چند کلمه تا فاجعه | پشت پرده جنایتهای ناگهانی
چرا اختلافهای ساده به قتل ختم میشوند؟ آیا ما ناگهان خشن شدهایم یا چیزی در لایههای پنهان جامعه در حال تخریب است؟
هفت صبح| در روزهای اخیر، چیزی که بیشتر از هر چیزی در خبرها و گفتوگوها دیده میشود، یک نوع فشار عصبی شدید و خفقانگونه است که روی اعصاب همه ما سوار شده. انگار جامعه به نقطهای رسیده که کوچکترین جرقه، میتواند یک انفجار بزرگ به راه بیندازد؛ بحثهای ساده در ترافیک، یک اختلاف کوچک بر سر پارک کردن ماشین، یا حتی یک سوءتفاهم ساده در محیط کار، حالا دیگر به یک دعوای لفظی ختم نمیشود؛ بلکه خیلی سریع و در چشم به هم زدنی، به حوادثی وحشتناک، ضرب و جرح و حتی قتل منجر میشود. واقعیت این است که در دوره کنونی، چالشها و فشارهای زندگی چنان زیاد شده که انگار صبر آدمها به ته خط رسیده و هر بحث و جدلی میتواند منجر به یک حادثه تکاندهنده و حتی مرگ یک انسان شود.
پشت پرده جنایتهای ناگهانی
وقتی به جنایات تکاندهنده اخیر در تهران و کلانشهرهای دیگر نگاه میکنیم، از درگیری مرگبار همسایگان با سلاح سرد گرفته تا تیراندازی در واحدهای تجاری و قتلهای خانوادگی در محدودههایی مثل سیمون بولیوار، اولین واکنشی که مردم به این اخبار نشان دادهاند این بوده که «چرا یک اتفاق ساده اینقدر به سرعت به حادثهای جنایی بدل میشود؟»
اما سید محمد میرپنهان، استاد جرمشناسی، معتقد است که ما باید میان «ظاهر ناگهانی» یک جنایت و «فرایندی» که پیش از آن شکل گرفته، تفاوت قائل شویم. حقیقت این است که شاید یک حادثه در چند دقیقه رخ داده باشد، اما تعارض، خصومت، احساس تحقیر و میل به انتقام، شاید هفتهها یا ماهها پیش از آن لحظه شروع شده باشد. البته همه قتلها اینطور نیستند و بعضیها واقعاً پیشبینیناپذیرند، اما در اکثر موارد، یک زنجیره از خشم انباشته شده وجود دارد که در نهایت به انفجار ختم میشود.
ابزاری برای تخلیه خشمهای لحظهای
یکی از بحرانیترین نقاط این گزارش، بحث دسترسی به ابزارهای کشنده است. تفاوت میان یک درگیری ساده و یک جنایت مرگبار، اغلب مربوط به همین یک لحظه است که فرد به سلاح دسترسی پیدا میکند. میرپنهان تأکید میکند که در قتلهای مسلحانه، نباید فقط به دنبال مجازات «مرتکب نهایی» بود. میرپنهان در این زمینه معتقد است که اگر بخواهیم واقعاً پیشگیری کنیم، باید «زنجیره دسترسی به سلاح» را جدی گرفت.
سوال این است که این سلاحها از کجا میآیند؟ چطور منتقل میشوند و چه کسانی در پشت صحنه این جابهجاییها نقش دارند؟ بحث فقط سلاح گرم نیست؛ حتی یک چاقوی ساده که کاربرد روزمره دارد، در دست کسی که در اوج تنش است، تبدیل به ابزاری برای مرگ میشود. تهدیدهای جدی، سابقه خشونت و تلاش برای دسترسی به ابزار کشنده، چراغهای قرمزی هستند که اگر زود تشخیص داده نشوند، به فاجعه ختم میشوند.
وقتی جنایت تبدیل به نمایش میشود
یک موضوع دیگر که در پشت پرده این حوادث نقش دارد، نحوه برخورد رسانهها با قتلها است. امروز میبینیم که بسیاری از رسانهها به جای تحلیل علت وقوع جرم، به دنبال «نمایش» هستند. بازنشر جزئیات غیرضروری، گمانهزنی درباره انگیزههای قاتل و پخش تصاویر تکاندهنده، اتفاقاً به جای آگاهیبخشی، باعث ایجاد نوعی «عادیسازی خشونت» در جامعه میشود.
میرپنهان اشاره میکند که خبررسانی مسئولانه یعنی تمرکز بر واقعیتهای تأیید شده و ارائه درسهای پیشگیرانه. وقتی رسانهها جنایت را به یک نمایش هیجانانگیز تبدیل میکنند، در واقع دارند به جای حل مسئله، به آتش اضطراب جامعه دامن میزنند. تکرار تصاویر خونین بدون تحلیل کارشناسی، هیچ کمکی به فهم بهتر ما از علت این اتفاقات نمیکند و فقط باعث میشود جامعه را در وضعیت ترس و وحشت دائمی نگاه دارد.
بمبهای ساعتی در شهر
بسیاری از ما فکر میکنیم قتلها فقط نتیجه فقر یا عصبانیت هستند، اما میرپنهان به نکته عمیقتری اشاره میکند: فاصله میان «نیاز به کمک» و «دریافت کمک». ما در جامعهای زندگی میکنیم که استرس، اضطراب و فشار روانی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. اما هزینه بالای جلسات مشاوره، محدودیتهای بیمه و ترس از قضاوت دیگران، باعث شده است که مردم به جای درمان، خشم خود را سرکوب کنند.
میرپنهان میگوید که برای بسیاری از خانوادهها، هزینه سلامت روان در کنار هزینه مسکن و خوراک، در اولویتهای آخر قرار میگیرد. نتیجه این است که استرسها روی هم جمع میشوند و فرد در برابر کوچکترین ناکامی، کنترل خود را از دست میدهد. البته نباید هر فرد مضطربی را مجرم دانست، اما نبودِ دسترسی آسان به خدمات سلامت روان، یعنی ما داریم اجازه میدهیم «بمبهای ساعتی» در شهر راه بروند و منتظر یک جرقه کوچک بمانند تا منفجر شوند.
ریشهای که خشونت را تغذیه میکند
در نهایت، نمیتوان از قتل و خشونت حرف زد و از «فشارهای زندگی» چشمپوشی کرد. زندگی در کلانشهرهایی مثل تهران با فشارهایی مثل رفتوآمد طولانی، ترافیک، نااطمینانی شغلی و دشواری تأمین هزینهها همراه است. این عوامل شاید به تنهایی علت مستقیم قتل نباشند، اما ظرفیت تحمل آدمها را پایین میآورند.
میرپنهان تأکید میکند که توجه به مسائل اقتصادی به معنای توجیه جرم یا نادیدهگرفتن مسئولیت کیفری نیست، بلکه به این معناست که باید پذیرفت شرایط زندگی و سلامت روان از یکدیگر جدا نیستند. اگر بخواهیم از وقوع جنایت جلوگیری کنیم، باید مسیرهای امن و کمهزینهای برای حل اختلافات مالی و خانوادگی فراهم کنیم تا مردم مجبور نباشند برای گرفتن حقشان یا تخلیه خشم، به سلاح متوسل شوند.
از واکنش به پیشگیری
پیشگیری از قتل یک کار تکبعدی نیست. این مسیر از کنترل زنجیره تأمین سلاحها شروع میشود، از مسیر سلامت روان میگذرد، از رسانههای مسئولیتپذیر میگذرد و در نهایت به عدالت اجتماعی و حمایتهای معیشتی میرسد. ما باید یاد بگیریم که قبل از وقوع حادثه، نشانهها را بخوانیم. تهدید به قتل، تعقیب و آزار مستمر یا خشونت خانگی نباید به عنوان «مشاجره ساده» نادیده گرفته شوند.
پیشگیری یعنی ایجاد جامعهای که در آن انسانها احساس کنند شنیده میشوند و راهی برای حل اختلافاتشان جز خشونت وجود دارد. تا زمانی که ما فقط به دنبال «مجازات» باشیم و به دنبال «علت» نگردیم، هر روز با خبرهای تکاندهندهای بیدار خواهیم شد که میتوانست با یک مداخله به موقع، پیشگیری شود.