کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۵۸۵۰۸۵
تاریخ خبر:
سریالی محبوب که دیگر شخصیت‌های دوست‌داشتنی ندارد

پایتخت سقوط کرد اما سیما را نجات داد

پایتخت سقوط کرد اما سیما را نجات داد

نقی معمولی در آینه زمان، چهره‌ای که دیگر آشنا نیست

هفت صبح | «پایتخت» از زمان پخش اولین فصل خود در نوروز 1390، در قامت یکی از آثار خوب تلویزیونی ایران شناخته شد. این مجموعه با ارائه تصویری صمیمی از زندگی خانواده‌ای مازندرانی و بهره‌گیری از طنزی ساده و ملموس، توانست جایگاه ویژه‌ای میان مخاطبان ایرانی پیدا کند. با این حال، پس از هفت فصل شاهد افتی آشکار در کیفیت روایت و عمق شخصیت‌پردازی است. آنچه زمانی اثری نوآورانه و جذاب بود، اکنون به مجموعه‌ای تکراری و فاقد انسجام تبدیل شده است.

 

پایتخت، نه تلویزیون

پایتخت در تمام فصل‌های خود فاکتور آشتی مخاطب با تلویزیون را همراه داشته است. مهم‌ترین فاکتور که در سال‌های اخیر با وجود سیاست‌های کلان سیما و تلاش برای ساخت برنامه‌های نمایشی مختلف هر روز ناموفق‌تر بوده است. این سریال در فصل هفتم باز هم توانست مخاطب را به سوی تلویزیون فرا بخواند؛ حتی آنان کسانی که در چند سال گذشته از تماشای هر برنامه‌ای در سیما پرهیز می‌کردند. این اتفاق را می‌توان مرهون چند عامل دانست.

_DSC7333

حافظه جمعی مثبت نسبت به سریال؛ مخاطب خاطره خوشی از پایتخت‌های پیشین دارد و هنوز برای تماشای یک اثر سرگرم‌کننده مشتاق است. سریال خانوادگی؛ این سریال را می‌شود بدون دغدغه از مضامین طرح شده‌اش در جمع خانواده دید. شخصیت‌های محبوب؛ کاراکترهای پایتخت، 13 سال بخشی از شوخی‌های جمعی، موقعیت‌های طنز و ارجاع مکالمات بوده‌اند، پس مخاطب هنوز کنجکاو طنزهای تازه و قابل استفاده از شخصیت‌های محبوب آن است.

 

همذات‌پنداری با انتقاد؛ در پایتخت با آرامش و نرم نقدهایی به وضع جامعه از مدیریت تا رفتارهای مد شده فردی پیدا می‌شود و مخاطب آینه‌ای از زندگی خود را در آن می‌بیند. داستان در مسیر مسائل روز اجتماعی؛ حساسیت‌های اجتماعی نقش سوژه اصلی داستان پر از پیرنگ سریال یا موقعیت‌های گذرای موثر را داشته است، پس مخاطب سریال را به دور از دغدغه‌مندی روز جامعه نمی‌بیند. نقاط قوتی که یک سریال را فراتر از محبوبیت بازیگرانش، یا تلویزیون به عنوان بستر نمایش آن قرار می‌دهد.  

 

شخصیت‌ها ساختگی یا واقعی؟

با وجود نقاط قوت سریال با نگاهی جزئی‌تر، مسیر فرود پایتخت را می‌توان در هفت فصل دنبال و نظاره کرد. شخصیت محوری سریال پایتخت، نقی معمولی، در فصل‌های ابتدایی فردی فداکار، خانواده‌دوست و ساده‌دل معرفی شد. او در فصل اول برای حمایت از تحصیل همسرش، هما، و در فصل چهارم برای کمک به شوهر خواهر بیمارش، بهبود فریبا، و حضور در مسابقات کشتی از خودگذشتگی نشان داد.

_DSC6628

در فصل سوم نقی با سختکوشی جهت حضور در مسابقات کشتی پیشکسوتان و همراهی سریال با شخصیت بهبود فریبا به موضوعاتی چون فداکاری محیط‌بانان و حفاظت از پلنگ ایرانیِ در آستانه انقراض، به مفاهیمی چون هویت ملی و زیست‌محیطی نیز توجه داشت. این ویژگی‌ها نقی و دیگر شخصیت‌های سریال را دوست‌داشتنی کرده بود و مخاطب با آنان همذات‌پنداری می‌کرد. اما در فصل‌های بعدی، به‌ویژه در فصل پنجم و خاصه فصل ششم، این شخصیت دستخوش تحولی منفی شد.

 

حالا نقی معمولی دیگر معمولی نبود و به فردی ریاکار، خودنما و حسود تبدیل شد. سقوط شخصیت نقی دیگر شخصیت‌های داستان، ارسطو، رحمت، و بهبود بازگشته از گور را نیز به قهقرا برد. ارسطو، که در ابتدا با سادگی و صداقت خود به‌عنوان مکملی طنزآمیز برای نقی معمولی عمل می‌کرد در فصل‌های بعدی به شخصیتی کلیشه‌ای و عاشق‌پیشه تقلیل یافت که فقط درگیر روابط عاطفی بی‌معناست. هما زمانی زنی قوی و فعال در عرصه اجتماعی بود.

 

عضو شورای شهر، مجری تلویزیون، مدیریت آشپزخانه را عهده‌دار بود اما به حاشیه رانده شد. بهتاش با شخصیتی فاقد عمق و کارکرد مشخص به داستان اضافه شد. شخصیت‌ها دیگر دغدغه امروز مردم را نداشتند. نمایی از افرادی که بیش از یک دهه پیش قابل درک و همذات‌پنداری بودند و تناسبی با تحولات کنونی جامعه ندارند. زنان این سریال با تحول کنونی زنان امروز هم‌خوان نیستند.

 

نسل دوم خانواده نقی، با وجود اشارات سطحی با نسل جوان جامعه متفاوت‌اند. آن‌ها هنوز فرزندان دهه نود هستند نه جوانان 1404. در نگاه کلی شخصیت‌ها از جامعه عقب مانده‌اند. از منظر روانشناسی اجتماعی این اتفاق نشان‌دهنده از دست رفتن اصالت و یکپارچگی شخصیت و سلب اعتماد مخاطب به سریال است. ضعف در شخصیت‌پردازی، نتیجه فقدان تفکر خلاقانه و ناتوانی در توسعه هویت کاراکترهاست.

 

انسجام داستان مغلوب تکرار شد

روایت «پایتخت» نیز از مسیر اولیه خود منحرف شده است. فصل‌های نخست با تمرکز بر موضوعاتی ملموس مانند مهاجرت به شهر یا مشکلات خانوادگی، ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار می‌کردند. برای مثال، فصل دوم با سفر جاده‌ای برای نصب گنبد و گلدسته در جنوب ایران، نه‌تنها طنزی صمیمی ارائه داد، بلکه با بار معنوی و فرهنگی خود انسجامی قابل توجه داشت.

_DSC6585

اما از فصل پنجم، با ورود به ماجراهایی غیرواقعی مانند درگیری با داعش در سوریه، و در فصل هفتم با سفر به تاجیکستان و تکرار الگوهای نخ‌نما، نظیر سوراخ شدن دوباره سقف خانه نقی، اتهامات مواد مخدر برای نقی در فصل ششم و هفتم، ازدواج‌های بی‌فایده ارسطو با همسرانی موقت (همسر چینی و همسر مریخی)، خواستگاری‌های تکراری از دختران نقی و خواستگاری دوباره رحمت از فهیمه، سریال از انسجام و جذابیت اولیه فاصله گرفت و به تکرار افتاد. این وضعیت که در مقایسه با انسجام فرهنگی فصل اول و سوم آشکارتر می‌شود، طنز را تضعیف و روایت را به مجموعه‌ای از حوادث بی‌ربط و تکراری تبدیل کرده است.

 

از منظر جامعه‌شناختی، این وضعیت به‌مثابه از دست دادن فرصتی بزرگ برای بازتاب مسائل واقعی استان‌های شمالی ایران، مانند تخریب محیط زیست، انباشت زباله، آلودگی دریا و چالش‌های گردشگری بی‌ضابطه، تلقی می‌شود. در حالی که این سریال می‌توانست به ابزاری برای آگاهی‌بخشی و نقد اجتماعی تبدیل شود، در دام تکرار و سطحی‌نگری گرفتار آمد.

 

آفت سریال‌سازی در ایران

برای درک بهتر ضعف‌های «پایتخت»، می‌توان آن را با سریال موفق «فرندز» مقایسه کرد. «فرندز»، محصول شبکه ان.بی.سی آمریکا، طی ده فصل با حفظ انسجام شخصیت‌ها و توسعه تدریجی روابط میان آن‌ها، توانست مخاطبان را تا پایان همراه خود نگه دارد. این سریال با بهره‌گیری از اتاق فکری قوی و نویسندگانی خلاق، هر فصل را به شکلی طراحی کرد که هم طنز باقی بماند و هم به موضوعات اجتماعی و عاطفی عمیق بپردازد.

 

برای مثال مونیکا از شخصیتی وسواسی به مادری مسئولیت‌پذیر تبدیل شد، در حالی که ارسطو در «پایتخت» از یک شخصیت طنزآمیز و بامزه به عاشقی کلیشه‌ای و بی‌هدف تنزل یافت. «پایتخت» در حلقه بسته نویسندگان خود گرفتار شده. از ضعف در سوژه‌پردازی، فقدان تفکر راهبردی و ناتوانی در بهره‌برداری از ظرفیت‌های موجود رنج می‌برد. چنان که فقدان خشایار الوند به وضوح به چشم مخاطبان دوست‌دار «پایتخت» آمد.

 

پشت پرده‌هایی که بر کسی پوشیده نیست

محسن تنابنده روزی گفته بود دیگر با تلویزیون کار نمی‌کند. می‌توان امروز از او پرسید که چرا دوباره با تلویزیون همکاری می‌کند، می‌توان گفت او با برگشت از حرفش و همکاری مجدد بخش بزرگی از مخاطبان از دست رفته تلویزیون را بازگردانده است. گرچه نگاه دوم بسیار مثبت است، چرا که دیگر بر کسی پوشیده نیست تولید یک سریال در تلویزیون چه منافع مالی‌ای قابل توجهی برای تیم تولید کننده خواهد داشت. 

 

این مثبت‌نگری جایی انگ ساده‌انگاری به خود می‌گیرد که تبلیغات بی‌محابا و گل‌درشت که از سه فصل پیش به بخش جدانشدنی سریال تبدیل شده‌اند در این آخرین فصل از اصل سریال پیشی گرفته‌اند. حالا دیگر مخاطب در طول سریال در هر سکانس با یک تبلیغ بزرگ، بی‌معنا و گاه خنده‌دار مواجه است. همین می‌شود که در مثبت‌نگری و دغدغه‌مندی برای مخاطب می‌توان تردید کرد. در کنار درآمدزایی بزرگی که هیچ‌کس از آن بی‌ثمر نمی‌ماند، سایه تفکر فعلی حاکم سیما بر سر این سریال بسیار سنگینی می‌کند. 

 

با پذیرش این اصل که تولیدات تلویزیونی تنها با هم‌راستایی با سیاست‌های صدا و سیما تولید می‌شوند، زیبایی‌شناسی تلویزیونی در سکانس‌های پایتخت هم رسوخ کرده است! سیاست‌های بصری سیما که با تبلیغات باسمه‌ای معنایی و طراحی دکورهای برنامه‌ها ساخته و پرداخته می‌شوند، دور از چشم مخاطب نمانده است. روزی تبلیغات تنها در آگهی‌ها بروز می‌کرد، بعد در میان گفته‌های مجریان و گزارشگران تلویزیونی آمد، بعدتر در دکورها نمایان شد و حالا تا زبان بازیگران پایتخت هم نشت پیدا کرده است. گویی همگی یک دسته تبلیغاتچی هستند.

 

پاشنه آشیل پایتخت

با قاطعیت می‌توان گفت سریال «پایتخت» اثری ماندگار و تأثیرگذار در تلویزیون ایران بود. با کمی اغماض می‌توان گفت که تلویزیون در خلأ بزرگ سریال‌سازی و برنامه‌سازی، با بازگشت از حکم دوری از چهره‌ها و رجوع به هنرمندان مورد وفاق، توانسته بار دیگر بخشی از مخاطب گریزان را به خود جلب کند؛ و پایتخت را به جایگاه ماندگار خود برگرداند. تیم تولید «پایتخت» با تکیه به سابقه درخشان خود هنوز مورد توجه هستند، اما نمی‌توان اطمینان داشت که با این پشتوانه آینده درخشانی در میان مخاطبان داشته باشند.

 

هم‌داستانی با سیما در بزرگترین دوران فاصله مخاطب با تلویزیون، ممکن است پاشنه آشیل پایتختی‌ها شود. مهم‎تر اینکه ضعف در اتاق فکر و ناتوانی در سوژه‌پردازی، این سریال را به ورطه‌ تکرارکشدار و عدم انسجام روایت کلی داستان کشانده که محبوبیت آن را با پرسش مواجه کرده است. این مثلث سه ضلع (مخاطب، تیم تولید، سیما) در ادامه مسیر، نیاز به هم‌خوانی بیشتر دارند وگرنه بعید است «پایتخت 8» دیگر توجه مخاطب را حتی در بی‌برنامه‌ترین تعطیلات سال جلب کند و رکورد تماشا در تلویزیون و تلوبیون را بشکند.

 

کدخبر: ۵۸۵۰۸۵
تاریخ خبر:
ارسال نظر