کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۷۹۰۷
تاریخ خبر:
ایران در ناگویا مدال گرفت، اما شادی عمومی برای موفقیت ورزشکاران مانند گذشته دیده نشد

۱۹ طلای آسیا بدون شور‌ و ‌‌حال‌ مردمی

19 طلای آسیا بدون شور‌ و ‌‌حال‌ مردمی

می‌توان برای چند دقیقه از قیمت تخم‌مرغ و روغن نباتی چشم‌پوشی کرد و به افتخارات ملی ورزشکاران‌مان فکر کنیم

هفت صبح| امروز که این یادداشت در روزنامه منتشر می‌شود، بازی‌های آسیایی ناگویا تمام می‌شود. ۴۶۹ رویداد در ۴۳رشته برگزار شد و بیستمین دوره بی‌سروصدا به پایان می‌رسد. سال‌ها پیش، چنین شب‌هایی در ایران جور دیگری بود. مردم تا نیمه‌شب جلوی تلویزیون می‌ماندند. گاهی تخمه و میوه می‌خریدند و در خانه بزرگ‌ترها به تماشای مسابقات می‌نشستند. ایرانیان با هر طلا بوق‌زنان به خیابان می‌ریختند و شهر، پر از صدای شادی می‌شد. امسال این صحنه‌ها را کمتر می‌بینیم. اول ببینیم در ورزش چه گذشت. طبق آخرین جدول‌ها که ظهر روز شنبه مرور کردم، ایران ششم است و 19 طلا، 18 نقره و 15 برنز دارد، جمعاً 52 مدال.

 

در هانگژو ایران هفتم شد و ۱۳ طلا و ۵۴ مدال گرفت. این بار یک پله بالاتر ایستاده و طلای بیشتری دارد، هرچند مجموع مدال‌ها فعلاً کمتر است. اما با اینچئون ۲۰۱۴ که ایران پنجم شد و ۲۱ طلا و ۵۷ مدال گرفت فاصله هست و تا ۱۹۷۴ تهران که ایران با ۳۶ طلا دوم شد، راه خیلی درازی مانده است. این دوره لحظه‌های تلخ و شیرین داشت. زهرا زارعی در ۴۰۰ متر بانوان با ۵۲.۳۸ ثانیه نقره گرفت، پشت سر سلوا ناصر بحرینی که رکورد بازی‌ها را زد. کبدی ایران با دو نقره برگشت؛ مردان و زنان هر دو به فینال رسیدند و در دو بازی نزدیک مغلوب هند شدند. زنان ۳۷ بر ۳۴ و مردان ۴۰ بر ۳۴.

 

تیم بسکتبال هم در بازی اول از ۲۰امتیاز عقب برگشت اما در نهایت، ۵۹ بر ۵۳ به قطر باخت. اینها نتیجه‌هایی نیستند که بشود به راحتی از کنارشان گذشت، اما ظاهراً کمتر کسی دنبالشان کرده است. چرا؟ بعضی‌ها می‌گویند اختلاف ساعت. این توضیح درست نیست. اختلاف ساعت در دوره‌های قبل هم بود. هانگژو هم چهار ساعت و نیم از ما جلوتر بود و مردم بیدار می‌ماندند. مسئله چیز دیگری است.

 

ما از کرونا به بعد حساب خواب و بیداری‌مان به هم ریخته است. گاهی تعطیلی‌ها و دورکاری‌های طولانی، شب و روزمان را قاطی کرد و گاهی صدای پهپادها و موشک‌ها. کسی که شب‌ها با صدای انفجار از خواب می‌پرد، دیگر برای مسابقه‌ای در ساعت سه صبح ساعتش را کوک نمی‌کند. بیداری‌های ما دیگر انتخابی نیست و خواب راحت هم کمیاب شده است. وقتی بیدار ماندن تکراری شده باشد، به راحتی می‌توان برای شادی بیدار ماند. اما ظاهراً حس و حالی نمانده است.

 

مسئولان کمیته ملی المپیک هم خودشان از «شرایط ویژه»، «جنگ تحمیلی» و رشد هزینه‌ها گفته‌اند. وقتی خبر بد پشت خبر بد می‌آید و سفره کوچک‌تر شده، شادی هم مثل کالایی گران می‌شود. برای ذوق‌کردن باید ته دلت چیزی مانده باشد. با این همه، دلم نمی‌خواهد این وضع را «افسردگی جمعی» بنامم. من نمی‌توانم وضع روحی میلیون‌ها نفر را تشخیص بدهم. ولی می‌شود از خستگی‌ای حرف زد که در ته ذهن و دل جامعه نشسته است، خستگی آدم‌هایی که زیاد امید بسته‌اند و بارها دیده‌اند که امید به جایی نمی‌رسد.

 

چنین خستگی‌ای اول سراغ چیزهای غیرضروری می‌رود، یعنی همان تفریح‌ها و شادی‌هایی که روزی دلیل شوق و زنده‌بودن‌مان بودند. بی‌اعتنایی به بازی‌های آسیایی نشان می‌دهد که نیروی مردم دارد خرج چیزهای مهم‌تر می‌شود. عجیب اینجاست که ورزشکارها در همین سکوت می‌دوند و می‌جنگند. دختری که در فینال ۴۰۰ متر، زیر باران و مقابل بهترین‌های آسیا، نقره می‌گیرد، در روزگار دیگری تیتر اصلی همه روزنامه‌ها می‌شد.

 

حالا مدالش را فقط عده‌ کمی از دوستان و آشنایان و اهالی ورزش می‌بینند. این بی‌انصافی در حق او و در حق ما هم هست. جامعه‌ای که نتواند برای ورزشکارانش خوشحال شود، چیزی را گم کرده است. این آدم‌ها سزاوار بیشتر و بهتر دیده شدن‌ هستند. برای اینکه وقتی پرچم ایران بالا می‌رود و سرود ملی کشورمان پخش می‌شود، بدانیم پشت آن چند ثانیه غرور، سال‌ها زندگی و تلاش یک انسان ایستاده است. حالا نوبت ماست که به افتخار قهرمانان ورزشی کشورمان، با همه خستگی‌هایمان، تمام قد بایستیم.

 

می‌توان برای چند دقیقه از قیمت تخم‌مرغ و روغن نباتی چشم‌پوشی کرد و به افتخارات ملی ورزشکاران‌مان فکر کنیم.  امیدوارم که این بی‌حالی موقتی باشد. شادی مثل آتشی است که زیر خاکستر می‌ماند و وقتی هوا عوض شود دوباره شعله می‌کشد. همان مردمی که برای یک گل به خیابان می‌ریختند، هنوز همان‌اند؛ فقط این روزها توان کافی ندارند. روزی که این توان برگردد، دوباره هم پای‌کوبان به خیابان‌ها خواهند ریخت. تا آن موقع، شاید کار ما این باشد که دست‌کم مدال‌های همین دوره را ببینیم و روایت کنیم. چون مدالی که کسی آن را نشمارد، کم‌کم از یادها می‌رود.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۷۹۰۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر