کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۱۰۴۹
تاریخ خبر:
واکاوی جهش بی‌سابقه قیمت آثار هنری در حراج بیست‌وششم تهران

جشن پولدارها در بازار هنر | در حراج تهران چه گذشت؟

جشن پولدارها در بازار هنر | در حراج تهران چه گذشت؟

حراج تهران با فروش بیش از هزار میلیارد تومان، رکوردی تاریخی ثبت کرد اما تمرکز معاملات بر چند اثر مشهور ، ابهام‌های قیمت‌گذاری و سهم محدود هنرمندان جوان پرسش‌هایی درباره رونق واقعی بازار هنر ایجاد کرده است

‌هفت صبح | صدای چکش در سالن هتل پارسیان آزادی، این بار بیشتر به اعلام قیمت یک برج مجلل شباهت داشت تا فروش یک اثر هنری. اعداد چنان سریع بالا می‌رفتند که گویی بازار هنر ایران تصمیم گرفته بود تمام رکوردهای گذشته را در یک شب بازنشسته کند. مجسمه‌ای از پرویز تناولی ۲۸۰ میلیارد تومان، اثری از منیر فرمانفرماییان ۱۲۰ میلیارد تومان و تابلویی از کوروش شیشه‌گران ۹۱ میلیارد تومان فروخته شد. سرانجام، بیست‌وششمین حراج تهران با رقم خیره‌کننده یک‌هزار و ۱۹۶ میلیارد و ۹۱۰ میلیون تومان به پایان رسید، عددی که برای اقتصاد هنر ایران تاریخی است اما برای فهم وضعیت واقعی هنرهای تجسمی کشور، اطلاعات چندانی در اختیارمان نمی‌گذارد.

173176903

مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود، بازاری که در یک شب بیش از هزار میلیارد تومان گردش مالی ثبت می‌کند، چه نسبتی با هنرمندی دارد که برای برگزاری نمایشگاه، تأمین هزینه مواد اولیه و فروش چند اثر کوچک گرفتار مشکلات اقتصادی است؟ آیا با بلوغ بازار هنر مواجهیم یا با تورم ارزش دارایی‌هایی که امضای چند هنرمند مشهور را دارند؟ حراج تهران در بیست‌وششمین دوره خود به نقطه‌ای رسیده که بررسی عملکردش به تحسین رکوردها محدود نمی‌شود. اکنون باید درباره منطق اقتصادی، اعتبار هنری و پیامدهای فرهنگی این ارقام نیز جدی‌تر صحبت کرد.

 

‌یک شب، سه رکورد و هزار میلیارد تومان

فاصله حراج بیست‌وششم با دوره پیشین حیرت‌آور است، تیرماه امسال، فروش ۴۶۴ میلیارد تومانی حراج تهران اتفاقی بزرگ محسوب می‌شد، اما سه ماه بعد رقم معاملات بیش از دو و نیم برابر شد، تمامی ۱۰۰ اثر متعلق به ۹۳ هنرمند خریدار پیدا کردند و مجموع فروش حدود ۵۶ درصد بالاتر از ارزش پایه اعلام‌شده قرار گرفت. در صدر معاملات، مجسمه برنزی «هیچ» پرویز تناولی ایستاد، اثری که با قیمت پایه ۱۹۵ میلیارد تومان عرضه شد و چکش نهایی آن روی ۲۸۰ میلیارد تومان فرود آمد. پس از آن، اثر منیر فرمانفرماییان و تابلوی «درون، بیرون» کوروش شیشه‌گران رکوردهای بعدی را ساختند، همین سه اثر در مجموع ۴۹۱ میلیارد تومان فروختند، یعنی حدود ۴۱ درصد کل معاملات یک شب.

 

این تمرکز سنگین، نکته‌ای مهم درباره ساختار بازار آشکار می‌کند. بخش بزرگی از موفقیت مالی حراج به چند اثر استثنایی وابسته بوده است، چنین وضعیتی در بازارهای معتبر جهانی نیز سابقه دارد اما افزایش ارزش چند شاهکار را نمی‌توان معادل رشد متوازن یک بازار دانست. رونق پایدار زمانی معنا پیدا می‌کند که دامنه تقاضا، شمار خریداران فعال و امکان فروش آثار هنرمندان مختلف نیز گسترش یابد.فروش صددرصدی آثار البته دستاوردی قابل توجه است، ولی بدون اطلاع از تعداد پیشنهاددهندگان مستقل، میزان رقابت واقعی و توزیع خریدها میان مجموعه‌داران، تصویر کاملی از عمق بازار به دست نمی‌آید.

 

دلار، امضا و معمای ارزش واقعی

علیرضا سمیع‌آذر، مدیر حراج تهران، پیش از برگزاری این دوره در توضیح قیمت‌های بالا به اعتبار بین‌المللی هنرمندان، کمیابی آثار، کیفیت موزه‌ای و کاهش ارزش پول ملی اشاره کرده بود، استدلالی که از منظر اقتصاد هنر قابل بررسی است، آثار تناولی و فرمانفرماییان سابقه حضور در بازار جهانی دارند و قیمت‌گذاری آنها طبیعتاً تحت تأثیر معاملات بین‌المللی قرار می‌گیرد.

 

بااین‌حال، مسئله اساسی تشخیص سهم هر عامل در قیمت نهایی است. مجسمه «هیچ» به دلیل ابعاد، جایگاه تاریخی و اهمیت مجموعه‌ای که به آن تعلق دارد، اثری ارزشمند محسوب می‌شود اما آیا جهش قیمت آن به معنای افزایش ارزش هنری است یا نتیجه رقابت سرمایه‌هایی که برای تصاحب یک دارایی کمیاب حاضرند مبالغ بیشتری پرداخت کنند؟

در اقتصاد هنر، قیمت چکش‌خورده یک داده معاملاتی است، معیاری قطعی برای سنجش کیفیت زیباشناختی اثر محسوب نمی‌شود، ارزش هنری در بستر تاریخ هنر، نوآوری فرمی، تأثیرگذاری فرهنگی و جایگاه اثر در کارنامه هنرمند شکل می‌گیرد. قیمت بازار نیز تابع عرضه، تقاضا، نقدشوندگی، اعتبار مالکیت و انتظارات سرمایه‌گذاران است.

 

مشکل زمانی آغاز می‌شود که این دو مفهوم در تبلیغات و روایت‌های رسانه‌ای جای یکدیگر می‌نشینند، گویی هر اثر گران‌تر، الزاماً اثر مهم‌تری است، چنین برداشتی می‌تواند نگاه عمومی به هنر را به جدول قیمت‌ها تقلیل دهد و داوری هنری را زیر سایه قدرت خرید مجموعه‌داران قرار دهد.

از سوی دیگر، مقایسه قیمت‌های تومانی در دوره‌های مختلف بدون محاسبه تغییر نرخ ارز و تورم، تصویری اغراق‌آمیز از رشد واقعی بازار ارائه می‌دهد، برای ارزیابی دقیق این جهش باید ارزش معاملات را با معیارهای ثابت اقتصادی نیز سنجید.

 

  بازار شفاف، فراتر از چکش و دوربین

حراج تهران طی سال‌های فعالیت خود توانسته سازوکاری شناخته‌شده برای معاملات رسمی آثار هنری ایجاد کند، انتشار فهرست آثار، اعلام برآوردها و ثبت قیمت‌های نهایی، بخشی از مزیت‌های آن در مقایسه با معاملات خصوصی است بااین‌همه، شفافیت اقتصادی مفهومی گسترده‌تر از برگزاری مزایده در برابر دوربین‌ها دارد.پرسش اصلی درباره شیوه کارشناسی، پیشینه مالکیت، اصالت‌سنجی، تعارض احتمالی منافع و سازوکار نظارت مستقل بر معاملات است. برای بازاری با چنین گردش مالی بزرگی، انتشار اطلاعات دقیق درباره روش ارزش‌گذاری و ضوابط پذیرش آثار می‌تواند اعتماد عمومی را تقویت کند.

 

موضوع دیگری که اهمیت دارد، فاصله قیمت پیشنهادی با ارزش قابل تحقق در معاملات بعدی است. اثری که امروز در رقابتی پرهیجان به قیمت ۲۸۰ میلیارد تومان فروخته می‌شود، الزاماً فردا با همان قیمت خریدار تازه‌ای پیدا نخواهد کرد. بازار هنر برخلاف بسیاری از دارایی‌های مالی، نقدشوندگی محدود و هزینه‌های معاملاتی قابل توجهی دارد.

افزون بر این، باید میان قیمت چکش و مبلغ نهایی پرداختی نیز تمایز گذاشت، در این دوره، طبق گزارش منتشرشده، ۱۰درصد به قیمت‌های چکش‌خورده اضافه می‌شود. روشن بودن مبنای محاسبه ارقام کل فروش و تفکیک هزینه‌های معاملاتی برای تحلیل حرفه‌ای بازار ضروری است.

 

شفافیت همچنین به معنای افشای عمومی هویت تمام خریداران نیست. انتشار گزارش‌های تجمیعی، ارائه اطلاعات کارشناسی معتبر و تقویت نظارت مستقل می‌تواند بدون تعرض به حریم خصوصی مجموعه‌داران، کیفیت پاسخ‌گویی را افزایش دهد.

 

هنرمندان جوان پشت دیوار برندها

یکی از تناقض‌های بازار هنر ایران، فاصله چشمگیر میان بازار اولیه و بازار ثانویه است، بازار اولیه همان فضایی است که هنرمندان آثار تازه خود را از طریق گالری‌ها عرضه می‌کنند، بازار ثانویه محل معامله آثاری است که پیش‌تر خریداری شده‌اند و اکنون میان مالکان مختلف جابه‌جا می‌شوند.در حراج‌های بزرگ، بخش عمده پول حاصل از فروش مجدد به صاحبان آثار و فعالان معاملات می‌رسد، بنابراین فروش میلیاردی یک تابلو لزوماً درآمد تازه‌ای برای خالق آن ایجاد نمی‌کند. این تفاوت، برای فهم اثر واقعی حراج بر اقتصاد هنرمندان اهمیت اساسی دارد.

 

سمیع‌آذر اعلام کرده بود بیش از نیمی از آثار این دوره متعلق به هنرمندان جوانی است که در بازارهای خارجی شهرت چندانی ندارند. حضور این هنرمندان اتفاق مثبتی است اما برای ارزیابی اثرگذاری آن باید دید چه سهمی از ارزش معاملات به آثارشان اختصاص یافته و حضور در حراج چه تأثیری بر آینده حرفه‌ای آنها خواهد گذاشت.بازار هنری که پیوسته به اعتبار نام‌های تثبیت‌شده تکیه می‌کند، ممکن است در بلندمدت به چرخه‌ای بسته تبدیل شود.

 

مجموعه‌داران برای کاهش ریسک سراغ امضاهای مشهور می‌روند، قیمت همان آثار افزایش پیدا می‌کند و فاصله اقتصادی نسل تازه با چهره‌های شناخته‌شده عمیق‌تر می‌شود.حراج معتبر می‌تواند در کنار فروش شاهکارهای تاریخی، به شکل‌گیری جریان‌های تازه نیز کمک کند، تحقق این هدف نیازمند سیاست انتخاب آثار، پژوهش هنری و ارتباط مؤثر با گالری‌هاست.

 

چکش آخر، پرسش‌های بزرگ‌تر

حراج تهران اکنون به یکی از مهم‌ترین بازیگران اقتصاد هنر ایران تبدیل شده است. چنین جایگاهی، مسئولیتی فراتر از ثبت رکوردهای مالی ایجاد می‌کند. موفقیت یک حراج را باید با کیفیت آثار، اعتبار کارشناسی، گسترش جامعه مجموعه‌داران و تأثیر آن بر زیست‌بوم هنر سنجید.

 

بیست‌وششمین دوره ثابت کرد سرمایه‌های بزرگی برای خرید آثار شاخص ایرانی وجود دارد، آنچه همچنان نیازمند بررسی است، میزان پیوند این سرمایه‌ها با توسعه واقعی هنرهای تجسمی است. گالری‌های مستقل، هنرمندان شهرستانی، پژوهشگران و نسل تازه خالقان آثار هنری تا چه اندازه از چنین گردش مالی عظیمی بهره‌مند می‌شوند؟

 

شاید مهم‌ترین خطر برای حراج تهران، موفقیت چشمگیر خودش باشد؛ موفقیتی که می‌تواند توجه‌ها را چنان درگیر ارقام کند که پرسش‌های بنیادی درباره کارکرد فرهنگی این نهاد به حاشیه بروند. هنر ایران به بازار قدرتمند نیاز دارد، اما اعتبار این بازار در بلندمدت با رکوردهای میلیاردی تضمین نمی‌شود. چکش آخر فرود آمده و صورت‌حساب‌ها بسته شده‌اند. اکنون زمان آن است که درباره دستاوردی فراتر از پول صحبت کنیم؛ سهم واقعی این ثروت در آینده هنر ایران.

 

 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۱۰۴۹
تاریخ خبر:
ارسال نظر