صدها مدرسه روستایی با کمتر از ۵ دانشآموز
در برخی مناطق، یک معلم میان دو روستا تقسیم میشود تا کلاسهای کمجمعیت همچنان فعال بمانند و تعطیل نشوند
هفت صبح| صبح که میشود، در مدرسه کوچک روستا باز میماند. حیاطی خلوت، چند نیمکت و چند کیف مدرسه که کنار دیوار جا خوش کردهاند. تعداد بچهها آنقدر کم است که صدای زنگ مدرسه در سکوت روستا میپیچد و گاهی چند کودک از پایههای مختلف، در یک کلاس و روبهروی یک معلم مینشینند. اینجا خبری از صفهای طولانی صبحگاهی و همهمه دهها دانشآموز نیست اما مدرسه هنوز فعال است و کلاس هنوز برقرار.
حالا اما سرنوشت همین مدرسههای کمجمعیت به یکی از مسائل بحثبرانگیز آموزش روستایی تبدیل شده است. در برخی مناطق، مدرسههای دارای تعداد بسیار کم دانشآموز با مدرسه روستای مجاور ادغام شدهاند، در بعضی نقاط یک معلم میان دو روستا تقسیم شده و در جاهایی دیگر، برای جلوگیری از تعطیلی، شکل اداره مدرسه تغییر کرده است. ماجرا فقط چند مدرسه کوچک و چند دانشآموز نیست بلکه پای دسترسی کودکان روستایی به آموزش، کیفیت کلاسهای چندپایه و کمبود معلم در میان است. و از آن مهمتر اینکه مدرسهای که تعداد دانشآموزانش کم شده، چه سرنوشتی پیدا میکند؟
وقتی تعداد دانشآموزان به پنج نفر میرسد
عدد«پنج» دانشآموز، این روزها به یک عدد کلیدی و مهم در بحث مدارس کمجمعیت روستایی تبدیل شده است. مدارسی که گاهی تعداد دانشآموزانشان به کمتر از پنج نفر میرسد و آموزشوپرورش برای تامین معلم و نحوه اداره آنها با چالش روبهروست. البته این عدد به معنای یک حکم سراسری برای تعطیلی یا ادغام مدرسه نیست اما در برخی استانها، برای چنین مدارسی راهکارهایی مثل ادغام یا استفاده مشترک از یک معلم در دو روستا در نظر گرفته شده است.
در کردستان، برای مدارس زیر پنج دانشآموز، یک معلم برای دو روستا تعیین شده و در ایلام نیز از ادغام برخی مدارس کمجمعیت، بهویژه مدارس زیر پنج دانشآموز، خبر داده شده است. همین تفاوت در شیوه اداره مدارس، یک سوال مهم را پیش میکشد: وقتی تعداد دانشآموزان یک روستا به چند نفر میرسد، مدرسه باید همچنان فعال بماند یا دانشآموزان راهی روستای دیگری شوند؟ پاسخ به این سوال فقط به تعداد دانشآموزان مربوط نیست. فاصله روستاها، کمبود معلم و کیفیت آموزش هم بخشی از ماجراست.
وقتی مدرسه چند دانشآموز دارد
در بعضی روستاها، مدرسه با چند دانشآموز هنوز همان قلب کوچک روستاست. صبحها چند کیف روی نیمکتها قرار میگیرد، یک معلم وارد کلاس میشود و بچههایی از پایههای مختلف کنار هم مینشینند. تعدادشان کم است اما مدرسه برای آنها همچنان تنها مسیر رسیدن به کلاس و معلم است.
این تصویر، برخلاف چیزی که شاید به نظر برسد، چند نمونه پراکنده نیست. آمار وزارت آموزشوپرورش در مرداد ۱۴۰۵ نشان میدهد ۵۸ هزار و ۷۳۸ مدرسه دولتی در روستاها قرار دارند. یعنی ۵۹ درصد مدارس دولتی کشور. بخش قابل توجهی از این مدارس جمعیت دانشآموزی محدودی دارند و با کلاسهای چندپایه و یک یا چند معلم اداره میشوند.
کردستان نمونه روشنتری از این وضعیت است. آموزشوپرورش استان در آبان ۱۴۰۴ اعلام کرده ۱۰۰ مدرسه کمتر از پنج دانشآموز دارند و با این حال تعطیل نشدهاند. در همین استان، حدود ۲۱ درصد دانشآموزان در روستاها تحصیل میکنند اما ۵۸ درصد مدارس در مناطق روستایی قرار دارند.یعنی در نقشه آموزش کشور، مدرسههای روستایی زیادی هستند که تعداد بچههایشان کم است اما خود مدرسه همچنان پابرجاست. مسئله از جایی شروع میشود که برای همین چند دانشآموز هم باید معلم، کلاس و امکانات فراهم شود. و اینجاست که پای کمبود نیروی انسانی و راهحلهایی مثل تقسیم یک معلم میان دو روستا به میان میآید.
یک معلم، دو روستا
یک روز کاری برای بعضی معلمهای روستایی، در یک مدرسه تمام نمیشود. بعد از پایان کلاس، باید راه روستای دیگری را در پیش بگیرند. کلاسی دیگر، دانشآموزانی دیگر و مدرسهای که همان معلم را برای ادامه درس انتظار میکشد. فاصله میان دو مدرسه، حالا بخشی از برنامه کاری معلم شده است.مرتضی، معلم یکی از مدارس روستایی، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که در برخی مناطق، وقتی تعداد دانشآموزان یک مدرسه بسیار کم باشد، یک معلم میان دو روستا تقسیم میشود. بخشی از هفته را در یک مدرسه و بخش دیگری را در مدرسه روستای مجاور تدریس میکند.
این شیوه، در برخی مناطق برای تامین نیروی انسانی و ادامه فعالیت کلاسهای کمجمعیت به کار گرفته شده است اما همزمان شکل آموزش را هم تغییر میدهد. معلم باید زمان خود را میان دو مدرسه تقسیم کند و در هر کدام، با دانشآموزانی از پایههای مختلف و شرایط آموزشی متفاوت کار کند.در چنین شرایطی، مدرسه همچنان باز است و کلاس همچنان تشکیل میشود اما تقسیم شدن یک معلم میان دو روستا، پرسش دیگری را پیش میکشد: سهم هر دانشآموز از زمان و توجه معلم چقدر خواهد بود؟
مدرسه ما میماند؟
امیر، ۹ ساله و دانشآموز یک مدرسه روستایی در دل کردستان است. مدرسهای که تعداد دانشآموزانش آنقدر کم است که چند پایه در یک کلاس کنار هم مینشینند. برای او، مدرسه همان حیاط کوچک، چند نیمکت و معلمی است که هر روز منتظر آمدنش میماند. اما حالا یک سوال، آرامآرام وارد حرفهای بزرگترها شده است. اگر تعداد بچههای روستا کمتر شود، تکلیف مدرسه چه میشود؟
امیر در گفتوگو با «هفتصبح» با همان لحن کودکانه خود میگوید که مدرسه را دوست دارد چون دوستانش همینجا هستند و لازم نیست برای درس خواندن از روستا بیرون برود. او چندان چیزی از تصمیمهای اداری و کمبود معلم نمیداند. فقط میداند اگر مدرسه تعطیل شود، باید برای درس خواندن به جای دیگری برود.برای کودکی در این سن، فاصله میان دو روستا یا برنامهریزی نیروی انسانی معنای پیچیدهای ندارد. مسئله سادهتر است: مدرسه نزدیک خانه میماند یا نه؟
وقتی چند پایه پای یک تخته مینشینند
در کلاس چندپایه، زنگ که میخورد، معلم با یک کلاس روبهروست اما چند درس و چند گروه دانشآموز پیش روی اوست. چند دانشآموز باید درس جدیدشان را یاد بگیرند، چند نفر دیگر تمرینهایشان را انجام دهند و گروهی دیگر منتظر بمانند تا نوبت توضیح درس آنها برسد. معلم باید بین این گروهها رفتوآمد کند. از یک پایه به پایه دیگر و از یک درس به درس بعدی.
این شکل از کلاس، برای بسیاری از مدارس کمجمعیت روستایی راهی است تا با وجود تعداد پایین دانشآموزان، چراغ مدرسه روشن بماند. اما پشت این کلاس کوچک، کار معلم ساده نیست. او باید برای چند پایه برنامه داشته باشد، زمانش را میان آنها تقسیم کند و مراقب باشد هیچ گروهی در میان درسهای گروه دیگر جا نماند.
منابع آموزشی وزارت آموزشوپرورش نیز اداره کلاسهای چندپایه را نیازمند برنامهریزی و مهارتهای خاص میدانند و به محدودیت زمان و ضرورت آموزش و تجربه کافی معلم برای اداره این کلاسها اشاره کردهاند.به این ترتیب، مدرسه کمجمعیت فقط یک مدرسه خلوت نیست. کلاس آن هم شکل دیگری پیدا میکند. چند پایه، یک معلم و زمانی که باید میان همه آنها تقسیم شود. مسئلهای که پای کیفیت آموزش را به میان میکشد.
باز ماندن مدرسه، پایان ماجرا نیست
گاهی مدرسه تعطیل نمیشود، چراغ کلاس روشن میماند و دانشآموزان همچنان پشت همان نیمکتهای قدیمی مینشینند. اما این بهتنهایی به معنای آن نیست که همهچیز مثل گذشته ادامه دارد. وقتی یک معلم باید چند پایه را همزمان اداره کند، امکانات آموزشی محدود است و شرایط جغرافیایی و زبانی روستا با شهر تفاوت دارد، پرسش مهمتر از باز ماندن مدرسه این است که کیفیت آموزشی که به کودک میرسد، چقدر با آنچه حق اوست فاصله دارد.
میلاد نوروزی، کارشناس آموزشی، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید که سرنوشت مدارس کمجمعیت را نمیتوان فقط با این معیار سنجید که مدرسه تعطیل شده یا همچنان در آن باز است. وقتی دانشآموزان در یک کلاس چندپایه کنار هم قرار میگیرند، معلم باید همزمان چند پایه و چند برنامه درسی را مدیریت کند و اگر امکانات، زمان و آموزش تخصصی کافی در اختیار او نباشد، صرف برپا ماندن کلاس نمیتواند به معنای برخورداری از آموزش باکیفیت باشد.
این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند چون کلاسهای چندپایه خود محصول شرایطی مانند کاهش جمعیت روستاها، مهاجرت و پایین آمدن تعداد دانشآموزان هستند و اداره آنها نیز نیازمند برنامهریزی متفاوتی است. منابع آموزشی وزارت آموزشوپرورش هم بر ضرورت برنامهریزی ویژه برای این کلاسها و نقش آموزش و تجربه معلم در اداره آنها تاکید کردهاند.
نوروزی تاکید میکند که نمیتوان برای همه روستاها یک نسخه پیچید. مدرسهای که در روستایی نزدیک شهر قرار دارد با مدرسهای در یک منطقه دورافتاده و صعبالعبور شرایط یکسانی ندارد. برای یک خانواده ممکن است انتقال دانشآموز به مدرسه روستای مجاور یا شهر امکانپذیر باشد، اما برای خانوادهای که وسیله رفتوآمد یا توان مالی کافی ندارد، همین جابهجایی میتواند به یک مانع جدی در مسیر تحصیل تبدیل شود.
از نگاه او، بنابراین مسئله فقط ساماندهی تعداد مدرسهها یا نیروی انسانی نیست. باید دید در نهایت چه چیزی به دانشآموز میرسد. آموزش تخصصی معلمان کلاسهای چندپایه، مشوقهای متناسب برای معلمان مناطق روستایی و توجه به شرایط جغرافیایی و زبانی هر منطقه، بخشی از راههایی است که میتواند فاصله میان دسترسی به مدرسه و دسترسی به آموزش باکیفیت را کمتر کند.
این نگاه با تاکیدات خود وزارت آموزشوپرورش نیز همخوان است. معاون آموزش ابتدایی وزارتخانه در سال ۱۴۰۳ گفته بود هزاران کلاس زیر پنج دانشآموز در مناطق روستایی و عشایری همچنان باید در محل خود تشکیل شوند و تامین معلم برای این کلاسها نباید فقط بر اساس میانگین تعداد دانشآموزان محاسبه شود.
او همچنین از حضور راهبران آموزشی و تربیتی برای کیفیتبخشی به مدارس چندپایه روستایی و عشایری خبر داده بود. در چنین شرایطی، سوال دیگر فقط این نیست که مدرسه روستایی میماند یا نه؛ سوال این است که اگر میماند، آیا امکانات و نیروی انسانی لازم برای یک آموزش واقعی هم در کنار آن باقی میماند؟
ساماندهی در دستور کار
موضوع مدارس کمجمعیت امسال در سطح وزارت آموزشوپرورش نیز در حال پایش بوده است. معاون برنامهریزی و توسعه منابع این وزارتخانه از بررسی یکونیمساله مدارس کمجمعیت خبر داده و گفته در برخی روستاهای کوچک حتی دو یا سه واحد آموزشی وجود دارد. موضوعی که برای ساماندهی و رسیدن به آمار دقیقتر در حال بررسی است.
با این حال، آنچه از اظهارات و نمونههای استانی به دست میآید، نشاندهنده یک نسخه واحد برای همه مدارس کمجمعیت نیست. در برخی مناطق مدرسه همچنان فعال مانده و در برخی دیگر، شکل مدیریت واداره آن تغییر کرده است. بنابراین مسئله اصلی همچنان باقی است. اینکه با کاهش جمعیت دانشآموزی، چگونه میتوان هم منابع آموزشی را سامان داد و هم دسترسی کودکان روستایی به مدرسه را حفظ کرد؟
چراغی که نباید خاموش شود
عصر که میشود، صدای بچهها از حیاط مدرسه کمکم محو میشود. در کلاس بسته میشود، تخته سیاه پاک میماند و چند نیمکت خالی زیر نور کمرنگ عصر جا میمانند. کیفها دیگر کنار دیوار نیستند و حیاطی که صبح چند کودک در آن دویده بودند، دوباره ساکت میشود. با این حال، چراغ مدرسه خاموش نمیشود. فردا دوباره در باز خواهد شد و چند کودک، شاید از چند پایه مختلف، پشت همین نیمکتها خواهند نشست.
تعدادشان کم است، اما مدرسه برای آنها همچنان نزدیکترین راه رسیدن به کلاس و ادامه تحصیل است. کاهش جمعیت روستاها و کم شدن تعداد دانشآموزان، واقعیتی است که آموزشوپرورش باید برای آن برنامه داشته باشد اما ساماندهی مدارس و نیروی انسانی نباید به قیمت دورتر شدن مدرسه از کودک روستایی تمام شود.در این روستا شاید نیمکتها خالیتر از گذشته باشند اما پشت هر نیمکت هنوز کودکی نشسته که حق دارد مدرسهاش نزدیک خانه بماند.