کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۰۶۴۶
تاریخ خبر:
‌اصرار بر ضدیت با شرق!

نقدی بر سیاست شرق‌ستیزی برخی سیاستمداران در میان جنگ ایران و آمریکا

نقدی بر سیاست شرق‌ستیزی برخی سیاستمداران در میان جنگ ایران و آمریکا

محمدجواد ظریف بر توازن در روابط خارجی تأکید دارد و هشدار می‌دهد وابستگی به یک قدرت می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش دهد، اما منتقدانش زمان طرح این دیدگاه را نامتناسب می‌دانند

 ‌گروه سیاسی| روز گذشته خبری مبنی بر سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در تاریخ 27 مهر به تهران منتشر شد؛ سفری که به باور ناظران و تحلیلگران سیاسی می‌تواند بسیار مهم باشد؛ چه آنکه در روزهای اخیر شاهد آن بودیم که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه در گفت‌وگو با مسعود پزشکیان و گفت‌وگوی تلفنی و نسبتا طولانی با دونالد ترامپ سخن از راه‌حلی روسی برای حل مناشقات میان ایران و آمریکا زد و حالا بسیار محتمل است که روسیه بخواهد نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا کند.

 

روسیه در برابر آمریکا از ابزارهای مؤثری برخوردار است؛ نخست آنکه خود به نوعی با آمریکا درگیر جنگی غیرمستقیم است و با بهره‌گیری از مسئله اوکراین می‌تواند فشار را بر آمریکا بیشتر کند و ثانیا از نظر قدرت نظامی قدرتی برابر با آمریکا دارد؛ از این رو به دلیل منافع مشترکی که روسیه و ایران در برابر غرب پیش روی خود می‌بینند، برخی تحلیل‌ها حکایت از آن دارد که روسیه در گفت‌وگو با آمریکا می‌تواند قدرت چانه‌زنی بالایی داشته باشد؛ ویژگی‌ای که در کشورهایی مانند قطر یا پاکستان دیده نمی‌شد.

 

نکته دیگر آن است که روسیه مانند پاکستان نه تنها وابستگی به آمریکا ندارد، بلکه خود را قطب مقابل این کشور می‌بیند و البته از این سو ایران را یکی از متحدان خود می‌پندارد؛ گرچه ایران و روسیه به معنای دقیقی که در عرصه روابط بین‌الملل می‌شناسیم، اتحادی استراتژیک با یکدیگر ندارند اما می‌توان آنها را دو کشور متحد در نظر گرفت. در این شرایط سفر لاوروف به ایران و گفت‌وگوی او با عباس عراقچی، همتای ایرانی‌اش می‌تواند دارای اهمیت بالایی باشد.

 

مصادیقی از مواضع ضد شرقی ظریف

در این میان اما طیف‌هایی از داخل بار دیگر صداهای ضد شرقی خود را بلند کرده‌اند و نقدهایی نسبت به روابط ایران با روسیه و چین ابراز می‌کنند؛ یکی از آنها محمدجواد ظریف، وزیر اسبق امور خارجه ایران است. او به تازگی در 10مهر سال جاری در مقاله‌ای با عنوان «معماری نوین روابط راهبردی با چین و روسیه: اصالت و توازن فراگیر» در دومین شماره فصلنامه تخصصی اندیشکده پایاب نوشت: «اعمال اصل توازن فراگیر و اصالت بخشیدن به روابط با قدرت‌های بزرگی نظیر چین و روسیه، هرگز به معنای ایجاد انحصار، بستن سایر راه‌ها و یا فرو غلتیدن در چرخه انحصاری وابستگی به شرق نیست و  یکی از اصول طلایی هدایت سیاست خارجی این است که یک کشور نباید تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد یک قدرت بگذارد؛ چرا که چنین رویکردی به سرعت آزادی عمل کشور را فرسوده کرده و توان چانه‌زنی ملی را در محاسبات شرکای راهبردی کاهش می‌دهد».

 

او در ادامه مطرح کرد: «اگر مسکو یا پکن احساس کنند که گرایش تهران به شرق، واکنشی از سر ناچاری و برآمده از بسته بودن راه‌های غربی و فشارهای واشنگتن است، تهران را شریکی ارزان و ناگزیر خواهند دانست که راه دیگری برای مانور و چانه‌زنی ندارد. در چنین وضعیتی، نرخ چانه‌زنی ایران به‌شدت افت کرده و روسیه انگیزه چندانی برای سرمایه‌گذاری در روابط را نخواهد داشت. اصالت بخشیدن به روابط با روسیه یعنی تهران مناسبات خود با مسکو را به عنوان یک انتخاب راهبردی و همیشگی برپایه همسایگی شناسایی کند که با فرازونشیب‌های پیوند با غرب دگرگون نمی‌شود».

 

او در ادامه مسئولان را به توازن در برقراری ارتباط با دنیا توصیه و مطرح کرد: «توازن فراگیر ایجاب می‌کند که ایران به‌جای رویکردهای هیجانیِ شیفتگی یا بیزاری، سیاست خارجی خود را بر پایه سنجش دقیق سود و زیان و برقراری توازن پویای راهبردی سامان دهد».

 

او پیش‌تر هم در دوازدهم مرداد ماه در همان مجله مقاله‌ای با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» نوشت و مطرح کرد: «برخلاف انتظار، روسیه و چین در این دو جنگ نه هم‌پیمان ایران شدند و نه همکاری معناداری کردند». او در ادامه این مقاله مطرح کرد که همکاری ایران با روسیه و چین نباید بر پایه «نیاز و درماندگی» باشد. ظریف در عین حال در ارتباط با آمریکا نوشت که «پیش‌نیاز اصلی برای تحقق سایر پیوندهای جهانی است، چون بدون آن، حتی متحدان ایران نیز از همکاری هزینه‌بر پرهیز می‌کنند». او به نوعی مطرح کرد که باید با آمریکا ارتباط داشته باشیم تا دیگر کشورها نیز با ایران راضی به همکاری شوند.

 

مواضع ضد شرقی ظریف به مقطع کنونی محدود نمی‌شود و او در سال 1402، یعنی پیش از جنگ‌های اخیر، در همایش سالانه انجمن علوم سیاسی می‌گفت که «رئیس جمهور روسیه در مقطعی قصد داشته با ایران به مثابه کارت بازی کرده و بر سر ایران با آمریکا معامله کند». او در همان سال هم در نشست بررسی مسئله فلسطین از دیدگاه حقوق بین‌الملل مطرح کرده بود که روسیه بیشترین بهره را از جنگ غزه می‌برد زیرا این جنگ آمریکا را درگیر کرد و توجه افکار عمومی دنیا از از جنگ اوکراین خارج شد.

 

او همین اخیرا هم با سرگئی لاوروف، وزیر امورخارجه روسیه، به بگومگو پرداخت و خطاب به درباره لاوروف گفت: «یک روز دیدیم آقای کری کاغذی در دست و پیشنهادی دارد مبنی بر اینکه بیاییم قطعنامه‌ها را 6 ماه 6 ماه تعلیق کنیم یعنی هر شش ماه باید می‌رفتیم به شورای امنیت. به کری گفتم این چه پیشنهادی است که آورده‌ای؟ به عقل و شعور من توهین می‌کنی؟» او در ادامه مدعی شد که در جریان مذاکرات برجام، روسیه دو خط قرمز داشت؛ نخست آنکه ایران نباید هیچ وقت با دنیا روابط آرام داشته باشد و دوم اینکه نباید با دنیا به درگیری برسد و باید در همین حالت ساکن باقی بماند».

 

نقد روسیه و چین، به‌جا اما چرا حالا؟!

ظریف در همه موارد مذکور و البته بیش از اینها در موقعیت‌های مختلف به روسیه و بعضا چین حمله می‌کند. شاید بخشی از سخنان او درست باشد؛ مبنی بر اینکه باید روابطی متوازن در دنیای کنونی برقرار کرد و همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد قرار نداد اما مسئله آن است که چرا در شرایطی که میان ایران و آمریکا جنگی در جریان است و به گفته بسیاری از کارشناسان ایرانی و آمریکایی ممکن است بار دیگر جنگی تمام‌عیار بین دو کشور در بگیرد و در وضعیتی که ایران نیاز به همکاری‌های بیشتر دیپلماتیک متحدان خود دارد، ظریف مدام علیه روسیه می‌تازد؟

 

آیا حمله به روسیه در شرایط بحرانی کنونی دردی از دردهای ایران دوا می‌کند؟ از سوی دیگر ظریف چرا به همین میزانی که روسیه می‌تازد، علیه سیاست‌های آمریکا و بدعهدی‌های مداوم این کشور نیز سخن می‌گوید یا خیر؟ با بررسی مقالات و سخنرانی‌های اخیر او، نه‌تنها پاسخ مثبت نیست بلکه او در میانه جنگ با آمریکا توصیه می‌کند که باید به سمت عادی‌کردن روابط با آمریکا برویم و در توجیه این نظر می‌گوید که اگر چنین نکنیم، نمی‌توانیم با دیگر کشورها ارتباطی عادی داشته باشیم. ظریف بی‌توجه به دو عنصر زمان و مکان تحلیل می‌کند و طوری سخن می‌گوید که انگار اساسا جنگی در کار نیست.

 

ظریف فاکتور جنگ را از محاسبات ذهنی‌اش کنار می‌گذارد و صرفا به بیان نظریاتی بنیادین می‌پردازد و هیچ راه‌کاری نمی‌دهد که چگونه می‌توان با کشوری که از برجام خارج شد و پشت به امضای رئیس‌جمهور خود یعنی اوباما کرد، دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله کرد و همین اخیرا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را زیر پا گذاشت، به توافق برسیم؟ نکته دیگر آن است که توصیه ظریف به چه کسانی است؟ اکنون مسعود پزشکیان به عنوان رئیس‌جمهور، عباس عراقچی، به عنوان وزیر امور خارجه، محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس تیم مذاکره و رئیس مجلس، مجموعه تیم مذاکره‌کننده و شورای عالی امنیت ملی همه و همه موافق رسیدن به توافق با آمریکا هستند اما مسیر گفت‌وگویی واقعی به دور از باج‌دهی با آمریکا بسته است.

 

ظریف توضیح نمی‌دهد برای پایان جنگ و رسیدن به توافق باید چگونه با آمریکا مذاکره کرد؟ آیا آمریکایی‌ها حاضر به بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد می‌شوند؟ تا اینجای کار آمریکایی‌ها نشان داده‌اند، آنها از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد رضایت ندارند و تحت هیچ شرایطی حاضر به اجرای تعهدات خود نیستند و فارغ از آن تفاهم‌نامه نیز پیشنهاد تازه‌ای ارائه نداده‌اند و حتی پیشنهادهای اخیر ایران را نیز رد کردند. در چنین شرایطی چه باید کرد؟ این پرسش مهمی است که ظریف در میان تحلیل‌های خود پاسخی به آن نمی‌دهد.

 

توجه به غرب و شرق، نه در شرایط جنگی!

پر واضح است که توازن در حوزه سیاست خارجی درست است و اکثر تحلیلگران دیپلماسی، روابط بین‌الملل و حقوق بین‌الملل باور دارند که هر کشوری باید بر اساس نیازهای خود دست به برقراری ارتباط با کشورهای مختلف دنیا بزند و همه ارتباط‌ها بر اساس منافع متقابل کشورها شکل می‌گیرد و هیچکس انتظار ندارد روسیه، چین یا هر کشور دیگری بدون در نظر گرفتن ملاحظات خود، دفاعی بی‌قید و شرط از ایران داشته باشد اما اکنون که با آمریکا در جنگ به سر می‌بریم نمی‌توان از برقراری ارتباطی عادی با این کشور سخن گفت و مدام بر موضوع توجه هم‌زمان به غرب و شرق تأکید کرد زیرا طرح این موضوع در شرایط کنونی نسبتی با واقعیت‌های دیپلماتیک و میدانی ندارد.

 

مصادیقی از حمایت روسیه و چین

ظریف می‌گوید که روسیه و چین در جنگ ایران و آمریکا هم‌پیمان ایران نبودند و مشخص نمی‌کند که منظور از هم‌پیمانی چیست؟ آیا انتظار آن بوده است این دو کشور علیه آمریکا وارد عملیات مستقیم نظامی شوند و جنگ جهانی سوم در بگیرد؟! یا روابط خود را با آمریکا قطع کنند؟ اگر منظور از هم‌پیمانی این باشد، طبیعی است که نگاهی غیرواقع‌بینانه است اما اگر منظور از هم‌پیمانی کمک‌های طبیعی دو کشور روسیه و چین در میان جنگ به ایران باشد، چنین مسئله‌ای رخ داده است؛ برای نمونه اواخر تیرماه سال جاری بود که پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا در پاسخ به پرسشی درباره نقش روسیه و چین در حمایت از ایران مطرح کرد: «این دو کشور در سطوح مختلف، به برخی از اقداماتی که ایران انجام می‌دهد، کمک و زمینه را برای آن فراهم می‌کنند».

 

از طرفی در دوره جنگ اخیر که ایران زیر شدیدترین تحریم‌های آمریکا قرار داشت و در کنارش محاصره دریایی در تنگه هرمز نیز وجود داشت، چین مهم‌ترین خریدار نفت ایران بود و این کشور با خرید نفت از ایران توانست نقش مهمی در ادامه حیات اقتصادی ایران داشت. در حوزه نظامی نیز چین و روسیه اطلاعات مهمی در اختیار ایران قرار دادند و این موضوع را یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز تأیید کرد.

 

در موضوع تنگه هرمز نیز روسیه و چین کنار ایران ایستادند و در دو قطعنامه‌ای که در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران مطرح شد روند دلخواه آمریکا را برهم زدند و یک قطعنامه را وتو و دیگری را با تهدید به وتو عملا از دستور کار خارج کردند. روسیه و چین در جریان فعال شدن مکانیزم ماشه (اسنپ بک) نیز حمایت بی‌سابقه‌ای از ایران داشتند. این دو کشور از نظر حقوقی نمی‌توانستند مانع فعال شدن مکانیزم ماشه شوند اما بعد از فعال‌شدن تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل پیش‌بینی می‌شد که روسیه و چین از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رئیس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و تشکیل پنل کارشناسان باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه‌های هسته‌ای به ایران عملا فلج شود.

 

در جلسه شورای امنیت نیز چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام کردند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچ‌یک از قطعنامه‌های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. در عمل نیز مخالفت‌های چین و روسیه کمیته ۱۷۳۷ را از انتفاع ساقط کرد. با این اوصاف چرا باید در جدال بی‌سابقه با آمریکا این دو کشور مهم دنیا را از خود برانیم و مدام بر توجه به غرب سخن بگوییم؟ همان‌طور که اشاره شد، درست است که در شرایطی عادی ایران باید با همه دنیا ارتباطی مبتنی بر منافع خود داشته باشد و همواره در عرصه دیپلماتیک باید نگاهی بدبینانه نیز بر چشم داشته باشیم، اما در مقطع کنونی به گفته بسیاری از کارشناسان باید از تمام ظرفیت‌های خود برای مقابله با آمریکا بهره بگیریم که یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌ها بهره‌بردن از حمایت‌های روسیه و چین است.

 

غرب‌گرایان و شرق‌گرایان محض

چندی پیش نیز سید حسین مرعشی، دبیرکل اصلاح‌طلب کارگزاران سازندگی و یکی از اصلاح‌طلبان سرشناس در گفت‌وگویی ادعا کرد که چین برای سفر محمدباقر قالیباف به پکن شروط مشخصی مشخص کرده است؛ از جمله آنکه در ابتدا باید تنگه هرمز بدون دریافت عوارض بازگشایی شود و ایران همچنین مسائل خود را با آمریکا و عربستان سعودی حل‌وفصل کند و پس از آن سفر قالیباف به چین انجام شود که بعدتر مشخص شد این ادعا نسبتی با واقعیت نداشته است.

 

مواضع مرعشی، ظریف و اصلاح‌طلبان در ایام اخیر نشان می‌دهد آنها از یک‌سو در هر شرایطی ولو در میانه جنگ با آمریکا نگاه خوش‌بینانه خود به این کشور را حفظ می‌کنند و ثانیا در هر شرایطی ولو در میانه جنگ خواهان کم‌رنگ شدن روابط ایران با دو کشور روسیه و چین‌اند. این نگاه آنها برخلاف ادعایی که ظریف درباره توازن در عرصه دیپلماتیک می‌کند، همخوانی ندارد و اگر بتوان گفت که عده‌ای در کشور از گذشته یک‌سره دل در طلب بلوک شرق داشته‌اند، آنها نیز از این سو دلبسته بی‌قید و شرط بلوک غرب‌اند که نه این خوب است و نه آن.

 

کدخبر: ۶۰۱۷۰۶۴۶
تاریخ خبر:
ارسال نظر