نگاه روز | سوگل طهماسبی در «رویای نیمه شب»؛ جان دادن به یک نقش کلیشهای
بازی سوگل طهماسبی در نقش «عطیه» در سریال «رویای نیمه شب» توانسته شخصیتی ساده و کلیشهای را به کاراکتری قابل همدلی تبدیل کند.
به گزارش هفت صبح، در هیچ فیلم یا سریالی قرار نیست تمام نقش ها پیچیده، چند لایه و دارای ابعاد متنوع باشند. گاهی شخصیت ها بر اساس کلیشه های آشنا طراحی می شوند یا صرفا نماینده یک تیپ شخصیتی مشخص هستند. بازی در چنین نقش هایی شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما اجرای درست آنها چندان آسان نیست؛ چرا که کوچک ترین لغزش می تواند شخصیت را به یک تیپ تکراری و فراموش شدنی تبدیل کند.
«عطیه»؛ یک شخصیت آشنا اما حساس
«عطیه» در سریال «رویای نیمه شب» از همین جنس شخصیت هاست؛ زنی شیعه که به اسارت درآمده و در حالی که دوران بارداری خود را پشت سر می گذارد، روزهای سختی را تجربه می کند. او در بخش زیادی از سریال، زنی مظلوم، مهربان و گرفتار است که در انتظار آزادی به سر می برد؛ ویژگی هایی که به خودی خود می توانند این شخصیت را به یک کاراکتر کلیشه ای تبدیل کنند.
با این حال، سوگل طهماسبی تلاش کرده این نقش را از اجرای معمول و قابل پیش بینی دور نگه دارد.
ورود تدریجی به قصه
«عطیه» در قسمت های ابتدایی حضور چندان پررنگی ندارد و به تدریج وارد داستان می شود، اما از میانه سریال به بعد، یکی از خرده داستان های مهم آن را شکل می دهد. هرچند این خط داستانی در حاشیه روایت اصلی قرار دارد، اما در روند قصه جایگاهی کلیدی پیدا می کند و سرنوشت این شخصیت برای مخاطب اهمیت پیدا می کند.
بازی با چهره و نگاه
طهماسبی در «رویای نیمه شب» بیش از هر چیز از چهره و نگاه خود برای انتقال وضعیت روحی شخصیت استفاده می کند. در صورت او نوعی مظلومیت و نگرانی دائمی دیده می شود که بدون اغراق، شرایط «عطیه» را به مخاطب منتقل می کند.
این بازی چهره به ویژه در لحظاتی که شخصیت در موقعیت های دشوار قرار می گیرد، به کمک او می آید و بدون نیاز به دیالوگ های توضیحی، وضعیت روحی «عطیه» را برای تماشاگر قابل درک می کند.
پرهیز از بازی اغراق شده
یکی از نکات قابل توجه در اجرای طهماسبی، پرهیز از گریه های مداوم و واکنش های اغراق شده برای نمایش مظلومیت شخصیت است. او تلاش نکرده درماندگی «عطیه» را به شکل مستقیم به رخ مخاطب بکشد، بلکه بیشتر اوقات همین بازی کنترل شده و حالت چهره اوست که حس نگرانی و بی پناهی شخصیت را منتقل می کند.
این انتخاب باعث شده «عطیه» با وجود موقعیت تراژیک خود، به شخصیتی بیش از حد احساساتی و قابل پیش بینی تبدیل نشود.
نقشی فرعی با تاثیری مهم
اگرچه خط داستانی «عطیه» در حاشیه روایت اصلی قرار دارد، اما اجرای طهماسبی باعث شده تماشاگر نسبت به سرنوشت این شخصیت بی تفاوت نباشد. مخاطب هر بار که این زن و فرزندش را در شرایط سخت می بیند، منتظر است تا سرانجام لحظه آزادی آنها را تماشا کند.
اینجاست که اهمیت اجرای یک نقش فرعی مشخص می شود؛ شخصیتی که شاید در مرکز قصه قرار نداشته باشد، اما بازیگر می تواند با اجرای درست، جایگاه او را در ذهن مخاطب پررنگ کند.
جان دادن به یک نقش محدود
شاید «عطیه» از آن دست نقش هایی نباشد که بازیگر را با تغییرات پیچیده شخصیتی یا ظرافت های متعدد در اجرا به چالش بکشد، اما سوگل طهماسبی توانسته از ظرفیت محدود این شخصیت استفاده کند و به آن جان بدهد.
او با بازی ساده، کنترل شده و متناسب با فضای قصه، باعث شده یک نقش بالقوه کلیشه ای به شخصیتی قابل همدلی تبدیل شود؛ شخصیتی که اگرچه در حاشیه روایت قرار دارد، اما سرنوشتش برای مخاطب اهمیت پیدا کرده است.
