کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۹۱۰۰
تاریخ خبر:
نگاهی به نقش پول و تحصیلات والدین در موفقیت دانش‌آموزان در کنکور ۱۴۰۵

رقابت از پیش نابرابر کنکور | وقتی شغل والدین، رتبه را تعیین می‌کند

رقابت از پیش نابرابر کنکور | وقتی شغل والدین، رتبه را تعیین می‌کند

محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس آموزشی می‌گوید هزینه کلاس‌های خصوصی، مشاوران و منابع آموزشی به خانواده‌های برخوردار فرصت بیشتری برای موفقیت در کنکور می‌دهد

هفت صبح| هر سال با اعلام نتایج کنکور، فضای مجازی و رسانه‌ها پر می‌شود از تبریک به رتبه‌های تک‌رقمی و داستان‌های موفقیت آن‌ها. اما اگر از مواردی مانند «تلاش و پشتکار» عبور کنیم و به عمق داده‌ها نگاه کنیم، با حقیقتی تکان‌دهنده روبه‌رو می‌شویم. کنکور در ایران دیگر یک آزمون علمی برای سنجش توانایی‌های تحصیلی نیست، بلکه به متری تبدیل شده است که «عدالت آموزشی» را در این کشور اندازه می‌گیرد و هر سال نشان می‌دهد که این عدالت تا چه اندازه سقوط کرده است. 

 

‌وقتی شغل والدین، رتبه را تعیین می‌کند

حقیقت این است که در نظام فعلی، رتبه برتر بودن لزوماً به معنای باهوش‌تر بودن نیست، بلکه به معنای داشتن «بستری مرفه»، «والدین تحصیل‌کرده» و «دسترسی به امکانات خاص» است کمااینکه یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های نتایج کنکور ۱۴۰۵، افشای شغل و پیشینه خانوادگی رتبه‌های برتر بود که در واقع مهرتاییدی بود بر این مدعا. لیستی که نشان می‌دهد موفقیت در کنکور، تا چه حد با جایگاه اجتماعی و اقتصادی والدین گره خورده است. 

 

برای نمونه، نگاه کنید به رتبه‌های تک‌رقمی:

- اشکان کریمی (رتبه ۱ ریاضی): هر دو والدینش پزشک هستند.

- آرش محمدی (رتبه ۱ تجربی): پدری دامپزشک و مادری با مدرک لیسانس روانشناسی دارد.

- پوریا زارعی (رتبه ۳ انسانی): فرزند استاد دانشگاه و دبیر فیزیک است.

 

- سارینا واحدی (رتبه ۴ تجربی): پدری متخصص پاتولوژی و مادری دندان‌پزشک دارد.

- امیرافراز دهقانی تفتی (رتبه ۷ ریاضی): پدری پزشک عمومی و مادری کارمند بانک دارد.

- اوستا نوشیروان‌پور (رتبه ۱۰ ریاضی): پدری پزشک و مادری داروساز دارد.

 

این فهرست، اتفاقی نیست. این‌ها افرادی هستند که در خانواده‌هایی متولد شده‌اند که هم «سرمایه مالی» (برای خرید بهترین کلاس‌ها و مشاوران) و هم «سرمایه فرهنگی» (دانش والدین برای هدایت فرزند) را داشته‌اند. در مقابل، جای خالی فرزندان کارگران، کشاورزان و خانواده‌های کم‌درآمد در این لیست، نشان می‌دهد که باید پذیرفت که موفقیت تحصیلی در ایران، به شدت تحت تأثیر «وراثت اجتماعی»،«رفاه خانوادگی» و سطح «سواد» والدین است.

 

سمپادها و جزیره‌های موفقیت

اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود.اگر شغل والدین را کنار بگذاریم و به نوع مدارس نگاه کنیم، شکاف عمیق‌تری را خواهیم دید. بررسی سوابق ۳۰ رتبه برتر سه گروه اصلی کنکور ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که ۱۹ نفر (معادل ۶۳.۳ درصد) در مدارس استعدادهای درخشان و تیزهوشان (سمپاد) تحصیل کرده‌اند. ۴ نفر از نمونه دولتی، ۴ نفر از غیردولتی، ۲ نفر از دبیرستان ماندگار البرز و یک نفر از مدرسه شاهد بوده‌اند. 

 

اما تکان‌دهنده‌ترین عدد در این میان شاید آن باشد که سهم مدارس دولتی عادی در جمع ۳۰ رتبه نخست، صفر بوده است.این یعنی میلیون‌ها دانش‌آموزی که در مدارس دولتی عادی درس می‌خوانند، در قله‌ رقابت حتی یک نماینده ندارند! این آمار ثابت می‌کند که مدرسه دیگر جایی برای «پرورش» استعدادهای خام نیست، بلکه جایی است که استعدادهای «از پیش آماده شده» (که توسط خانواده‌های مرفه در کلاس‌های خصوصی آماده شده‌اند) جمع می‌شوند تا رتبه بگیرند.

 

محمدرضا نیک‌نژاد، کارشناس آموزشی در گفت‌وگویی با «هفت صبح» معتقد است که طی سه دهه گذشته، دولت گام‌به‌گام و با برنامه‌ریزی، پای خود را از آموزش بیرون کشیده است. او تأکید می‌کند که چون آموزش یک «کنش فرهنگی» است و واکنش‌های آن دیربازده است، اثرات این تخریب‌ها بلافاصله خودش را نشان نمی‌دهد. برخلاف بیماری‌های جسمی که طی چند ماه اثرشان ظاهر می‌شود، بیماری‌های سیستم آموزشی زمان‌بر هستند؛ لذا چه کیفیت آموزش پایین باشد، چه آموزش حضوری و مجازی مختل شود و چه معلم باکیفیت نباشد، اثراتش سال‌ها بعد نمایان می‌شود. امروز تنها متری که عمق این فاجعه را اندازه می‌گیرد و به رخ می‌کشد، نتایج کنکور است؛ چرا که دولت دیگر عملاً هیچ کاری برای آموزش انجام نمی‌دهد.

 

او می‌گوید دولت ممکن است ادعا کند ۸۰ درصد مدارس دولتی‌اند یا برای آن‌ها معلم تعیین کرده و ساختمان در اختیارشان قرار داده است، اما حقیقت این است که تنها هزینه‌ای که امروز دولت متقبل شده، پرداخت حقوق معلمان است؛ آن هم حقوقی که خود یک فاجعه است. وقتی خط فقر حدود ۷۰ تا ۷۵ میلیون تومان است و میانگین دریافتی معلمان حول۲۵ میلیون تومان می‌چرخد، مشخص است که دولت حتی در این مورد هم نتوانسته مسئولیتش را ایفا کند و در واقع شانه خالی کرده است. در نتیجه، تمام بار آموزش روی دوش خانواده‌ها افتاده است. امروز تنها خانواده‌ای نتیجه می‌گیرد که پول داشته باشد، پشتیبانی فرهنگی فراهم کند و فرزندش هم علاقه داشته باشد. اما کسانی که این پشتیبانی مالی و انگیزه را ندارند، به تدریج از آموزش فراری می‌شوند.

 

‌خصوصی‌سازی پنهان و حکومت‌های موازی

نیک‌نژاد اشاره می‌کند که آموزش در کنار درمان و امنیت، یکی از وظایف ذاتی دولت است که متأسفانه امروز در هر سه مورد دچار ضعف هستیم چون دولت کار خودش را انجام نمی‌دهد. او می‌گوید حتی اگر برخی خبرنگاران بگویند دولت مقصر نیست و مشکل از حاکمیت است، باز هم واقعیت این است که دولت به عنوان بخشی از حاکمیت، کلاً از آموزش دست کشیده است. حتی مدارس و دانش‌آموزانی که امروز نتیجه می‌گیرند، راهشان را از دولت جدا کرده و به سمت مدارس پولی رفته‌اند.

 

این آمار در حالی مطرح می‌شود که احمد محمودزاده معاون وزیر و رئیس سازمان مدارس غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی وزارت آموزش و پرورش مدعی شده است که مدارس غیردولتی سهم ۲۳ درصدی از رتبه‌های برتر کنکور دارند. به بیانی 77 درصد دانش آموزان رتبه برتر جزو دانش آموزان مدارس دولتی بوده‌اند! با این حال نیک نژاد با نقد این اظهارات‌، می‌گوید این حرف‌ها به نوعی بازی با الفاظ وآمار است. او مدارس ایران را به دو دسته کلی تقسیم می‌کند: مدارس دولتی عادی که دولت فقط حقوق معلمشان را می‌دهد و مدارس پولی که کیفیتشان متناسب با پولی است که از خانواده‌ها می‌گیرند.

 

به گفته او این مدارس اگرچه برچسب «دولتی» دارند، اما درعمل جزو مدارس هیئت امنایی و چندین مدل مدرسه دیگر هستند که در واقع تمام پولشان را از خانواده‌ها می‌گیرند.  او معتقد است شاید تنها ۵ درصد از کل مدارس کشور واقعاً در رقابت برای کسب کرسی‌های رشته‌های برند و دانشگاه‌های برتر باشند و بقیه به دنبال کسب و کار خود هستند. وی در ادامه به «خصوصی‌سازی پنهان و حکومت‌های موازی» اشاره می‌کند و می‌گوید برخی مدارس دولتی (مانند سمپادها) در واقع حکومت‌های جداگانه‌ای دارند که حتی وزارتخانه هم نمی‌تواند در کارشان دخالت کند. این مدارس با گزینش بچه‌های بااستعداد، اعتبار می‌گیرند و سال به سال گردش مالی و منافع بیشتری از خانواده‌ها جذب می‌کنند.

 

دوپینگ آموزشی و ارتش سیاهی‌لشکر

نیک نژاد دوباره تاکید می‌کند که حتی در مدارس سمپاد و تیزهوشان هم تمام هزینه‌های آموزش جدا از مدرسه بر عهده خانواده‌هاست. برای نمونه، خانواده‌ای با تحصیلات بالا تنها برای ثبت‌نام فرزندشان در مدرسه سمپاد امسال ۲۵ میلیون تومان پرداخت کرده‌اند و پس از آن هم برای انواع کلاس‌ها، اردوها و حتی کتاب‌های چاپ‌شده اختصاصی، مبالغ زیادی از آن‌ها گرفته می‌شود. علاوه بر این، این خانواده‌ها برای کلاس‌های خصوصی و کتاب‌های بسیار گران‌قیمت و حجیم کنکور هزینه می‌کنند. نیک‌نژاد معتقد است بسیاری از دانش‌آموزانی که به تیزهوشان و سمپاد می‌روند لزوماً تیزهوش نیستند، بلکه از طریق «دوپینگ آموزشی» و کلاس‌های گران‌قیمتی که خانواده‌ها از ابتدا آن‌ها را می‌فرستند، موفق به رد کردن آزمون شده‌اند.

 

در مقابل درصد بالایی از جمعیت دانش‌آموزی 16/5 میلیونی کشور، یعنی حدود ۱۵ میلیون نفر، در مدارس عادی دولتی هستند. این بچه‌ها به دلیل شرایط سخت اقتصادی، مجبورند در خانه‌هایی زندگی کنند و درس بخوانند که والدین‌شان مجبورند 2-3 جا کار کنند تا زندگی‌شان بچرخد. این در حالی است که همین دانش‌آموز شاهد است که برخی از دوستانش چطور در مدارس دولتی با شهریه‌های نجومی درس می‌خوانند و چه امکاناتی دارند و تازه در کلاس‌های خصوصی و تست زنی متعددی هم ثبت نام کرده‌اند.

 

طبیعی است که در چنین شرایطی دانش آموز از این همه بی‌عدالتی آموزشی سرخورده می‌شود و در نتیجه دلش می‌خواهد هر چه زودتر از تحصیل فرار کند. نیک‌نژاد می‌گوید این همان سنگ‌بنایی است که سه دهه پیش گذاشته شد و با وجود هشدارهای دلسوزان درباره ایجاد شکاف عمیق طبقاتی، اجتماعی و آموزشی، نادیده گرفته شد. او تأکید می‌کند که امروز دانش‌آموزان مدارس دولتی عادی، عملاً به «سیاهی‌لشکر» ثبت‌نام در کنکور تبدیل شده‌اند؛ زیرا رشته‌های برند و دانشگاه‌های برتر متعلق به دهک‌های اول و پولدار است و برای بقیه، رشته‌هایی می‌ماند که نه اعتباری دارند و نه آینده‌ای برای تامین زندگی فراهم می‌کنند.

 

سرمایه‌ای به نام «زمان» و توهم «سوابق تحصیلی»

اگر بخواهیم فراتر از صحبت‌های کارشناسان برویم، باید به متغیری اشاره کنیم که در هیچ آماری ثبت نمی‌شود اما اثرش از پول هم بیشتر است: «زمان». خانواده مرفه برای فرزندش محیطی فراهم می‌کند که او فقط درس بخواند. اینترنت پرسرعت، رایانه، حذف کارهای خانه و حتی حذف استرس‌های مالی، باعث می‌شود زمان مفید مطالعه‌ فرزند مرفه چندین برابر فرزند کم‌برخوردار باشد. عدالت آموزشی یعنی تبدیل استعداد به موفقیت، نباید به «زمان آزاد» وابسته باشد که آن هم محصول پول است.

 

در همین راستا، باید به تغییرات جدید نظام پذیرش، یعنی «سوابق تحصیلی» نگاه کرد. در ظاهر، تکیه بر سوابق تحصیلی عادلانه‌تر به نظر می‌رسد چون فشار چند ساعت آزمون را کم می‌کند. اما سوال اینجاست: آیا نمره‌ ۲۰ در یک مدرسه دولتی عادی با نمره‌ ۲۰ در یک مدرسه سمپاد یا غیردولتی اعتبار یکسانی دارد؟ وقتی کیفیت معلم، امکانات کلاس و سخت‌گیری در نمره‌دهی در مدارس متفاوت است، سوابق تحصیلی هم به ابزاری برای تثبیت جایگاه مرفه‌ها تبدیل می‌شود. اگر زمین بازی مدارس برابر نباشد، انتقال وزن از کنکور به سوابق تحصیلی، فقط جابه‌جایی بی‌عدالتی است.

 

سؤالی بزرگ‌تر از کنکور

آنچه از کنار هم قرار دادن این داده‌ها، آمارهای تکان‌دهنده و تحلیل‌های کارشناسان به دست می‌آید، این است که مشکل ما فقط «کنکور» نیست. اگر فکر کنیم با تغییر مدل آزمون یا حذف آن، عدالت برقرار می‌شود، در اشتباهیم. ریشه مسئله در سال‌های پیش از کنکور است؛ در کیفیت مدرسه، در حقوق معلمان و در توزیع نامساوی فرصت‌ها.

 

عدالت آموزشی به این معنا نیست که همه رتبه‌های یکسانی بگیرند، بلکه یعنی اگر دو دانش‌آموز استعداد و انگیزه مشابهی دارند، وضعیت اقتصادی خانواده یکی از آن‌ها نباید مانعی برای شکوفایی او باشد. برای رسیدن به این هدف، ابتدا باید کیفیت مدارس دولتی عادی را به شدت افزایش داد تا نیاز به کلاس‌های خصوصی از بین برود و هم‌زمان دانش‌آموزان مستعد مناطق محروم را با آموزش تکمیلی هدفمند حمایت کرد. همچنین دسترسی به منابع باکیفیت باید برای دهک‌های پایین رایگان یا ارزان شود و در نهایت، هر سیاست جدید در پذیرش دانشگاه باید پیش از اجرا، حتماً از فیلتر «عدالت آموزشی» عبور کند.

 

کنکور در یک یا چند روز برگزار می‌شود، اما رقابت واقعی سال‌ها قبل آغاز شده است. این رقابت در خانه شکل می‌گیرد، در مدرسه تقویت می‌شود و با وضعیت اقتصادی گره می‌خورد تا در نهایت، نتیجه‌اش روی یک پاسخنامه ظاهر شود. بنابراین، پرسش اصلی این نیست که «چه کسی رتبه یک شد؟»، بلکه پرسش این است که «چه کسی از ابتدا فرصت بیشتری برای رسیدن به رتبه یک داشت؟»

 

تا زمانی که خط شروع برای همه یکسان نباشد و «شغل والدین» یکی از پیش‌بینی‌کننده‌های اصلی رتبه باشد، کنکور بیش از آنکه مسابقه‌ علمی باشد، نمایش قدرت طبقاتی است. عدالت آموزشی زمانی محقق می‌شود که یک دانش‌آموز مستعد در دورترین روستای کشور، با همان ابزارهایی که یک فرزند پزشک در تهران دارد، بتواند برای رسیدن به قله رقابت کند. در غیر این صورت، ما هر سال شاهد تکرار یک تراژدی خواهیم بود که در آن استعدادها در سایه‌ فقر دفن می‌شوند و صندلی‌های دانشگاه، به ارثیه‌ای برای فرزندان مرفه بدیل می‌گردند.

 

به نام «دولتی»،  به کام «خصوصی» 

محمد داوری؛ مشاور کودک و نوجوان و مدرسه، آموزش خانواده و مهارت‌های زندگی نیز در گفت‌وگویی با «هفت صبح»، با ذکر اینکه سطح کیفی عدالت آموزشی در کشور بسیار پایین است و دستگاه آموزشی نتوانسته است این عدالت را برقرار کند می‌گوید که دلیل اصلی این اتفاق، ساختار و مبنای ارائه خدمات است. او اشاره می‌کند که در بدنه نظام آموزشی، خدمات به صورت یکسان ارائه نمی‌شود و در حال حاضر ۱۷ نوع مدرسه رسمی مختلف وجود دارد. به بیان ساده وقتی خدمات دهی این مدارس تا این حد متفاوت باشد به معنای آن است که عده‌ای می‌توانند در بهترین مدارس و بهترین شرایط درس بخوانند و گروهی از خدمات باکیفیت محروم شده‌اند، در حالی که خدمات آموزشی باید به صورت عادلانه برای همه فراهم شود.

 

  مدرسه داری دستگاه‌های دولتی  

او در مورد مدارس کشور می‌گوید: اگرچه از ۱۲۰ هزار مدرسه، حدود ۸۵ درصد دولتی و ۱۵ درصد غیردولتی هستند. در میان مدارس دولتی، تنوع زیادی وجود دارد و نهادها، دستگاه‌ها، موسسات و مراکز مختلفی تحت عناوین مختلف و حتی «خیریه» مدرسه داری می‌کنند که از والدین پول می‌گیرند و خدمات باکیفیتی ارائه می‌دهند. او نمونه بارز این وضعیت را مدارس تیزهوشان می‌داند که مبنای آن‌ها را بر اساس «نخبگی» گذاشته‌اند. با این وجود اکثر کسانی که وارد این مدارس می‌شوند با ضرب و زور پول پدر و مادر و شرکت در کلاس‌ها و به خدمت گرفتن معلم‌های خصوصی موفق شده‌اند از آزمون‌های تیزهوشان با موفقیت عبور کنند وگرنه شاید ضریب هوشی آنها از بسیاری از دانش‌آموزان مدارس واقعا دولتی هم کمتر بوده باشد!

 

این  در حالی است که آموزش عمومی باید برای زندگی باشد و نه برای رقابت. او تأکید می‌کند رقابت باید در دانشگاه باشد، نه مدرسه؛ زیرا مدارس رقابتی باعث بی‌عدالتی و کاهش کیفیت می‌شود. از نظر او، رقابت باید در کیفیت ارائه خدمات و تشویق عوامل مدرسه باشد، چون بودجه آموزش، بودجه عمومی است و کسی که در روستا به مدرسه می‌رود، نباید از نظر سطح و کیفیت خدمات با کسی که در تهران است، تفاوت داشته باشد. این مشاور در این راستا، کنکور را «بستر مافیای آموزشی» می‌نامد و می‌گوید یک مافیای آموزشی این سیستم را نگه داشته تا بگوید برای موفقیت باید حتماً از این سد عبور کنید. او معتقد است اگر یک مدل مدرسه دولتی واحد داشتیم و خانواده‌ها پولشان را صرف همان مدارس می‌کردند، عدالت بیشتر برقرار می‌شد.

 

 تأثیر خانواده و وظیفه آموزش و پرورش  

اما در این میان نقش او همچنین به تأثیر تحصیلات والدین اشاره می‌کند و می‌گوید این طبیعی است که فرزندان اساتید دانشگاه یا فرهنگیان و خانواده‌های تحصیل‌کرده، در هر جای کشور که باشند در تحصیلات هم موفق‌تر از فرزندان سایر اقشار باشند. با این حال داوری تأکید می‌کند که درمقابل و در مناطق محروم و یا خانواده‌هایی که والدین از لحاظ تحصیلی و فرهنگی سطح ضعیفی دارند، وظیفه آموزش و پرورش است که با مشاوره و خدمات، این دانش‌آموزان را حمایت کند تا نابرابری‌های خانوادگی جبران شود و این بچه‌ها بتوانند شرایطی برابر با بقیه داشته باشند.

 

او اشاره می‌کند که حتی یک فرد پولدار در روستا، به دلیل اینکه دسترسی به خدمات آموزشی خارج از مدرسه ندارد، با محدودیت روبه‌روست که همین هم مصداقی از بی‌عدالتی آموزشی است. در نهایت، ترکیب «منطقه محروم»، «والدین غیرباسواد» و «مدرسه بی‌کیفیت»، باعث شده بسیاری از دانش‌آموزان بدون هیچ امیدی در کنکور شرکت کنند. داوری هشدار می‌دهد که به همین دلایل حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد از شرکت‌کنندگان در کنکور، بعد از اعلام نتایج، خودشان را محکوم به شکست می‌دانند و همین موضوع باعث شده ترک تحصیل و خروج از چرخه تحصیلی زیاد شود؛ چون می‌دانند در شرایط رقابتی برابر نیستند و رفاه و پول خانواده‌ها، نتیجه را تغییر داده است. او در پایان، شرکت در چنین کنکوری را به مسابقه دو بین «خرگوش و لاک‌پشت» تشبیه می‌کند که نتیجه‌اش از پیش مشخص است.

کدخبر: ۶۰۱۶۹۱۰۰
تاریخ خبر:
ارسال نظر