قاب تاریخ| تولد خلبان شجاعی که منطقه سبز بغداد را به آتش کشید
دوران روز قبل گفته بود من اجکت نمیکنم اگر سقوط کردیم تو اجکت کن...
هفت صبح| امروز سالروز تولد یک خلبان قهرمان است؛ 20 مهر 1329 روزی که عباس دوران در شیراز به دنیا آمد. او که سال 1349 دیپلم خود را در این شهر گرفت و راهی خدمت سربازی شد. سال 1351 وارد دانشکده خلبانی شد. دوران پس از گذراندن دورههای مقدماتی برای تکمیل دورهای پیشرفته عازم آمریکا شد و با دریافت نشان و گواهینامه خلبانی از دانشکده خلبانی پایگاه نیروی هوایی کلمبوس به ایران بازگشت و در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت شد. دوران که با رشادتش و با کشاندن هواپیمای خود به مرکز بغداد و منطقه سبز در نزدیکی هتلهای بینالمللی بغداد حماسه آفرید و عملا شهر را ناامن نشان داد.
برگزاری کنفرانس اجلاس سران غیرمتعهد
علی غفوری، نویسنده کتاب «عقابهای سرزمین ایران» ماجرای عملیات را اینگونه شرح میدهد:همه چیز از آنجا آغاز شد که پس از شکست عملیات رمضان در اوایل تیر 1361 صدامحسین با تبلیغات فراوان اعلام کرد ارتش و سپاه ایران ضعیف شده و دیر یا زود ایران برای یک صلح آماده میشود. او حتی برای بار چندم اعلام کرد نیروی هوایی ایران بهعنوان برگزیدهترین نیروی این کشور قادر نخواهد بود دیگر حمله موثری به شهرهای بزرگ عراق بکند و در همین راستا اعلام کرد بغداد آمادگی میزبانی برگزاری کنفرانس اجلاس سران غیرمتعهد را دارد.
هدف؛ روشن شدن آژیرهای بغداد
دوران قرار شد 5 خلبان دیگر را نیز خودش انتخاب کند.وقتی به سرگرد محمود اسکندری زنگ زد، یک پاسخ کوتاه شنید.«هر چی باشه».منتظر ادامه مکالمه هم نشد! دوران به کاظمیان زنگ زد .مرد بیادعا و کمحرف گردانهای همدان. کاظمیان میگوید: از لحن عباس پی بردم که ماموریت عادی نیست.
فعال شدن بیش از 100 پدافند
دو فانتوم با گذر از زاگرس ارتفاع کم کرده و به میان دشت افتادند اما از همان ابتدای ورود، پدافند عراق غرش خود را شروع کرد و رادارها آنها را گرفتند. اسکندری سکوت رادیویی را شکست. «عباس رادارها ما را گرفتهاند، ارتفاعرو کم کن» دوران نیز با ناراحتی گفت زیر خاک که نمیتونم برم. اینجا بود که باقری و اسکندری برای آخرین بار دوران و کاظمیان را دیدند.
همه چیز تمام شد...
حداقل 20 گلوله توپ به زیر هواپیما خورد. دو موشک به انتهای هواپیما برخورد کرد و هر دو موتور صدمه جدی دیدند.کاظمیان میدانست همه چیز تمام است. موشکهای سام یکی پس از دیگری به سمت آنها شلیک میشدند. دوران ناامیدانه به اسکندری گفت مارو زدن. اسکندری سعی کرد دلداری بدهد. «مارو هم زدن ادامه بدین.» دوران ناامیدانه گفت هواپیما آتش گرفته...
اسکندری با ناراحتی گفت خودت میدانی اما ادامه بده. کاظمی میگوید: دوران روز قبل گفته بود من اجکت نمیکنم اگر سقوط کردیم تو اجکت کن. کاظمیان در همین حال به عباس گفت شانسی نداریم. اجکت کنیم. عباس با عصبانیت گفت: بهت گفتم تو بپر من نمیپرم. تلاش برای قانع کردن دوران، گم نکردن دسته اجکت، هواپیمای آتش گرفته، دور موتورهایی که به حداقل رسیده بودند و بغدادی که یکپارچه آتش شده بود ... همه چیز مانند یک فیلم در دور کند بود.
شعلههای یک شکاری در آینه
در آن سو اسکندری از شمال کوت در حال گذر از مرز بود که برای آخرین بار فریاد زد عباس صدای منرو میشنوی؟ او چند دقیقه قبل در آن روز غمانگیز در حالی که در آینه هواپیمایش شعلههای یک شکاری را از دور میدید، به باقری که نیمه بیهوش بود گفت: تمام شد. او به سختی خود را به پایگاه رساند. کاظمیان آخرین ثانیهها را اینطور به خاطر میآورد ناگهان همه چیز برهم خورد و با شدت از هواپیما به بیرون پرتاب شدم. آنگونه که بعدها مشخص شد دوران با کشاندن هواپیمای خود به مرکز بغداد و منطقه سبز در نزدیکی هتلهای بینالمللی بغداد حماسه آفرید و عملا شهر را ناامن نشان داد.اجلاس به دهلی انتقال یافت و پرواز معروف بغداد، با یک شهید، یک آزاده و یک جانباز، همان 75 درصد مورد نظر فرماندهان شد.