نقد سریال اسباب زحمت سعید آقاخانی در شبکه یک
«اسباب زحمت» زندگی کارگران باربری را دستمایه کمدی کرده اما پراکندگی قصه مانع موفقیت کاملش میشود
هفت صبح| تلویزیون مدتهاست برای خنداندن مردم کار سختی دارد. شوخیهایی که پیشتر جواب میدادند، فرسوده شدهاند، تیپهای آشنا دیگر غافلگیرکننده نیستند و مخاطبی که هر روز صدها ویدئوی کوتاه و بامزه در تلفن همراهش میبیند، برای خندیدن به یک سریال سیقسمتی صبر سابق را ندارد. درست وسط چنین وضعیتی، سعید آقاخانی با «اسباب زحمت» سراغ یکی از معمولیترین مشاغل شهر رفته است: چند کارگر باربری که زندگی دیگران را روی شانه میگذارند، پایین میآورند، داخل کامیون میچینند و به نشانی تازه میبرند.
همین انتخاب، مهمترین برگ برنده سریال است و شاید بزرگترین فرصت ازدسترفته آن هم باشد. «اسباب زحمت» پس از وقفهای چندماهه دوباره روی آنتن آمده و قرار است قصه احمد و همراهانش را ادامه دهد. مجموعهای که در ظاهر کمدی است، اما زیر پوست شوخیهایش مدام با پول، ناامنی اقتصادی، خانواده، شکست و اضطراب زندگی شهری سروکار دارد. نتیجه اثری دوگانه است. یک جا گرم، زنده و بامزه و چند دقیقه بعد پراکنده، کمرمق و گرفتار قصههایی که معلوم نیست کدامشان باید جدی گرفته شوند.
شهری داخل کارتنها
ایده اولیه «اسباب زحمت» واقعاً هوشمندانه است. کارگر اسبابکشی بدون آنکه فضول باشد، وارد خصوصیترین بخش زندگی آدمها میشود. کمد را بلند میکند و پشتش دیواری را میبیند که سالها رنگ نشده، تخت کودکی را باز میکند که دلش نمیخواهد خانهاش را ترک کند و یخچال خانوادهای را حمل میکند که شاید برای پرداخت اجاره همان خانه درمانده باشند.
پس هر باربری میتواند یک داستان باشد
سریال در بهترین لحظههایش این قابلیت را میفهمد. آدمهایی را نشان میدهد که فاصله میان خواسته و تواناییشان هر روز بیشتر میشود. خرید یک کامیون میتواند به بحران تبدیل شود، یک تصمیم مالی غلط ممکن است پسانداز چند ساله را ببلعد و تلفن همراهی که قرار بود زندگی را آسانتر کند، با بالا و پایین رفتن چند عدد اضطراب تازهای به خانه بیاورد.
این بخش اجتماعی اثر زمانی جذابتر است که توضیح داده نمیشود. احمد را میبینیم که برای جور کردن پول تقلا میکند و همین تصویر برای فهم موقعیت کافی است. درد اقتصادی اینجا زمانی مؤثر است که شخصیت دربارهاش سخنرانی نمیکند، آن را زندگی میکند.
خنده میان مکثها
آقاخانی کمدی را میشناسد و هنوز یکی از تواناییهای مهمش پیدا کردن خنده در رفتار آدمهاست. «اسباب زحمت» هرجا به همین غریزه اعتماد میکند، دیدنیتر میشود.حسن معجونی نمونه خوبی است. گاهی نحوه نگاه کردنش به طرف مقابل یا تأخیری کوتاه پیش از پاسخ، بیشتر از چند خط دیالوگ کار میکند. عباس جمشیدیفر نیز انرژی دیگری وارد جمع میکند و کنار هم قرار گرفتن این جنسهای متفاوت بازی، لحظات خوشی ساخته است.
مزیت دیگر، لحن گفتوگوهاست. شخصیتها همیشه جملههای مرتب و شستهرفته تحویل یکدیگر نمیدهند. حرف پرانی، مکث، غرولند و سوءتفاهم در روابطشان وجود دارد. آدمهایی هستند که میتوان تصور کرد چند ساعت بعد جایی در خیابان کنارمان ایستادهاند.حتی پرداخت موضوعاتی مانند ترک سیگار، در لحظاتی که تبدیل به پیام آموزشی نمیشود، نشان میدهد سریال توانایی حرف زدن درباره مسائل اجتماعی با صدای آرامتری را دارد. این همان جایی است که «اسباب زحمت» میتواند بدون اخم کردن جدی باشد و بدون لودگی بخنداند.
این همه قصه کجا میروند؟
مشکل بزرگ سریال درست پشت همین ویژگی جذاب پنهان شده است. جهان کارگران باربری امکان ساخت دهها قصه را فراهم میکند، اما داشتن دهها قصه الزاماً به معنای داشتن یک داستان خوب نیست. «اسباب زحمت» گاهی شبیه کسی است که هنگام اسبابکشی دلش نمیآید هیچ وسیلهای را جا بگذارد. همه چیز را داخل کامیون میریزد و بعد تازه متوجه میشود جایی برای نشستن باقی نمانده است.
خردهداستانها میآیند، شخصیتهایی معرفی میشوند، مسئلههای اقتصادی و خانوادگی سرک میکشند و بعضی موقعیتها پیش از آنکه به نقطه جذابی برسند، جای خود را به اتفاق دیگری میدهند. به همین دلیل ریتم سریال یکدست نیست. اپیزودی میتواند پرتحرک و بانشاط باشد و بخش دیگری کش بیاید، بیآنکه اتفاق مهمی رخ دهد. این پراکندگی اجازه نمیدهد همه شخصیتها به اندازه ظرفیتشان عمق پیدا کنند. ما آنها را دوست داریم، رفتارشان را میشناسیم و حتی ممکن است منتظر شوخیهایشان باشیم، اما شناختن یک شخصیت با شناختن عادتهایش فرق دارد. سریال هنوز در بخشهایی بیشتر عادتهای آدمهایش را نمایش میدهد تا لایههای پنهان آنها را.
فرار سخت احمد
مشکل دیگری هم وجود دارد که مستقیماً به موفقیت قبلی آقاخانی مربوط میشود. او پنج فصل با «نون. خ» و نورالدین خانزاده در ذهن مخاطب جا افتاده است. حالا احمد باید برای خودش هویتی مستقل پیدا کند، اما سایه نورالدین هنوز گاهی روی صورتش میافتد. بعضی مکثها، غرزدنها، نگاهها و واکنشهای احمد ناخودآگاه خاطره شخصیت قبلی آقاخانی را زنده میکنند.
این مسئله بیشتر از آنکه ضعف بازیگری باشد، نتیجه ماندگاری یک نقش موفق است. با این همه، اگر «اسباب زحمت» قرار است زندگی مستقلی پیدا کند، احمد باید بیشتر خودش شود. با وجود این ایرادها، مجموعه یک امتیاز اساسی دارد: هنوز بوی آدم میدهد. شهر آن بیش از اندازه تمیز و تزئینشده نیست، مشکلات شخصیتهایش فضایی نیستند و خندههایش در بهترین لحظات از جایی میآیند که زندگی واقعاً درد میگیرد.
«اسباب زحمت» هنوز آن سریالی نیست که بتوان کنار بهترین کمدیهای سعید آقاخانی گذاشت، اما نشانههای یک کمدی خوب را در خود دارد. مسئله این است که کامیون سریال بار زیادی برداشته. اگر قصه بتواند میان این همه کارتن، آدمها و گرفتاریها مسیر اصلی خودش را پیدا کند، سفر جذابتر میشود. فعلاً کامیون حرکت میکند، گاهی با خنده، گاهی با دستانداز.