از زندان آزاد شوم باز هم دزدی میکنم
خانه ما در محله نارمک است. زمانی که دزدها به خانه ما آمدند، من مسافرت بودم. مقدار زیادی طلا، ساعت گرانقیمت و دلار از خانهام سرقت شده بود
هفت صبح| حدود دو سال قبل، شکایتهای سریالی ساکنان محلههای نارمک و سعادتآباد با موضوع سرقت دلار و طلا از منازلشان به دست پلیس رسید. نحوه سرقتها بهگونهای بود که فرضیه سریالی بودن آنها را مطرح کرد. سارقان با تخریب قفل توپی وارد منازل شده و اشیای قیمتی خانههای خالی را سرقت کرده بودند.
شلیک به مامور
به این ترتیب، رسیدگی به موضوع در دستور کار مأموران پلیس قرار گرفت و سارقان توپیزن تحت تعقیب قرار گرفتند. در حالی که گشتهای پلیس در محلههایی که ساکنانشان طعمه سارقان قرار میگرفتند، بهصورت شبانهروزی فعالیت میکردند تا سارقان را دستگیر کنند، یک شب یکی از گشتها در سعادتآباد به خودرویی که سر یک کوچه پارک شده بود، مظنون شد و رد سارقان را تا یک آپارتمان چهارطبقه تکواحدی زد.
مأموران وارد ساختمان شدند و متوجه شدند سارقان در طبقه چهارم مشغول سرقت هستند. به این ترتیب در حالی که احتمال میدادند آنها مسلح باشند، در راهپلهها کمین کردند. در همین حین، سارقان برای اینکه بتوانند از راهپله به سمت در خروجی فرار کنند، به سمت مأموران اقدام به تیراندازی کردند که در این میان، یک گلوله به دست یکی از مأموران اصابت کرد و او مجروح شد. در مقابل، مأموران نیز به سمت سارقان شلیک کردند که پای سه نفر از آنها مورد اصابت گلوله پلیس قرار گرفت. با وجود اینکه سارقان زخمی شده بودند، در حالی که بیمحابا به سمت مأموران شلیک میکردند، خود را درحالی که زخمی بودند به خودرویشان رساندند و با هر زحمت و سختی که بود، از مهلکه گریختند.
شناسایی و دستگیری
اما دوربینهای مداربسته تصویر این سارقان را ثبت کرده بودند و آنها سرانجام شناسایی و دستگیر شدند. یکی از سارقان در زندان جان خود را از دست داد و یکی دیگر متواری شد، اما سه نفر از اعضای باند پنجنفره دستگیر شدند و در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند.
در دادگاه
در جلسه محاکمه، تعدادی از شاکیان حضور داشتند و متهمان نیز از خود دفاع کردند.یکی از شاکیان که مرد جوانی بود، در طرح شکایت خود گفت: «حدود دو سال قبل، زمانی که در خانه نبودم، همسایههای ما با من تماس گرفتند و گفتند که ماشین پلیس آمده است، چون از خانهام سرقت شده است. من خیلی سریع خودم را به خانه رساندم و متوجه شدم مقدار زیادی دلار و همچنین مقداری طلا از خانهام دزدیده شده است.»
پس از این مرد جوان، زن جوان دیگری در جایگاه ایستاد و در طرح شکایت خود گفت: «خانه ما در محله نارمک است. زمانی که دزدها به خانه ما آمدند، من مسافرت بودم. مقدار زیادی طلا، ساعت گرانقیمت و دلار از خانهام سرقت شده بود.»شاکی سوم نیز مردی ساکن سعادتآباد بود که گفت: «طلاهایی که سارقان از منزل ما سرقت کردهاند، هدیههای عروسی ما بود.
بهجز این، دو عدد ساعت گرانقیمت و یک کلاه مارکدار گرانقیمت نیز سرقت کردهاند. داخل راهپلههای ما و همچنین بیرون از ساختمان مجهز به دوربین مداربسته است. در تصاویری که توسط این دوربینها ضبط شده، مشخص است که یکی از اعضای باند سرقت با یک خودروی ۲۰۶ در کوچه ایستاده و کشیک میکشید و چهار نفر دیگر نیز وارد خانه شدهاند که تصاویر آنها توسط دوربینها ضبط شده است.»
سپس نوبت به یکی از متهمان رسید تا از خود دفاع کند. او گفت: «شبی که درگیری مسلحانه بین ما و مأمور اتفاق افتاد، من به همراه همدستانم در باغی که در کرج اجاره کرده بودیم، مشغول عیشونوش و تفریح بودیم و آخر شب تصمیم گرفتیم به تهران برگردیم.»
در اینجا قاضی از او پرسید: «هدف شما از اینکه آن موقع شب به سمت تهران آمدید چه بود؟»
متهم صراحتاً گفت: «ما آمدیم که دزدی کنیم و هدف ما سرقت بود.»
قاضی از او پرسید: «خانههایی را که طعمه قرار میدادید، چطور شناسایی میکردید؟»
متهم گفت: «ما در کوچههای خلوتتر پرسه میزدیم و خانههایی را که روشنایی نداشتند و طی چند ساعت چراغ آنها روشن نمیشد، شناسایی میکردیم. وقتی مطمئن میشدیم کسی در خانه نیست، وارد ساختمان میشدیم و یکی از همدستانم به نام مجید تخصص توپیزنی داشت و قفل توپی در را تخریب میکرد و بعد ما وارد خانه میشدیم.»
قاضی از او پرسید: «طلاها، دلارها و اشیای ارزشمند را چطور در خانه پیدا میکردید؟»
متهم توضیح داد: «ما بهصورت شانسی همهجا را میگشتیم و هر چیز باارزشی را که پیدا میکردیم، برمیداشتیم. معمولاً مشخص است که طلا و دلار در کدام قسمت خانه مخفی میشوند.»
او در ادامه گفت: «شبی که با مأمور درگیر شدیم، طبقه چهارم یک ساختمان چهارطبقه تکواحدی واقع در سعادتآباد را نشان کردیم. من از دیوار بالا رفتم و داخل حیاط پریدم و در ورودی را برای بقیه همدستانم باز کردم. بعد به طبقه چهارم رفتیم و مجید قفل توپی در را تخریب کرد و وارد خانه شدیم. در این میان، یکی دیگر از همدستانم جلوی در ایستاده بود و کشیک میکشید.
مشخص بود که در این خانه بهتازگی اسبابکشی شده و اسباب هنوز بهصورت مرتب در جای خود قرار نگرفته و خانه بههمریخته بود. من سراغ جاکفشی و جالباسی پشت در ورودی رفتم و آنجا مقداری طلا و دلار پیدا کردم که در جیبم گذاشتم. همان موقع یکی از همدستانم که مقابل در ایستاده بود، گفت ماشین گشت پلیس جلوی در است.
ما که متوجه خطر شده بودیم، تصمیم گرفتیم از راهپله به سمت در خروجی برویم. در همین حین متوجه مأموران شدیم که داشتند از راهپلهها بالا میآمدند. همه ما همراه خود اسلحه داشتیم و شروع به تیراندازی به سمت مأمور کردیم، اما نمیخواستیم گلوله به او برخورد کند و هدف ما فقط این بود که او را بترسانیم تا متواری شود.»
در اینجا قاضی خطاب به متهم گفت: «آیا با خود فکر نکردید که گلولهها کمانه کنند و به او اصابت کنند؟»
متهم گفت: «ما در این میان فقط به فکر این بودیم که گیر مأموران نیفتیم. وقتی به سمت در خروجی نزدیک شدیم، یکی از مأموران که در پارکینگ کمین کرده بود، به هر سه نفر ما شلیک کرد. یک گلوله به زانوی من اصابت کرد و به پای دو همدست دیگرم هم گلولههایی اصابت کرد. اما با اینکه زخمی شده بودیم، با هر بدبختی و مشقتی که بود، خودمان را به خودرو رساندیم و از آنجا متواری شدیم تا اینکه مدتی بعد دستگیر شدیم.»
قاضی خطاب به متهم پرسید: «آیا سابقه کیفری داری؟»
متهم پاسخ داد: «بله. پیش از این نیز به اتهام سرقت دستگیر شده بودم، اما سرقتهای منازل قبلی که انجام دادم، مسلحانه نبود.»
قاضی گفت: «چرا این بار متهم به سرقت مسلحانه شده و حتی جرم خود را سنگینتر کرده و به سمت استفاده از سلاح رفتی؟»
متهم گفت: «به دلیل اینکه شیطان ما را گول زد و من باید برای تأمین رد مال سرقتهای قبلی مبلغی را تأمین و تهیه میکردم.»
قاضی پرسید: «آیا ممکن است اگر این بار هم از زندان آزاد شوی، بار دیگر به سمت سرقت بروی تا رد مال سرقتهای این دفعه را تأمین کنی؟»
متهم با صراحت گفت: «من میدانم که به دلیل تیراندازی به سمت مأمور، حالا حالاها در زندان هستم و به این زودی آزاد نمیشوم. اما اگر مبلغ سرقتهایم زیاد باشد، صددرصد بار دیگر به سراغ دزدی میروم، اما اگر مبلغ رد مال سرقتهایم کم باشد، از پدرم میخواهم که به من مبلغی را قرض بدهد تا مجبور به دزدی نشوم.
پدرم کشاورز و زحمتکش است. من هم کشاورزی میکردم، اما وسوسه و طمع باعث شد به دزدی روی بیاورم. وقتی بار اول به زندان افتادم، پدر و مادرم حتی دیگر قبول نمیکردند که برای خانه یک پیاز بخرم و میگفتند این پول حرام است. آنها انسانهای زحمتکش و حلالخوری هستند.»
پس از این متهم، همدست او در جایگاه دفاع قرار گرفت و گفت: «من اتهامم را قبول ندارم. مدتی قبل ماشینی را به یکی از اقوامم فروختم که بعداً فهمیدم با آن سرقت کرده است. در خانه خودمان بودم که دستگیر شدم، اما در هیچکدام از سرقتها حضور نداشتم.»
قاضی گفت: «اما تصویر تو توسط برخی شاهدان شناسایی شده و همچنین تصاویر تو در برخی دوربینهای مداربسته موجود در محل سرقتها نیز به ثبت رسیده است.»
متهم گفت: «من این اتهامات را قبول ندارم.»
قضات دادگاه پس از شنیدن دفاعیات دو متهم، برای صدور رأی وارد شور شدند.