کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۱۷۴۱
تاریخ خبر:
هفت سال انتظار شش میلیارد فروش

لباس شخصی؛ نقد فیلم پرحاشیه‌ای که هفت سال در انتظار نمایش ماند

لباس شخصی؛ نقد فیلم پرحاشیه‌ای که هفت سال در انتظار نمایش ماند

حاشیه طولانی نتوانسته سالن‌ها را برای «لباس شخصی» شلوغ کند فیلمی که نقاط قوتش در تعلیق و اتمسفر امنیتی پیدا می‌شود و ضعف اصلی‌اش در آدم‌هایی که کمتر مجال زندگی روی پرده پیدا می‌کنند

هفت صبح| «لباس شخصی» هفت سال پشت در سالن‌های سینما ماند و همین فاصله طولانی، دور فیلم هاله‌ای ساخته بود که شاید خود اثر توان حمل تمام وزنش را نداشته باشد. حالا امیرعباس ربیعی با نخستین فیلم بلندش به پرده رسیده و تماشاگر می‌تواند بدون واسطه حاشیه‌ها سراغ خود فیلم برود. نتیجه، اثری است که در لحظاتی نبض تماشاگر را بالا می‌برد، فضای امنیتی جذابی می‌سازد و جسارت ورود به یکی از پرونده‌های حساس تاریخ معاصر را دارد، اما هر بار که می‌خواهد لایه‌ای عمیق‌تر پیدا کند، گرفتار ساده‌سازی شخصیت‌ها و قطعیت‌های پررنگ خودش می‌شود.

 

ربیعی قصه را در سال‌های نخست دهه ۶۰ قرار داده است، در روزگاری که التهاب سیاسی، جنگ و بحران‌های امنیتی درهم تنیده‌اند. یاسر، نیروی جوان اطلاعاتی، به فعالیت‌های حزب توده مشکوک می‌شود و رفته‌رفته وارد مسیری می‌شود که شکل یک معمای سیاسی و جاسوسی پیدا می‌کند. فیلم خوشبختانه بخش مهمی از جذابیتش را روی همین «کشف» بنا کرده و تا حد زیادی هم از لو دادن زودهنگام برگ‌هایش پرهیز می‌کند.

 

 تهران خاکستری، پرونده‌ای پرتنش

نخستین امتیاز «لباس شخصی» اتمسفر آن است. تهران فیلم، شهری آرام و تاریخی نیست. شهری است پر از تلفن‌های مشکوک، راهروهای تاریک، اتاق‌های بازجویی، نگاه‌های مردد و پرونده‌هایی که هر صفحه‌شان می‌تواند آدم تازه‌ای را وارد بازی کند. طراحی صحنه و لباس، خودروها، ابزارهای ارتباطی و شکل مراقبت‌های اطلاعاتی کمک کرده‌اند دهه ۶۰ تبدیل به دکور تزئینی نشود و بخشی واقعی از درام باشد.

 

ربیعی همچنین بلد است گاهی اطلاعات را درست جایی نگه دارد که تماشاگر به آن نیاز دارد. فیلم چند بار مظنون‌هایش را جابه‌جا می‌کند و حس ناامنی می‌سازد. اینجا «لباس شخصی» به تریلر سیاسی نزدیک می‌شود و جذاب‌ترین چهره خودش را نشان می‌دهد. استفاده از بازیگران کمترشناخته‌شده نیز کمک کرده کاراکترها زیر سایه شهرت بازیگران دفن نشوند. مهدی نصرتی هم انتخاب مناسبی برای نقش یاسر است. بازی او عصبی، جمع‌شده و کم‌اغراق است. یاسر مدام به چیزی شک دارد و همین تردید، موتور حرکت فیلم می‌شود. مشکل آنجاست که فیلم آن‌قدر به مأمور بودن او علاقه دارد که فرصت چندانی برای شناخت انسان پشت مأموریت باقی نمی‌گذارد.

 

 آدم‌هایی که پرونده مانده‌اند

«لباس شخصی» درباره آدم‌ها حرف می‌زند، اما اغلب آن‌ها را مثل پرونده می‌بیند. یاسر گذشته و زندگی شخصی دارد، اتفاق‌های تلخی هم در مسیرش رخ می‌دهد، ولی فیلم فرصت کافی نمی‌دهد این تجربه‌ها زیر پوست شخصیت نفوذ کنند. او باید جلو برود، کشف کند، بجنگد و به نتیجه برسد. همین سرعت، بخشی از انسانیت قهرمان را می‌بلعد.

 

مشکل در سمت مقابل شدیدتر است. شخصیت‌های تاریخی حزب توده و شبکه مورد تعقیب، گاهی بیشتر اسم‌اند تا شخصیت. فیلم روی آگاهی تاریخی مخاطب حساب باز می‌کند و تصور می‌کند شنیدن یک نام مشهور برای ساختن وزن دراماتیک کافی است. چنین رویکردی باعث شده دشمن اصلی فیلم در حد و اندازه تعلیقی که پیرامونش ساخته می‌شود، حضور زنده‌ای پیدا نکند. اینجا تفاوت «لباس شخصی» با نمونه‌های موفق‌تر سینمای امنیتی آشکار می‌شود. در یک تریلر خوب، مخاطب باید هم از قهرمان بترسد، هم دشمن را جدی بگیرد. اینجا کفه قهرمان آن‌قدر سنگین است که طرف دیگر بازی گاهی تبدیل به سایه می‌شود.

 

 تاریخ یا روایتی انتخاب‌شده؟

حساس‌ترین بخش فیلم، نسبتش با تاریخ است. «لباس شخصی» ادعای مستند بودن ندارد و طبیعی است برای ساخت درام، برخی آدم‌ها و رخدادها را فشرده کند. مسئله جایی شکل می‌گیرد که روایت داستانی چنان قطعی جلو می‌رود که ابهام تاریخی مجال چندانی برای نفس کشیدن پیدا نمی‌کند. فیلم در بعضی نقاط، فرایندهای پیچیده امنیتی و تصمیم‌های چندلایه سیاسی را به اراده و جسارت چند شخصیت محدود می‌کند.

 

چنین انتخابی برای ساخت قهرمان سینمایی قابل فهم است، اما همزمان خطر ساده‌کردن تاریخی پیچیده را به همراه دارد. فیلم پرسش مطرح می‌کند، ولی خیلی زود پاسخ خودش را هم جلوی تماشاگر می‌گذارد. همین مسئله باعث می‌شود «لباس شخصی» میان درام سیاسی و روایت ایدئولوژیک معلق بماند. در لحظاتی که به تعلیق، سوءظن و کشف اعتماد می‌کند، فیلم جان می‌گیرد. جایی که می‌خواهد نتیجه‌گیری تاریخی را با صدای بلند اعلام کند، سینما عقب می‌رود و پیام جلو می‌آید.

 

بعد از شش هفته نمایش و فروش بالاتر از شش میلیارد تومان، نمی‌توان گفت حاشیه هفت‌ساله فیلم به کنجکاوی گسترده در گیشه تبدیل شده است. این رقم برای اثری با چنین سابقه و تبلیغات پیرامونی چندان رضایت‌بخش به نظر نمی‌رسد. شاید فاصله زمانی طولانی بخشی از تب فیلم را گرفته باشد، شاید هم مسئله ساده‌تر باشد: توقیف می‌تواند برای یک فیلم افسانه بسازد، اما نمی‌تواند کیفیت سینمایی را جایگزین کند.

 

«لباس شخصی» فیلمی بی‌ارزش نیست. چند سکانس خوب، فضاسازی قابل اعتنا، ریتم مناسب در بخش‌هایی از روایت و جسارت انتخاب سوژه دارد. در برابر این امتیازها، شخصیت‌پردازی کم‌عمق، نگاه یک‌سویه به بعضی شخصیت‌ها و ساده‌سازی تاریخ ایستاده‌اند.  فیلمی که می‌توانست یک تریلر سیاسی ماندگار باشد، تبدیل به اثری شده که گاهی هیجان‌انگیز است، گاهی بحث‌برانگیز و گاهی درست جایی که باید مخاطب را غافلگیر کند، پاسخ را زودتر از خودش پیدا کرده است.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۱۷۴۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر