کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۵۷۳۹۶
تاریخ خبر:

صندلی‌های تئاتر به دلال‌ها رسید

صندلی‌های تئاتر به دلال‌ها  رسید

بلیت بعضی نمایش‌های پرطرفدار در دقایق نخست فروش ناپدید می‌شود و کمی بعد سر از آگهی‌های «دیوار» درمی‌آورد، با قیمت‌هایی که گاهی تا چندبرابر نرخ اصلی بالا می‌روند

هفت صبح|  ساعت فروش باز می‌شود. مخاطب از چند دقیقه قبل صفحه را آماده نگه داشته، تاریخ مناسبش را پیدا کرده، ساعت اجرا را با برنامه زندگی‌اش هماهنگ کرده و حتی می‌داند کدام ردیف را می‌خواهد. صفحه را تازه می‌کند، چند صندلی سبز است، انتخاب می‌کند، خطا. دوباره برمی‌گردد، صندلی بعدی، آن هم رفته. چند دقیقه بعد، نقشه سالن شبیه شهری خاموش است، خاکستری، پر و فروخته‌شده.  قصه همین‌جا تمام می‌شد اگر چند ساعت یا چند روز بعد، بخشی از همین بلیت‌ها جای دیگری ظاهر نمی‌شدند، میان آگهی‌های اینترنتی، کانال‌ها و صفحات مجازی، با قیمتی که دیگر ارتباط چندانی با عدد چاپ‌شده روی بلیت ندارد.

 

 بازار سیاه بلیت سال‌هاست در حاشیه رویدادهای پرمخاطب زندگی می‌کند، کنسرت، مسابقه فوتبال، جشنواره و هر جایی که تعداد متقاضیان از صندلی‌ها بیشتر باشد. حالا تئاتر نیز بیشتر با این پدیده درگیر شده است، درست در مقطعی که حضور دوباره بازیگران شناخته‌شده، بخشی از مخاطبان ازدست‌رفته را به سالن‌ها برگردانده است.

 

 هوتن شکیبا، صابر ابر، حسن معجونی، ستاره پسیانی، پانته‌آ پناهی‌ها و چهره‌های دیگری که نامشان برای مخاطب تئاتر غیر تئاتری آشناست، دوباره روی صحنه حضور پررنگی دارند. نتیجه، برای بعضی اجراها صف مجازی خرید بلیت، تکمیل سریع ظرفیت و رقابتی است که گاهی از خود نمایش نفس‌گیرتر می‌شود.

 

 نمونه تازه‌اش «بر اساس دایی وانیا» به کارگردانی یوسف باپیری و با حضور حسن معجونی و هوتن شکیبا بود که طبق گزارش‌های منتشرشده، بلیت اجراهای نخست آن در حدود ۱۰ دقیقه فروش رفت. این عدد در ظاهر نشانه‌ای خوشحال‌کننده برای تئاتر است، سالن پر، تقاضای بالا و بازگشت هیجان. بااین‌حال پشت این «فروخته شد»های سریع، پرسشی جدی ایستاده است: چه تعداد از صندلی‌ها واقعاً به دست کسی رسیده که قصد دارد روی آنها بنشیند؟

 

 جنگی که رأس ساعت فروش آغاز می‌شود

کافی است مدتی کامنت‌های مخاطبان زیر صفحات فروش نمایش‌های پرطرفدار را دنبال کنید. ادبیات عجیبی شکل‌گرفته است، یکی می‌پرسد چرا در همان دقایق ابتدایی جای مناسب باقی نمانده، دیگری از اختلال هنگام پرداخت می‌گوید، مخاطبی درخواست تمدید اجرا دارد و کسی منتظر بازشدن سانس تازه است. برای تئاتری که سال‌ها یکی از امتیازهایش رابطه مستقیم و انسانی با مخاطب بود، این وضعیت اتفاق کوچکی نیست. خرید بلیت دارد برای بخشی از نمایش‌های پرطرفدار از یک انتخاب فرهنگی به مسابقه سرعت تبدیل می‌شود. 

 

مخاطب ساعت فروش را به‌خاطر می‌سپارد، وارد سامانه می‌شود، میان صندلی‌هایی که لحظه‌به‌لحظه ناپدید می‌شوند دنبال جای مناسب می‌گردد و گاهی تا مرحله پرداخت پیش می‌رود و دست‌خالی برمی‌گردد. مشکل زمانی آزاردهنده‌تر می‌شود که همان مخاطب بعدتر بلیت اجرای موردعلاقه‌اش را در بازار ثانویه می‌بیند.  اینجا یک پرسش مهم مطرح می‌شود: اگر بخشی از بلیت‌های پرتقاضا باهدف فروش دوباره خریداری شوند، آیا «سولد اوت» همچنان معیار دقیقی برای اندازه‌گیری استقبال واقعی است؟ در چنین وضعیتی، صندلی تئاتر برای واسطه یک کالای کوتاه‌مدت می‌شود. او روی فاصله میان عرضه محدود و اشتیاق فراوان سرمایه‌گذاری می‌کند. هرچه نام بازیگران بزرگ‌تر، روز اجرا مطلوب‌تر و موقعیت صندلی بهتر باشد، امکان بالارفتن قیمت نیز بیشتر می‌شود.

 

  دلالی با لباس دیجیتال

تصویر قدیمی دلال بلیت، مردی بود که چند متر آن‌طرف‌تر از سالن می‌ایستاد و آرام می‌پرسید: «بلیت می‌خوای؟» فناوری این تصویر را عوض کرده است. دلال امروز می‌تواند پشت تلفن همراهش بنشیند، بلیت بخرد، آگهی منتشر کند و مشتری را کیلومترها دورتر پیدا کند.  پلتفرم‌هایی مانند دیوار، در کنار کارکرد اصلی خود به‌عنوان بازار آگهی، می‌توانند محل ظهور چنین فروش‌هایی نیز باشند، پدیده‌ای که پیش‌تر درباره بلیت کنسرت‌ها هم گزارش شده و بلیت‌های رویدادهای تکمیل ظرفیت در آن با قیمت‌های بسیار بالاتر عرضه شده‌اند.

 

 تئاتر حالا نشانه‌های مشابهی را تجربه می‌کند. ماجرا درباره نمایش «خون‌بس» به کارگردانی صابر ابر تا جایی پیش رفت که گروه نمایش از مخاطبان خواست بلیت را از مسیر رسمی تهیه کنند. گزارش‌های منتشرشده از عرضه بلیت‌های جعلی این نمایش در بعضی سایت‌ها و فضاهای مجازی نیز حکایت داشت.این بخش ماجرا از گران‌فروشی خطرناک‌تر است. مخاطب در بازار غیررسمی با دو ریسک روبه‌روست: پرداخت مبلغی بیشتر و احتمال خرید بلیتی که اساساً اعتبار ندارد. بازار سیاه در این شکل دیگر کنار گیشه اتفاق نمی‌افتد، داخل موبایل است، ظاهر مرتب‌تری دارد و همین ظاهر می‌تواند حس امنیتی ایجاد کند که واقعیت پشت معامله تضمینش نمی‌کند.

 

صندلی‌ها پیش از شروع مسابقه رزرو شده‌اند؟

اما ماجرای بازار سیاه یک‌لایه مبهم‌تر هم دارد، لایه‌ای که فعلاً بیشتر در حد شنیده‌ها و حرف‌هایی است که میان بخشی از اهالی تئاتر و مخاطبان دست‌به‌دست می‌شود. شنیده می‌شود گاهی ممکن است برخی واسطه‌ها از مسیرهایی متفاوت با یک خریدار عادی به بلیت‌های اجراهای پرتقاضا دسترسی پیدا کنند و حتی حرف‌هایی درباره ارتباط دلالان با بخش‌هایی از چرخه فروش بلیت مطرح است .

 

شنیده‌هایی که ماجرا را یک‌قدم جلوتر می‌برد، صحبت از این است که شاید برخی عوامل در بعضی پلتفرم‌های فروش بلیت، ارتباط‌ها و رفاقت‌هایی با واسطه‌ها و دلالان بازار بلیت داشته باشند و همین ارتباط، امکان دسترسی آسان‌تر یا زودتر به بلیت بعضی اجراهای پرتقاضا را فراهم کند. حرف‌هایی که امیدواریم جز شایعه چیزی بیشتر نباشد؛ اما گستردگی چنین زمزمه‌هایی یک مطالبه جدی ایجاد می‌کند: پلتفرم‌های فروش تا چه اندازه می‌توانند تضمین کنند هیچ مسیر ویژه‌ای برای رسیدن بلیت به بازار غیررسمی وجود ندارد و همه خریداران از نقطه‌ای برابر وارد رقابت برای تصاحب صندلی‌ها می‌شوند؟

 

ریشه چنین تردیدی را می‌توان در تجربه عجیب بعضی خریداران پیدا کرد. فروش رأس ساعت اعلام‌شده آغاز می‌شود، مخاطب همان دقایق نخست وارد سایت می‌شود و ناگهان می‌بیند بخش قابل‌توجهی از بهترین صندلی‌ها از دسترس خارج شده‌اند. چند ساعت بعد نیز ممکن است بلیت همان نمایش در بازار غیررسمی باقیمت بالاتر دیده شود. این اتفاق لزوماً اثبات‌کننده تخلف در سامانه فروش نیست، اما زمینه شکل‌گیری یک سؤال جدی را فراهم می‌کند: این بلیت‌ها دقیقاً چگونه و توسط چه کسانی خریداری شده‌اند؟ 

 

پلتفرم‌های فروش می‌توانند با شفاف‌سازی این ابهام را برطرف کنند، از اعلام تعداد دقیق بلیت‌های عرضه‌شده و سهمیه‌های خارج از فروش عمومی گرفته تا محدودیت تعداد خرید، نحوه شناسایی خریدهای غیرعادی و سازوکار مقابله با حساب‌هایی که برای بازفروش گسترده بلیت فعالیت می‌کنند. در بازاری که یک صندلی می‌تواند ظرف چند ساعت به کالایی با دوبرابر قیمت تبدیل شود، شفافیت دیگر یک امتیاز روابط‌عمومی نیست، بخشی از اعتماد تماشاگر به چرخه فروش است.

 

 اگر این شنیده‌ها پایه‌ای در واقعیت ندارند، انتشار اطلاعات روشن می‌تواند به آنها پایان دهد، اگر روزنه‌ای برای دسترسی ویژه یا سوءاستفاده در زنجیره فروش وجود دارد، مسدودکردنش ضروری است. تماشاگر باید مطمئن باشد مسابقه خرید بلیت از یک خط آغاز می‌شود؛ زیرا هیچ‌چیز برای مخاطبی که ثانیه به ثانیه ناپدیدشدن صندلی‌ها را روی صفحه می‌بیند آزاردهنده‌تر از این تصور نیست که شاید عده‌ای، مسابقه را چند قدم جلوتر آغاز کرده باشند.

 

 تماشاگر، آخرین حلقه‌ای که دوباره پول می‌دهد

 مسئله قیمت در تئاتر امروز ایران حساس‌تر از هر دوره دیگری شده است. هزینه تولید بالا رفته، سالن‌داری گران شده و بعضی پروژه‌های بزرگ با قیمت‌هایی وارد بازار شده‌اند که تماشای تئاتر را برای خانواده‌ها به یک تصمیم اقتصادی جدی تبدیل می‌کند. نمونه‌هایی از بلیت‌های رسمی نمایش‌های بزرگ طی ماه‌های گذشته حتی به محدوده دو میلیون تومان رسیده‌اند. 

 

حالا تصور کنید همین بلیت وارد چرخه واسطه‌گری شود.  تماشاگری که برای یک شب مناسب، یک صندلی خوب یا دیدن بازیگر موردعلاقه‌اش دیر به سامانه رسمی رسیده، ممکن است با عددی بسیار بالاتر روبه‌رو شود. اینجا بازار سیاه دقیقاً از علاقه مخاطب درآمد تولید می‌کند، هرچه اشتیاق او بیشتر، قدرت چانه‌زنی فروشنده بالاتر. 

 

این وضعیت برای تئاتر یک تناقض تلخ می‌سازد. هنری که برای زنده‌ماندن به تماشاگر وابسته است، در نقطه اوج تقاضا ممکن است دسترسی همان تماشاگر را دشوارتر ببیند.  باید میان «فروش بلیت» و «رسیدن بلیت به مخاطب» تفاوت گذاشت. عدد فروش می‌تواند عالی باشد، سالن روی کاغذ تکمیل شده باشد و روابط‌عمومی یک اثر از استقبال فوق‌العاده خبر بدهد، بااین‌همه، کیفیت دسترسی مخاطب داستان دیگری دارد.

 

 بازار سیاه دقیقاً در حساس‌ترین نقطه این رابطه می‌ایستد

 راه مقابله نیز به هشداردادن به خریدار محدود نمی‌شود. سامانه‌های فروش، تهیه‌کنندگان، سالن‌ها و پلتفرم‌های آگهی هرکدام بخشی از مسئولیت را بر دوش دارند. محدودیت منطقی تعداد خرید، کنترل الگوهای خرید غیرعادی، امکان بازفروش رسمی بلیت با ضوابط مشخص، تسهیل استرداد و انتقال قانونی بلیت و برخورد سریع‌تر با آگهی‌های مشکوک می‌تواند فضای فعالیت واسطه‌ها را کوچک‌تر کند.  بازفروش رسمی شاید یکی از حلقه‌های مهم این زنجیره باشد.

 

آدم‌ها برنامه‌شان تغییر می‌کند، بیمار می‌شوند یا از رفتن به اجرا بازمی‌مانند. پس هر فروش دست‌دوم را نمی‌توان دلالی دانست. تفاوت اصلی در جایی شکل می‌گیرد که بلیت باهدف کسب سود خریداری و کمی بعد با چندبرابر قیمت عرضه می‌شود.  صحنه به تماشاگر احتیاج دارد، به همان آدمی که ساعتش را تنظیم می‌کند، پول کنار می‌گذارد، راهی سالن می‌شود و دو ساعت از زندگی‌اش را به یک نمایش می‌سپارد.

 

اگر مسیر رسیدن این آدم به صندلی، از میان واسطه‌ها و قیمت‌های چندبرابری عبور کند، چیزی فراتر از یک بلیت گران شده است.  رابطه تئاتر و تماشاگر ترک برداشته است و شاید عجیب‌ترین تصویر بازار تئاتر امروز همین باشد: چراغ‌های سالن روشن‌اند، بازیگران روی صحنه‌اند، مردم مشتاق دیدن نمایش‌اند، اما میان آنها و یک صندلی خالی، کسی ایستاده که هیچ علاقه‌ای به تئاتر ندارد.  او نمایش را نمی‌بیند از دیده‌شدنش پول درمی‌آورد.

 

کدخبر: ۶۰۱۵۷۳۹۶
تاریخ خبر:
ارسال نظر