نگرانی جدی از حرفهای عسگرپور درباره احضار سینماگران
هنر یکی از پلهای باقیمانده میان بخشهای مختلف جامعه است و فرسایش اعتماد هنرمندان، عبور جمعی از روزهای سخت را دشوارتر میکند
هفت صبح| اعتماد، اولین قربانی رابطهای است که بر سوءظن بنا شود. فرقی هم نمیکند این رابطه میان دو انسان باشد یا میان یک ساختار رسمی و جامعه فرهنگی. اعتماد که ترک بردارد، آدمها پیش از حرف زدن، نوشتن یا حتی واکنشی ساده، پیامدهای احتمالی آن را مرور میکنند. ظاهرا اتفاق بزرگی نیفتاده اما یک تغییر مهم رخ داده است: احتیاط جای گفتوگو را میگیرد.
حرفهای اخیر محمدمهدی عسگرپور درباره احضار سینماگران را باید از همین زاویه جدی گرفت. رئیس هیئترئیسه خانه سینما گفته پس از جنگ اخیر، روند تشکیل پرونده برای سینماگران گستردهتر شده و حتی افرادی بابت انتشار یا پسندیدن یک تصویر در شبکههای اجتماعی با پیگیری و احضار روبهرو شدهاند. او همچنین درباره بازگشت برخی پروندههای قدیمی سخن گفته و توضیح داده که خانه سینما نگرانی خود را طی نامهای با رئیسجمهور درمیان گذاشته است.
موضوع اینجا دیگر سرنوشت چند بازیگر و فیلمساز نیست. پرسش مهمتر، کیفیت رابطه ساختار رسمی با گروهی است که بخشی از حافظه، احساس و روایت جامعه را میسازد.
احضاری که یک نفره نمیماند
اثر احضار را نمیتوان به فرد احضارشده محدود کرد. خبر در جامعه حرفهای میچرخد و دیگران نیز آن را دریافت میکنند. نویسندهای جملهاش را دوباره میخواند. بازیگری پیش از انتشار یک پست مکث میکند. فیلمسازی درباره انتخاب سوژه مردد میشود. تهیهکننده سراغ موضوع کمدردسرتری میرود.
اینجا با شکل پیچیدهای از خودسانسوری مواجهیم که پیش از ممیز آغاز میشود. هیچکس رسما نگفته فلان فیلم ساخته نشود یا فلان جمله نوشته نشود. ترس، زودتر تصمیم را گرفته است. نتیجه ممکن است در آمار تولید هم دیده نشود. فیلم ساخته میشود، جشنواره برگزار میشود و سالنها روشن میمانند، اما جسارت تجربه و مواجهه با مسائل واقعی جامعه کمتر میشود. امنیت فرهنگی دقیقا با همین جزئیات معنا پیدا میکند. هنرمند نیز مانند هر شهروند دیگری در برابر قانون مسئول است و شهرت نمیتواند مصونیت قضایی ایجاد کند. مسئله، روشن بودن مرزهاست. هرقدر فاصله میان «جرم» و «اظهارنظر» مبهمتر شود، فضای فرهنگی محتاطتر خواهد شد.
هنر، ذخیره اجتماعی روز بحران
اهمیت ماجرا در شرایط امروز بیشتر است. هنر برای جامعهای که جنگ، فشار اقتصادی و التهاب اجتماعی را تجربه کرده، کالایی تزئینی نیست. بخشی از ذخیره اجتماعی کشور است.مردم بسیاری از دورههای تاریخی زندگیشان را با فیلمها، ترانهها، عکسها و کتابها به خاطر میآورند. هنرمند میتواند احساسی را بیان کند که زبان رسمی توان بیانش را ندارد. همین ویژگی در روزهای بحرانی ارزش مضاعف پیدا میکند.
یک فیلم گاهی تجربه مشترک یک نسل را ثبت میکند. یک ترانه میتواند در لحظهای دشوار حس همدلی بسازد. یک چهره محبوب نیز قادر است پیامی را به بخشی از جامعه برساند که شاید به پیامهای رسمی بیاعتنا باشد.علوم اجتماعی برای چنین ظرفیتی از مفهوم «سرمایه نمادین» استفاده میکند. اعتبار هنرمند در میان مردم یکشبه ساخته نشده و قابل سفارش هم نیست. سالها حضور، خاطره و ارتباط عاطفی پشت آن قرار دارد. سیاستگذاری فرهنگی هوشمند این سرمایه را میشناسد و به جای فرسودنش، امکان استفاده اجتماعی از آن را فراهم میکند.
وفاق با تردید همخانه نمیشود
عسگرپور در همان گفتوگو اصل حساسیتهای امنیتی پس از جنگ را قابل فهم میداند. همین نکته مهم است، چون مسئله بر سر نفی ضرورتهای امنیتی نیست. مسئله جایی شکل میگیرد که مراقبت امنیتی به تجربهای دائمی از سوءظن تبدیل شود.این وضعیت با ادبیات «وفاق» نیز سازگار نیست.
وفاق محصول سخنرانی، شعار یا کمپین نیست. جامعه زمانی به هم نزدیک میشود که گروههای مختلف احساس کنند درون یک رابطه قابل پیشبینی و محترمانه قرار دارند. هنرمندان هم بخشی از همین معادلهاند.
نمیتوان روز بحران از بازیگر، فیلمساز، نویسنده و موسیقیدان انتظار داشت برای آرامش جامعه، همبستگی و امید به میدان بیایند، اما رابطه روزمره با آنها چنان تعریف شود که یک واکنش ساده در شبکه اجتماعی نیز نگرانی قضایی ایجاد کند.حرفهای عسگرپور به همین دلیل ارزش شنیدن دارد. مسئله، درخواست امتیاز ویژه برای هنرمندان نیست. مسئله مراقبت از یکی از کانالهای ارتباطی جامعه است.
کشور روزهای سخت به صداهایی احتیاج دارد که مردم هنوز به آنها گوش میدهند. اگر این صداها به احتیاط دائمی عادت کنند، زیان ماجرا محدود به سینما و هنر نخواهد ماند.هنر یکی از پلهای گفتوگوی اجتماعی است. مراقبت از این پل، بخشی از همان امنیتی است که همه درباره ضرورتش حرف میزنیم.