کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۰۸۸۷
تاریخ خبر:
بازخوانی کارنامه حامد بهداد در شبکه نمایش خانگی

حامد بهداد؛ مردی برای نقش‌های پرخطر

حامد بهداد؛ مردی برای نقش‌های پرخطر

حامد بهداد در یک دهه حضور در شبکه نمایش خانگی از تجربه‌ای درخشان در «دندون طلا» تا سقوط «دل» و رستاخیز «امیر شایگان» را پشت سر گذاشته‌

هفت صبح| برای شناخت حامد بهداد، باید عقربه‌های زمان را به عقب برگرداند. به ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۵۲ در مشهد، به کودکی سپری‌شده در همهمه خیابان جیحون تهران و سپس پرتاب شدن به کوچه‌پس‌کوچه‌های نیشابور در گرماگرم سال‌های جنگ تحمیلی. همان‌جا بود که دستکش‌های بوکس را به دست کرد؛

1695847

ورزشی خشن، متمرکز و غریزی که در آن حتی در مقطع نوجوانان استان خراسان مدال و رتبه آورد، اما رینگ بوکس برای جاه‌طلبی‌های روح ناآرام او تنگ بود. بوکس به او «ریتم»، «تمرکز در کانون خطر» و «هنر جاخالی دادن و ضربه زدن در لحظه صدم ثانیه» را یاد داد؛ عناصری که سال‌ها بعد وقتی به تهران برگشت و روی صحنه‌های تئاتر دانشگاه آزاد اسلامی و زیر نظر حمید سمندریان ایستاد، مستقیما به استایل بازیگری‌اش تزریق شد.

1835860

حامد تفنگساز صابری بهداد، بازیگری نبود که در چارچوب‌های اتوکشیده و قواعد آرام سینمای دهه هفتاد بگنجد. ورودش به سینما در سال ۱۳۷۹ به وساطت و پیشنهاد رفیقش رامبد جوان به همایون اسعدیان برای فیلم «آخر بازی» رقم خورد؛ حضوری چنان نفس‌گیر که در همان گام اول، نامزدی سیمرغ بلورین جشنواره فجر را برایش به همراه آورد. خیلی زود عصیان ناب مهرداد در «بوتیک» حمید نعمت‌الله نامش را سر زبان‌ها انداخت.

file

پس از آن، جهان سینما مردی را دید که از ریسک کردن نمی‌ترسید؛ از حضور غافلگیرکننده و همدلی‌برانگیز در نقش یک افسر عاشق‌پیشه عراقی به نام «فؤاد» در «روز سوم» محمدحسین لطیفی تا همراهی زیرزمینی و نامتعارف با بهمن قبادی در «کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» که پایش را به فرش قرمز فستیوال کن باز کرد. او کارنامه‌اش را به کارگردانان صاحب‌سبکی چون داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی و مازیار میری گره زد و با کاراکتر «ناصر» در «جرم» کیمیایی سرانجام سیمرغ بلورین جشنواره فجر را روی دوش کشید.

 

بندبازی روی لبه پرتگاه و ققنوسی که بازگشت

سینمای ایران بهداد را با بازی‌های برون‌گرایانه، فیگورهای عصبی، تکانه‌های ناگهانی صورت می‌شناخت. این ویژگی در اوایل دهه نود، در آثاری چون «سعادت‌آباد» با نقش شیرین، چندلایه و خاکستری محسن تنباکویی و سپس در کمدی ابزورد و مالیخولیایی «آرایش غلیظ» نعمت‌الله، برگ برنده او بود. او استاد اجرای شخصیت‌هایی بود که مرز میان رذالت و صداقت و شیطنت و معصومیت را تار می‌کردند. اما همین انرژی مهارناپذیر، کم‌کم به پاشنه آشیل او تبدیل شد.

 

در سال‌های میانی دهه نود، سیل نقدهای منفی سرازیر شد؛ منتقدان او را به تکرار بی‌پایان یک تیپ عصبی و کلیشه‌ای متهم کردند و کمدی‌هایی چون «مارموز» زنگ خطری بلند را برای او به صدا درآورد که عرصه را بر این بازیگر تنگ کرد. سینمای ایران داشت آماده می‌شد تا برچسب «تمام‌شده» را بر پیشانی بهداد بزند، اما او بوکسور قهاری بود و می‌دانست چه زمانی باید گاردش را عوض کند.

 

پاسخ او به بحران، دو شاهکار پیاپی بود: نخست «سد معبر» در نقش قاسم، کارمند شهرداری که میان طمع و تباهی دست‌وپا می‌زد و برایش جوایز متعدد جشن منتقدان و جشنواره گلدن گلوبال آسیایی را به ارمغان آورد؛ و سپس شاهکار تمام‌عیار «قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی در سال ۱۳۹۷. در نقش «جلال»، بهداد تمام برون‌ریزی‌های دو دهه گذشته را به درون ریخت.

 

خویشتن‌داری محض، زخم‌های عمیق مدفون در سکوت و تراشیدن تدریجی یک پدر درمانده در دل یک سفر جاده‌ای، بهترین بازی کارنامه‌اش را رقم زد؛ نقشی که تندیس بهترین بازیگر جشنواره بین‌المللی شانگهای، جوایز فستیوال‌های بین‌المللی آنتالیا و تورنتو و ستایش یکدست منتقدان را بر پیشخوان افتخاراتش نشاند.

 

همزمان او زوج‌های طلایی متعددی خلق کرد که در راس آن‌ها باران کوثری در آثاری چون «دایره زنگی»، «گیج‌گاه»، «جان‌دار»، «هفت‌ماهگی» و «خانه دختر» قرار داشت. اما با آغاز عصر نوین پلتفرم‌ها، زمین بازی دیگری بهداد را فراخواند: شبکه نمایش خانگی.

 

 روزگار دی‌وی‌دی‌ها و ضیافت «بلبل»

ورود حامد بهداد به شبکه نمایش خانگی در سال ۱۳۹۴ رقم خورد؛ دورانی که هنوز سریال‌ها با لوح‌های فشرده در بقچه‌های مقوایی سوپرمارکت‌ها عرضه می‌شدند. داوود میرباقری پس از ناکامی در تولید پروژه «ماه تی‌تی»، شاهکار نمایشی‌اش یعنی «دندون طلا» را به مدیوم خانگی آورد و بهترین کاراکتر آن را به بهداد سپرد، کاراکتر «بلبل».

 

این نقش میدان تاخت‌وتاز تمام استعدادهای بهداد بود. او که از سال‌ها پیش با گروه موسیقی «دارکوب»، هم‌نشینی در کنسرت‌ها و انتشار تک‌آهنگ‌های خاطره‌انگیز به عنوان خواننده‌ای مستعد شناخته می‌شد، در دندون طلا حنجره‌اش را آزاد کرد. اجرای ترانه‌های سیاه‌بازی، پیش‌پرده‌خوانی‌ها و نوای مطربی کافه‌های لاله‌زار با صدای خود او، یکی از زنده‌ترین تصویرسازی‌های نمایش خانگی را پدید آورد. تماشای صعود شیرین آن جوان خوش‌صدا و سپس سقوط هولناک او به سیاه‌چاله اعتیاد و ویرانی، نشان داد بهداد در قاب کوچک نیز توانایی میخکوب کردن تماشاگر را دارد. قطعات آوازی او در دندون طلا تا امروز جزو پربازدیدترین سکانس‌های تاریخ این مدیوم باقی مانده است.

 

   سقوط در مرداب رمانتیک؛ درس تلخ «دل»

اما مسیر نمایش خانگی برای حامد بهداد هموار نماند. سال ۱۳۹۸ او در تصمیمی که تا امروز نیز از سوی کارشناسان به عنوان ضعیف‌ترین گام کارنامه‌اش شمرده می‌شود، در سریال پرحاشیه «دل» به کارگردانی منوچهر هادی در نقش «آرش سپنتا» ظاهر شد. سریالی متکی بر دکورهای مجلل، روایت‌های بسیار کش‌دار و تمپوی به‌شدت کند که کاراکتر آرش در آن به موجودی منفعل، بی‌خاصیت و خنثی تبدیل شده بود.

 

حامد بهداد که تخصصش بازی در نقش‌های پرتنفس و جاندار با دینامیک بالاست، در قاب‌های اسلوموشن و ملودرام کلیشه‌ای هادی عملا خفه شد. سیل تمسخرها و نقدهای بی‌رحمانه در فضای مجازی و محافل سینمایی نشان داد که نمایش خانگی همان‌قدر که می‌تواند سکوی پرتاب باشد، به همان اندازه نیز ظرفیت بلعیدن اعتبار هنری یک ستاره را دارد. اما بهداد کسی نبود که در گوشه رینگ تسلیم شود.

 

رستاخیز امیر شایگان؛ شکوه شیطانی جذاب

در سال ۱۳۹۹، شهرام شاه‌حسینی پروژه جاه‌طلبانه «می‌خواهم زنده بمانم» را کلید زد و یکی از پیچیده‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین کاراکترهای درام‌های خانگی را به حامد بهداد سپرد: «امیر شایگان». داستانی در بستری از سال‌های پایانی دهه شصت؛ جایی که هما حقی (سحر دولتشاهی) برای نجات پدرش از چوبه دار، ناچار به پناه بردن به مهره‌ای متنفذ و پشت‌پرده‌نشین به نام شایگان می‌شود.

 

امیر شایگان نماد قدرتی بود که آدم‌ها را می‌خرید، پرونده‌های سنگین امنیتی و قضایی را با یک امضا جابه‌جا می‌کرد و هر مانعی را از سر راه برمی‌داشت. بهداد در این نقش دست به کیمیاگری زد؛ او خشونت ذاتی، قاطعیت هولناک و نفوذ اداری شایگان را با یک دلدادگی کور و شکننده پیوند زد.

 

تماشاگری که در قسمت‌های اول از تخریب زندگی هما و نادر عصبانی بود، با پیشرفت قصه مقهور کاراکتر کاریزماتیک، شیک‌پوشی و بازی چشم‌های بهداد شد. اجرای عاشقانه شایگان و نبرد درونی‌اش میان عاطفه و حفظ قلمروی قدرت، کاراکتر او را به نمادی ماندگار تبدیل ساخت و خاطره تلخ سریال قبلی را به کلی از ذهن‌ها پاک کرد.

 

تعلیق میان سایه‌ها و مسیر منتهی به «اعتراف»

پس از اوج‌گیری مجدد، بهداد در سال ۱۴۰۱ با سریال معمایی-جنایی «سرگیجه» ساخته بهرنگ توفیقی به میدان آمد. در نقش «پیمان»، او کانون محرکه داستان بود؛ مردی خانواده‌دوست اما بی‌ثبات که پس از یک ضربه سهمگین روانی، کنترل خشم و اعصابش را از دست می‌دهد و میان وحشت از حقیقت خیانت و ترس از فروپاشی هویتش مدام دست‌وپا می‌زند.

 

بازی بهداد در القای اضطراب و تلاطم‌های ذهنی پرکشش بود، هرچند افت ریتم متن درام اجازه نداد سرگیجه به قله‌ای هم‌تراز اثر قبلی برسد. این مسیر با ایفای نقش دانیال آذین (شهاب) در سریال «قهوه ترک» علیرضا امینی در سال ۱۴۰۲ تداوم یافت؛ پروژه‌ای با لوکیشن‌های خارجی که فضایی معمایی را دنبال می‌کرد و بهداد در آن حضور داشت.

 

سرگردانی میان تعلیق و کلیشه‌های کهنه

بهداد پس از درخشش با شایگان، در «سرگیجه» ایفاگر نقش «پیمان» شد؛ مردی گرفتار در تردید و روان‌پریشی که با وجود بازی پرحرارتش، به دلیل ضعف‌های روایی سریال ماندگار نشد. حضور در «قهوه ترک» نیز تلاشی برای محک زدن فضاها و گریم‌های خشن مافیایی در خارج از کشور بود.

 

اما یکی از تجربیات پرمناقشه او در این سال‌ها، همکاری مجدد با کمال تبریزی در سریال «بی‌عاطفه» رقم خورد؛ اثری که انتشار آن همزمان با روزهای جنگی بود. تبریزی در «بی‌عاطفه» تلاش کرده بود روایتی از زندگی انسان‌هایی ارائه دهد که سایه سنگین گذشته ثانیه‌ای رهایشان نمی‌کند و کینه دیروز حالا به ابزاری برای انتقام امروز تبدیل شده است؛

 

داستانی حول محور دو دوست که بازی روزگار میان‌شان فاصله انداخته، اما عشق پنهان فرزندانشان آن‌ها را رو‌در‌روی یکدیگر قرار می‌دهد. تبریزی قصد داشت در این اتمسفر سرد نگاهی انتقادی به شکاف طبقاتی داشته باشد، اما اثر در ورطه کلیشه‌های کهنه تلویزیونی و دوگانه تکراری «پسر فقیر و دختر پولدار» گرفتار شد.

 

ضعف در خرده‌داستان‌ها، پراکندگی روایت و ناهماهنگی در ریتم کاراکترها باعث شد قصه جز کینه بهرام و کامران چیز دندان‌گیری برای ارائه نداشته باشد. در این میان، غریب‌ترین بخش ماجرا حضور حامد بهداد بود؛ بازی او در «بی‌عاطفه» شبیه کاغذی بود که به درستی روی بدنه قصه چسبانده نشده و گویی کاملا از جهان سریال بیرون افتاده است؛ به‌طوری‌که مخاطبان همچنان باید منتظر بمانند که آیا او در ادامه و در فصل دوم می‌تواند خود را به بافت داستان پیوند بزند یا نه.

 

و سرانجام، با انتشار سریال جنایی-روانشناختی «اعتراف می‌کنم»، بهداد وارد تجربه‌ای کاملا متمایز در شبکه نمایش خانگی شده است. این مجموعه به کارگردانی و هدایت نیما حسنی‌نسب—از منتقدان و تحلیل‌گران سرشناس سینما که زیروبم درام و روانشناسی کاراکترها را می‌شناسد—پرونده‌های جنایی واقعی را کالبدشکافی می‌کند.

 

قرار گرفتن بهداد در ساختاری اپیزودیک و فشرده، در کنار جمعی از بازیگران چون مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر و لیلا زارع، نویدبخش یک چالش روانشناختی عمیق است. فرمتی که نه جای فرافکنی‌های بی‌مورد است و نه اسلوموشن‌های بازاری که بازیگری از جنس بهداد نیاز دارد که بتواند در یک اتاق بازجویی یا خلوتی مرگبار، با حداقل میمیک اعترافی تکان‌دهنده را پیش چشم مخاطب بگذارد.

 

 پرتره مردی که هنوز قمار می‌کند

کارنامه حامد بهداد شبیه زندگی شخصی و حتی دوران بوکسوری‌اش در رینگ است؛ اهل جاخالی دادن و احتیاط نیست، بی‌محابا به دل حادثه می‌زند و گاهی تاوان این جسارت را با نقدهای سنگین پس می‌دهد، اما ناگهان با یک بازی غافلگیرکننده موازنه را برهم می‌زند.

 

او امروز در حالی که آثاری چون «زنده‌شور»، «اردوبهشت» و «پیرپسر» را در افق سینمایی خود دارد، با سریال «اعتراف می‌کنم» در شبکه نمایش خانگی نشان می‌دهد که همچنان از بازتعریف خود و قرار گرفتن در موقعیت‌های پرریسک لذت می‌برد؛ ستاره‌ای که به امن‌زیستی عادت نکرده و نامش هنوز ضامن کنجکاوی و تماشاست.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۰۸۸۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر