کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۱۶۹۰
تاریخ خبر:
چرا تولید آثار کودک ‌را ‌به غیرمتخصصان می‌سپاریم!

انتقاد امیر سلطان‌احمدی از شیوه تولید آثار کودک

انتقاد امیر سلطان‌احمدی از شیوه تولید آثار کودک

عروسک‌گردان پسرعمه‌زا از فاصله میان تخصص هنرمندان و تصمیم‌گیری در تولید آثار کودک می‌گوید ‌

هفت صبح| پشت هر عروسکی که روی صحنه یا در قاب تلویزیون جان می‌گیرد، هنرمندی ایستاده که با حرکت دست‌ها و ظرافت انگشتانش به آن شخصیت می‌بخشد. تماشاگر عروسک را می‌بیند، با شوخی‌هایش می‌خندد و با لحظه‌های غمگینش همراه می‌شود؛ اما کمتر به آدمی فکر می‌کند که پشت صحنه، با تمرکز و مهارت، این شخصیت را زنده نگه می‌دارد. امیر سلطان‌احمدی از هنرمندانی است که عروسک‌گردانی را بیشتر از سرگرمی می‌بیند؛

 

هنری که به شناخت شخصیت، ریتم، ادبیات و رفتار آدم‌ها نیاز دارد. او و هم‌نسلانش در اوایل دهه هشتاد، با تجربه‌ها و نگاه تازه‌شان، در شکل‌گیری زبان متفاوتی در نمایش عروسکی ایران نقش داشتند. با این حال، گفت‌وگو با او فقط مرور خاطرات و تجربه‌های هنری نیست؛ پای صحبت‌هایش که بنشینیم، با دغدغه‌های هنرمندی روبه‌رو می‌شویم که از ظرفیت‌های این هنر می‌گوید و در عین حال، از مشکلات و شرایطی که ادامه مسیر را دشوار کرده است.

 

 خانم سعادت در حق نسل ما مادری کرد

ورود امیر سلطان‌احمدی به دنیای عروسک‌ها از دوران دانشجویی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شروع شد. او که سال ۱۳۷۹ در رشته بازیگری پذیرفته شده بود، در کنار هم‌دوره‌ای‌هایی مثل محمد بحرانی و بهادر مالکی، کم‌کم به نمایش عروسکی علاقه‌مند شد؛ مسیری که با حضور در جشنواره‌های دانشجویی و تجربه کار گروهی جدی‌تر شد.

 

سلطان‌احمدی درباره آن سال‌ها می‌گوید: «ما با بچه‌های ورودی ۷۹ بازیگری بودیم. دو سال اول، تئاتر عمومی خواندیم و بعد انتخاب گرایش کردیم. آن زمان جشنواره‌های عروسکی دانشجویی با نظمی کم‌نظیر و جدیتی رشک‌برانگیز برگزار می‌شد. دانشجوها موتور محرک این جریان بودند و انگیزه‌ای آتشین داشتند. فضای فیزیکی، انعطاف بیانی و شاید روحیات ما باعث شد که آرام‌آرام به سمت عروسک کشیده شویم.»

 

استقبال از نخستین اجراهای گروهی آنها، مسیر ورودشان به تلویزیون را هموار کرد. مریم سعادت، عادل بزدوده، علومی و زهرا جواهری از جمله هنرمندانی بودند که اجراهای دانشجویی این گروه را دیدند و زمینه آشنایی آن‌ها با فضای حرفه‌ای کار کودک را فراهم کردند. سلطان‌احمدی با یادآوری نقش مریم سعادت در آغاز فعالیت حرفه‌ای این نسل می‌گوید: «خانم سعادت حقیقتا در حق نسل ما مادری کرد. پشت‌مان ایستاد، اعتماد کرد و دستمان را گرفت تا در محیط واقعی کار، آزمون و خطا کنیم.»

 

 فارغ‌التحصیلان بااستعداد در بازار کار جایی ندارند

سلطان‌احمدی که هنوز هم به‌عنوان مدرس نویسندگی، کارگردانی و بازی‌دهندگی با دانشگاه‌ها همکاری می‌کند، تفاوت شرایط نسل خودش با دانشجویان امروز را در یک مسئله مهم می‌بیند، آنهم پیدا کردن کار بعد از فارغ‌التحصیلی. به گفته او، با وجود پیشرفت آموزش و دسترسی بیشتر دانشجویان به ابزارهای تخصصی، ورود به بازار کار برای بسیاری از آن‌ها دشوار شده است:

 

«امروز آموزش به‌مراتب تخصصی‌تر، ابزارها در دسترس‌تر و بچه‌ها بسیار تیزتر شده‌اند. اما مسئله دهشتناک، بازار کار آشفته و مسدود است. نسل ما وقتی فارغ‌التحصیل شد، چهار ماه بعد سر یک پروژه عروسکی طولانی‌مدت بود. دستمزد می‌گرفت، استقلال پیدا می‌کرد و هویت حرفه‌ای‌اش شکل می‌گرفت. امروز زندگی در تهران به‌شدت بی‌رحم و گران شده است. یک فارغ‌التحصیل شهرستانیِ بااستعداد که در خوابگاه زندگی کرده، چند ماه می‌تواند زیر بار اجاره‌خانه و هزینه‌های کمرشکن در تهران دوام بیاورد و منتظر بماند تا شاید تلفنش زنگ بخورد؟»

 

این وضعیت حتی نگاه او به تدریس را هم تغییر داده است. سلطان‌احمدی می‌گوید قبلا تلاش می‌کرد دانشجویان را به ادامه مسیر و پرورش استعدادهایشان تشویق کند، اما حالا با دیدن موانعی که بر سر راه ورود آن‌ها به حرفه وجود دارد، دیگر مثل گذشته نمی‌تواند امیدوارشان کند: «سابق بر این وقتی تدریس می‌کردم، شور و انگیزه تزریق می‌کردم. به بچه‌ها می‌گفتم به دنیایی آمده‌اید که زیبایی ظاهری و چشم رنگی در آن تعیین‌کننده نیست؛ اینجا وادی عشق، تخیل ناب، تمرین‌های توان‌فرسا و خلاقیت فردی است و کسی نمی‌تواند با پول یا رانت این مهارت را بخرد. اما صادقانه بگویم، مدتی است که دیگر زبانم به گفتن این حرف‌ها نمی‌چرخد. زورم به افسردگی این بچه‌ها نمی‌رسد؛ چون می‌بینم فضا چگونه برای ورود افراد کاربلد بسته شده است.»

 

 چرا تولید را به کسانی می‌سپاریم که شناختی از هنر کودک ندارند؟

سلطان‌احمدی بخش دیگری از انتقادهایش را متوجه سپردن مسئولیت‌های تخصصی در حوزه کودک به افرادی می‌کند که شناختی از ادبیات نمایشی و دنیای کودکان ندارند. به باور او، این روند هم فرصت ورود به بازار کار را از نیروهای جوان می‌گیرد و هم هنرمندان باتجربه را کنار می‌زند: «مسئله من شخص خودم نیستم؛ روزی‌رسان خداست و من چه با تدریس، چه با نوشتن در پلتفرم‌ها و چه در برنامه‌ای حاشیه‌ای گلیمم را از آب بیرون می‌کشم. حرف من سرمایه‌های ملی است.

 

من سال‌ها پیش در جلسه‌ای به مدیران وقت شبکه دو گفتم چرا اساتیدی چون خانم هنگامه پورمختار یا خانم مرضیه محبوب که سی یا چهل سال عمرشان را در این خاک پای کار گذاشته‌اند، در رأس مدیریت گروه کودک یا در جایگاه مشاوران عالی نیستند؟ چرا تولید به کسانی سپرده می‌شود که از دانشگاه‌های غیرمرتبط، مثلا دانشگاه امام صادق، پا به حوزه تخصصی هنر گذاشته‌اند؟»

 

او برای توضیح اهمیت تخصص در این حوزه، مثالی از تفاوت دانش و تجربه در رشته‌های مختلف می‌زند و می‌پرسد: «در میان دوستان و اقوام من، افراد معمم و روحانی محترمی هستند که رفقای دوران کودکی‌ام بوده‌اند و عمرشان را پای درس فقه و الهیات گذاشته‌اند. سوالم همیشه این بوده: اگر من با مدرک کارشناسی‌ارشد تئاتر بروم بالای منبر یک مسجد بنشینم و خطبه بخوانم، به آنها برنمی‌خورد؟ آیا مردم به فتوای نمایشی من اعتماد می‌کنند؟ پس چطور می‌شود که در تخصصی‌ترین حوزه تصویرسازی ذهنی برای کودک، سکان تهیه‌کنندگی و کارگردانی به افرادی داده می‌شود که کوچک‌ترین شناختی از درام و ایجاز عروسک ندارند؟ اگر نظارت و حراست هست، کارش را بکند؛ چرا کارگردانی اثر باید به نیروهای بی‌تخصص محول شود؟»

 

سلطان‌احمدی در ادامه، از نادیده گرفتن تجربه هنرمندان پیشین انتقاد می‌کند و معتقد است نمی‌توان دستاوردهای گذشته را یکسره کنار گذاشت و از نقطه صفر شروع کرد. او برای توضیح این موضوع می‌گوید: «اینکه عده‌ای گمان کنند هرچه در دهه‌های شصت و هفتاد ساخته شده خطا بوده و حالا باید از نو چرخ را اختراع کنند، ناشی از یک غرور ویرانگر است. اتوبوسی که قرار است مسافران را به سلامت به مقصد برساند، حتی اگر همه مسافرانش گواهینامه پایه یک داشته باشند، اگر راننده‌اش نابلد و تازه‌کار باشد، مسافران را به دره سقوط خواهد داد.»

 

 کمبود بودجه، پاسخ همیشگی مدیران شبکه پویاست

سلطان‌احمدی معتقد است شبکه پویا با وجود ظرفیت هنرمندان و متخصصان حوزه کودک، نتوانسته از این توانایی‌ها به‌درستی استفاده کند. او در نقد رویکرد این شبکه، کمبود بودجه را تنها مسئله نمی‌داند و بر ضرورت شناخت نیازهای واقعی کودکان تاکید می‌کند: «اولین توجیه مدیران شبکه پویا در برابر هر نقدی، کمبود بودجه است.

 

 اما پرسش بنیادی‌تر این است: آیا نگاه ما به کودک درست است؟ کودک مدرسه می‌رود، مسجد هم به اقتضای علایق و انتخاب خانواده‌اش می‌رود. کودک وقتی تلویزیون را روشن می‌کند، قرار نیست دوباره با همان الگوهای تکراری آموزشی یا تریبونی مواجه شود. او نیازمند جاذبه، کشف، پرواز تخیل و دوستی است. تو اول باید بتوانی با این کودک رابطه همدلانه برقرار کنی، بعد اگر بار فرهنگی داری، آن را قطره‌قطره در این ظرف خالی بچکانی.» او همچنین از متوقف ماندن طرح‌های خلاقانه به دلیل کمبود بودجه انتقاد می‌کند و می‌گوید حتی طرح‌های تاییدشده هنرمندان باتجربه گاهی به مرحله تولید نمی‌رسند. به باور او، نتیجه این رویکرد، افزایش برنامه‌های زنده کم‌هزینه و فاقد داستان‌پردازی و افت کیفیت آثار کودک است.

 

 از جادوی کارگاهی «کلاه قرمزی» تا فرمول ماندگاری «جناب‌خان»

در کارنامه پربرگ سلطان‌احمدی، همکاری طولانی‌مدت با زوج ایرج طهماسب و حمید جبلی در قامت عروسک‌گردان کاراکتر ماندگار «پسرعمه‌زا»، یکی از برجسته‌ترین نقاط است. او با خضوعی ویژه از آن تجارب ارزشمند سخن می‌گوید و آن را مدرسه‌ای عملی توصیف می‌کند:

 

«آقای طهماسب و جبلی جریان‌ساز بودند، چون هیچ‌گاه خود را در قله متوقف نکردند. وقتی من توسط مرحومه دنیا فنی‌زاده به گروه کلاه‌قرمزی معرفی شدم، به آقای طهماسب گفتم اساتیدی بزرگ‌تر از من برای بازی‌دهندگی این کاراکتر هستند. اما دیدم آگاهانه دنبال خون تازه و فکر نو می‌گردند. آقای طهماسب با آن کارنامه خیره‌کننده، هر سال پیش از آغاز پیش‌تولید کلاه‌قرمزی، از تک‌تک ما جوان‌ترها مشورت می‌گرفت و می‌پرسید: امسال با چه نیازی از مردم روبه‌رو هستیم؟ آیا حرف جدیدی داریم؟ آیا کارهایمان بار روانی مثبت دارد یا تکرار مکررات است؟ این رفتار کارگاهی باعث می‌شد ما در عین حال که بیست‌وهفت یا بیست‌وهشت سالمان بود، احساس کنیم صفر کیلومتریم و باید هر روز پای تخته یاد بگیریم.»

 

او درباره این پرسش که چرا فرمول رابطه مجری و عروسک، گاهی در هیبت کاراکتری مثل «جناب‌خان» معجزه می‌کند اما کاراکترهای دیگر شکست می‌خورند، تحلیل مفصلی ارائه می‌دهد: «کاراکتر جناب‌خان یک‌شبه از آسمان نیفتاد. این کاراکتر سال‌ها در زیست شخصی محمد بحرانی تنفس کرده بود؛ از همسایگی‌اش با مهاجران خون‌گرم جنگ در شیراز تا نغمه‌خوانی‌ها و ریتم‌گرفتن‌هایش روی دبه‌های راهروی دانشکده و بعد آزمون و خطاهایش در کنسرت حشرات، امداد حشرات و برنامه مدرسه بابای عماد در خوزستان.

 

وقتی جناب‌خان به مجموعه «کوچه مروارید» و بعدها به «خندوانه» رسید، یک مسیر بلوغ را طی کرده بود. رابطه پارتنری عالی او با رامبد جوان—که نقشی مشابه اوستا و مبارک در سیاه‌بازی داشت—اتاق فکر منسجمی متشکل از محمد نادری، نیوشا صدر، سارا سالارزهی، خود بحرانی، من و دیگران، و از همه مهم‌تر بازی‌دهندگی بی‌نقص مهدی برقعی و حامد ذبیحی بود که این موجود را باورپذیر کرد.»

 

او تاکید می‌کند: «موفقیت یک عروسک، مهندسی صدها عامل نادیده است. شما نمی‌توانید برای صرفه‌جویی، تصویربردار ثابت را از تمرین حذف کنید، متن را ده دقیقه قبل از آنتن به دست مجری بدهید و توقع پدیده‌ای در ابعاد جناب‌خان یا کلاه‌قرمزی داشته باشید. حتی روان‌شناسی جمعی جامعه هم موثر بود؛ وقتی فصل دوم خندوانه پخش شد، جامعه در تب‌وتاب امید پس از توافقات بین‌المللی و گشایش‌های روانی به سر می‌برد و آغوش مردم برای خندیدن بازتر بود.»

 

معضل حل‌نشده مالکیت معنوی: خالق یا خالقین؟

یکی از گره‌های کور تولیدات هنری در صداوسیما و نمایش خانگی، بحث مالکیت کاراکترهای عروسکی است؛ مسئله‌ای که سبب شد کلاه‌قرمزی برای همیشه از آنتن دور شود و جناب‌خان نیز در مقاطعی با چالش‌های حقوقی پیچیده مواجه گردد. سلطان‌احمدی درباره اینکه مالک واقعی یک عروسک کیست، می‌گوید:

 

«محمد بحرانی جمله‌ای بسیار طلایی دارد که می‌گوید: عروسک خالق ندارد، خالقین دارد. از منظر حقوقی و سرمایه‌گذاری، آقای سعید سالارزهی در کوچه مروارید با فروش مرغداری شخصی‌اش و بدون جذب حتی یک ریال اسپانسر، تمام دارایی‌اش را وسط گذاشت و با دلی صاف می‌گفت می‌خواهم نور را به خانه‌های کودکان ببرم. او حق داشت که به عنوان مالک مادی از حق قانونی‌اش دفاع کند و در مراجع رسمی کاراکتر را به ثبت برساند. اما آیا بدون مغز متفکر اتاق فکر، بدون بداهه‌های ناب بحرانی و بدون دستان بازی‌دهنده، آن عروسک زنده می‌شد؟ قطعا نه. ولی سیستم مدیریت فرهنگی ما به جای حل‌وفصل انسانی و مشارکتی این حقوق، با سازوکاری سخت‌گیرانه طوری عمل می‌کند که در نهایت، کاراکترهای محبوب در آرشیوها خاک بخورند یا از دسترس خارج شوند.»

 

 پلتفرم‌ها دلیلی نمی‌بینند وارد حوزه دشوار کودک شوند

اگر روزگاری تلویزیون متهم اصلی کم‌توجهی به عروسک‌ها بود، با ظهور پلتفرم‌های اینترنتی این امید قوت گرفت که فضای بازی برای ساخت آثار جسورانه و فاخر باز شود. با این حال، پلتفرم‌ها عملا ژانر کودک و عروسکی را به گوشه‌ای دورافتاده پرتاب کردند. سلطان‌احمدی دلایل این ماجرا را چنین واکاوی می‌کند: «پلتفرم یک بنگاه تجاری است که مبنایش بر پایه مصرف فوری و ساعت تماشا طراحی شده است.

 

وقتی سرمایه‌گذار می‌بیند که می‌تواند با سرهم‌بندی یک رئالیتی‌شو با حضور چهره‌های اینستاگرامی و سلبریتی‌ها در کوتاه‌ترین زمان ممکن بازگشت سرمایه داشته باشد، دیگر دلیلی نمی‌بیند وارد حوزه دشوار، دیربازده و ظریف کودک شود. کار کودک نیازمند حمایت ساختاری و مسئولیت اجتماعی است. در تمام دنیا کمپانی‌ها موظف به پرداخت سهم فرهنگی برای ساخت کارهای پایه برای نسل جدید هستند.»

 

او نسبت به عواقب فاجعه‌بار این فراموشی هشدار می‌دهد: «وقتی ما تن به ساخت آثار جذاب و متناسب با فرهنگ خودمان نمی‌دهیم، نباید شگفت‌زده شویم که چرا نوجوان هشت تا دوازده‌ساله ما فرهنگ ژاپن و کره را بهتر از تاریخ کشورش می‌شناسد. نوجوانی که عاشق کی‌پاپ می‌شود، مقصر نیست؛ او تشنه ریتم، هیجان، احترام و بسته‌بندی جذاب بصری است. ما برایش چه تولید کردیم؟ کار عروسکی را به نازل‌ترین شکل ممکن به تصویر کشیدیم و بعد می‌گوییم چرا بچه‌ها تلویزیون نمی‌بینند؟ اگر در دهه شصت آثاری مثل «زی‌زی‌گولو» ساخته شد، به این دلیل بود که خانم مرضیه برومند فرصت داشت برای هر روزِ فیلمبرداری روی یک تا چند دقیقه از سناریو با آرامش تمرکز کند، نه اینکه گروه را با شلاق تحویل روزی سی دقیقه خروجی تحت فشار بگذارند.»

 

هرگز از ماندگار شدن  با پسرعمه‌زا گله‌مند نبودم

سلطان‌احمدی نگاهی سراسر سپاسگزارانه به حضور در نقش «پسرعمه‌زا» دارد: «گاهی یک نقش برای همیشه بر پیشانی بازیگر ثبت می‌شود، درست مثل اتفاقی که بعد از «هامون» برای مرحوم خسرو شکیبایی رخ داد. آیا باید از این موقعیت گله‌مند بود؟ هیچ سایه‌ای از این کاراکتر روی فعالیت‌های دیگر من نیفتاد، چون هویت هنری‌ام محدود به آن نبود. اگرچه پیشنهادهایی شبیه آن دریافت کردم، اما وسواس و احترام به مخاطب مانع از این شد که آن تیپ را در هر کار ضعیفی تکرار کنم.»

 

مرور خاطرات در چند فریم کوتاه

در واپسین دقایق گفت‌وگو، وقتی از او خواسته شد نظرش را درباره رفقا و چهره‌های کلیدی حوزه هنر در قالب واژه‌های کوتاه بیان کند، پاسخ‌هایش آینه‌ای از احترام، دوستی و قدرشناسی بود:

محمد بحرانی

 «هم‌اتاقی، رفیقِ جان و برادر ۲۶ ساله‌ام؛ مردی با ذهنی جوشان، مسلط به زبان فرهنگ عامه و خستگی‌ناپذیر.»

بهادر مالکی

 «عزیز دل ما، رفیقِ هنرهای زیبا و مغز خلاقی که ایده‌هایش هرگز به بن‌بست نمی‌رسد.»

 

مریم سعادت

 «کسی که در حق تک‌تک ما مادری کرد. کاش همه پیشکسوت‌ها مثل او به جوان‌ترها میدان و بال پرواز بدهند.»

ایرج طهماسب

 «استاد بی‌بدیل نمایش عروسکی و کارگردانی فوق‌العاده تیزهوش که روان صحنه را بی‌نقص می‌شناسد.»

 

حمید جبلی

 «یک کپه نمک، بازیگری تکرارنشدنی و معلمی بی‌ادعا که بی‌آنکه شعار بدهد، درس درام می‌دهد.»

محمد لقمانیان

 «بازی‌دهنده‌ای به‌شدت چابک و چیره‌دست که جادوی تردستی و تسلط فیزیکی‌اش در عروسک جریان دارد.»

کاظم سیاحی

 «رفیق قدیمی و اولین الگوی من در نوجوانی؛ بازیگری که حقش بسیار بیشتر از این‌هاست.»

 

هوتن شکیبا

 «وقتی در دانشگاه قرار بود در تله‌تئاتر «شاه لیر» دکتر پناهیان دلقک بازی کنم، استادم گفت: البته یه پسره هم تو سوره هست به اسم هوتن شکیبا که عجب جواهریه! هوتن همان هوش سرشار و نبوغ اصیلی است که پلکان موفقیت را با لیاقت تمام بالا رفت.»

رامبد جوان

 «انسانی سراسر انرژی، خستگی‌ناپذیر در اجرای پروژه‌های بزرگ و پارتنری بی‌همتا برای جناب‌خان.»

 

هومن حاجی‌عبداللهی

 «هنرمندی خاکی، بی‌نهایت حاضر‌جواب و کسی که وقتی کنارت می‌نشیند، از خنده روده‌بر می‌شوی.»

و سرانجام، امیر سلطان‌احمدی

 «یک آدمِ نگران؛ هنرمندی به‌شدت شاکی از وضعیتی که امروز بر جهان معصوم کودکان ما حاکم کرده‌اند.»

 

کدخبر: ۶۰۱۷۱۶۹۰
تاریخ خبر:
ارسال نظر