نگاهی به فراخوانهای پولی نمایشگاههای گروهی و بازار تازه رزومهسازی
هنرمند هزینه میکند، اثرش چند روز روی دیوار میرود و گواهی میگیرد اما این چرخه چقدر به کشف استعداد کمک میکند و چقدر به فروش اعتبار؟
هفت صبح| گالری باید آخر خط یک رقابت باشد. جایی که اثر خوب، پس از ساعتها کار، شکست، تجربه و داوری راهش را به دیوار باز میکند. اما کافی است این روزها میان فراخوانهای هنرهای تجسمی بچرخید تا با ادبیات دیگری روبهرو شوید: موضوع آزاد، تکنیک آزاد، امکان حضور هنرمندان سراسر کشور، هزینه شرکت، ظرفیت محدود و البته «اعطای گواهی معتبر». همین دو کلمه آخر گاهی بیشتر از خود نمایشگاه برق میزند: گواهی معتبر.
فراخوانهایی در همین ماه منتشر شدهاند که حضور در نمایشگاه را غیررایگان اعلام میکنند. در یکی، امکان پرداخت هزینه در دو قسط هم پیشبینی شده و در دیگری هزینه شرکت براساس ابعاد اثر محاسبه میشود. فراخوان دیگری برای نمایشگاهی در اواخر شهریور، علاوه بر ورودی غیررایگان، اعطای گواهی حضور را هم تبلیغ کرده است.
اصل دریافت هزینه البته عجیب نیست. گالری اجاره دارد، چاپ و تبلیغات هزینه دارد، نصب و نور و نیروی اجرایی رایگان نیست. حتی یکی از فراخوانهای تازه صریحاً توضیح داده که مبلغ دریافتی صرف ورودی گالری، تبلیغات، پوستر، کارت، سرتیفیکیت، فیلمبرداری، چیدمان و درج خبر میشود.
مسئله از جایی شروع میشود که نسبت پول، انتخاب و اعتبار به هم میریزد. هنرمند پول میدهد تا اثرش دیده شود و در پایان کاغذی میگیرد که قرار است ثابت کند دیده شده است. اینجا باید پرسید دقیقاً چه چیزی خریداری شده: خدمات برگزاری نمایشگاه یا بخشی از اعتبار هنری؟
دیوار گالری متری چند؟
هنرمند جوان معمولاً سرمایه زیادی ندارد. بوم، رنگ، قاب، کارگاه و آموزش را قبلاً خریده است. برای تولید اثر هزینه کرده و حالا برای نمایش همان اثر نیز باید دوباره دست به جیب شود. در پایان هم ممکن است هیچ اثری نفروشد.این مدل وقتی حساستر میشود که «داوری» کمرنگ و «ظرفیت» پررنگ باشد. در یک نمایشگاه حرفهای، ارزش حضور بخشی از اعتبار انتخابکننده، کیوریتور، کیفیت مجموعه آثار و سختی راهیافتن به نمایشگاه میآید. اگر تقریباً هر متقاضی با پرداخت هزینه بتواند اثری روی دیوار داشته باشد، خود عبارت «حضور در نمایشگاه» چه میزان ارزش حرفهای خواهد داشت؟
مشکل پولیبودن نیست. جشنواره، آرتفر و بسیاری از رویدادهای معتبر جهان نیز سازوکار اقتصادی دارند. مشکل از لحظهای آغاز میشود که اقتصاد بر انتخاب هنری سوار شود.در آن نقطه، دیوار گالری دیگر فقط محل نمایش اثر نیست. خودش تبدیل به کالایی میشود که میتوان چند روز سهمی از آن خرید.
گواهی چه چیزی را گواهی میکند؟
ماجرای جالبتر همین «گواهی معتبر» است. در هنر، اعتبار معمولاً از اثر میآید، از نمایشگاه مهم، منتقد جدی، کیوریتور معتبر، مجموعهدار، موزه و مسیری که هنرمند طی کرده است. حالا اما در بخشی از فراخوانها، سرتیفیکیت چنان برجسته تبلیغ میشود که گویی مدرکی برای اثبات هنرمندبودن است. اما یک پرسش ساده وجود دارد: این گواهی دقیقاً چه چیزی را تأیید میکند؟
اینکه صاحبش اثر درخشانی خلق کرده؟ نه لزوماً. اینکه در رقابتی سخت انتخاب شده؟ باز هم لزوماً. در بسیاری موارد فقط میتواند تأیید کند اثری از او در چند روز مشخص روی دیوار یک نمایشگاه بوده است،همین.«معتبر» نیز کلمه عجیبی است. اعتبار فرهنگی را نمیشود مثل مهر اداری پایین یک برگه چاپ کرد. اگر نمایشگاهی دهها هنرمند با سطوح بسیار متفاوت را کنار هم قرار دهد و معیار ورود بیش از کیفیت اثر به امکان پرداخت نزدیک شود، لوگو و مهر پایین گواهی چیزی به کیفیت نقاشی اضافه نمیکند.
خطر اینجاست که میل طبیعی هنرمند جوان به دیدهشدن، تبدیل به بازار فروش اعتبار شود. کسی که هنوز راهی برای ورود به گالریهای جدی پیدا نکرده، با وعده «رزومه»، «گواهی» و «حضور رسمی» ترغیب میشود هزینه کند. بعد یک خط به رزومهاش اضافه میشود، اما معلوم نیست این خط در چشم یک گالریدار یا کیوریتور حرفهای واقعاً چه وزنی داشته باشد.
رزومه بلند، دیوار کوتاه
این پدیده یک نتیجه عجیب هم دارد: رزومهها روزبهروز بلندتر میشوند، بیآنکه الزاماً تجربه هنری به همان اندازه عمیقتر شده باشد. ممکن است هنرمندی در یک سال در چند نمایشگاه گروهی شرکت کند، چند سرتیفیکیت بگیرد و صفحه معرفیاش را با فهرستی بلند پر کند. روی کاغذ همهچیز باشکوه است. اما اگر پشت این عناوین، انتخاب سختگیرانه، مواجهه جدی با مخاطب، نقد، فروش یا گفتوگوی هنری شکل نگرفته باشد، با رزومهای طرفیم که تعداد خطوطش بیشتر از وزنش است. این وضعیت برای خود گالریها هم خطرناک است. گالری فقط چهاردیواری سفید نیست. اعتبار یک گالری نتیجه انتخابهایش است. مخاطب باید بداند هر چیزی امکان ورود به آن دیوار را ندارد. همان لحظه که این اعتماد از بین برود، نمایشگاه به اجاره چند متر دیوار تقلیل پیدا میکند.
هنرمند جوان البته حق دارد برای نمایش اثرش هزینه کند. گالری نیز حق دارد هزینه خدماتش را دریافت کند. مسئله، شفافیت است. باید روشن باشد پول بابت چه چیزی پرداخت میشود، داوری چگونه انجام میشود، چه کسی آثار را انتخاب میکند و «گواهی معتبر» دقیقاً نزد کدام نهاد حرفهای اعتبار دارد. هنر همیشه بازار داشته و قرار هم نیست از اقتصاد جدا زندگی کند. نقاش باید بفروشد، گالری باید درآمد داشته باشد و نمایشگاه خرج دارد. آنچه نباید فروخته شود، توهم اعتبار است.