فجر با نسخه تکراری| تئاتر ایران فقط چند نام دارد؟
آیا ساختار مدیریت فرهنگی، همپای تحولات تئاتر ایران حرکت میکند یا همچنان به الگوهای آزمودهشده گذشته تکیه دارد
گروه فرهنگ و هنر| در تئاتر، هیچ چیز به اندازه تکرار خطرناک نیست. نمایشی که هر شب با همان میزانسن، ریتم و غافلگیریهای قابل پیشبینی اجرا شود، دیر یا زود طراوت خود را از دست میدهد حتی اگر بازیگران بزرگی روی صحنه داشته باشد.
هنر نمایش بر کشف استوار است، کشف روایت، کشف انسان و کشف نگاههای تازه. همین منطق درباره جشنوارهها نیز صدق میکند. بزرگترین رویداد نمایشی کشور، پیش از بالا رفتن پرده، با فهرست کسانی معرفی میشود که قرار است برای آن تصمیم بگیرند. همان فهرست، نخستین نشانه از میزان آمادگی مدیریت فرهنگی برای مواجهه با آینده است.
ترکیب تازه شورای سیاستگذاری جشنواره تئاتر فجر، بیش از هر چیز یک واقعیت آشنا را یادآوری میکند، سیاستگذاری فرهنگی در ایران همچنان در مدار چهرههای تکرارشونده میچرخد و ترجیح میدهد امنیت حلقههای شناختهشده را به ریسک سپردن میدان به نسلهای تازه ترجیح دهد.
این نقد متوجه جایگاه افراد نیست. بسیاری از اعضای معرفیشده، کارنامهای قابل احترام در مدیریت، آموزش و اجرای تئاتر دارند. مسئله، سازوکاری است که سالهاست در برابر تغییر مقاومت میکند، گویی تجربه، به مجوزی دائمی برای حضور در اتاقهای تصمیمگیری تبدیل شده و گردش نخبگان، اولویتی در این ساختار ندارد.
تئاتر تغییر کرده، سیاستگذاری همچنان در گذشته مانده است
اگر کسی چند سال از فضای تئاتر ایران فاصله گرفته باشد و امروز بازگردد، با زیستبومی متفاوت روبهرو خواهد شد. اقتصاد تئاتر زیر فشارهای سنگین مسیر دیگری پیدا کرده، سالنهای خصوصی به بازیگران اصلی این حوزه تبدیل شدهاند، گروههای مستقل زبان اجرایی تازهای ساختهاند و مخاطب نیز دیگر همان تماشاگر یک دهه قبل نیست.
اما ساختار سیاستگذاری، چنان آرام حرکت کرده که گویی این تحولات را هنوز به رسمیت نشناخته است. فاصله میان صحنه و اتاقهای تصمیمگیری هر سال بیشتر میشود؛ صحنه مدام تغییر میکند، اما مدیران فرهنگی همچنان نسخههایی را تجویز میکنند که برای تئاتر سالهای گذشته نوشته شدهاند.
مسئله، سن افراد یا سابقه مدیریتی نیست. مسئله، گردش ایدهها و گردش مسئولیت است. هر نظام فرهنگی که امکان ورود نگاههای تازه را از خود بگیرد، دیر یا زود به بازتولید همان تصمیمهای گذشته میرسد. از دل ترکیبهای مشابه، انتظار نتایج متفاوت داشتن، خوشبینی بیش از اندازه است.
شاید به همین دلیل است که بخش مهمی از خلاقیت تئاتر امروز، بیرون از ساختارهای رسمی شکل میگیرد، در سالنهای کوچک، جشنوارههای دانشجویی، اجراهای مستقل و گروههایی که بدون تکیه بر ساختارهای دولتی، تجربههای تازه را روی صحنه میآورند. با این حال، سهم این جریانها در اتاقهای تصمیمگیری همچنان ناچیز است؛ انگار مدیریت فرهنگی، این انرژی را تا زمان موفقیت نادیده میگیرد و پس از تثبیت، آن را به رسمیت میشناسد.
آیا تئاتر ایران فقط چند نام دارد؟
هر بار که ترکیب یکی از شوراهای فرهنگی منتشر میشود، یک پرسش قدیمی دوباره زنده میشود، آیا واقعاً سرمایه انسانی تئاتر ایران به همین چند چهره محدود شده است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید نسبت به آینده تئاتر ابراز نگرانی کرد. اگر پاسخ منفی باشد، پرسش مهمتر متوجه سازوکار انتخابهاست؛ چرا دایره تصمیمگیری هر سال محدودتر از دایره واقعی تئاتر ایران به نظر میرسد؟
دانشگاهها، انجمنهای نمایشی، جشنوارههای منطقهای و جریانهای مستقل، طی دو دهه گذشته نسل قابل توجهی از کارگردانان، پژوهشگران، مدیران فرهنگی و هنرمندان را پرورش دادهاند. بسیاری از آنها امروز در تولید آثار شاخص، اداره مجموعههای نمایشی و هدایت گروههای خلاق نقش موثری دارند. با این وجود، هنگام شکلگیری شوراهای سیاستگذار، سهم این نسل همچنان اندک است؛ گویی اعتماد به نیروهای تازه، هنوز در دستور کار مدیریت فرهنگی قرار نگرفته است.
هیچکس خواهان حذف پیشکسوتان نیست. تجربه، ستون هر نهاد فرهنگی است. اما نهادی که سالها از افزودن پنجرههای تازه خودداری کند، آرامآرام هوای خود را از دست میدهد. جشنواره تئاتر فجر بیش از هر زمان دیگری به ترکیبی احتیاج دارد که تجربه و جسارت را کنار هم بنشاند؛ ترکیبی که انتقال قدرت را تهدید نبیند، بلکه آن را شرط تداوم اعتبار بداند.
اعتبار جشنواره با جسارت تصمیمگیری آغاز میشود
در احکام اعضای شورای سیاستگذاری، از خلاقیت، ارتقای کیفیت و تقویت جایگاه بینالمللی جشنواره سخن گفته شده است. این واژهها سالهاست در متن احکام فرهنگی تکرار میشوند. آنچه تغییر ایجاد میکند، ادبیات احکام نیست؛ شیوه انتخاب مدیران و تصمیمگیران است. تا زمانی که ساختار سیاستگذاری با همان منطق گذشته بازتولید شود، انتظار تحول بنیادین در خروجی جشنواره، انتظاری واقعبینانه نخواهد بود.
جشنواره تئاتر فجر قرار است آینه پویایی تئاتر ایران باشد؛ آینهای که تصویر امروز این هنر را نشان دهد، نه تصویری که سالها پیش ثبت شده است. نسل تازه تئاتر هر شب روی صحنه خطر میکند، زبانهای اجرایی جدید را میآزماید و قواعد تثبیتشده را به چالش میکشد. پرسش اینجاست که آیا مدیریت فرهنگی نیز حاضر است همان میزان ریسک را بپذیرد، یا همچنان امنیت تکرار را به جسارت تغییر ترجیح میدهد؟
اعتبار یک جشنواره با تعداد مدیران باسابقه یا احکام رسمی سنجیده نمیشود. اعتبار از جایی آغاز میشود که ساختار تصمیمگیری نیز به اندازه هنرمندانش، شهامت تجربه داشته باشد. شاید امروز بزرگترین نیاز جشنواره تئاتر فجر، اجرای نمایشی تازه روی صحنه نباشد؛ شاید زمان آن رسیده باشد که بازنویسی نمایش، از پشت درهای بسته اتاقهای سیاستگذاری آغاز شود.