کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۵۵۴۶۷۲
تاریخ خبر:

مردگان جذاب‌ترین راویان‌اند

مردگان جذاب‌ترین راویان‌اند

از سری یادداشت‌های آنالی اکبری

روزنامه هفت صبح| به گفته والتر بنیامین دو نوع راوی داریم: در گویش محلی وقتی کسی سفر می‌کند، می‌تواند چیزی را روایت کند. در این حالت راوی کسی است که از راه دوری می‌آید، اما نشستن پای صحبت افرادی که زندگی آبرومندانه‌ای دارند، در سرزمین خود مانده‌اند، قصه‌ها و سنت‌های آن را بلدند هم به‌همین اندازه جالب است. اگر بخواهیم این دو نوع راوی را در قالبی کهن بازنمایی کنیم، یکی در کشاورزِ یکجانشین ظاهر می‌شود و دیگری در دریانوردِ تاجر.

 

کسانی هستند که خیلی بیشتر از از دریانوردان سفر می‌کنند یا طولانی‌تر از پیرترین کشاورزان در یک منطقه مانده‌اند: مردگان. به‌همین دلیل است که مردگان جذاب‌ترین راویان هستند. چطور می‌توان روایت مردگان را شنید؟ برای مثال تئاتر معمولاً از جاهایی است که مردگان می‌توانند در آن سخن بگویند.

 

ساده‌ترین نمونه‌اش در هملت پیدا می‌شود: پدر مرده ظاهر می‌شود و تعریف می‌کند که چطور برادرش او را به قتل رسانده. لحظه کلیدیِ نمایش همین است؛ بدون آن نه هملت به گذشته دسترسی دارد و نه تماشاگران. صحنه تئاتر جایی است که درک‌ناشدنی‌ها شنیده می‌شوند. در جاهای دیگر عموماً زنده‌ها روایت می‌کنند و می‌کوشند قصه‌هایشان را مقبول جلوه دهند تا خود را توجیه کنند. مردگان اساساً روایت‌های دیگری دارند، زیرا مقصودشان از روایت این نیست که روی تقصیر خودشان سرپوش بگذارند...

 

روزی را به‌خاطر می‌آورم که حس‌کردن صدای مردگان را شنیده‌ام. بهار ‌ سال پیش سر راهِ رفتن به اروپا یک هفته در کاتماندو پیش آشنایانم ماندم. یکی از دوستان نپالی وقتی فهمید این اولین سفر من به کاتماندو است، پیشنهاد کرد مرا با موتورسیکلتش در شهر بگرداند. یک ساعت بعد در روستایی تبتی بودیم.

 

معبدی مقابل چشمانم بود که از آن صدای دعا به‌گوش می‌رسید. وقتی با دقت گوش کردم، صدای چند نفر را شنیدم. راهبی تنها را دیدم که نشسته بود و دعا می‌کرد. از حنجره او صدای چند‌نفر به‌گوش می‌رسید. راهب از درونش صداهایی تولید می‌کرد تا به هر راوی، کالبدی آوایی ببخشد. کالبدی که خودِ راوی فاقد آن بود. گویی مرده‌ها که جعبه صدا نداشتند، می‌توانستند صدای خود را از طریق صدای راهب به‌گوش برسانند.

 

شاید عضو مخصوص روایت گوش باشد نه دهان. شاید برای همین هم زهر در گوش پدر هملت ریخته شد نه در دهانش. برای قطع ارتباط کسی با جهان، اول باید به جای دهان، گوش او را نابود کرد.  از متن کتاب «ارواح ملیت ندارند» نوشته یوکو تاوادا، ترجمه ستاره نوتاج، نشر اطراف

 

کدخبر: ۵۵۴۶۷۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر