به مناسبت بازگشت عمو فیتیلهایها به سینما با فیلم «شوتینگا»
برنامه «فیتیله جمعه تعطیله» در سال ۱۳۹۴ پس از حاشیههای یک آیتم نمایشی متوقف شد و علی فروتن، محمد مسلمی و حمید گلی سالها از تلویزیون دور ماندند
هفت صبح| رسم بر این است که در دوران کودکی، قهرمانان و شخصیتهای محبوب تلویزیونی به بخشی جداییناپذیر از دنیای ذهنی بچهها تبدیل شوند؛ از تماشای برنامههای صبح جمعه گرفته تا همذاتپنداری با کاراکترهایی که شادی و خنده را به خانهها میآورند. در صنعت سرگرمی جهان و تولیدات رسانهای از سالهای دور، خلق نمادها و شخصیتهای ویژه کودکان توسط برنامهسازان با دقت و ظرافت طراحی میشود و از طرف دیگر، تداوم حضور این شخصیتهای محبوب برای مخاطبان، یکی از تصمیمات مهم و استراتژیک برای حفظ سرمایههای فرهنگی است.

این موضوع یکی از مهمترین مسائلی است که همواره با بحثها و چالشهای فراوانی همراه است. برنامهای که ساخته میشود باید نمایانگر هویت، آموزش و شادی برای کودکان یک کشور باشد؛ اما مواردی از تاریخچه برنامهسازی در ایران نشان میدهد این اصل گاهی در گیر و دار حواشی به دست فراموشی سپرده میشود و گاهی علیرغم هزینههای مادی و معنوی، نتیجه دلچسب و تداوم رضایتبخشی به دنبال ندارد؛ همه اینها در حالی است که حضور چهرههای محبوب، فرصتی برجسته و ویژه برای انتقال مفاهیم ارزشمند و ایجاد موجی از شادی جمعی به شمار میرود.
در شرایطی که کشورهای دیگر با الهام از فرهنگ، تمدن و فناوریهای روز، مدام در حال خلق قهرمانان جدید و حفظ قهرمانان قدیمی برای کودکان خود هستند، ما گاهی درگیر حواشی و تصمیمگیریهای عجیبی میشویم که وقتی نتیجه آن را در غیبت طولانیمدت ستارههای کودکیمان میبینیم، انگشت به دهان میمانیم که چرا باید چنین سرمایههایی سالها از عرصه دور بمانند؟
چنگی به دل نمیزند؟ بگذارید به گذشته برگردیم!
بگذارید به گذشته نه چندان دور برگردیم؛ به دهههای هشتاد و نود. یکی از پربحثترین موضوعات آن روزها، توقف ناگهانی یکی از محبوبترین برنامههای کودک بود. حتما شما هم یادتان هست، مخصوصا اگر دهه هشتادی باشید، زمانی که جمعهها صبح زود بیدار میشدید تا فقط به برنامه «فیتیله جمعه تعطیله» برسید و ببینید. عمو فیتیلهایهایی که زمانی به دنیای کودکانه ما رنگ میدادند و ما را حسابی سرحال میآوردند، ناگهان از قاب تلویزیون حذف شدند. کمی عقبتر برویم؛ به سال ۱۳۹۴ هنگامی که به دلیل یک اشتباه ناخواسته در یک آیتم نمایشی، برنامه متوقف شد. این توقف که در ابتدا به نظر میرسید موقتی باشد، به سکوتی طولانی تبدیل شد.
فضای خالی از خلاقیت و برنامههای شاد در تلویزیون به سرعت سوژه رسانهها و مردم عادی شد. اتفاقاتی که به جای جلوه و نمادی از حمایت هنری، به بستر مناسبی برای رشد شایعات و حواشی قدیمی تبدیل شده بود. انتقادها بالا گرفت و هر از گاهی به بهانههای مختلف، پروندههای قدیمی باز میشد. شایعات درباره اختلافات قدیمی این گروه با مجید قناد (تهیهکننده سابق) یا اختلافات داخلی بین خود اعضای گروه، بارها در فضای مجازی مطرح میشد و هر بار توجه مخاطبان قدیمی را به خود جلب میکرد. این ماجراها چنان موجی از اخبار زرد به پا کرد که اصل ماجرا – یعنی نیاز کودکان به برنامههای شاد – فراموش شد.
شایعات قدیمی و اخبار جدید
سالها گذشت و جای خالی این هنرمندان، فرصت دوبارهای برای ناامیدی از تصمیمات رضایتبخش در این زمینه شده بود. ماجرا از آنجا شروع شد که هرگاه حرفی از بازگشت به میان میآمد، عدهای دوباره داستانهای قدیمی و قهر و آشتیهای گذشته را پیش میکشیدند. صحبتهای قدیمی درباره جدایی از عمو قناد یا حواشی مربوط به توقف برنامه در دهه نود، چیزهای جدیدی نبودند و بارها مطرح شده بودند؛ اما فضای رسانهای گاهی ترجیح میداد به جای تمرکز بر آینده، در گذشته درجا بزند.
نتیجه آن شد که خبرهای خوب در لابهلای این حواشی گم میشدند؛ تا اینکه بالاخره خبر اکران فیلم سینمایی «شوتینگا» به کارگردانی آرش معیریان و تهیهکنندگی امیر رحیمزاده در جشنواره فیلم کودک و نوجوان، خط باطلی بر تمام این شایعات کشید. برخی این گمانه را مطرح میکردند که شاید این گروه دیگر نتوانند در کنار هم کار کنند، اما حضور مشترک علی فروتن، محمد مسلمی و حمید گلی در یک پروژه بزرگ سینمایی نشان داد که رفاقت و تعهد آنها به دنیای کودکان، بسیار قویتر از حاشیهسازیهای مجازی است.
چرا یاد خاطرات خوب نیفتیم؟
انتشار خبر بازگشت عمو فیتیلهایها به سینما با واکنشهای فراوان و هیجانانگیز کاربران همراه شد. خیلیها در شبکههای اجتماعی نوشتند: «بالاخره قهرمانان بچگی ما برگشتند.» دیگری گفت: «این خبر عالی بود! خدا وکیلی یاد صبحهای جمعه افتادم. حالا میتوانیم با بچههای خودمان به سینما برویم و دوباره عمو فیتیلهایها را ببینیم.»
علی فروتن در واکنش به شایعاتی که گاه و بیگاه درباره اختلاف میان اعضای گروه منتشر میشد، به صراحت توضیح داده بود: «ما سه هنرمند واقعا کنار هم زندگی میکنیم و همدیگر را دوست داریم. ما با هم قهر نبودیم که آشتیکنان اتفاق بیفتد. واقعا اینطور نیست و ما با هم زندگی میکنیم و خدا را شکر مشکلی میان ما وجود ندارد.» این صحبتها نشان داد که آنچه گاهی در فضای مجازی درباره قطع ارتباط مطرح میشود، با واقعیت تفاوت دارد و آنها همچنان برای خلق خاطرات جدید آمادهاند.
طراحی یک بازگشت؛ سینما به جای تلویزیون
در حال حاضر، این خبر برای رسانهها و مردم بسیار مسرتبخش است که این چهرههای محبوب دوباره در کنار هم جمع شدهاند تا شادی را اینبار نه از قاب کوچک تلویزیون، که به پرده عریض سینما بازگردانند. این بازگشت هم برای کودکانی که امروز مخاطب این فیلم هستند جذاب است و هم برای نسلی از والدین که خود با این شخصیتها بزرگ شدهاند، نوعی پل ارتباطی احساسی ایجاد میکند. حضور دوباره این گروه در واقع یادآور این است که سازندگان اثر به دنبال ایجاد یک موج از شادی جمعی هستند که مرزهای سنی را کنار بزند. در روزگاری که فناوری و سرگرمیهای دیجیتال دنیای کودکان را احاطه کرده است، خلق یک اثر بومی فانتزی میتواند نمادی از فرهنگ ایرانی و فضایی سالم برای خانوادهها باشد.
«شوتینگا»؛ سفری رازآلود برای نجات پریناز و روایتی فانتزی
آیا ساخت فیلم کودک کار سخت و قلهای دستنیافتنی است؟ بگذارید ببینیم گروه سازنده «شوتینگا» در این اثر چه کردهاند. این فیلم توانسته با روایتی فانتزی و پرماجرا، مخاطب خردسال را به سفری ناشناخته ببرد و توجهها را به خود جلب کند. داستان فیلم حول محور نجات دختری به نام پریناز میچرخد؛ سفری که در آن شخصیتها باید با موانع گوناگون روبهرو شوند و از موقعیتهای پیشبینینشده عبور کنند تا به مقصد برسند. آنچه ساختار روایی این فیلم را متمایز میکند، نقش محوری موسیقی است. در «شوتینگا» ترانهها بخشی از پیشبرد داستان و خلق فضای روانی اثر هستند. آهنگسازی این فیلم بر عهده مرتضی شفیع بوده است که توانسته با خلق ملودیهای پویا، ریتم فیلم را با دنیای پرتحرک کودکان هماهنگ کند.
ترکیبی از تجربه و چهرههای تازه
یکی از نقاط قوت این اثر، تیم بازیگری متنوع آن است. در کنار حضور درخشان عمو فیتیلهایها، هنرمندانی چون مریم خدارحمی، میرطاهر مظلومی، شهره سلطانی و سروش جمشیدی به این دنیای خیالی روح بخشیدهاند. این ترکیب از بازیگران نامآشنا نشاندهنده سرمایهگذاری جدی برای تولید یک اثر باکیفیت است. همچنین حضور بازیگران توانمندی مانند هلیا امامی، علی کاظمی، ابراهیم شفیعی، آرزو کریمیزند، اسماعیل یوسفپور و علی کوچکیان، توازن میان کمدی و درام را در فیلم برقرار کرده است.
مدیریت فرهنگی یا فرصتسوزی؟ جای خالی حمایت مستمر
با تمام این تفاسیر و با وجود خوشحالی از این بازگشت، نمیتوان چشم بر یک نقد جدی و ساختاری بست؛ اینکه چرا سیستم مدیریت فرهنگی و رسانهای ما تا این حد در حفظ سرمایههای خود ناتوان عمل میکند؟ سالها خانهنشینی و دوری گروهی که رگ خواب مخاطب کودک را میشناسند، بیش از آنکه تقصیر یک اشتباه یا حاشیه باشد، محصول نگاه حذفی و فقدان مدیریت بحران در نهادهای فرهنگی است. مدیرانی که ترجیح میدهند به جای اصلاح، جبران و مدیریت افکار عمومی، صورتمسئله را پاک کنند و هنرمندان را به راحتی کنار بگذارند.
از سوی دیگر، نگاه مقطعی و تقویمی به سینمای کودک جای تامل دارد؛ اینکه سینمای کودک غالبا تنها در حوالی جشنوارهها یادآوری میشود و در طول سال از حمایتهای اکران و سالنهای مناسب بیبهره میماند، نشان میدهد که هنوز نهادهای متولی، کودک و نیازهایش را به عنوان یک اولویت مستمر و بنیادین نپذیرفتهاند و به تولیدات این عرصه گاهی به چشم پر کردن بیلانهای کاری و ویترین جشنوارهای نگاه میکنند.
این اخبار خوب و اکران فیلمهای پرنشاط ممکن است خط بطلانی بر حواشی گذشته بکشد، اما نکته مهم آن است که بدانیم «سینمای کودک» در مهمترین رویدادهای فرهنگی ما حاشیه نیست و یکی از خطوط متن توسعه فرهنگی است. حقیقت آن است که خنده کودکان و موفقیت آثار مختص به آنها، مهمترین و شیرینترین اتفاقی است که ممکن است نصیبمان شود و نباید در کنار این هدف، حفظ سرمایههای انسانی مانند عمو فیتیلهایها را فراموش کنیم یا اهمیت کار آنها را به یک «حاشیه» تقلیل دهیم.