روز جهانی کودک، فرصتی برای بازخوانی فاصله ادبیات کودک با زیست نسل جدید
کودکی که با جنگ، مهاجرت، فقدان، بحرانهای خانوادگی و فضای مجازی روبهروست، به داستانهایی نیاز دارد که جهان پیچیده جامعه را برایش قابل فهم کنند
هفت صبح | اجازه بدهید بدون مقدمههای همیشگی، یک راست برویم سر اصل مطلب،ادبیات کودک، خود کودک است. اگر میخواهید بدانید یک کتاب کودک خوب چه شکلی است، کافی است به رفتار یک بچه پنجساله نگاه کنید. کودک بازیگوش است، مدام شیطنت میکند، در کسری از ثانیه قهر میکند و در لحظهای دیگر با تمام وجود آشتی میکند، مهربان است، بیدلیل میخندد و عاشق این است که با کلمات و جملات بازی کند. ادبیات کودک هم دقیقا باید همینقدر زنده، پرتحرک و رها باشد. بچهها چون هنوز به زبان معیار و خشک بزرگسالان مسلط نیستند، شیفته ریتم و آهنگاند.
بیدلیل نیست که قصههایی مثل «کدو قلقلهزن» قرنهاست در حافظه ما زنده ماندهاند. در این نوع ادبیات، همهچیز بر پایه تکرار، آهنگین بودن کلمات، شادیهای بیدلیل، خندههای از ته دل و البته جملات کوتاه بنا میشود. نمیتوان برای کودکی که هنوز دارد جهان کلمات را کشف میکند، یک پاراگراف طولانی و ثقیل نوشت و انتظار داشت که با آن ارتباط برقرار کند. آنها احاطهای به پیچیدگیهای زبان ندارند؛ پس این زبان است که باید خودش را تا قد و قواره دنیای شاد و آهنگین آنها پایین بیاورد. اما آیا در روزگار ما، با این حجم از دغدغههای اقتصادی و اجتماعی، کسی اصلا حواسش به این دنیای آهنگین هست؟
قصههایی که آینده کودک را میسازند
شاید خیلی از والدین فکر کنند که کتاب خواندن برای بچه، فقط یک ابزار برای خواباندن او در شبهاست؛ اما علم روانشناسی و تجربه معلمان چیز دیگری میگوید. انس با کتاب و ادبیات، نه از زمان مدرسه که دقیقا از همان روزهای اول تولد آغاز میشود. درست همان زمانی که نوزاد اولین دادههای حسی و شنیداریاش را از محیط اطراف دریافت میکند. وقتی برای نوزاد قصه یا لالاییهای فولکلوریک میخوانید، در حال پیریزی ساختمان زبان، تفکر و شخصیت او هستید.
این فرایند مستمر باعث میشود که کودک در سالهای بعد، بهصورت شگفتانگیزی گویا، روان و شیوا صحبت کند. جملهبندیهای او ساختار درستی پیدا میکند و وقتی به سن مدرسه میرسد، در مهارتهای نوشتاری و املایی، فرسنگها از همسالانش جلوتر است. اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. معلمان مدارس به یک حقیقت جالب دست یافتهاند که کودکانی که با کتاب بزرگ شدهاند، فقط در زنگ انشا و ادبیات ستاره کلاس نیستند؛ آنها در ریاضی، علوم و مطالعات اجتماعی هم پیشروترند!
چرا؟ چون کتاب خواندن به آنها قدرت تحلیل داده است. آنها یاد گرفتهاند که چطور پدیدهها را به هم ربط دهند، اطلاعات عمومی وسیعتری دارند و درک مطلب برایشان مثل آب خوردن است. وقتی یک مسئله ریاضی پیش روی آنها قرار میگیرد، به راحتی میتوانند میان آنچه میخوانند و آنچه از آنها خواسته شده ارتباط برقرار کنند. در واقع، کتاب خواندن، مغز آنها را برای «حل مسئله» در تمام ابعاد زندگی برنامهریزی کرده است. علاوه بر این، ارزشهای اخلاقی، مهارتهای ارتباطی و فرهنگ شهروندی را در لابهلای ماجراجوییهای قهرمانان قصهها یاد گرفتهاند.
والدین غایب و توهم «کتاب خودخوان»
با تمام این تفاسیر، یک اشتباه مهلک در میان خانوادههای مدرن وجود دارد. بسیاری از والدین فکر میکنند اگر بهترین و گرانترین کتابهای بازار را بخرند، آنها را در یک کتابخانه زیبای چوبی در اتاق کودک بچینند و کتاب را دست بچه بدهند، رسالت فرهنگیشان به پایان رسیده است! این یک توهم محض است. صرف دادن یک کتاب به دست کودک – حتی اگر آن کتاب شاهکار ادبیات جهان باشد – نمیتواند او را به یک کتابخوان قهار تبدیل کند.
برای اینکه کودک به طور موثر با کتاب انس بگیرد، به حضور فیزیکی، عاطفی و از همه مهمتر صبوری والدین و مربیان نیاز است. در ابتدای مسیر یادگیری، کودک تمام انرژی و تمرکزش را صرف هجی کردن و خواندن مکانیکی کلمات میکند. او آنقدر درگیر خواندن درست واژههاست که اصلا نمیفهمد قصه درباره چه بود. در این مرحله اگر والدین او را رها کنند، کودک دچار سرخوردگی میشود. اینجاست که همراهی مستمر بزرگترها الزامی است تا کودک در مسیر درست بماند و از درک مفهوم داستان جا نماند.
علاوه بر این، در دنیای بمباران اطلاعاتی امروز، خواندن یک متن صرف شاید برای خیلی از بچهها جذاب نباشد. آموزش و کتابخوانی باید عینی، حسی و لمسی باشد. باید در کنار کتاب، فعالیتهای هدفمند، بازی، کارهای نمایشی و پرسشوپاسخ تعریف شود. مثلا استفاده از عروسکهای انگشتی در حین قصهخوانی، یک معجزه کوچک است. این عروسکها به والدین و مربیان اجازه میدهند تا تعاملی زنده با کودک برقرار کنند و فضای داستان را برای او نرمتر، قابلفهمتر و به شدت جذابتر کنند.
کودکان مینیاتوری در عصر بحرانها
بیایید کمی عمیقتر و البته انتقادیتر به ماجرا نگاه کنیم. بچههای امروز، بچههای دهههای گذشته نیستند که نهایت غم زندگیشان گم شدن پاککن دورنگشان باشد. کودکان امروز در معرض هجوم بیامان چالشهای بزرگسالان قرار دارند. فضای کوچک و قوطیکبریتی آپارتمانهای امروزی باعث شده تا بچهها، خواسته یا ناخواسته، تمام دغدغهها، دعواها، استرسهای مالی و مشکلات بزرگترها را بشنوند و لمس کنند.
مسئله جنگ، از دست دادنها، فقدان، بحرانهای مهاجرت دوستان یا اعضای خانواده، و از همه ترسناکتر، هزارتوی بیرحم فضای مجازی، چیزهایی هستند که روح و روان کودک امروز را میخراشند. ما با نسلی روبهرو هستیم که پیش از رسیدن به بلوغ، با سنگینترین مفاهیم اجتماعی مواجه میشوند.
در این شرایط بحرانی، ادبیات کودک میتوانست (و میتواند) نقش یک مرهم جادویی را بازی کند. اگر کتابهایی متناسب با این چالشهای روز نوشته شوند، کودک میتواند یاد بگیرد چطور با غم از دست دادن، جدایی پدر و مادر یا مهاجرت روبهرو شود. بیان این مفاهیم ثقیل از زبان شخصیتهای داستانی، بهویژه حیوانات یا شخصیتهای کارتونی در سنین پیشدبستانی و دبستان، باعث میشود کودک بدون اینکه دچار فروپاشی روانی شود، این مفاهیم را درک و هضم کند. خواندن چنین کتابهایی و گفتگو کردن درباره آنها با والدین، به کودک ابزاری میدهد تا با مشکلات واقعی زندگیاش منطقیتر برخورد کند. اما… و این «اما»ی بسیار بزرگی است که آیا بازار نشر ما توانایی و حال روز تولید چنین آثاری را دارد؟
ناامیدی در میانه یک نبرد نابرابر
با تمام نگاه مثبت و اعتقاد راسخی که به قدرت جادویی ادبیات داریم و با علم به اینکه این بخش مهم فرهنگی باید به هر قیمتی در ذهن و جان بچههای ما شکل بگیرد، اما نمیتوان چشم بر روی حقایق بست. وضعیت امروز بازار نشر، گرانی کاغذ، انفعال نهادهای دولتی و عمومی، و فشارهای اقتصادی که خانوادهها را از خرید کتاب بازمیدارد، هر روز بیشتر از قبل ما را ناامید میکند.
ما میدانیم که راه نجات کودکان ما از افسردگیهای مدرن، آسیبهای فضای مجازی و بحرانهای خانوادگی، پناه بردن به آغوش گرم قصهها، متلها، عروسکهای انگشتی و کتابهای خوشآبورنگ است. ما میدانیم که ادبیات کودک اگر با کیفیت بالا و محتوای بهروز تولید شود و در کنار فعالیتهای مکمل نمایشی قرار گیرد، میتواند نسلی باهوش، منطقی و از نظر روانی سالم تربیت کند. اما تا زمانی که سایه سنگین مشکلات اقتصادی و جنگی بر سر صنعت نشر سنگینی میکند و متولیان فرهنگی به جای اختصاص بودجه، به سخنرانی در «روز کودک» بسنده میکنند، رسیدن به این آرمانشهر فرهنگی، رویایی دور از دسترس خواهد بود.
ادبیات کودک؛ یک شوخی تلخ در بازاری ورشکسته
اینجاست که باید روی تلخ سکه را نگاه کنیم. هر چقدر که درباره اهمیت کیفیت چاپ، تصویرگری عالی، نثر متناسب با سن کودک و محتوای غنی صحبت کنیم، تا زمانی که زیرساختهای اقتصاد نشر ویران باشد، در حال بافتن خیالاتیم. واقعیت این است که در تقویم ما روزی به نام «کودکان» ثبت شده است؛ روزی که پر است از پیامهای تبریک مقامات، همایشهای پر زرقوبرق و سخنرانیهای غرّا درباره آیندهسازان مملکت. اما در میدان عمل، برگزاری چنین روزی و سر دادن این شعارها، چیزی جز یک سادهانگاری دردناک نیست.
وقتی بازار نشر با بحرانهای کمرشکن دستوپنجه نرم میکند، این مناسبتها شبیه به جشن گرفتن در یک کشتی در حال غرق شدن است. بسیاری از انتشاراتیهای ریشهدار و کتابفروشیهای تخصصی کودک با چالش مرگ و زندگی روبهرو هستند. گرانی سرسامآور کاغذ، هزینههای نجومی چاپ، صحافی و توزیع، قیمت تمامشده کتاب را به جایی رسانده که خرید کتاب از سبد بسیاری از خانوادههای ایرانی حذف شده است. وقتی تقاضا پایین میآید، عرضه هم محدود میشود و ناشر مجبور است یا کیفیت چاپ و تصویرگری (که جانمایه کتاب کودک است) را فدا کند، یا کلا کرکره را پایین بکشد.
در این وانفسا، نهادهایی که وظیفه ذاتیشان حمایت از این جریان فرهنگساز است، کجا هستند؟ متاسفانه نهادهایی مثل شهرداریها، وزارت فرهنگ و ارشاد و سازمان بهزیستی که باید حامیان اصلی تولید و توزیع کتابهای باکیفیت و ارزان برای کودکان باشند، هیچ بودجه موثر و دندانگیری برای این بخش در نظر ندارند. وقتی نهادهای متولی فرهنگ، بودجهای برای حمایت از چاپ کتابهای خوب ندارند، حرف زدن از «اهمیت کتابخوانی در رشد شخصیت کودک»، بیشتر به یک شوخی بیمزه شبیه است.