کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۸۷۲۴
تاریخ خبر:
به بهانه سالروز درگذشت بازیگر «لیسانسه‌ها» و «هیولا»

مرد خندان تلویزیون چه قصه‌هایی در سر داشت؟

مرد خندان تلویزیون چه قصه‌هایی در سر داشت؟

عزت‌الله مهرآوران تا سال‌های پایانی عمر می‌نوشت و برای بازگشت به صحنه نقشه داشت اما آخرین نمایشنامه‌اش در روزهای کرونا پشت درهای بسته ماند

گروه فرهنگ و هنر | شانزدهم مهر، یادآور رفتن مردی است که خیلی‌ها او را با لبخندهایش به یاد می‌آورند. بازیگری با چهره‌ای صمیمی که کافی بود وارد قاب شود تا حضورش دیده شود. اما عزت‌الله مهرآوران، بیرون از قاب تلویزیون دنیای دیگری داشت؛ دنیایی پر از تئاتر، نمایشنامه، شاهنامه، قصه‌های جنوب و شخصیت‌هایی که ابتدا روی کاغذ متولد می‌شدند. پنج سال از درگذشت او می‌گذرد.

 

مهرآوران ۱۶ مهر ۱۴۰۰، در ۷۲ سالگی و پس از ابتلا به کرونا از دنیا رفت. برای بسیاری از مردم، یک بازیگر محبوب از دست رفت. برای تئاتر اما ماجرا وجه دیگری داشت، مردی رفته بود که بخش بزرگی از عمرش را با نوشتن و صحنه گذرانده بود. برای شناخت مهرآوران باید کمی از «لیسانسه‌ها» و «هیولا» فاصله گرفت، قاب تلویزیون را کنار زد و چند دهه به عقب برگشت؛ به مسجدسلیمان و پسری که هنوز نمی‌دانست یک نمایش مدرسه‌ای قرار است مسیر زندگی‌اش را عوض کند.

 

 همه‌چیز از یک پسر یتیم شروع شد

مهرآوران هنوز دانش‌آموز بود که در یک نمایش، نقش پسری یتیم را بازی کرد. برای خیلی‌ها چنین تجربه‌ای شاید با پایان نمایش تمام شود، اما برای او آغاز ماجرا بود.جادوی صحنه گرفتارش کرده بود.فهمیده بود بازیگر می‌تواند چند دقیقه از زندگی خودش بیرون بیاید، وارد زندگی انسانی دیگر شود و جهانی تازه بسازد. همین کشف، او را به سمت نوشتن کشاند. فکرها و تصویرهایی را که در ذهن داشت روی کاغذ آورد و از همان سال‌ها نمایشنامه‌نویسی را مشق کرد.

 

سال‌ها گذشت، تئاتر را به شکل دانشگاهی دنبال کرد و بازیگری، نویسندگی و کارگردانی به سه مسیر موازی زندگی هنری‌اش تبدیل شدند.یک سوی جهان مهرآوران، ادبیات کلاسیک ایران بود. شاهنامه را دوست داشت و این علاقه سرانجام وارد نوشته‌هایش شد. شاید عجیب‌ترین تصویر این جهان را بتوان در نام یکی از نمایشنامه‌هایش پیدا کرد؛ «گفت وگوی مکبث و اسفندیار رویین‌تن».

 

تصورش هم جذاب است، مکبث از جهان شکسپیر بیرون بیاید و روبه‌روی اسفندیار فردوسی بنشیند. دو شخصیت از دو جهان دور، در ذهن یک نمایشنامه‌نویس ایرانی به یکدیگر برسند.سوی دیگر ذهن مهرآوران اما بوی جنوب می‌داد. مسجدسلیمان، آوازهای محلی، آیین‌ها و قصه‌های بومی در حافظه او زنده بودند. همین دلبستگی بعدها به آثاری مانند «مال‌کنون» راه پیدا کرد؛ نمایشی که با همراهی مریم معترف روی صحنه رفت.

 

 پشت آن لبخند، یک نمایشنامه‌نویس پنهان بود

مردم اما مهرآوران دیگری را بیشتر شناختند. برای بسیاری، او همان چهره شیرین «لیسانسه‌ها» و «فوق‌لیسانسه‌ها» بود. عده‌ای با «وضعیت سفید» به یادش می‌آورند و گروهی تصویرش را در «هیولا» و «دزد و پلیس» در ذهن دارند. شهرت تلویزیونی باعث شد چهره‌اش به خانه‌های زیادی راه پیدا کند، هرچند پشت این محبوبیت، نویسنده‌ای حضور داشت که گاهی جهان بسیار جدی‌تری می‌ساخت. «مروارید»، «حجله بید»، «عاشق‌کشون»، «خیال»، «طومار حیرت به قلم باد»، «رکاب» و «هنرپیشه هملت» بخشی از نمایشنامه‌هایی هستند که از او باقی مانده‌اند.

 

برای مهرآوران، نوشتن یک تفریح در کنار بازیگری نبود. قلم، از سال‌های نوجوانی همراهش آمده بود و تا سال‌های پایانی زندگی رهایش نکرد. مسیر بازیگری او نیز چند دهه امتداد داشت. از سینمای دهه ۵۰ تا حضور در آثاری چون «هتل کارتن»، «مرد عوضی»، «آژانس شیشه‌ای»، «مومیایی ۳»، «بانوی من» و «خوابم می‌آد». اما بازی روزگار عجیب بود؛ شهرت گسترده مهرآوران در سال‌های پایانی عمرش از راه رسید. درست در دورانی که چهره‌اش برای میلیون‌ها مخاطب آشناتر می‌شد، خودش هنوز دلش پیش تئاتر بود. و یک نمایش تازه در سر داشت.

 

  آخرین نمایش، پشت درهای بسته ماند

سال ۱۳۹۷ بود. مهرآوران درگیر فیلمبرداری سریال «هیولا» بود که نوشتن نمایشنامه‌ای تازه را شروع کرد؛ اثری با نامی کنجکاوی‌برانگیز: «من برای جنگ آرشه نمی‌کشم.» قصد داشت سحر شهامت و رضا کریمی در آن بازی کنند. نوشتن ادامه پیدا کرد و سال ۱۳۹۸ متن به پایان رسید. نمایش آماده حرکت به سوی صحنه بود. بعد ناگهان همه‌چیز ایستاد.کرونا از راه رسید. سالن‌ها بسته شدند، صندلی‌های تماشاگران خالی ماندند و چراغ بسیاری از صحنه‌ها خاموش شد. نمایش تازه مهرآوران نیز میان قربانیان آن روزها قرار گرفت و فرصت اجرا پیدا نکرد.

 

تلخی قصه اما هنوز مانده بود. دو سال بعد، همان بیماری که راه آخرین نمایش او را به صحنه بسته بود، سراغ نویسنده‌اش آمد. عزت‌الله مهرآوران در شانزدهم مهر ۱۴۰۰ بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت و «من برای جنگ آرشه نمی‌کشم» به یکی از حسرت‌های کارنامه‌اش تبدیل شد. حالا چهار سال از آن پاییز گذشته است. از مهرآوران ده‌ها نقش باقی مانده، چندین نمایشنامه روی کاغذ مانده و تصاویری که با دیدن دوباره‌شان می‌توان صدای آشنای او را شنید.

 

اما شاید قصه زندگی‌اش را بتوان با همان نمایش آخر تعریف کرد؛ هنرمندی که هنوز ایده داشت، هنوز می‌نوشت، هنوز برای صحنه برنامه‌ریزی می‌کرد و هنوز قرار بود داستان تازه‌ای تعریف کند. زندگی مجال اجرای آخرین نمایش را به او نداد. با این حال، عزت‌الله مهرآوران سال‌ها پیش راهی برای ماندن پیدا کرده بود؛ میان نقش‌هایی که بازی کرد، قصه‌هایی که نوشت و صحنه‌هایی که بخشی از عمرش را روی آنها جا گذاشت.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۸۷۲۴
تاریخ خبر:
ارسال نظر