نقد «مرد عنکبوتی: روز کاملاً جدید»؛ بازگشت به حال و هوای کلاسیک
در نقد فیلم «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید»، بازگشت پیتر پارکر به ریشه های خیابانی و چالش های تازه او را بررسی می کنیم؛ اثری با حال و هوای کلاسیک که در کنار نقاط قوت، ضعف هایی هم دارد.
به گزارش هفت صبح، در شرایطی که پیتر پارکر پس از اتفاقات گذشته زندگی تازه ای را آغاز کرده، فیلم «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» (Spider-Man: Brand New Day) بار دیگر این قهرمان را به فضای خیابانی و ریشه های داستانی اش نزدیک می کند. در این مطلب، به نقد و بررسی این فیلم می پردازیم و نقاط قوت و ضعف آن را از جنبه های مختلف، از داستان و شخصیت پردازی گرفته تا کارگردانی و جلوه های بصری، مرور می کنیم.
تام هالند (Tom Holland) برای چهارمین بار لباس مرد عنکبوتی (Spider-Man) را در فیلمهای مستقل دنیای سینمایی مارول (MCU) به تن کرده و رسما باسابقهترین پیتر پارکر سینما شده است! شاید زمانی که مارول برای اولین بار تام هالند را به عنوان بازیگر نقش پیتر پارکر در فیلم کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (Captain America: Civil War) انتخاب کرد، فکرش را نمیکرد که این ستاره هالیوود چنین مسیر موفق و باثباتی را طی خواهد کرد. هالند چنان در این نقش بینقص ظاهر شده که حتی سرسختترین مخالفان هم نمیتوانند ایراد خاصی از کار او بگیرند. او با استعدادی جادویی نشان داد که چگونه میتوان هم یک پیتر پارکر دوستداشتنی بود و هم یک ابرقهرمان شجاع در قامت مرد عنکبوتی به مبارزه پرداخت.
با رسیدن به این نقطه، دیگر وقت آن بود که دنیای سینمایی مارول بالاخره به یک سوال اساسی جواب دهد؛ اینکه مرد عنکبوتی در پس این نقاب واقعا چه کسی است؟ فیلم روز کاملا جدید احتمالا اولین اثری است که بحران هویت را به دغدغه اصلی و پیشبرنده قصه تبدیل کرده و چه بسا معمای پیچیدهای ساخته که حتی خود پیتر هم پاسخی برای آن ندارد. برای درک بهتر فضای فیلم، باید به وضعیت زندگی پیتر نگاهی بیندازیم. داستان، چند سال بعد از پایان تلخ فیلم راهی به خانه نیست (No Way Home) جریان دارد. پیتر حالا تمام زندگیاش را وقف مبارزه کرده است؛ جوانی خسته و پر از زخمهای کهنه که شبانهروز در خیابانها پرسه میزند تا با کمک کارآگاه جین دیولف (Jean DeWolff) با بازی لیزا کولون زایاس (Liza Colón-Zayas)، جنایتکاران شهر را سر جایشان بنشاند.
ابرقهرمان جوان مارول این بار خیلی بیشتر از آن که پیتر پارکر باشد، در هویت اسپایدر من غرق شده است. دایره آدمهای نزدیک به او حسابی محدود شده و فقط وقتش را با کارآگاه دیولف، چند افسر پلیس نیویورک و البته فرانک کسل (Frank Castle) یا همان پانیشر (The Punisher) با بازی جان برنثال (Jon Bernthal) میگذراند. از طرفی، آپارتمان او هم دیگر شبیه خانه یک جوان معمولی نیست؛ بلکه به یک پایگاه عملیاتی تاریک تبدیل شده که با صدای بیوقفه بیسیم پلیس، مانیتورهای روشن و یک پرینتر سهبعدی برای ساخت لحظهای تجهیزات مبارزه پر شده است.
در تصویر بزرگتر مارول، روز کاملا جدید حکم یک ریبوت و شروع دوباره را پس از داستانهای شلوغ و پراکنده فاز چندجهانی دارد؛ مسیری که در نهایت قرار است به رویدادهای عظیمی مثل فیلمهای انتقام جویان، یعنی روز نابودی (Doomsday) و جنگهای مخفی (Secret Wars) ختم شود. درست است که این فیلم نقش مهمی در آینده مارول بازی میکند، اما برگ برنده آن اینجاست که با مهارت تمام، هویت مستقل خودش را حفظ میکند. برای مخاطب اصلا مهم نیست که این قصه قرار است پیشدرآمدی برای روز نابودی باشد یا پایههای دنیای بعد از جنگهای مخفی را بنا کند. با وجود اینکه فیلم تمام این وظایف سازمانی را انجام میدهد، اما هیچوقت فراموش نمیکند که قبل از هر چیز یک فیلم مرد عنکبوتی است؛ و دقیقا همین موضوع است که کیفیت آن را تا این حد بالا میبرد.
البته، حفظ هویت مستقل به معنای استفاده کامل از تمام ظرفیتهای دنیای سینمایی مارول نیست. برخی از چهرههای آشنای این جهان، از جمله اسکورپیون (Scorpion)، توماستون (Tombstone) و بومرنگ (Boomerang)،، بیشتر در حاشیه روایت باقی میمانند و حضورشان به تهدیدی محدود یا فرصتی برای شکلگیری صحنههای اکشن تبدیل میشود. در نتیجه، فیلم از یک سو تلاش میکند داستانی متمرکز درباره پیتر پارکر تعریف کند، اما از سوی دیگر، همیشه نمیتواند شخصیتهای فرعی خود را به بخشهای معناداری از این داستان تبدیل کند.
در میان شخصیتهای مکمل، بروس بنر و فرانک کسل نیز به دو شکل متفاوت به مسیر پیتر کمک میکنند. بنر با دانش علمی خود میتواند در درک تغییرات جسمانی و کنترل قدرتهای تازه راهنمای او باشد؛ اما پانیشر وجه دیگری از این مسیر را نمایندگی میکند. فرانک کسل نیز مانند پیتر با تنهایی دست و پنه نرم میکند؛ با این تفاوت که تجربههای تلخ زندگی، او را خشنتر و بیرحمتر کرده است. اگر تونی استارک برای پیتر حکم یک پدر را داشت، پانیشر بیشتر به عمویی تندخو شباهت دارد که لزوما راهحلهای ملایمی برای مشکلات او ندارد. به لطف همین تفاوتها، رابطه این دو به فرصتی برای بررسی دو برداشت مختلف از مسئولیت و قهرمانبودن تبدیل کرده است.
طلسم فراموشی دکتر استرنج (Doctor Strange)، نه تنها پیتر پارکر، بلکه دست اریک سامرز (Erik Sommers) و کریس مککنا (Chris McKenna) به عنوان نویسندگان فیلم را هم کاملا آزاد گذاشته تا بدون وابستگی به گذشته، قصه خود را پیش ببرند. از طرفی، با آمدن دستین دنیل کرتون (Destin Daniel Cretton) روی صندلی کارگردانی به جای جان واتس، حال و هوایی تازه در اتمسفر فیلم جریان پیدا کرده است. نکته مهم این است که دنیل کرتون پس از تجربههای موفقش در شانگ چی (Shang-Chi) و واندر من (Wonder Man)، در این فیلم هم هوشمندانه عمل کرده است. او موفق شده فصل جدید سفر پیتر را، حتی با وجود المانهایی چون تهدیدهای تلهپاتیک و تارهای ارگانیکی که از مچ دست او بیرون میجهند، نسبت به آثار کیهانی و شلوغ اخیرش، بسیار کنترلشدهتر، محدودتر و مهارشدهتر نگه دارد. البته، نباید فراموش کرد که این فیلم از نظر روایی بینقص نیست و در بخشهایی، تقریبا به اندازه فیلم مرد عنکبوتی ۳ سم ریمی (Sam Raimi)، خطوط داستانی متعددی را به طور همزمان پیش میبرد که میتوانست به انسجام کار ضربه بدی بزند.
در میان این شلوغی، در حالی که پیتر وظیفه سنگین محافظت از نیویورک (نه فقط منهتن) را به دوش میکشد، همزمان با حسرتی عمیق، از دور مراقب دوستان قدیمیاش، امجی (MJ) با بازی زندیا (Zendaya) و ند (Ned) با بازی جیکوب باتالون (Jacob Batalon) است. ند و امجی حالا از دانشگاه امآیتی فارغالتحصیل شدهاند، به شهر برگشتهاند و فصل دبیرستان را پشت سر گذاشتهاند؛ اما پیتر همچنان در گذشته گیر کرده و شرایط سخت زندگی اجازه عبور از آن روزها را به او نداده است. با این حال، درگیری با احساسات و دوستان قدیمی، تنها چالش پیش روی او نیست.
شخصیت مرموز سیدی سینک (Sadie Sink) خیلی سریع سایه خود را بر سر داستان میاندازد؛ هرچند در یک انتخاب عجیب روایی، تا حدود یک ساعت پس از شروع فیلم چهره او را به صورت فیزیکی نمیبینیم. اما قدرتهای تلهپاتی و ذهنخوانی او، دریچهای وحشتناک به سوی روان آسیبدیده پیتر پارکر، آن هم درست در حساسترین مقطع زندگیاش، باز میکند. در حالی که پیتر با سرسختترین دشمن عمرش درگیر شده، قدرتهایش در حال یک جهش تازه هستند و دیانای (DNA) عنکبوتی در خونش به بالاترین حد خود میرسد. این وضعیت که شبیه به یک بلوغ عنکبوتی است، هم پیتر و هم فیلم را وادار میکند تا به دنبال درک ماهیت واقعی اسپایدر من باشند. این ایده، بهانهای هوشمندانه برای روایت یک قصه عمیقتر است و به تام هالند فرصت داده تا پختهترین نقشآفرینی خود در این مجموعه را به نمایش بگذارد.
نکته جالب اینجاست که نباید انزوای پیتر را به معنای تضعیف مرد عنکبوتی دانست. در حالی که زندگی شخصی او در چرخهای تکراری گرفتار شده، موفقیتهای پیاپی در مبارزه با جرم و جنایت اعتمادبهنفس بیشتری به هویت ابرقهرمانیاش بخشیده است. با این حال، افزایش قدرتها به معنای تسلط بیشتر بر شرایط نیست؛ برعکس، زمانی که تواناییهای تازه او از کنترل خارج میشوند، پیتر باید بیش از گذشته با پیامدهای تصمیمهایش روبهرو شود. در همین برهه، غیبت شخصیتهایی مانند مرد آهنی و دکتر استرنج نیز این تفاوت را پررنگتر کرده؛ چرا که دیگر کسی نیست اشتباهات او را جبران کند.
در بخش فنی، کرتون بهترین اثر را در میان فیلمهای اسپایدر من هالند خلق کرده است. کارگردان فیلم شانگ چی ترسی ندارد که به سبک بصری فیلمهای ریمی ادای دین کند و همزمان، آنها را با سلیقه مدرن و اکشنمحور خود ارتقا دهد. دوربین کرتون ما را مستقیما به زیر نقاب مرد عنکبوتی میبرد. او در صحنههای سقوط آزاد پیتر در میان برجهای سر به فلک کشیده نیویورک، روی چشمان مضطرب هالند تمرکز میکند و در لحظه تاب خوردن از جرثقیلها و پریدن روی پشتبامها، ناگهان زاویه دید را به اولشخص تغییر میدهد تا هیجان را به اوج برساند. برخلاف ساختههای بعضا مکانیکی واتس، Brand New Day اثری زنده و پویاست؛ فیلمی که تکامل یافته تا دقیقا پاسخگوی نیاز همین لحظه باشد.
با وجود این نقاط قوت، فیلم در استفاده از برخی عناصر فرعی دنیای مارول به همان اندازه موفق نیست. خط داستانی اداره کنترل خسارت (DODC)، به خصوص در توضیح منطق این سازمان برای مقابله با تهدیدها و استفاده از آنها بهعنوان ابزاری دفاعی، بهاندازه کافی قانعکننده نیست. در نتیجه، بیل متزگر با وجود ظرفیت بازیگری ترامل تیلمن، فرصت محدودی برای تاثیرگذاری بر داستان پیدا میکند. رویکرد فیلم نسبت به گروه هند (The Hand) نیز چندان تعریفی ندارد؛ گروهی که پیشتر تهدیدی جدی برای مدافعان محسوب میشد، اینجا بیشتر به مجموعهای از دشمنان فرعی برای صحنههای مبارزه شباهت دارد.
در هر حال، در روزگاری که سینما به شدت درگیر بحران تکرار و خستگی از ابرقهرمانان شده، مرد عنکبوتی از معدود قهرمانانی است که از این طلسم جان سالم به در برده است. با این وجود، کرتون درک کرده که این شخصیت برای ماندگاری باز هم نیاز به تکامل دارد. هل دادن پیتر به سمت این تغییرات، بهترین راه برای پیشبرد قصه اوست؛ بهخصوص اگر قرار باشد تام هالند در سالهای آینده هم همچنان این لباس را به تن کند. از طرفی، این تکامل اجباری برای خود استودیوی مارول هم در شرایط کنونی سینما اتفاق کاملا ضروریای بود.
در نهایت، فیلم مرد عنکبوتی: روزی کاملا جدید همان فضای آشنا و دلنشین یک اثر کلاسیک از این مجموعه را بازآفرینی میکند. شما در طول فیلم با پیتر همراه میشوید تا در کوچههای تاریک شهر به دنبال سرنخهایی برای حل پروندههای جنایی بگردد. این قهرمان این بار در فضای شهری نفس میکشد که ساکنان آن دیوانهوار عاشق او و کارهایش هستند. با وجود این محبوبیت، پیتر تمام تلاشش را میکند تا شاید بتواند قلب عزیزانی را که پیشتر از دست داده است، دوباره تصاحب کند. باید گفت که Spider-Man: Brand New یک فیلم بینقص سینمایی نیست و نقاط ضعف مختص به خود را دارد. با این حال، این اثر موفق شده با افتخار، ادامهدهنده همان مسیر ارزشمندی باشد که از سال ۲۰۰۲ برای این شخصیت آغاز شد.