کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۹۴۹۴
تاریخ خبر:
‌ کدکنی؛ راوی روزهای ناپیدا

مروری بر زندگی و جهان شاعرانه محمدرضا شفیعی کدکنی

مروری بر زندگی و جهان شاعرانه محمدرضا شفیعی کدکنی

به بهانه نوزدهم مهرماه، زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته ایران

هفت صبح| «به کجا چنین شتابان؟» همین پرسش کوتاه کافی است تا دری به جهان محمدرضا شفیعی کدکنی گشوده شود. گویی گون و نسیم، پس از سال‌ها، هنوز در گوشه‌ای از کویر ایستاده‌اند و درباره رفتن و ماندن گفت‌وگو می‌کنند. چه کسی می‌دانست گفت‌وگوی ساده دو پدیده طبیعت، روزی به یکی از ماندگارترین تصویرهای شعر معاصر فارسی تبدیل خواهد شد؟ شفیعی کدکنی از همین جنس شاعران است. جهان را از دریچه جزئیات می‌بیند و از دل یک تصویر آشنا، معنایی به وسعت زندگی بیرون می‌کشد. نوزدهم مهرماه، زادروز مردی است که در سال ۱۳۱۸ در کدکن خراسان چشم به جهان گشود و اکنون، در هشتادوهفتمین سال زندگی، نامش با شعر، پژوهش و زبان فارسی پیوندی عمیق دارد.

 

از خاک خراسان تا شکفتن کلمات

کدکن برای شفیعی کدکنی، نقطه‌ای روی نقشه جغرافیا باقی نماند. آن آبادی کوچک، با کوچه‌های خاکی، باغ‌ها و خاطرات کودکی، بعدها در شعرهایش دوباره جان گرفت. کودکی که آموزش را نزد پدر و استادان ادبیات و علوم دینی آغاز کرد، آرام‌آرام راه خود را به جهان دانشگاه گشود و سرانجام بر کرسی تدریس ادبیات فارسی دانشگاه تهران نشست.او از همان سال‌های جوانی با شعر مأنوس بود. نخست در قالب‌های کلاسیک طبع‌آزمایی کرد و سپس زبان شاعرانه خود را در شعر نو گسترش داد. انتشار «در کوچه‌باغ‌های نیشابور»در سال ۱۳۵۰، نام «م. سرشک» را در میان دوستداران شعر فارسی بر سر زبان‌ها انداخت.

 

طبیعت در شعر او تماشایی است. باران، بنفشه، کبوتر و درخت، هرکدام حامل احساسی انسانی‌اند. آنجا که می‌سراید «سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را»، حسرت و امید را در چند کلمه کنار هم می‌نشاند. این همان هنر شفیعی کدکنی است که از ساده‌ترین واژه‌ها، تصویری ماندگار می‌آفریند.

 

شاعری که بهار را صدا می‌زند

شعر شفیعی کدکنی از عطر گل و باران سرشار است، با این همه در پس این زیبایی، اندوهی عمیق و دغدغه‌ای انسانی جریان دارد. او از طبیعت سخن می‌گوید و در همان حال، احوال جامعه و آرزوهای انسان را روایت می‌کند. در یکی از سروده‌هایش می‌خوانیم:«بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب». همین دعوت شاعرانه، تصویری از امید در دل تاریکی می‌سازد.

 

کلمات او توانسته‌اند از خلوت کتابخانه‌ها بیرون بیایند و در زندگی مردم حضور پیدا کنند. بسیاری از دوستداران شعر، نام شفیعی کدکنی را با «سفر به خیر» و «کوچه‌باغ‌های نیشابور» به یاد می‌آورند. موسیقی نیز به گسترش این آشنایی کمک کرده است. پیوند سروده‌های او با صدای خوانندگانی چون محمدرضا شجریان، جلوه‌ای دیگر از ظرفیت موسیقایی شعرش را آشکار کرده است.

 

مردی با چراغی در دست

شفیعی کدکنی در جهان پژوهش نیز حضوری درخشان دارد. «موسیقی شعر»، «صور خیال در شعر فارسی» و «با چراغ و آینه» از آثار مهم او در شناخت زیبایی‌شناسی و تاریخ ادبیات فارسی‌اند. پژوهش‌های گسترده‌اش درباره عطار، سنایی و دیگر بزرگان ادب کهن، حاصل سال‌ها جست‌وجو و دقت علمی است.او از آن چهره‌هایی است که میان سنت و نوآوری پلی استوار ساخته‌اند. گذشته را عمیق می‌شناسد و با همین شناخت، به شعر امروز می‌نگرد.

 

سال‌های طولانی تدریس و پژوهش نیز از او استادی ساخته که چند نسل از دانشجویان ادبیات با نام و آثارش آشنا شده‌اند. نوزدهم مهرماه، بهانه‌ای برای بزرگداشت شاعری است که هنوز می‌توان در کلماتش قدم زد و به تماشای جهان نشست. شعر او همچنان بوی خاک خراسان می‌دهد و در میان سطرهایش، نسیمی از باغ‌های دور می‌وزد. گویی همان گون و نسیم، هنوز گفت‌وگوی قدیمی خود را ادامه می‌دهند و صدای شاعر از دور به گوش می‌رسد: «به شکوفه‌ها، به باران / برسان سلام ما را».


 

 

کدخبر: ۶۰۱۶۹۴۹۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر