کریستینا اسکاربک؛ جاسوس زنی که با سوراخ کردن زبانش نازی ها را فریب داد
کریستینا اسکاربک، که بعدها با نام مستعار «کریستین گرانویل» شناخته شد، یکی از مشهورترین زنان جاسوس جنگ جهانی دوم بود؛ زنی لهستانی که در سال های جنگ بارها از مرزهای تحت اشغال نازی ها عبور کرد، برای مقاومت اطلاعات و پیام جابه جا کرد و در عملیات های مخفیانه بریتانیا نقش داشت. از فرارهای جسورانه در کوهستان های اروپا تا فریب ماموران گشتاپو با وانمود کردن به بیماری، زندگی او بیشتر شبیه یک رمان جاسوسی است. بعدها نیز برخی پژوهشگران شخصیت «وسپر لیند» در رمان «کازینو رویال» را تا حدی متاثر از زندگی او دانستند، هرچند این ارتباط قطعی نیست.
هفت صبح | تاریخ جنگ ها فقط با نام ژنرال ها، ارتش ها و سیاستمداران نوشته نشده است. در دل بسیاری از بزرگ ترین وقایع تاریخ، زن ها و مردهایی حضور داشتند که نامشان سال ها پنهان ماند؛ افرادی که با هویت جعلی، پیام های محرمانه، شبکه های زیرزمینی و ماموریت های خطرناک، در پشت صحنه جنگ نقش ایفا کردند. بعضی از آنها آن قدر زندگی عجیبی داشتند که اگر داستانشان در یک رمان نوشته می شد، شاید خواننده تصور می کرد نویسنده در حال اغراق است.

کریستینا اسکاربک، جاسوس لهستانی تبار بریتانیا در جنگ جهانی دوم، یکی از همین افراد بود. زنی که در کوهستان های برفی اروپا از مرزها عبور کرد، شبکه های مقاومت را سازمان داد، اطلاعات محرمانه را جابه جا کرد، از دست ماموران نازی گریخت و در یکی از مشهورترین ماموریت هایش حتی توانست با ورود به یک مرکز گشتاپو، جان چند نیروی مقاومت را نجات دهد.
او بعدها با نام «کریستین گرانویل» شناخته شد و به یکی از مشهورترین ماموران زن بریتانیا در جنگ جهانی دوم تبدیل شد. زندگی اش مجموعه ای از ماجراهای واقعی، هویت های جعلی، فرار، خطر، روابط پیچیده و البته یک پایان تلخ بود.
کودکی در یک خانواده اشرافی
کریستینا اسکاربک با نام کامل «ماریا کریستینا یانینا اسکاربک» در اول مه ۱۹۰۸ در ورشو به دنیا آمد. پدرش، کنت یرژی اسکاربک، از خانواده ای اشرافی اما رو به افول بود و مادرش، استفانیا گلدفدر، از خانواده ای ثروتمند و یهودی تبار بود.

کریستینا در محیطی مرفه بزرگ شد، اما زندگی اش قرار نبود شبیه زندگی یک دختر اشرافی معمولی باشد. او از همان سال های جوانی روحیه ای ماجراجو داشت و به فعالیت هایی مانند اسکی، اسب سواری و کوهنوردی علاقه مند بود.
همین مهارت ها بعدها به شکل عجیبی برایش مفید شدند. کسی که پیش از جنگ در کوهستان ها اسکی می کرد، چند سال بعد از همان مسیرهای برفی برای عبور مخفیانه از مرزهای تحت کنترل نازی ها استفاده کرد.
دو ازدواج و زندگی ای که آرام نگرفت
کریستینا پیش از ورود به دنیای جاسوسی نیز زندگی پرحادثه ای داشت. نخستین ازدواجش با کارول گتلچ، صنعتگر، چندان دوام نیاورد. او در سال ۱۹۳۸ با یک جهانگرد و نویسنده لهستانی به نام یرژی گیزیتسکی ازدواج کرد.
با آغاز جنگ جهانی دوم، این ازدواج نیز عملا از هم پاشید و مسیر زندگی کریستینا به سمت دیگری رفت. او دیگر نه یک زن اشرافی جوان، بلکه فردی بود که می خواست برای کشورش کاری انجام دهد.
آغاز جنگ؛ وقتی یک زن اشرافی وارد دنیای جاسوسی شد
وقتی آلمان در سپتامبر ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، اسکاربک در آفریقا بود. او خود را به بریتانیا رساند و خیلی زود تلاش کرد وارد فعالیت های اطلاعاتی شود.

در آن زمان، استخدام زنی لهستانی و غیر بریتانیایی برای فعالیت مخفی تصمیمی معمول نبود. اما اسکاربک چیزهایی داشت که برای سرویس اطلاعاتی ارزشمند بود؛ او لهستانی بود، چند زبان می دانست، با اروپای شرقی آشنایی داشت و مسیرهای کوهستانی منطقه را به خوبی می شناخت.
او سرانجام به همکاری با سرویس اطلاعاتی بریتانیا درآمد و بعدها با نام مستعار «کریستین گرانویل» فعالیت کرد. جالب اینکه نام «Christine Granville» را در جریان استفاده از مدارک جعلی در مجارستان انتخاب کرد و بعدها همین نام به هویت اصلی او در بریتانیا تبدیل شد.
عبور از کوهستان های برفی برای رساندن پیام و اطلاعات
یکی از مهم ترین بخش های فعالیت اسکاربک در سال های ابتدایی جنگ، ارتباط میان مجارستان، لهستان اشغال شده و شبکه های مقاومت بود.
او از مسیرهای کوهستانی کارپات عبور می کرد و پیام ها، پول و اطلاعات را جابه جا می کرد. این مسیرها به دلیل برف و شرایط دشوار طبیعی خطرناک بودند، اما مشکل اصلی فقط طبیعت نبود؛ نیروهای آلمانی نیز در جست وجوی ماموران و نیروهای مقاومت بودند.

اسکاربک در این ماموریت ها تنها یک پیام رسان ساده نبود. او به جمع آوری اطلاعات نیز می پرداخت و اطلاعاتی درباره فعالیت های آلمان در اختیار طرف بریتانیایی قرار می داد. از جمله اطلاعات مهمی که به بریتانیا رسید، گزارش هایی درباره آمادگی آلمان برای حمله به اتحاد شوروی بود.
او همچنین در ایجاد مسیرهای مخفی برای انتقال افراد نقش داشت. یکی از روایت های مشهور درباره فعالیت او این است که مسیرهایی در کوهستان ایجاد شد که به خروج صدها خلبان لهستانی از مناطق اشغال شده کمک کرد؛ تعدادی از این افراد بعدها در نیروی هوایی بریتانیا خدمت کردند.
بازداشت توسط نازی ها و یک نقشه جسورانه
یکی از مشهورترین داستان های زندگی اسکاربک به زمانی برمی گردد که او در یکی از ماموریت هایش توسط نیروهای نازی بازداشت شد.
خطر بسیار جدی بود؛ اگر هویت واقعی او مشخص می شد، احتمال داشت اعدام شود. اسکاربک برای فرار از این وضعیت تصمیم گرفت ماموران را متقاعد کند که به بیماری سل مبتلا شده است.

طبق روایت مشهور، او زبان خود را به شدت گاز گرفت تا نشانه ای از خونریزی ایجاد کند و سپس وانمود کرد که بیمار است. ماموران از ترس ابتلا به بیماری، در نهایت او را آزاد کردند.
این داستان یکی از معروف ترین روایت های مربوط به اوست، هرچند مانند بسیاری از ماجراهای زندگی اسکاربک، جزئیات آن در منابع مختلف با تفاوت هایی نقل شده است.
وقتی اسکاربک برای مدتی از کار اطلاعاتی کنار گذاشته شد
زندگی یک جاسوس همیشه مجموعه ای از موفقیت ها نیست. اسکاربک در بخشی از جنگ نیز با سوءظن مواجه شد.
در سال های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳، او مدتی در خاورمیانه و شمال آفریقا بود و به دلایلی از فعالیت های اصلی اطلاعاتی فاصله گرفت. حتی اتهام هایی درباره ارتباط او با آلمانی ها مطرح شد؛ اتهام هایی که بعدها بی اساس تلقی شدند.
با وجود این وقفه، اسکاربک دوباره به فعالیت اطلاعاتی بازگشت و این بار وارد یکی از مهم ترین فصل های زندگی اش شد؛ ماموریت در فرانسه.
ورود به SOE؛ جاسوسی در پشت خطوط دشمن
سازمان عملیات ویژه بریتانیا یا SOE در سال ۱۹۴۰ تشکیل شد. هدف آن پشتیبانی از مقاومت در کشورهای تحت اشغال، جمع آوری اطلاعات و انجام عملیات مخفی بود.
اسکاربک در نهایت به این سازمان پیوست و پس از گذراندن آموزش های لازم، برای یکی از خطرناک ترین ماموریت های خود آماده شد.
در سال ۱۹۴۴، او با چتر در جنوب فرانسه فرود آمد تا به نیروهای مقاومت فرانسه بپیوندد. نام عملیاتی او در این ماموریت «پائولین» بود و با شبکه مقاومت منطقه همکاری می کرد.

ماموریتی که نام او را افسانه ای کرد
یکی از مشهورترین عملیات های اسکاربک در فرانسه زمانی اتفاق افتاد که چند تن از اعضای نیروهای مقاومت و ماموران ویژه در خطر اعدام قرار گرفتند.
فرانسیس کامرتس، یکی از ماموران مهم بریتانیا، همراه با زان فیلدینگ و یک نیروی دیگر دستگیر شده بود. خطر اعدام آنها بسیار جدی بود.
اسکاربک تصمیم گرفت کاری کند که شاید برای بسیاری از ماموران غیرممکن به نظر می رسید؛ او شخصا وارد مذاکره شد.
او بدون اینکه منتظر نیروی کمکی بماند، نزد مقام آلمانی رفت و تلاش کرد او را متقاعد کند که اگر زندانیان را آزاد نکند، شرایط برای خودش و نیروهای آلمانی بدتر خواهد شد.
اسکاربک در این مذاکره از مجموعه ای از تاکتیک ها استفاده کرد؛ از جمله تهدید، بلوف و حتی ادعای ارتباط خانوادگی با ژنرال برنارد مونتگومری. همچنین وعده پول نیز مطرح شد.
نتیجه حیرت انگیز بود؛ کامرتس و دیگر زندانیان آزاد شدند و از اعدام نجات پیدا کردند. این اتفاق یکی از مهم ترین دلایلی بود که بعدها نام اسکاربک در میان مشهورترین ماموران زن جنگ جهانی دوم قرار گرفت.
اسکاربک فقط یک جاسوس نبود
آنچه اسکاربک را از بسیاری از ماموران دیگر متمایز می کرد، فقط شجاعتش نبود.
او در شرایط مختلف می توانست خودش را با محیط تطبیق دهد. زبان می دانست، روابط اجتماعی خوبی داشت و در مذاکره مهارت داشت. همچنین به دلیل شناخت فرهنگ اروپایی و توانایی برقراری ارتباط با افراد مختلف، می توانست در موقعیت هایی قرار بگیرد که شاید برای یک مامور معمولی بسیار دشوار بود.

او در طول جنگ در سه منطقه اصلی فعالیت کرد؛ اروپای شرقی، خاورمیانه و فرانسه. زندگی نامه نویس او، کلر مالی، او را نخستین و یکی از طولانی ترین ماموران زن بریتانیا در جنگ جهانی دوم معرفی کرده است.
«محبوب ترین جاسوس چرچیل»؛ واقعیت یا افسانه؟
درباره اسکاربک معمولا عبارت «محبوب ترین جاسوس چرچیل» یا «جاسوس محبوب چرچیل» به کار می رود.
این عنوان جذاب است، اما باید با احتیاط درباره آن صحبت کرد. منابع مختلف این لقب را به چرچیل نسبت داده اند، اما سند مستقیمی که ثابت کند خود وینستون چرچیل دقیقا این عبارت را درباره اسکاربک به کار برده، در دست نیست.
آنچه قطعی تر است این است که اسکاربک به دلیل شجاعت، ابتکار و موفقیت در ماموریت هایش، جایگاه بسیار ویژه ای در میان ماموران بریتانیایی پیدا کرد.

پایان جنگ؛ قهرمانی که زندگی عادی برایش آسان نبود
جنگ در سال ۱۹۴۵ تمام شد، اما برای اسکاربک داستان به پایان نرسید.
پس از پایان جنگ، سازمان SOE منحل شد و بسیاری از مامورانی که سال ها در عملیات مخفی فعالیت کرده بودند، دیگر جایگاه مشخصی نداشتند.
اسکاربک نیز با مشکلات مالی روبه رو شد. او که در دوران جنگ در ماموریت های بسیار مهم شرکت کرده بود، بعد از جنگ مجبور شد برای تامین زندگی خود به کارهای مختلفی روی بیاورد.
او در نهایت در بریتانیا ماند و در سال ۱۹۴۶ شهروند بریتانیا شد. برای مدتی در مشاغلی مانند فروشندگی و مهمانداری کشتی کار کرد.
زندگی زنی که زمانی پشت خطوط دشمن فعالیت می کرد، حالا به زندگی یک کارمند عادی شبیه شده بود؛ با این تفاوت که گذشته واقعی او چیزی نبود که بتواند به راحتی برای دیگران تعریف کند.
مدال هایی برای یک زندگی پرخطر
خدمات اسکاربک در طول جنگ با چندین نشان و مدال مورد تقدیر قرار گرفت.
از مهم ترین آنها می توان به مدال جورج و نشان امپراتوری بریتانیا یا OBE اشاره کرد. فرانسه نیز به خاطر خدماتش Croix de Guerre را به او اعطا کرد.
به این ترتیب، زنی که در طول جنگ بارها با خطر مرگ مواجه شده بود، یکی از پرافتخارترین ماموران زن بریتانیا شد.

آیا کریستینا اسکاربک الهام بخش وسپر لیند بود؟
یکی از جذاب ترین بخش های زندگی اسکاربک، ارتباط احتمالی او با دنیای جیمز باند است.
در رمان «کازینو رویال» نوشته ایان فلمینگ، شخصیت زنی به نام «وسپر لیند» حضور دارد. سال هاست گفته می شود که کریستینا اسکاربک ممکن است یکی از الهام بخش های این شخصیت بوده باشد.
این نظریه کاملا بی اساس نیست؛ فلمینگ اسکاربک را می شناخت و بعدها در یکی از نوشته های غیرداستانی خود نیز از او نام برد.
اما یک نکته مهم وجود دارد: هیچ سند قطعی وجود ندارد که نشان دهد فلمینگ رسما اعلام کرده باشد وسپر لیند را بر اساس اسکاربک ساخته است. وب سایت رسمی مربوط به میراث ایان فلمینگ نیز اسکاربک را یکی از پیشنهادهای مطرح شده برای الهام شخصیت وسپر می داند، نه یک واقعیت قطعی.
بنابراین بهتر است گفته شود اسکاربک احتمالا یکی از الهام بخش های وسپر لیند بوده، اما این موضوع قطعی نیست.
زنی که از جنگ جان سالم به در برد، اما از زندگی عادی نه
شاید تلخ ترین بخش زندگی اسکاربک این باشد که او از بسیاری از خطرناک ترین ماموریت های جنگ جان سالم به در برد، اما چند سال بعد در لندن کشته شد.
در سال ۱۹۵۲، اسکاربک در هتلی در لندن اقامت داشت. او در آن زمان به عنوان مهماندار کشتی کار می کرد و مدتی بود در کشتی های مسافربری فعالیت داشت.

در همین دوره، یکی از همکاران سابقش به نام دنیس مالدونی (Dennis Muldowney) به او علاقه مند شده بود.
مالدونی پیشنهاد ازدواج داده بود، اما اسکاربک آن را نپذیرفت. پس از این اتفاق، رفتار او به شکل خطرناکی تغییر کرد.
در ۱۵ ژوئن ۱۹۵۲، مالدونی به هتل محل اقامت اسکاربک رفت و او را با ضربات چاقو به قتل رساند. اسکاربک هنگام مرگ ۴۴ سال داشت.
مالدونی دستگیر شد، به جرم قتل محاکمه و محکوم شد و در ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۲ در زندان پنتونویل لندن اعدام شد.
به این ترتیب، زندگی زنی که از دست ماموران نازی فرار کرده، از مرزهای خطرناک عبور کرده و در پشت خطوط دشمن فعالیت کرده بود، به دست مردی از گذشته کاری خودش به پایان رسید.
زنی که بعد از مرگ دوباره مشهور شد
سال ها پس از مرگ اسکاربک، داستان زندگی او دوباره مورد توجه تاریخ نگاران قرار گرفت.
یکی از مهم ترین آثار درباره او کتاب The Spy Who Loved نوشته کلر مالی است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. این کتاب با بررسی اسناد، خاطرات و روایت های مربوط به زندگی اسکاربک تلاش می کند تصویری دقیق تر از این زن ارائه دهد.
زندگی او همچنین در برنامه های رادیویی و آثار مختلف تاریخی و فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. اما شاید مهم ترین دلیل ماندگاری نام او این باشد که زندگی اش شبیه داستان های جاسوسی بود، با این تفاوت که بسیاری از اتفاقات عجیب آن واقعا رخ داده بودند.

کریستینا اسکاربک؛ جاسوسی که حاضر نبود معمولی زندگی کند
کریستینا اسکاربک فقط به دلیل اینکه یک زن جاسوس بود مشهور نشد. چیزی که داستان او را متفاوت می کند، ترکیب عجیبی از ویژگی هاست؛ زنی اشراف زاده که به ماجراجویی علاقه داشت، در کوهستان های اروپا مهارت داشت، چند زبان می دانست، بارها از مرزهای تحت کنترل دشمن عبور کرد، در شبکه های مقاومت فعالیت کرد، اطلاعات محرمانه منتقل کرد و حتی در شرایطی که جان چند نفر در خطر بود، شخصا وارد مذاکره با نیروهای آلمانی شد.
او بعد از جنگ مدال گرفت، اما زندگی آرام و ثروتمندی نصیبش نشد. با مشکلات مالی روبه رو شد، مشاغل مختلفی را تجربه کرد و سرانجام در ۴۴ سالگی در لندن به قتل رسید.
شاید همین تضاد است که زندگی کریستینا اسکاربک را تا این اندازه جذاب کرده است؛ زنی که در دوران جنگ توانست بارها مرگ را فریب دهد، اما سرانجام در دنیایی که دیگر جنگی در آن نبود، قربانی یک جنایت شد.
نام او امروز در تاریخ اطلاعات و مقاومت جنگ جهانی دوم باقی مانده است؛ زنی که برای جاسوسی آموزش دیده شد، اما شاید بهتر باشد بگوییم از همان ابتدا برای زندگی معمولی ساخته نشده بود.