به مناسبت هفته ملی کودک؛ خانههایی که کودکی را میبلعند
پشت درهای بسته بعضی خانهها، کودکانی زندگی میکنند که از نزدیکترین افراد زندگیشان میترسند و راهی برای درخواست کمک ندارند
هفت صبح، محمد سرابی| «دختر نوجوانی جلوی یکی از ساختمانهای بهزیستی از خودرو پیاده شد. پدر نداشت و مادرش هم قصد داشت با مردی ساکن خارج از کشور ازدواج کند. وقتی مددکاران ما دختر 13 ساله را پذیرش کردند و میخواستند با مادر او تماس بگیرند، متوجه شدند چند ساعت بعد از پیاده کردن دختر، وی با همسر جدیدش با هواپیما از کشور خارج شده و دیگر در دسترس نیست.
دختر در حساسترین سن عاطفی، عملا هیچ کس را نداشت و مادرش هم او را رها کرد و به دنبال زندگی خود رفت.» اینها صحنههایی از یک درام سینمایی نیست، بلکه بخشی است از یکی از دهها قصهای است که سرنوشت کودکان رها شده را روایت میکند. 16 تا 21 مهرماه هفته ملی کودک در ایران است. وضعیت زندگی کودکان بیسرپرست و بد سرپرست به نسبت چند دهه قبل بهبود پیدا کرده است. فعالیت بهزیستی، پلیس، دادگاه، خیران، متقاضیان سرپرستی و مهمتر از همه گروههای مردم نهاد، باعث شده که شرایط برای بچههای «یتیم» و «سر راهی» تغییر کند؛ آنقدر که این دو کلمه حالا کمتر از گذشته به کار میرود اما هنوز هم کسانی هستند که بچههایشان را رها میکنند یا آنها را آزار میدهند.
فقط سه سال داشت
«منیژه جابری» سالها مسئول شیرخوارگاههای مختلف بهزیستی بوده است. او اکنون رئیس شیرخوارگاه آمنه و رئیس اورژانس اجتماعی تهران است که به مواردی مانند کودکآزاری یا رها کردن کودکان رسیدگی میکند. در ساختمان زیبا و قدیمی شیرخوارگاه مشهور آمنه با او صحبت میکنیم. از سختترین و دردناکترین موردی که دیده است میپرسیم. میگوید:« موردی که الان یادم هست یک پسر بچه 3 ساله بود.
همسایهها با 123 تماس گرفتند و گفتند مدتی است که از خانهای سر و صدای ضرب و شتم میآید. ماموران اورژانس اجتماعی به محل مراجعه کردند و دیدند کودکی به شدت آسیب دیده. مردی که دوست مادر کودک بود، بچه را چند بار به شدت به دیوار کوبیده تا جایی که استخوان جمجمه بچه شکسته بود. تمام بدن بچه کوچک جای سوختگی سیگار و زخم داشت. عاقبت هم فوت کرد.»
اعتیاد بزرگترها
کودک آزاری خیلی اوقات درون خانه اتفاق میافتد. درون امنترین جا و از طرف کسانی که نزدیکترین افراد به کودکان هستند. بچه دقیقا در جایی که باید امنترین مکان باشد، با بدترین خطر روبهرو میشود. «دختر بچه 6 سالهای داشتیم که مدت یک سال در خانه توسط پدر معتادش مورد تجاوز قرار میگرفت. وقتی از مادرش پرسیدیم که چرا مانع نشده گفت که میترسید خودش را از خانه بیرون کنند. متجاوز معتاد به شیشه بود.
این کودک به بهزیستی منتقل شد تا تحت درمان قرار گیرد. یا اینکه موردی داشتیم که مردی زنش را در مقابل چشم 4 فرزند زیر 10 سال با چاقو کشته بود. بچهها همه شاهد جزئیات این صحنه خونبار بودند.» روانشناسان و مشاوران کاردشواری برای درمان این کودکان برعهده دارند. تصویری که بچهها با چشم خود دیدهاند هیچگاه از ذهن آنها پاک نمیشود و بدتر اینکه این تصویر را نمیتوانند با هیچکس در میان بگذارند یا در جایی بیان کنند.
جابری میگوید: «من نمیتوانم مثل کارشناسان دلایل اصلی کودک آزاری را تعیین کنم اما براساس آنچه دیدهام بیشترکودکانی که آسیب دیدهاند، ناشی از بیماریهای مختلف اعصاب و روان و مخصوصا اعتیاد اطرافیان و والدین آنها است. در این میان سهم مواد مخدر و مخصوصا موادی مثل شیشه بیشتر از بقیه مواد است. بارها با مواردی برخورد کردیم که مردی به دلیل اعتیاد به شیشه به بچههای خودش آسیبهای غیرقابل جبران زدهاست.»
اعتیاد فرد را به جایی میرساند و باعث رفتارهایی میشود که برای افراد غیرمعتاد قابل تصور نیست.جابری به پرونده دیگری اشاره میکند که در نوع خودش منحصر به فرد است؛ «دختر نوجوانی را پیدا کردیم که از او برای حمل و فروش مواد مخدر استفاده میکردند. اگر کسی ظاهر ماجرا را میدید تصور میکرد پدرش او را وادار به این کار کرده است اما مددکاران با تجربه حوزه کودک و نوجوان از آنجاییکه حس قوی در این زمینه دارند به موضوع شک کردند. بیشتر پیگیری کردیم و در نهایت مشخص شد پدرش او را در مقابل پول به یک موادفروش فروخته است و کسی که همراه او دیده بودیم پدرش نیست. دختر گرفتار زندگی با مواد فروشان شده بود و به او تعرض هم میشد.»
وارد خانه میشوند
وقتی مردی با خشونت جان زن و کودکش را به خطر بیندازد و همسایهها با شماره « 123 »تماس بگیرند ماموران اورژانس اجتماعی اجازه دارند زن و کودک را به خانه امن منتقل کنند. در خانههای امن بچههای زیر 12 سال نزد مادرانشان نگهداری میشوند. برای ورود به خانه و جدا کردن بچهها از والدینشان نیاز به حکم قضایی است اما معمولا مسئولان قضایی در این موارد به گزارش مددکاران با سابقه بهزیستی و تشخیص آنها اعتماد میکنند.
اگر مددکاری شرایط خانه را برای کودک خطرناک تشخیص دهد چه این خطر تجاوز و مرگ باشد و چه جلوگیری از تحصیل و به مدرسه رفتن، پروندهای گشوده میشود. میتوان دائما از شرایط کودک خبر گرفت و از اهرمهای قانونی استفاده کرد. از مدتی قبل همکاری بهزیستی و قوه قضائیه منجر به حضور قاضی «دادیار» در مجتمعهای رسیدگی به امور کودکان بهزیستی شد و در نتیجه دستور قضایی سریعتر صادر میشود.
به گفته رئیس اورژانس اجتماعی تهران گروه دیگر بعضی از والدینی هستند که نوزادان «بیمار» خود را در بیمارستان محل تولد یا در خیابان رها میکنند. بچههایی با بیماریهایی مانند بیماری «پروانهای» انواعی از فلج مغزی یا معلولیتهای جسمی در زمان تولد. این بچهها با گزارش پلیس یا اورژانس اجتماعی یا پیامهای مردمی پیدا و با حکم قضایی روانه شیرخوارگاه میشوند. ترخیص نهایی آنها در هر سنی هم نیاز به حکم قضایی دارد. پروندههای کودک آزاری هم نیاز به حکم «سلب صلاحیت» از پدر و مادر دارد. این حکم در شرایطی خاص صادر میشود. مثلا زمانی که والدین محکوم به زندان شده باشند. بدون دستور قاضی نمیتوان فرزندی را از والدینش جدا کرد و بهزیستی هم بدون حکم قاضی مسئول سرپرستی هیچ کودکی نمیشود.
معتاد به دنیا میآیند
اما ماموران اورژانس اجتماعی فقط منتظر تماس همسایگان و شکایت از سر و صدا نمیمانند. یکی از نقاط حساس، پاتوقهای معتادان در حاشیه شهر است. زنان معتادی که در پاتوقهای حاشیه شهر باردار میشوند و زایمان میکنند جان نوزاد خود را به خطر میاندازند. به عنوان مثال اگر به او شیر بدهند ماده مخدر را از همین راه وارد بدن بچه میکنند. جابری میگوید:«ماموران اورژانس اجتماعی در این مورد اختیار عمل دارند و میتوانند با دریافت سریع حکم قضایی، کودک را از مادر معتاد جدا کنند. هرچقدر که نوزاد بیشتر با مادر معتاد زندگی کند احتمال اعتیاد او بیشتر و ترک دادنش سختتر میشود.
ما این موارد را مستقیما به بیمارستان منتقل میکنیم. بیمارستانی هست که پزشکانش در زمینه ترک اعتیاد نوزادان و کودکان تخصص دارند.» نوزادانی که در همان کودکی هر روز با تریاک خوابانده شدهاند با قطع این ماده مخدر دچار عوارض میشوند. ممکن است تشنج یا احساس درد داشته باشند که از بیان کردن آن ناتوان هستند. استفاده از داروهای ضد تشنج مانند فنوباربیتال در این موارد نیاز به تجربه و دقت دارد. اگر بهزیستی دیر به این کودکان دست پیدا کند احتمال زیادی دارد که دلالان نوزاد بچه را در مقابل مبلغ کمی بخرند و خیلی گران به خانوادههایی که بچه ندارند بفروشند.
خانه رنگی رنگی
شیرخوارگاههای ایران خوابگاههای بزرگ با چندین تختخواب و سالنهای غذاخوری با میزهای طولانی نیستند. اتاقهایی با پرده و کفپوش رنگارنگ بیشتر شبیه مهدکودک است. از 13 سال قبل قوانین سپردن بچهها به خانوادههای متقاضی سادهتر شد و الان بیشتر بچهها با خانوادههای جدید خود زندگی میکنند. هرچقدر که کودک بیشتر در خانه خشن و بیمار و آسیبزای یک خانه زندگی کرده باشد بیشتر آسیب دیده است.
حتی میشود گفت بچههایی که در سن کمتر رها میشوند و خاطره اندکی دارند میتوانند آسانتر زندگی جدید را بپذیرند. جابری میگوید:« برای خیلی از کودکانی که در خانوادههای پرتنش زندگی کردهاند محیط شیرخوارگاه آرامش بخش است اما ما همیشه تلاش میکنیم این بچهها در قالب خانواده زندگی کنند. گاهی پدربزرگ و مادربزرگ و گاهی اقوام دورتر آنها را میپذیرند. گاهی زن و شوهری به دلیل طلاق دچار درگیری هستند اما بعد از چند سال، یکی از آنها دوباره میتواند از بچه نگهداری کند. بعضی از بچهها که به فرزندخواندگی گرفته نشده باشند هم از طریق خانواده میزبان نگهداری میشوند. یعنی همچنان بهزیستی سرپرست آنها است اما یک خانواده دارای صلاحیت و مورد اطمینان مدتی از آنها میزبانی میکند.»
شیرخوارگاههای خلوت
هر مرکز استان یک شیرخوارگاه برای بچههای زیر 6 سال دارد. تهران 3 شیرخوارگاه دارد که تا دو دهه پیش هر کدام از 200 - 300 بچه نگهداری میکردند اما حالا تعداد بچههای مقیم این شیرخوارگاهها به کمتر از 30 نفر رسیده است. همکاری موسسههای خیریه و تسهیل قوانین سپردن کودکان به خانوادههای متقاضی جمعیت بچهها را کمتر کرده است. با این حال در گوشه و کنار پایتخت هنوز هم کودکان معصومی هستند که نیاز به کمک دارند.
همچنان تلفن 123 زنگ میخورد و گزارشهایی از وضعیت ناگوار کودکان میرسد. جابری میگوید: «به 123 خبر داده بودند که در محلی از کودکان برای فروش مواد مخدر و مشاغلی از این نوع استفاده میشود. با همکاری نیروی انتظامی وارد این خانه شدیم. خانوادهای بودند که 6 بچه داشتند و کوچکترین آنها 4 ساله بود. مددکاران دیدند وسط خانه میزی قرار دارد که به تعداد اعضای خانواده روی آن فنجانهایی قرار گرفته و اسم هر کس روی فنجانش نوشته شده است تا با دیگری اشتباه نشود. درون هر فنجان هم تکههای بزرگ و کوچک تریاک بود. هر بچه را به اندازهای که توان داشت معتاد کرده بودند.»
اینجا پر است از انواع روایتهای تلخ و شیرینی که تمامی ندارند. قصههایی از زندگی دردآور کودکانی که هر کدام به دلیلی سر از مراکز نگهداری درآوردهاند و حالا آنجا شده خانه امنی برایشان. سقفی که شاید به گرمی کانون خانواده نباشد ولی حداقل دیگر خبری از خشونت، مواد مخدر و... نیست بلکه شاید آغاز مسیری باشد برای شروع آینده ای روشن.