کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۹۱۲۹
تاریخ خبر:
چابهار و سرزمین متعلق به خودشان

بذل و بخشش زمین‌های چابهار؟

بذل و بخشش زمین‌های چابهار؟

بررسی سخنان محسن زنگنه، نماینده مجلس درباره واگذاری زمین‌های چابهار به افغانستان در گفت‌وگو با عباس کوچ‌نژاد، استاد حقوق بین‌الملل

هفت صبح| ‌محسن زنگنه، نماینده مجلس و رئیس کمیسیون ویژه حمایت از تولید و نظارت بر اجرای سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساس به تازگی در گفت‌وگویی تلویزیونی سخنی عجیب را مطرح کرد و گفت: «قرار شده است ۱۱۰ هکتار از چابهار را به مردم افغانستان بدهیم تا بتوانند یک سرزمین متعلق به خودشان داشته باشند. البته قرار بود سهم بیشتری به آن‌ها بدهند اما یک سری محدودیت هست و اینکار مشکل به نظر می‌رسد، ولی حتما پیگیری می‌کنیم که حلش کنیم».

 

پس از این سخنان موجی از واکنش‌های انتقادی در فضای رسانه‌ای و مجازی به وجود آمد؛ آنکه دادن خاک به افغانستان با هیچ منطقی قابل توجیه نیست؛ چه آنکه از نظر قانون اساسی دادن خاک به کشورهای دیگر ممنوع است و از لحاظ قواعد بین‌المللی نیز چنین اقدامی توجیه ندارد. نکته عجیب‌تر آنکه این نماینده مجلس با اعتماد به نفس خاصی از واگذاری خاک ایران به افغانستان سخن می‌گفت. البته خود زنگنه بعد از این مصاحبه سخنش را اصلاح کرد و گفت که منظورش بد برداشت شده است. او گفت: «متأسفانه یکی از صفحات مجازی که در دشمنی با جمهوری اسلامی ایران و ایجاد اخلال در روابط میان دو کشور سابقه طولانی دارد، تیتر زده است که جمهوری اسلامی ایران ۱۱۰ هکتار از خاک خود را به افغانستان داد و با صرف هزینه و پول‌پاشی تلاش کرده‌اند این بخش از مصاحبه بنده را جعل و در شبکه‌های مختلف بازنشر کنند.

 

این فضاسازی دو علت دارد؛ علت نخست این است که مسیر روابط ایران و افغانستان مسیر درستی است و این موضوع آنها را عصبانی کرده است. همچنین سفر ما به افغانستان و اتفاقاتی که در این سفر رقم خورده، اتفاقات مثبتی بوده و همین مسئله دشمنان دو کشور را نگران و عصبانی کرده است. آنها به دنبال این هستند که مردم ایران را تحریک کنند و این‌گونه القا کنند که چه نشسته‌اید که ۱۱۰ هکتار از خاک کشور به افغانستان داده شده است، در حالی که کسانی که اهل فن هستند به خوبی می‌دانند که اصلا واگذاری خاک و حاکمیت یک کشور به کشور دیگر با یک تفاهم‌نامه سرمایه‌گذاری معنا ندارد».

 

نکته قابل توجه آن است که زنگنه در همین توضیحات تکمیلی نیز به جای آنکه صرفا سخن خود را اصلاح کند، بار مسئولیت را بر دوش رسانه‌های بیگانه می‌اندازد. تردیدی نیست که رسانه‌های بیگانه می‌کوشند از هر موضع‌گیری و سخنی برداشت خود را ارائه دهند اما بد توضیح دادن زنگنه این بهانه را به دست رسانه‌های آن سوی مرزها داده است.

 

روایت اصل ماجرا

ماجرا به تفاهم‌نامه‌ای میان ایران و افغانستان برای توسعه فعالیت‌های دوجانبه ترانزیتی برمی‌گردد. آن‌طور که گفته می‌شود به‌دلیل موقعیت جغرافیایی افغانستان و نیاز این کشور به دسترسی کم‌هزینه به آب‌های آزاد تفاهم‌نامه‌ای میان ایران و افغانستان امضا شده است. محصور بودن افغانستان در خشکی باعث شده است که مسیرهای ترانزیتی و بنادر منطقه، به‌ویژه بندر چابهار در جنوب شرقی ایران، برای افغانستان دارای اهمیت شود و این بندر به دلیل موقعیت جغرافیایی خود یکی از مسیرهای مهم اتصال افغانستان به آب‌های آزاد و بازارهای بین‌المللی باشد. در همین چارچوب میان ایران و افغانستان توافقی رخ داده است تا حدود ۱۰ هکتار زمین در محدوده بندر چابهار و نزدیک به ۱۰۰ هکتار زمین در منطقه آزاد چابهار برای سرمایه‌گذاری افغانستان اختصاص یابد و هدف از این اقدام، فراهم کردن زمینه فعالیت‌های اقتصادی و تجاری افغانستان در این منطقه و استفاده از ظرفیت‌های بندری و ترانزیتی چابهار عنوان شده است.

 

چند ملاحظه

گرچه این توافق به خودی خود ایرادی ندارد اما چند مسئله مهم وجود دارد؛ نخست آنکه گفتن اینکه ایران 110 هکتار از خاک خود را به افغانستان می‌دهد چنین شبهه‌ای ایجاد می‌کند که ایران می‌خواهد خاک خود را بفروشد در صورتی که اساسا این اتفاق چه از نظر ملی و چه از نظر قانون اساسی ممکن نیست. از طرفی توسعه روابط در این سطح با افغانستانی که هنوز بر سر رود هیرمند با ایران در اختلاف است و به تعهداتش عمل نمی‌کند، قدری جای تعجب دارد. نکته دیگر آن است که با حضور بیشتر اتباع افغانستان در ایران حالا به بهانه فعالیت ترانزیتی احتمالا باز هم با موج مهاجرت و حتی افزایش حضور غیرقانونی افغانستانی‌ها در ایران مواجه خواهیم بود؛ مسئله‌ای که در سال‌های اخیر به یکی از بحران‌های ایران تبدیل شده است و آثار امنیتی، اجتماعی و اقتصادی خود را نیز به بار آورده است.

 

حتی ایجاد شهرک یا منطقه‌ای که صرفا افاغنه در آن حضور داشته باشند نیز ممکن است به نوعی کلونی قدرت برای اتباع افغانستان در ایران ایجاد کند. نکته دیگر آن است که ظرفیت چابهار به قدری است که می‌توان پیش از افغانستان با دیگر کشورهای منطقه نیز در این حوزه همکاری کرد و مشخص نیست چرا ایران در شرایط حساس کنونی بر همکاری گسترده با افغانستانی تأکید دارد که در اختیار طالبان است و این در حالیست که ایران هنوز طالبان را به طور رسمی به عنوان حاکم افغانستان به رسمیت نشناخته است. همه اینها باعث شده که تخصیص حدود 110 هکتار به دولت افغانستان ولو برای کار افتصادی و تجاری محل تأمل باشد.

 

تعارض با قانون اساسی و قواعد بین‌المللی

عباس کوچ‌نژاد، استاد دانشگاه در رشته حقوق بین‌الملل، درباره موانع حقوقی ادعای محسن زنگنه به «هفت صبح» گفت: «طبق قانون اساسی، تغییرات سرزمینی و ارضی ممنوع است، مگر در موارد جزئی که مستلزم رفتار متقابل از سوی کشور دیگر باشد. این تغییرات همچنین باید به تصویب چهارپنجم نمایندگان مجلس برسد. به عبارت دیگر، اگر قرار باشد بخش محدودی از خاک کشور به کشور دیگری واگذار شود، باید در مقابل، سرزمینی به همان اندازه دریافت کنیم. البته چنین اقدامی نیز به رأی موافق چهارپنجم نمایندگان مجلس نیاز دارد. اینکه ایران در حوزه ترانزیت به افغانستان کمک می‌کند، در چارچوب همکاری‌های اقتصادی قرار می‌گیرد اما هیچ‌کس نمی‌تواند سرزمین ایران را به کشور دیگری واگذار کند.

 

در گذشته، استعمارگران چنین اقداماتی انجام می‌دادند. برای مثال، در قرن نوزدهم، انگلستان در کشورهای مختلف بنادری در اختیار داشت که متعلق به خودش بودند. از جمله این بنادر می‌توان به بندر بوشهر اشاره کرد. انگلیسی‌ها در آبادان نیز به‌نوعی اعمال حاکمیت می‌کردند و حتی پلیس داشتند. سخنان این نماینده مجلس ما را به یاد دوران استعمار می‌اندازد؛ البته افغانستان اساسا در موقعیتی نیست که بتواند نقش یک قدرت استعمارگر را ایفا کند! با این اوصاف سخنان این نماینده به‌شدت ضدملی و ضدمیهنی بوده و از سوی دیگر، غیرقانونی است. من شنیده‌ام که ایران در مرز جمهوری آذربایجان نیز بخشی از سرزمین خود را به این کشور واگذار کرده است.»

 

حق‌آبه ایران از هیرمند و بدعهدی افغانستان

او درباره اختلافات ایران و افغانستان درباره رود هیرمند نیز مطرح کرد: «افغانستان به تعهدات خود در معاهده مربوط به رودخانه هیرمند عمل نمی‌کند و حق‌آبه ایران را نمی‌دهد. مقام‌های این کشور به بهانه خشکسالی می‌گویند که خودشان به آب هیرمند نیاز دارند. حتی زمانی که میزان آب افزایش می‌یابد، ترجیح می‌دهند آن را در شوره‌زارها رها کنند، اما اجازه ندهند آب به ایران برسد. یکی از دلایلی که ایران طالبان را به‌طور غیررسمی به رسمیت شناخت و با این گروه ارتباط برقرار کرد، مسئله رود هیرمند بود. طالبان قول داده بود که در این زمینه همکاری کند، اما در عمل اقدامی انجام نداد.

 

دولت‌های مختلف افغانستان نیز در این زمینه کاری نکرده بودند. افغانستان تصور می‌کند چون سرچشمه رود هیرمند در این کشور قرار دارد، این رودخانه به‌طور کامل متعلق به خودش است؛ درحالی‌که بر اساس قواعد حقوق بین‌الملل، جریان آب رودخانه‌های فرامرزی باید تداوم داشته باشد و یک کشور نمی‌تواند با سدسازی، کشور دیگری را که رودخانه در آن جریان دارد، از آب محروم کند. این موضوع از قواعد عمومی حقوق بین‌الملل است. افزون بر این، ایران و افغانستان درباره رود هیرمند معاهده دوجانبه دارند؛ بااین‌حال، طالبان مانع جاری شدن آب این رودخانه به سمت ایران می‌شود».

 

توضیح نادرست و ایجاد یک شائبه

این استاد دانشگاه ادامه داد: «اینکه ایران بندی را اجاره دهد، از این طریق درآمد کسب کند و به ترانزیت کالا کمک برساند، اشکالی ندارد؛ اما واگذاری بخشی از سرزمین ایران به افغانستان اساسا امکان‌پذیر نیست. به نظر می‌رسد لحن سخنان این نماینده به‌گونه‌ای بوده است که این تصور را ایجاد می‌کرده که ایران قصد دارد بخشی از سرزمین خود را به افغانستان واگذار کند؛ هرچند او بعدا توضیح داده است که منظورش چنین چیزی نبوده است. بااین‌حال، چنین برداشتی از سخنان او می‌تواند این شائبه را ایجاد کند که ایران قصد واگذاری بخشی از خاک خود را دارد؛ اقدامی که با قانون اساسی و قواعد حقوق بین‌الملل مغایرت دارد. ایران در حال کمک به ترانزیت کالا به مقصد افغانستان است و تلاش می‌کند مسیر انتقال کالاها به این کشور را تسهیل کند؛ اقدامی که ایرادی ندارد. اما واگذاری بخشی از سرزمین ایران اساسا امکان‌پذیر نیست».

 

دسترسی زمینی به چین، هدف اصلی ایران

او در پاسخ به این پرسش که چرا ایران قصد افزایش همکاری ترانزیتی با طالبان را دارد، توضیح داد: «من تصور می‌کنم ایران می‌خواهد افغانستان را به‌عنوان یکی از مسیرهای ترانزیتی خود برای دسترسی به چین در نظر بگیرد. اگر ایران بخواهد از مسیر زمینی به چین برسد، باید از ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان عبور کند و سپس به چین برسد؛ اما از مسیر افغانستان می‌تواند راحت‌تر به چین دسترسی پیدا کند. اخیرا نیز جاده‌ای در منطقه احداث شده است که از مسیری صعب‌العبور به چین متصل می‌شود که چین هم گفته است در آینده برای درست کردن این جاده سرمایه‌گذاری خواهد کرد.

 

شاید ایران روی این موضوع حساب کرده و می‌خواهد امتیازی به طالبان بدهد؛ اما مسئله این است که افغانستان بیش از ایران به کشور ما نیاز دارد. افغانستان در حال حاضر با هیچ کشوری، به‌جز چین و ایران، ارتباط مناسبی ندارد. این کشور به‌نوعی در محاصره قرار گرفته و از سوی بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته نشده است. اگر ایران بخواهد از ظرفیت ارتباط با افغانستان استفاده کند، باید این کار را در راستای منافع خود انجام دهد، نه اینکه نماینده کشورمان به‌گونه‌ای سخن بگوید که اظهاراتش ضدملی تلقی شود و سخنانی برخلاف امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور مطرح کند».

 

اختلافات مرزی طولانی با افغانستان

کوچ‌نژاد در پایان درباره اختلافات مرزی میان ایران و افغانستان هم تشریح کرد: «موضوع دیگری که میان ایران و افغانستان وجود دارد، اختلافات مرزی است. به اعتقاد من، استعمار انگلیس و آمریکا در قالب آنچه به خط گلداسمیت معروف است، بخش قابل‌توجهی از سرزمین‌های تاریخی ایران را به افغانستان و پاکستان واگذار کردند. شاه نیز برای اینکه انگلیس و آمریکا را ناراحت نکند، می‌گفت آن مناطق بیابانی بوده‌اند؛ درحالی‌که اگر خط گلداسمیت را نمی‌پذیرفتیم، مشکلات مربوط به رود هیرمند به وجود نمی‌آمد. دو منطقه‌ای که امروزه در افغانستان با نام‌های هلمند و نیمروز شناخته می‌شوند، بخشی از سیستان و بلوچستانِ تاریخی ایران بوده‌اند و بسیاری از داستان‌های شاهنامه نیز در آن مناطق رخ می‌دهد.

 

موضوع دیگر آن است که افغانستان بارها به مرزبانان ما شلیک می‌کند و اتباع این کشور نیز به‌راحتی وارد ایران می‌شوند؛ مسائلی که پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و امنیتی به همراه داشته‌اند. در مجموع، افغانستان بیش از آنکه ایران از این کشور سود ببرد، از ایران منتفع می‌شود. مجموع این مسائل باعث می‌شود به این نتیجه برسیم که ایران در برابر افغانستان کوتاه می‌آید.

 

به‌طور کلی، تصمیم‌سازان ایران در برابر قدرت‌های بزرگ محکم می‌ایستند، اما در برابر برخی کشورهای همسایه کوتاه می‌آیند؛ مسئله‌ای که بسیار عجیب است. ایران در حال حاضر به‌طور تلویحی طالبان را به رسمیت شناخته است؛ روسیه و چین نیز همین رویکرد را در پیش گرفته‌اند. وقتی سفارت افغانستان در اختیار طالبان قرار می‌گیرد، این اقدام به معنای به رسمیت شناختن ضمنی و غیررسمی این گروه است. به رسمیت شناختن یک حکومت یا گروه سیاسی همواره به‌صورت صریح انجام نمی‌شود و گاهی ممکن است به‌صورت ضمنی صورت بگیرد».

 

کدخبر: ۶۰۱۶۹۱۲۹
تاریخ خبر:
ارسال نظر