کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۶۴۶۰
تاریخ خبر:
آهنگساز، نویسنده دوم فیلمنامه است

آرمان موسی‌پور، خالق خاطرات شنیداری چند نسل از جادوی موسیقی می‌گوید

آرمان موسی‌پور، خالق خاطرات شنیداری چند نسل از جادوی موسیقی می‌گوید

موسی‌پور معتقد است گاهی برداشت آهنگساز از یک سکانس با نگاه کارگردان متفاوت است اما در نهایت نظر کارگردان اعمال می‌شود، چون فیلم متعلق به اوست

هفت صبح| محال است متولد دهه هفتاد یا هشتاد باشید و شب‌هایتان با تماشای سریال «فاصله‌ها» گره نخورده باشد؛ محال است با ملودی‌های عاشقانه «دلنوازان» بغض نکرده باشید یا با موسیقی پرکشش «کیمیا» به دل تاریخ سفر نکرده باشید. ما آدم‌ها گاهی یادمان می‌رود که همیشه این دیالوگ‌ها یا اشک بازیگران نیستند که احساساتمان را درگیر می‌کنند و گاهی این جادوی نامرئی موسیقی است که بی‌صدا دست روی قلبمان می‌گذارد. منتقدان سینما تعبیر قشنگی دارند؛ می‌گویند آهنگساز، نویسنده دوم فیلمنامه است. او همان راوی پنهانی است که وقتی شخصیت‌ها سکوت کرده‌اند، رازهای درونشان را برای ما فاش می‌کند یا خطری که در کمین است را زودتر به ما خبر می‌دهد.

 

موسیقی می‌تواند ریتم نفس‌هایمان را با تند و کند کردن تمپو دستکاری کند، یا مثل یک تعلیق دلهره‌آور، زمان را کش بیاورد. یک آهنگساز چیره‌دست، با ساختن «لایت‌موتیف» (امضای حسی و ملودی اختصاصی برای هر شخصیت یا مکان)، کاری می‌کند که حتی با چشم‌های بسته هم بفهمیم چه کسی وارد صحنه شده است؛ درست همان‌طور که هانس زیمر یا جان ویلیامز در هالیوود با روان مخاطب بازی می‌کنند. به همین خاطر است که وقتی اکران یک اثر تمام می‌شود، تازه زندگی موسیقی آن در حافظه نوستالژیک ما آغاز می‌شود.

 

یکی از مهم‌ترین معماران این خاطرات شنیداری در ایران، «آرمان موسی‌پور» است؛ مردی که پشت ساز نشست و برای اشک‌ها و لبخندهای یک نسل نت نوشت. او متولد سال ۱۳۵۴ است و پس از تحصیل موسیقی در آلمان، به ایران بازگشت تا روح و احساس هنر شرقی را در محضر اساتید بزرگی چون فرهاد فخرالدینی و کامبیز روشن‌روان مشق کند. موسی‌پور کارش را در سال ۱۳۷۶ با فیلم «حمله‌دار» شروع کرد و با آثاری مثل «قتل آنلاین» و «هوش سیاه» نشان داد که چقدر خوب نبض هیجان را می‌شناسد. اما شاه‌بیت کارنامه او و نقطه اتصالش با قلب مردم کوچه و بازار، همان ملودی‌های ماندگار «دلنوازان»، «تاوان»، «فاصله‌ها» و «کیمیا» بود که نامش را بر سر زبان‌ها انداخت. در ادامه، پای قصه‌های این خالق نامرئی می‌نشینیم تا از جهان شگفت‌انگیز نت‌ها برایمان بگوید.

 

   موسیقی از تصویر شروع می‌شود نه از کلمات

نخستین پرسشی که همیشه در مواجهه با یک آهنگساز فیلم مطرح می‌شود، نقطه آغازین خلق اثر است؛ اینکه موسیقی از کجا شروع می‌شود؟ از کلمات روی کاغذ یا از تصاویر ضبط شده روی نگاتیو و سنسورهای دیجیتال؟ در دوران طلایی سینمای کلاسیک، روند کار متفاوت بود. آهنگسازان بزرگ، پیش از آنکه حتی فریاد حرکت در صحنه طنین‌انداز شود، فیلمنامه را در دست می‌گرفتند و بر اساس کلمات، جهان موسیقیایی فیلم را خلق می‌کردند. اما آرمان موسی‌پور رویکرد متفاوتی برای خود انتخاب کرده است. او معتقد است که فاصله میان آنچه روی کاغذ نوشته شده با آنچه در نهایت روی پرده نقش می‌بندد، فاصله زیادی است.

 

او درباره این تفاوت دیدگاه می‌گوید: «بیشتر فضای بصری فیلم برای من تعیین‌کننده است. داستان نقش مهمی در انتخاب سبک و سیاق موسیقی دارد؛ در سینمای کلاسیک رسم بر این بود که از روی فیلمنامه موسیقی ساخته می‌شد، اما روش کاری من این‌گونه است که دوست دارم فیلم را ببینم. آنچه آدم با خواندن فیلمنامه برداشت می‌کند، با آنچه در نهایت در قالب فیلم با آن مواجه می‌شود، بسیار متفاوت است.»

 

البته که نقش کارگردان به عنوان خالق اصلی اثر، غیرقابل انکار است. اما آیا زبان کارگردان و آهنگساز همیشه یکی است؟ موسی‌پور به این چالش اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که معمولا کارگردان‌ها موسیقی را به آن معنای تخصصی که آهنگسازان می‌شناسند، نمی‌شناسند. همین مسئله باعث می‌شود که گاهی انتظارات آنها از موسیقی فیلم، بسیار کمتر یا متفاوت‌تر از ظرفیت‌هایی باشد که آهنگساز در ذهن می‌پروراند:

 

«گاهی آهنگساز برداشتی از یک سکانس دارد و بر اساس دیدگاه خودش موسیقی می‌نویسد، اما بعد کارگردان می‌آید و می‌گوید منطق من برای این جای فیلم چیز دیگری بوده است. ما سعی می‌کنیم نظر کارگردان را اعمال کنیم، چرا که فیلم متعلق به اوست. البته برای ما که سال‌هاست کار می‌کنیم، کمتر پیش می‌آید که این اختلاف نظرها به چالش تبدیل شود، اما به هر حال، اعمال نظر کارگردان یک عرف است و باید در روند ساخت موسیقی جریان داشته باشد.»

 

موسیقی به فیلم نمی‌خندد

آهنگسازی برای ژانرهای مختلف، مختصات خاص خود را می‌طلبد. ورود به دنیای فیلم‌های کمدی، حرکت روی یک لبه تیغ است؛ لبه‌ای که یک سوی آن همراهی جذاب با مخاطب است و سوی دیگرش، تبدیل شدن موسیقی به یک عامل خنده‌دار و اغراق‌آمیز که به درام پنهان اثر لطمه می‌زند. موسی‌پور معتقد است که در سینمای امروز، چه در هالیوود و چه در ایران، موسیقی‌های ماندگاری که بعدها با شنیدنشان تمام فیلم تداعی شود، بسیار کمرنگ شده‌اند.

 

او درباره رویکردش به فیلم‌های طنز می‌گوید: «من معتقدم وقتی یک داستان روایت می‌شود، بازیگر، نوع دکوپاژ و فضای صحنه، خودشان به اندازه کافی بار طنز را به دوش می‌کشند. صحنه‌ای که خودش بامزه است، نیازی ندارد که من با موسیقی آن را اغراق‌آمیز کنم یا بعد فانتزی و کارتونی به آن بدهم. به همین دلیل، در فیلم‌های طنزی که کار کرده‌ام، موسیقی‌ها کاملا جدی ساخته شده‌اند.»

 

او با اشاره به تجربه‌های موفق خود در فیلم‌هایی چون «بارکد» و «مطرب» یادآوری می‌کند: «در این فیلم‌ها، خود فضا رنگی و فانتزی بود، اما فانتزی از جنس طنزهای ایرانی، نه هالیوودی. داستان داشت کار خودش را می‌کرد، در نتیجه موسیقی نیازی نداشت مته به خشخاش بگذارد. البته در کارهای تلویزیونی که مخاطب عام‌تری دارد و ممکن است در دورترین نقاط کشور هم دیده شود، شاید عرف بر این باشد که کمی اغراق‌آمیزتر عمل شود، اما من شخصا این کار را نمی‌کنم.»

 

یکی از چالش‌های همیشگی در تولیدات هنری ایران، به ویژه در رسانه ملی، مسئله ممیزی و سانسور است. موسیقی نیز از این قاعده مستثنا نیست. اما روایت آرمان موسی‌پور از رویارویی با سانسور در تلویزیون، روایتی متفاوت و تا حدودی غافلگیرکننده است. وقتی از او پرسیده می‌شود که آیا در آهنگسازی برای تلویزیون با سانسور مواجه شده است، پاسخ می‌دهد: «نه، من به مشکل خاصی برنخوردم. در گذشته پیش آمده بود که می‌گفتند صدای آوای زن نباید در موسیقی باشد، اما من جزو اولین کسانی بودم که خیلی راحت از صدای آوای زن (وکالیست زن بدون کلام) در کارهایم استفاده کردم. شاید چون این آواها در قالب موسیقی متن استفاده می‌شد، آن‌قدر حساسیت‌برانگیز نمی‌شد.»

 

 کلاس کاری نباید مانع تجربه‌های تازه شود

هنرمند واقعی کسی است که از حصار امن خود خارج شود و تن به تجربه‌های جدید بدهد. موسی‌پور خودش را آهنگسازی می‌داند که ژانرهای بسیار متفاوتی را امتحان کرده است؛ از درام‌های سنگین تا کمدی، از فیلم‌های فانتزی تا ژانر وحشت. او با افتخار از سریال «آنها» یاد می‌کند؛ یک سریال ده قسمتی در شبکه نمایش خانگی با تم ترسناک و رازآلود که هر قسمت داستان مجزایی داشت و به ریشه‌های مذهبی و باورهای عامیانه می‌پرداخت. موسی‌پور با حسرتی پنهان می‌گوید: «این سریال بسیار خوب بود و تجربه خاصی برای من محسوب می‌شد، چون تا آن زمان در این حد و حدود در ژانر وحشت کار نکرده بودم. متاسفانه آن‌قدر که باید دیده نشد.»

 

او به یک ویژگی مهم در صنف خود اشاره می‌کند: ترس از دست دادن جایگاه یا به اصطلاح «کلاس کاری». موسی‌پور توضیح می‌دهد: «خیلی از آهنگسازان از اسم و رسم برخی فیلم‌ها می‌ترسند و نگرانند که به کار حرفه‌ای‌شان لطمه بزند. من اصولا این‌گونه نبودم. اگر به کاری ورود کنم که چهارچوب و سر و شکل استانداردی داشته باشد، فقط تلاش می‌کنم کارم را درست انجام دهم. خیلی از تجربه‌های جدید استقبال می‌کنم.»

 

اوج این تجربه متفاوت در «مطرب»، ساخت یک ترانه پاپ برای پایان فیلم بود. چیزی که خودش درباره آن می‌گوید: «هیچ‌وقت در زندگی‌ام فکر نمی‌کردم چنین چیزی بسازم. من برای خوانندگانی مثل آقای قربانی یا آقای اصفهانی کارهای جدی ساخته بودم، اما ساخت این ترانه برای مطرب یک بازخورد بسیار خوب داشت و برایم به شدت لذت‌بخش بود.»

 

هنر که همه‌گیر شود، استعدادها هم از بین می‌روند

شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش گفت‌وگو با آرمان موسی‌پور، نگاه او به پیشرفت تکنولوژی و ورود هوش مصنوعی به عرصه هنر باشد. او که مسیر تکامل هنر را از نزدیک لمس کرده، حالا با پدیده‌ای روبه‌روست که پایه‌های هویتی هنر را نشانه گرفته است. موسی‌پور سیری تاریخی از این تغییرات ارائه می‌دهد: «هنر در دهه‌های مختلف تغییر کرده است. در گذشته سینما و موسیقی شکل و شمایل انسانی‌تری داشت. زمانی بود که ما یک فیلم را با دستگاه موویلا و با تیغ زدن و چسباندن نگاتیو تدوین می‌کردیم. موسیقی را باید پشت پیانو می‌نشستیم و نت به نت برای ارکستر می‌نوشتیم. بعدها کامپیوتر آمد و کار را راحت کرد. سمپل‌ها وارد شدند و حتی کسانی که سواد یا استعداد کمتری داشتند توانستند موسیقی خلق کنند.»

 

اما از نگاه او، هرچه به سمت دوران مدرن پیش رفتیم، هنر آن حس و حال انسانی خود را از دست داد؛ تا جایی که او با تلخکامی می‌گوید: «به نظرم بی‌هنری، ارزشمندتر شد.»و حالا هم هوش مصنوعی. پدیده‌ای که موسی‌پور آن را یک «فاجعه» می‌نامد: «من فکر نمی‌کردم به این زودی این اتفاق بیفتد. هوش مصنوعی دامن‌گیر کار ما شده است. در حال حاضر برای ما موزیسین‌ها قابل تشخیص است که کدام کار با هوش مصنوعی ساخته شده، اما این سیستم در حال پیشرفت است. به زودی شغل آهنگسازی، موزیسین بودن و حتی نوازندگی از بین خواهد رفت، مگر اینکه در دهه‌های آینده یک بازگشت به عقب یا ریست رخ دهد.»

 

برای هنرمندی که سال‌ها دود چراغ خورده، درس خوانده و تحقیق کرده، این پدیده به شدت یاس‌آور است. او با غم  پنهان در کلماتش می‌گوید: «این اتفاقات ناراحت‌کننده است. انگار ما راه را اشتباه آمده‌ایم. شما فرض کنید سال‌ها زمان می‌گذارید تا ۶ زبان زنده دنیا را یاد بگیرید، بعد یک تراشه در مغز افراد می‌گذارند و همه می‌توانند به راحتی صحبت کنند. وقتی هنر همه‌گیر شود، استعداد و تخصص هنرمند از بین می‌رود.»

 

 سه روز مانده بود به پخش کیمیا؛ تیتراژ نداشتیم

زندگی یک آهنگساز در ایران، همواره با استرس و فشارهای عجیب و غریب زمان‌بندی گره خورده است. جشنواره فیلم فجر، نقطه اوج این ماراتن است. موسی‌پور از روزگاری می‌گوید که قرار بود سه فیلم را برای جشنواره آماده کند: «تهیه‌کننده‌ها از شش ماه قبل با من صحبت کرده بودند. برنامه‌ریزی کرده بودم که هر ماه روی یک فیلم کار کنم. اما هیچ‌کدام به موقع نرسیدند! یک‌دفعه ۲۰ روز مانده به جشنواره، هر سه فیلم را با هم آوردند.»

 

او که خود را فردی کمال‌گرا می‌داند، تاکید می‌کند که به دلیل تعهد کاری و اینکه این موسیقی‌ها قرار است امضای او را داشته باشند، تمام تلاش خود را می‌کند، اما این ضیق وقت گاهی به کیفیت کار لطمه می‌زند. یکی از عجیب‌ترین و هیجان‌انگیزترین خاطرات او، مربوط به سریال تاریخی و طولانی «کیمیا» است؛ سریالی ۱۱۰ قسمتی که ساخت موسیقی آن یک چالش عظیم بود.

 

موسی‌پور داستان آن روزها را این‌گونه روایت می‌کند: «سه روز مانده بود به پخش سریال از تلویزیون. ما کلا سه یا چهار قسمت آماده کرده بودیم چون تدوین دیر به دستم رسیده بود. ناگهان متوجه شدیم که تیتراژ پایانی نداریم! قرار بود خواننده دیگری کار را بخواند که من از ابتدا گفته بودم مناسب این فضا نیست. آقای شفیعی (تهیه‌کننده) با استرس تماس گرفت که چه کار کنیم؟ پیشنهاد علیرضا قربانی مطرح شد. گفتم عالی است، اما ما فقط سه روز وقت داریم!»

 

در یک توافق سریع، قرار شد موسی‌پور یک موسیقی موقت بسازد تا چند هفته اول پخش را پوشش دهد. اما در همان سه روز، معجزه‌ای اتفاق افتاد: «در دو سه روز، شعر گفته شد، من موسیقی را ساختم، تنظیم کردم، ضبط کردیم و کار آماده شد. وقتی هفته اول پخش شد و بازخوردها را دیدیم، همه گفتند این عالی است و چرا باید عوضش کنیم؟» و به این ترتیب، یکی از ماندگارترین تیتراژهای تلویزیون در یک ماراتن سه‌روزه متولد شد.

 

بیش از ۱۵۰۰ دقیقه موسیقی که خیلی‌هایشان شنیده نشده‌اند

هر هنرمندی وقتی به گذشته خود و آثاری که خلق کرده نگاه می‌کند، با حسی همراه با افتخار و حسرت روبه‌رو می‌شود. آیا آرمان موسی‌پور دوست دارد به گذشته برگردد و برای فیلم‌هایی که کار کرده، موسیقی متفاوتی بسازد؟ پاسخ او قاطعانه «بله» است و با حسرت از قطعاتی یاد می‌کند که هرگز آن‌گونه که باید شنیده نشدند: «من شاید بالای ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ دقیقه موسیقی متن ساخته‌ام که خیلی‌هایشان شنیده نشده‌اند. تلویزیون ما همیشه مشکل صدا داشته است. صدای تلویزیون «مونو» است و در این صدا، موسیقی و تصویر گم می‌شود و زحمات ما زیر دیالوگ‌ها و افکت‌ها از بین می‌رود.»

 

او با نگاهی فلسفی به هنر خود ادامه می‌دهد: «خیلی وقت‌ها به فیلم‌های قدیمی‌ام نگاه می‌کنم و می‌گویم اینجا می‌توانستم ایده دیگری پیاده کنم. موسیقی یک هنر انتزاعی است و یک صحنه می‌تواند چندین شکل موسیقیایی مختلف را بپذیرد. اما واقعیت این است که آنچه در آن روز و آن لحظه انتخاب کردم، حتما درست‌ترین حس آن زمان بوده است. حالا ممکن است تجربه‌ام به من بگوید کار دیگری بکن، اما آن اثر دیگر ساخته شده و تمام شده است.»


 

 

کدخبر: ۶۰۱۶۶۴۶۰
تاریخ خبر:
ارسال نظر