مادربزرگهایی با کفش ورزشی و چمدان آماده
بزرگ شدن فرزندان برای برخی مادربزرگها فرصتی فراهم کرده است تا به علائقشان بپردازند، مهارت تازهای بیاموزند و آرزوهای قدیمیشان را دنبال کنند
هفت صبح| خانه مادربزرگ از آن جاهایی بود که میتوانستی بیخبر سراغش بروی، کفشهایت را گوشهای دربیاوری، به پشتی کنار سفره تکیه بدهی و مطمئن باشی که کسی از آمدنت غافلگیر نشده است. انگار همیشه منتظرت بودند. هنوز سلام و احوالپرسی تمام نشده، میپرسید چه خوردهای و چرا لاغر شدهای و بعد، بیآنکه منتظر جواب بماند، راه آشپزخانه را پیش میگرفت.
یک بشقاب غذا بیشتر میکشید، سهم تو را از ته قابلمه کنار میگذاشت و اگر میگفتی سیر شدهای، لبخند میزد و میگفت: حالا این یکی رو هم بخور، مادر! روی سفره همیشه چیزی پیدا میشد. ترشی که خودش انداخته بود، مربایی که برای روزهای دیگر نگه داشته بود یا غذایی که میدانست دوست داری. آنجا لازم نبود برای خوردن تعارف کنی، برای استراحت اجازه بگیری یا حواست به ساعت باشد. میتوانستی همانطور که هستی، خودت باشی.
سکانس اول؛ ورود به اتاق تاریک
خانه مادربزرگ فقط بوی غذای خانگی نمیداد. آنجا همیشه کسی بود که دلش برای آمدنت تنگ میشد و خوشحالیاش را از دیدنت، با یک بشقاب غذای اضافه و اصرار برای بیشتر ماندن نشان میداد. جایی بود که اگر غمگین میآمدی، شاید لازم نبود کسی از تو بپرسد چه شده. شاید یک استکان چای کنارت میگذاشت، دست روی شانهات میکشید یا با قصهای قدیمی حواست را از غصه پرت میکرد. انگار محبت در خانه او هیچوقت به گفتن دوستت دارم، احتیاج نداشت. در همان لقمه اضافه، همان دلواپسیهای کوچک و همان اصرار برای بیشتر ماندن جریان داشت.
حالا سالها گذشته است. زندگیها شلوغتر شده، فاصله خانهها بیشتر و دیدارها گاهی محتاج هماهنگی قبلی است. مادربزرگهای امروز هم قصهها و دلمشغولیهای خودشان را دارند. بعضی شاغلاند، سفر میروند، ورزش میکنند و برای زندگی شخصیشان وقت میگذارند. با این حال، وقتی از خانه مادربزرگهای قدیم حرف میزنیم، هنوز چیزی در دلمان تکان میخورد. انگار دلمان برای آن سفرههای رنگین، خوراکیهای دستساز و مهمانیهای بیقرار قبلی تنگ شده است. آیا مادربزرگها عوض شدهاند یا ما، در میان اینهمه شتاب و گرفتاری، کمتر فرصت میکنیم آنطور که روزگاری دور یک سفره مینشستیم، کنار هم بمانیم؟
مادربزرگهایی که با روزگار عوض شدند
در روزگاری نهچندان دور، وقتی زندگی هنوز اینهمه شتاب نگرفته بود و خیلی از کارهای خانه با دست و حوصله پیش میرفت، روز مادربزرگها از همان اول صبح آغاز میشد. هنوز آفتاب درستوحسابی بالا نیامده بود که مادربزرگ از خواب بیدار میشد. چای را دم میکرد، صبحانه را آماده میگذاشت و بعد، بیآنکه فرصت چندانی برای استراحت داشته باشد، سراغ کارهای خانه میرفت. لباس شستن، جارو کشیدن، رسیدگی به اهل خانه و درست کردن ناهار، بخشی از برنامه هر روزش بود. گاهی هنوز کارهای صبح تمام نشده بود که باید به فکر شام هم میافتاد. انگار روز او تا وقتی همه اهل خانه به کار و زندگیشان نرسیده بودند، تمام نمیشد.
آن روزها از خیلی از زنها انتظار میرفت که خانه را سر و سامان بدهند، هوای همسر و فرزندانشان را داشته باشند و بیشتر از هر چیز به فکر آسایش خانواده باشند. در بسیاری از خانوادههای سنتی، از زن انتظار میرفت با تصمیمهای همسرش همراه باشد و خواستههای خودش را در اولویتهای بعدی قرار دهد. با این حال، مادربزرگها فقط در کارهای خانه خلاصه نمیشدند. هر کدامشان دنیایی از سلیقهها، خاطرهها و مهارتهایی داشتند که شاید کمتر فرصتی برای نشان دادنشان پیدا میکردند.
دستهای مادربزرگهای قدیم کمتر بیکار میماند. یک روز خمیر نان، روز دیگر سبزی و گوجه و روزی دیگر آماده کردن خوراکیهایی که قرار بود برای روزهای بعد بماند. اما وقتی قرار بود به عروسی یا مهمانی بروند، نوبت رسیدگی به خودشان میرسید. آن روزها رفتن به آرایشگاه مثل امروز در برنامه خیلی از زنها نبود. خودشان دست به کار میشدند.حنا را آماده میکردند، به موهایشان میگذاشتند تا رنگ بگیرد و ناخنهایشان را هم با آن رنگ میکردند. موها را میبافتند، زیر روسری مرتب میکردند و لباس مناسب مهمانیشان را میپوشیدند. شاید خبری از رنگ موهای جورواجور و لاکهای رنگارنگ امروزی نبود، اما آنها هم برای روزهای خاص زندگیشان ذوق داشتند و دوست داشتند آراسته و مرتب باشند.
سفر رفتن هم برای خیلیهایشان بیشتر با زیارت گره خورده بود. مشهد، کربلا، سوریه و سفر حج از مقصدهایی بودند که رفتن به آنها میتوانست آرزوی چندساله یک خانواده باشد. برای چنین سفرهایی برنامه میریختند، پسانداز میکردند و منتظر فراهم شدن شرایط میماندند. رانندگی هم برای بسیاری از زنان آن نسل رایج نبود و رفتوآمد به جاهای مختلف، بیشتر به همراهی همسر یا دیگر اعضای خانواده بستگی داشت. دنیای مادربزرگها، با همه تفاوتهایی که میان خانوادهها و شهرها وجود داشت، بیشتر در خانه و محله و جمعهای فامیلی میگذشت.
حالا سالها گذشته و زندگی شکل دیگری پیدا کرده است. مادربزرگهای امروز ممکن است صبحها دیرتر از خواب بیدار شوند، با خیال راحت صبحانه بخورند و بعد برای رفتن به آرایشگاه یا باشگاه آماده شوند. بعضیهایشان خودشان پشت فرمان مینشینند، با دوستانشان قرار میگذارند و برای سفرهای داخلی و خارجی برنامه میریزند. دیگر لازم نیست برای هر رفتوآمدی منتظر بمانند تا کسی فرصت همراهیشان را پیدا کند. اگر دلشان بخواهد، ماشین را برمیدارند و راه میافتند. یک روز برای خرید، روز دیگر برای دیدن دوستان و گاهی هم برای چند روز سفر و دور شدن از روزمرگی.
ظاهرشان هم به اندازه برنامههایشان تغییر کرده است. موهای رنگشده، ناخنهای مرتب و لاکزده و لباسهایی که با سلیقه خودشان انتخاب میکنند، برای خیلی از آنها بخشی از زندگی روزمره است. ممکن است پیش از رفتن به مهمانی یا حتی یک قرار ساده، برای آرایش و لباسشان وقت بگذارند. فضای مجازی هم به بخشی از زندگی بعضی مادربزرگهای امروز تبدیل شده است. حالا دیگر گوشی تلفن همراه فقط وسیلهای برای زنگ زدن نیست.
بعضیها ساعتها در اینستاگرام میچرخند، عکس و فیلم میبینند، از حال دوستان و آشنایان باخبر میشوند و گاهی خودشان هم عکس سفرها و دورهمیهایشان را منتشر میکنند. بعضیها حتی در گروههای خانوادگی از نوهها خبر میگیرند یا با یک تماس تصویری، از راه دور در شادیها و روزمرگیهایشان شریک میشوند. برای این مادربزرگها، دنیای مجازی دریچهای است به زندگیای که دیگر به خانه و محله و جمعهای فامیلی محدود نمیشود.
برای بعضی از مادربزرگهای امروز، بزرگ شدن فرزندان فرصتی است تا دوباره به سراغ آرزوهای خودشان بروند. زنهایی که شاید سالها بهخاطر نگهداری از بچهها و رسیدگی به خانه، درس و علاقههایشان را کنار گذاشته بودند، حالا ممکن است راهی دانشگاه شوند، ادامه تحصیل بدهند یا مهارتی را یاد بگیرند که همیشه دوست داشتهاند. بعضیها هم به فکر شروع کاری تازه میافتند یا برای تجربههایی برنامه میریزند که مدتها در انتظارشان بودهاند. برای آنها، مادربزرگ شدن به معنای کنار گذاشتن خواستههای شخصی نیست، زندگی هنوز میتواند فرصت تازهای برای یاد گرفتن و تجربه کردن داشته باشد.
آشپزخانه هم برای همه مادربزرگهای امروز همان جایگاه گذشته را ندارد. هنوز هستند کسانی که با حوصله رب و مربا درست میکنند و از اینکه نوهها طعم دستپختشان را دوست دارند، لذت میبرند اما بعضیها ترجیح میدهند وقت کمتری صرف کارهای خانه کنند و بیشتر به تفریح و علاقههای شخصیشان برسند. یکی از آشپزی لذت میبرد و دیگری از سفر رفتن. یکی هنوز صبح زود بیدار میشود و دیگری روزش را آرامتر شروع میکند. مادربزرگهای امروز هم مثل گذشته شبیه هم نیستند. هر کدام برنامه و دلمشغولیهای خودشان را دارند.
مادربزرگی با مرزهای مشخص
شیوا ۶۵ سال دارد و سه نوه، اما روزهایش آنقدر شلوغ است که برای خودش هم بهسختی وقت خالی پیدا میکند. ورزش و رسیدگی به ظاهرش بخش ثابتی از برنامه هفتگی اوست و نمیخواهد با بالا رفتن سن، این عادتها را کنار بگذارد. کلاس بدنسازی میرود، مراقب تناسب اندامش است و برای آراستگی هم وقت میگذارد. او در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که برای اینکه تناسب اندامم را حفظ کنم، حتما باید به کلاسهای بدنسازی بروم. هر چهار ماه یکبار بوتاکس تزریق میکنم و برای اینکه صورتم چینوچروک نداشته باشد، ژل هم تزریق کردهام. تقریبا هر سه هفته یکبار هم برای ترمیم ناخنهایم میروم.
شیوا برای رفتوآمدهایش هم منتظر کسی نمیماند. هر جا کاری داشته باشد یا دلش بخواهد جایی برود، ماشینش را برمیدارد و راه میافتد. برنامههای خودش را دارد و ترجیح میدهد وقتش را همانطور که دوست دارد بگذراند. حتی اگر این برنامهها فرصتی برای بعضی کارهای معمول مادربزرگها باقی نگذارد. البته این به معنای کم شدن علاقهاش به نوهها نیست. شیوا تاکید میکند که عاشق آنهاست اما از همان ابتدا به فرزندانش گفته که مسئولیت بزرگ کردن بچهها با خودشان است. میگوید من بچههای خودم را بزرگ کردهام. به بچههایم گفتهام بچههای خودتان را خودتان بزرگ کنید و پیش من نگذارید. من سرم شلوغ است.
در آشپزخانه هم چندان اهل درست کردن خوراکیهای خانگی و خبری از ساعتها وقت گذاشتن برای تهیه رب و مربا و ترشی نیست. هر وقت هوس کند، از بیرون میخرد. فرزندانش هم همینطورند و اگر چیزی بخواهند، باید خودشان تهیه کنند.شیوا از آن مادربزرگهایی است که دوست داشتن نوهها را با کنار گذاشتن همه برنامههای شخصیاش یکی نمیداند. او سالهای زیادی را صرف بزرگ کردن فرزندانش کرده و حالا میخواهد برای ورزش، رسیدگی به خودش و کارهایی که دوست دارد هم وقت داشته باشد. برای او، مادربزرگ بودن به معنای تمام شدن زندگی شخصی نیست. نوههایش را دوست دارد اما قرار نیست همه زندگیاش حول آنها بچرخد.
زندگی بعد از سالها مادری
مریم ۷۲ سال دارد، پنج پسر که همگی ازدواج کردهاند و صاحب فرزند شدهاند. سالها بخشی از زندگیاش را صرف بزرگ کردن بچهها و کمک به آنها کرده اما حالا که فرزندانش سر و سامان گرفتهاند، تصمیم گرفته باقی روزهایش را جور دیگری بگذراند. بیشتر کنار همسرش باشد و برای خودش هم زندگی کند. او هم در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که سه نفر از نوههایش به دلیل شاغل بودن پدر و مادرشان، مدتی با او و همسرش زندگی میکردند. آن روزها هم از رسیدگی به نوهها کم نمیگذاشت اما حدود ۱۰ سال پیش، وقتی همسرش بازنشسته شد، تصمیم گرفتند سبک زندگیشان را تغییر دهند. مریم میگوید که به بچههایم گفتم تا حالا هر کاری خواستید برایتان انجام دادیم، دیگر بس است. حالا نوبت خودمان است.
آنها در شمال کشور خانه کوچکی دارند. خانهای که برایشان به فرصتی تبدیل شده تا از شلوغی تهران فاصله بگیرند و کمی بیشتر کنار هم باشند. مریم میگوید در این ۱۰ سال، معمولا هر ماه سه هفته را در شمال میگذراندند و یک هفته به تهران برمیگشتند تا هم به کارهایشان برسند و هم فرزندان و نوههایشان را ببینند. گاهی هم آنقدر به ماندن در شمال خوش میگذشت که سفرشان طولانیتر میشد.
البته مریم و همسرش همچنان از دیدن فرزندان و نوههایشان خوشحال میشوند. اما دیگر قرار نیست با هر مهمانی، همه کارها بر دوش او و همسرش بیفتد. برای همین، از قبل با بچهها هماهنگ میکند که هر کس مسئولیتی داشته باشد. یکی آشپزی کند، دیگری ظرفها را بشوید و یکی هم سراغ نظافت برود. مریم میخواهد دیدارهای خانوادگی همچنان پابرجا بماند اما این بار همه در برگزاری و جمعوجور کردن مهمانی سهم داشته باشند.
برای او، بازنشستگی همسرش فقط پایان یک دوره کاری نبوده. شروع فرصتی بوده برای زندگیای که سالها به بعد موکول شده بود. حالا مریم و همسرش میتوانند بخشی از ماه را در خانه کوچکشان در شمال بگذرانند، با خیال راحتتر استراحت کنند و هر وقت دلشان خواست به تهران برگردند و کنار خانواده باشند. فرزندان و نوهها هنوز جای خودشان را در زندگی او دارند، اما مریم هم بعد از سالها رسیدگی به دیگران، برای خودش و همسرش سهمی از زندگی کنار گذاشته است.
مادربزرگها؛ میان خاطره و زندگی امروز
بعضی خاطرهها با گذشت سالها هنوز زندهاند. صدای مادربزرگ، قصههایی که از گذشته تعریف میکرد و لحظههایی که چند نسل را دور هم جمع میکرد. اما زندگی تغییر کرده و همراه آن، تصویر مادربزرگها هم دگرگون شده است. حالا پرسش این است که چه چیزی این فاصله را میان نسلهای مختلف ایجاد کرده و فناوری و فضای مجازی چه سهمی در آن داشتهاند؟
شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که تغییر مادربزرگها را نمیتوان جدا از تحولات جامعه بررسی کرد. تغییر ارزشها، گسترش ارتباطات، دسترسی بیشتر به اطلاعات و آشنایی با سبکهای متنوع زندگی، بر نگاه زنان به دوران سالمندی و نقش خود در خانواده اثر گذاشته است. مادربزرگهای امروز با دنیایی روبهرو هستند که امکان انتخابهای متفاوتی را پیش رویشان میگذارد.
به گفته او جامعه نیز در این تغییر نقش داشته است. شهرنشینی، تغییر روابط خانوادگی و دگرگونی انتظارات از زنان، بهتدریج تعریف تازهای از مادربزرگی ساخته است. در گذشته، از بسیاری از زنان انتظار میرفت بخش زیادی از هویت خود را در نقشهای خانوادگی تعریف کنند اما امروز فعالیت اجتماعی، علایق شخصی و استقلال فردی زنان بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. البته این تغییر در همه خانوادهها به یک اندازه دیده نمیشود و شرایط اقتصادی، فرهنگی و محل زندگی نیز بر آن اثر میگذارد.
کشوری معتقد است که فضای مجازی هم بخشی از این دگرگونی است. شبکههای اجتماعی زنان را با تجربهها و سبکهای زندگی متنوع آشنا کردهاند و فرصتهای تازهای برای ارتباط، سرگرمی و حضور اجتماعی در اختیارشان گذاشتهاند. از طرف دیگر، تماس تصویری و پیامرسانها ارتباط مادربزرگها با فرزندان و نوهها را آسانتر کردهاند. حتی زمانی که فاصله مکانی زیادی میان آنها وجود دارد. با این حال، ارتباط مجازی همیشه جای دیدار حضوری و تجربههای مشترک را نمیگیرد.
کشوری همچنین بر اهمیت ارتباط میان نسلها تاکید میکند. خاطرات و تجربههای خانوادگی زمانی به نسل بعد منتقل میشوند که فرصتی برای گفتوگو و باهم بودن وجود داشته باشد. آشنایی کودکان با داستان زندگی بزرگترها، خاطرات گذشته و تجربههایی که در طول سالها به دست آوردهاند، به آنها کمک میکند شناخت بیشتری از خانواده و گذشته خود پیدا کنند.
او میگوید که حفظ پیوند میان نسلها به معنای بازگشت به شیوه زندگی گذشته نیست. خانوادهها میتوانند متناسب با شرایط امروز، راههای تازهای برای باهم بودن پیدا کنند. مهم این است که تغییر سبک زندگی، فرصت شناختن یکدیگر و انتقال تجربهها را از میان نبرد. چراکه شکل مادربزرگی ممکن است عوض شود اما ارتباط میان نسلها همچنان میتواند بخش مهمی از زندگی خانوادگی باقی بماند.