حتی لودگی هم سینما را نجات نداد!
کمدیهای کممایه سهم بزرگی از گیشه را تصاحب کردهاند، در حالی که بسیاری از فیلمهای دیگر تماشاگر ندارند و آمار فروش ریالی نمیتواند نشانه رونق سینما باشد
هفت صبح| سینمای ایران به اعداد میلیاردی علاقه عجیبی پیدا کرده است. هر هفته جدول تازهای منتشر میشود، رقم فروش در تیتر خبرها مینشیند و مدیران از استقبال مخاطبان سخن میگویند. آخرین گزارش رسمی از فروش ۷۱ میلیارد و ۵۵۵ میلیون تومانی و حضور ۵۵۸ هزار و ۱۲۴ تماشاگر در هفته ۱۸ تا ۲۴ مهر حکایت دارد. عددی که برای یک صنعت فرهنگی امیدوارکننده به نظر میرسد، تا لحظهای که پای تعداد واقعی مخاطبان و قدرت خرید مردم به میان بیاید. سینمایی که قیمت بلیتهایش افزایش یافته، طبیعتاً میتواند درآمد ریالی بیشتری ثبت کند، بیآنکه سالنهایش شلوغتر شده باشند. مسئله دقیقاً همینجاست؛ گیشه پول بیشتری جابهجا میکند، ولی این اتفاق الزاماً به معنای بازگشت مردم به سینما نیست.
میلیاردهایی که تماشاگر نمیشوند
فروش هفتگی سینماها باید در کنار تعداد بلیتهای فروختهشده معنا پیدا کند. مقایسه با سال گذشته نیز بدون توجه به افزایش قیمت بلیت، تصویری گمراهکننده میسازد. حتی اگر درآمد ریالی رشد کرده باشد، ملاک اصلی رونق فرهنگی، افزایش واقعی مخاطبان است، آمار فعلی بهتنهایی رشد محسوس تماشاگر نسبت به هفته مشابه سال ۱۴۰۴ را اثبات نمیکند و برای داوری قطعی، مقایسه آمار همدوره ضروری است.
فاصله سینمای امروز با دوران پرمخاطب گذشته نیز قابل تأمل است. آمار تاریخی نشان میدهد سینمای ایران در سال ۱۳۶۹ بیش از ۸۱ میلیون تماشاگر داشت. جمعیتی که با وجود تعداد کمتر سالنها، سینما رفتن را به یکی از سرگرمیهای اصلی خود تبدیل کرده بود. مقایسه آن دوره با امروز البته باید تغییرات جمعیتی، امکانات نمایش و شیوههای تازه تماشای فیلم را نیز در نظر بگیرد، ولی شکاف بزرگ مخاطب را نمیتوان نادیده گرفت.
حتی خانوموالده هم معجزه نکرد
«خانوموالده» با جذب بیش از ۳۲۲ هزار تماشاگر، نزدیک به ۵۸ درصد مخاطبان هفته را به خود اختصاص داده است، انیمیشن «سفینه نجات» با حدود ۵۹ هزار نفر در جایگاه بعدی قرار دارد؛ اختلافی که نشان میدهد بازار تا چه اندازه به یک محصول وابسته شده است.طنز مبتذل و شوخیهای کممایه «خانوموالده» شاید برای بخشی از تماشاگران سرگرمکننده باشد، ولی فروش چنین فیلمی را نباید با سلامت سینما اشتباه گرفت. کمدیای که به جای خلق موقعیتهای هوشمندانه، روی لودگی و فرمولهای تکراری حساب میکند، حتی با فروش بالا نیز کمکی به ارتقای سلیقه مخاطب نمیکند.
نکته تلختر اینکه چنین فیلمی هم نتوانسته سایر آثار را همراه خود بالا بکشدـ. خانوموالده مشتری دارد، ولی بسیاری از فیلمهای دیگر همچنان برای جذب تماشاگر تقلا میکنند. موفقیت یک کمدی، جای رونق مجموعه سینما را گرفته است.
سفره کوچکتر، صندلیهای خالیتر
فشار اقتصادی خانوادهها ضلع مهم دیگر این بحران است، سینما رفتن برای خانوادهای چهارنفره دیگر به خرید چند بلیت محدود نمیشود، هزینه رفتوآمد، خوراکی و سایر مخارج، یک تفریح ساده را به تصمیمی حسابشده تبدیل کرده است. خانوادهای که برای تأمین هزینههای ضروری زندگی تحت فشار قرار دارد، طبیعی است تفریحات فرهنگی را در اولویتهای پایینتری بگذارد.
از سوی دیگر، گسترش پلتفرمها و امکان تماشای فیلم در خانه، رقابت را دشوارتر کرده است. مخاطب برای پرداخت هزینه سینما باید دلیل قانعکنندهای داشته باشد؛ فیلمی که ارزش بیرون رفتن از خانه را داشته باشد.
سینمای ایران نمیتواند تمام مشکلاتش را به اقتصاد نسبت دهد. کیفیت آثار، تنوع ژانر، تبلیغات و شیوه اکران نیز در کاهش اشتیاق مخاطبان سهم دارند. صنعت سینما به جای دلخوش کردن به میلیاردهای گیشه، باید دوباره برای مردم جذاب شود. ۷۱ میلیارد تومان فروش ممکن است خبر خوبی برای حسابداران باشد، ولی تا زمانی که تعداد تماشاگران رشد نکند و سالنها با فیلمهای متنوع جان نگیرند، نمیتوان آن را نشانه بهبود حال سینما دانست.