یادداشتی به مناسبت روز ملی پادکست
جشن صدایی که در ازدحام تصویرها شنیده میشود و جریانساز میشوند
هفت صبح| فردا 12 مهر، روز ملی پادکست است؛ مناسبتی برای رسانهای که آرام و بیسروصدا وارد زندگی ما شد و میان رادیو، کتاب، روزنامه و شبکههای اجتماعی، جایی برای خودش باز کرد. پادکست از آن پدیدههایی است که برای فهمیدن اندازه اثرش لازم نیست سراغ سالنهای همایش یا نمودارهای بزرگ رفت. کافی است نگاهی به آدمهای داخل مترو، پشت فرمان، روی تردمیل، در صف خرید یا حتی آشپزخانه خانهها بیندازیم. بسیاری از آنها چیزی در گوش دارند و صدایی را میشنوند که ما نمیشنویم.
مهمترین ویژگی پادکست این است که برای شنیدهشدن، به توجه کامل احتیاج ندارد. میتواند همراه پیادهروی باشد، در مسیر رفتوآمد جا بگیرد، هنگام آشپزی ادامه پیدا کند یا شب، پیش از خواب، چند دقیقهای از جهان بیرون فاصله بسازد. پادکست برای بسیاری از مخاطبان تبدیل به یک «زمان دوم» شده است. زمانی که همزمان با زندگی روزمره جریان دارد.
در ایران، پادکست طی سالهای گذشته از یک سرگرمی نسبتاً تخصصی فاصله گرفته و به بخشی از سبد محتوایی گروههای مختلف تبدیل شده است. گزارشهایی درباره رفتار کاربران پادکستهای فارسی نشان میدهد حوزههایی مانند تاریخ، فلسفه، زندگینامه و روایتهای غیرداستانی سهم قابل توجهی از توجه مخاطبان را به خود اختصاص دادهاند و آموزش و توسعه فردی و سلامت روان نیز در میان موضوعات پرمخاطب قرار دارند.
این ترکیب اتفاقی نیست. پادکست یک ویژگی مهم دارد که بسیاری از قالبهای رسانهای امروز از دست دادهاند. پادکست به مخاطب خود، فرصت طولانی برای فکر کردن میدهد. در روزگاری که ویدئوها در چند ثانیه باید مخاطب را نگه دارند و شبکههای اجتماعی مدام از یک تصویر به تصویر بعدی میپرند، یک اپیزود یکساعته درباره تاریخ، اقتصاد، ادبیات یا سرگذشت یک انسان، از مخاطب دعوت میکند مدتی بماند.
همینجا تفاوت پادکست با رادیو هم خودش را نشان میدهد. رادیو رسانهای است که برنامه را برای مخاطب آماده میکند و مخاطب به سراغ موج میرود. پادکست رابطه را معکوس کرده است. شنونده انتخاب میکند چه چیزی را، چه زمانی و با چه سرعتی بشنود. قسمت مورد علاقهاش را نگه میدارد، عقب میبرد، دوباره گوش میدهد و گاهی ماهها بعد به سراغ آرشیو یک برنامه میرود.
از همینرو پادکست بیش از آنکه یک «برنامه صوتی» باشد، نوعی رابطه شخصی با محتوا ساخته است. صدای گوینده میتواند برای شنونده تبدیل به صدای آشنای مسیرهای روزانه شود. راوی ممکن است کسی باشد که هرگز او را ندیدهایم، اما پس از چندین ساعت شنیدن، لحن مکث کردن، خندیدن و حتی نفس کشیدن او برایمان آشناست. این نزدیکی، یکی از سرمایههای مهم پادکست است.
در پادکست فارسی، این رابطه در شکلهای گوناگون ساخته شده است. از روایتهای تاریخی و پروندههای واقعی تا گفتوگوهای تخصصی، کتاب، فلسفه، روانشناسی، کسبوکار، مهاجرت، هنر و تجربههای شخصی. برخی برنامهها حتی یک قدم جلوتر رفتهاند و از پادکست به سمت ویدئوکست حرکت کردهاند. تغییری که نشان میدهد مرز میان صوت و تصویر در حال کمرنگ شدن است.
با این حال، هویت اصلی پادکست همچنان صداست. تصویر، مخاطب را به صفحه وابسته میکند؛ اما صدا به او اجازه میدهد صفحه را کنار بگذارد. شاید به همین دلیل است که پادکست در دوره سلطه تصویر، همچنان جای خود را حفظ کرده است. ما بیش از هر زمان دیگری تصویر میبینیم و همزمان بیش از گذشته، به این امکان نیاز داریم که بتوانیم هنگام شنیدن، چشمهایمان را از صفحه برداریم.
پادکست فارسی البته هنوز با مسائل جدی اقتصادی و حرفهای روبهروست. اندازه واقعی بازار، درآمد پایدار، تبلیغات، حق تولیدکننده، دسترسی به آمار دقیق مخاطبان و وابستگی به پلتفرمهای مختلف از پرسشهای مهم این حوزهاند. حتی درباره تعداد دقیق شنوندگان پادکست فارسی نیز آمار جامع و مستقلی وجود ندارد و اعداد منتشرشده از سوی فعالان بازار باید با احتیاط خوانده و بررسی شوند.
گزارشی از پادادز در سالهای اخیر رقم هشت میلیون شنونده پادکست فارسی را مطرح کرده است، در حالی که سنجش مستقل و جامع این رقم دشوار است. اما شاید ارزش پادکست را هم نباید با تعداد شنونده سنجید. بعضی رسانهها با میلیونها بازدید، چند دقیقه در ذهن میمانند. یک اپیزود خوب ممکن است در زندگی یک نفر جا باز کند و سالها بعد، جملهای از همان قسمت را به یادش بیاورد. این قدرت روایت است.
پادکست در اصل بازگشت به یک رسم بسیار قدیمی است. آدمی برای آدم دیگری حرف بزند و دیگری گوش بدهد. فناوری فاصله میان این دو نفر یعنی گوینده و شنونده را کوتاه کرده است. حالا راوی میتواند در تهران باشد و شنونده در شیراز، رشت، مشهد، تورنتو یا برلین. یک فایل صوتی ساده از مرزها عبور میکند و در لحظهای از زندگی یک نفر جا میگیرد که هیچ رسانه دیگری به آن دسترسی ندارد.
روز ملی پادکست شاید بیش از آنکه جشن یک فناوری باشد، جشن همین رابطه انسانی است. جشن صدایی که در ازدحام تصویرها شنیده میشود و جریانساز میشوند. صدایی که گاهی چیزی به ما یاد میدهد، گاهی داستانی تعریف میکند و گاهی فقط چند دقیقه کنارمان مینشیند. در جهانی که همه برای دیدهشدن عجله دارند، پادکست یادمان میآورد که شنیدهشدن هم اتفاق بزرگی است.