
سامارا ویوینگ و کایل گالنر چندسالی است در دنیای فیلمهای ترسناک و هیجانانگیز نامی برای خود دست و پا کردهاند. ویوینگ، که بعد از «مرز جنون» (Borderline)، «اینی مینی» (Eenie Meanie) و «آماده باشی یا نه ۲» (Ready or Not 2: Here I Come) امسال حسابی سرش شلوغ بوده، حالا در فیلم جنایی-عاشقانهی جدید خود، «کارولینا کارولاین» (Carolina Caroline)، نقش دخترک سادهی تگزاسی را بازی میکند که پس از آشنایی با خلافکاری جذاب با بازی کایل گالنر از فیلمهای ترسناک «لبخند» (Smile)، دل به بیابان میزند. در نقد فیلم «کارولینا کارولاین» بیشتر به ماجراهای این زوجِ عاشقپیشه و تلاش کارگردان، آدام کارتر ریمایر، برای ساخت نسخهی دههنودی خود از «بدلندز» (Badlands) میپردازم.
نقد فیلم «کارولینا کارولاین»؛ در جادههای کارولینای جنوبی

«کارولینا کارولاین» با یک داستان صاف و ساده به سبک فیلمهای جادهای دهههفتاد میلادی شروع میشود. نقش اصلی داستان کارولاین (سامارا ویوینگ) است که قصد سفر به کارولینای جنوبی میکند؛ آن هم برای یافتن مادرش (کایرا سجویک در اجرایی کوتاه اما فراموشنشدنی) که از کودکی او را رها کرده و رفته بوده. از همان لحظات آغازین، کارولاین را میبینیم که در فروشگاه پمپ بنزینی کار میکند و زندگی حوصلهسربری دارد. اما روزی پسر شیادی را میبیند که سر متصدی فروشگاه کلاه میگذارد. کارولاین به جای آنکه اعتراض کند، شیفتهی پسر میشود که بهسرعت میفهمیم الیور (کایل گالنر) نام دارد. الیور هم یک دل نه صد دل عاشق کارولاین میشود. وقتی کارولاین تصمیم میگیرد با الیور از شهر برود، پدرش نه مانعش میشود، نه خشمگین. الیور هم دخترک را زیر پر و بال خود میگیرد و از ترفندهای سادهی جیببری تا دزدی ماشین و انواع حقههای کلاهبرداری را یادش میدهد.
دلیلی وجود دارد که چرا الیور به این سمت و سو کشیده شده، اما فیلم زمان زیادی صرف توضیحش نمیکند، جز اینکه میدانیم پدر الیور خانوادهاش را ترک کرده و مادرش هم با پنهانکاری، اعتماد مادر-فرزندی بینشان را از بین برده. «کارولینا کارولاین» به جای تکیه بر این پسزمینه، با تکیه بر جذابیتهای ذاتی گالنر – که پیشتر در فیلم ۲۰۲۰ ریمایر «شام در امریکا» (Dinner in America) با این کارگردان همکاری کرده بود – از او یک یاغی ساخته است که اجازه نمیدهد کسی به او بگوید چطور باید زندگی کند. اما یاغیگری الیور، از او یک جنایتکار خشن و بیرحم نساخته؛ بلکه او برای خودش یکسری اصول اخلاقی دارد که آنها را زیر پا نمیگذارد.
از سوی دیگر، کارولاینِ سامارا ویوینگ، کاراکتر متمایزی است؛ او مدتها به تنهایی در شهری کوچک سر کرده و ناگهان پسر جذابی از راه میرسد شبیه شاهزادهای سوار بر اسب سفید، که بلیت فرار از این زندگی حوصلهسربر را به کارولاین میدهد. اینجاست که دوتاییِ ویوینگ و گالنر به عنوان زوج مرکزی داستان، اهمیت زیادی مییابد. سامارا ویوینگ و کایل گالنر هر دو به اجراهایشان در فیلمهای ترسناک شناخته میشوند. ویوینگ که عملاً دستتنها سری فیلمهای «آماده باشی یا نه» را به موفقیت رسانده و مانند گالنر از مجموعه فیلمهای «جیغ» (Scream) هم سر درآورده است، در «کارولینا کارولاین» به وجوه تازهای از تواناییهای بازیگریاش رجوع کرده است که کمتر آنها را دیدهایم.
به لطف اجرای صمیمی و باورپذیر ویوینگ و گالنر، عشق کارولاین و الیور به قلب و روح «کارولینا کارولاین» تبدیل میشود و عملاً فیلم را فراتر از ریتم تکراری و قابل پیشبینی آن میبرد. در فیلم جنایی-عاشقانهی قبلیِ ویوینگ، «اینی مینی» دیدیم که این بازیگر توانایی آن را دارد که به راحتی با همبازیهای خود اخت بگیرد. رابطهی او با گالنر در «کارولینا کارولاین» هم از این قاعده مستثنی نیست و به سرعت به دل مینشیند.

در آغاز سفرشان، کارولاین و الیور فقط به دزدیهای کوچک قناعت میکنند. آنها به اندازهای پول درمیآورند که بتوانند خودشان را از شهری به شهر دیگر برسانند و چند شبی در مثلاً یک متل خوش بگذرانند. آنها جز اینکه میخواهند به کارولینای جنوبی برسند، هدف دیگری ندارند. اما به مرور آتشِ جاهطلبیهای بزرگتر و دزدیهای خطرناکتر، دامنشان را میگیرد.
کارولاین که روحیهاش را از دست داده، با اندیشهی ملاقات با مادرش انگیزه میگیرد. اما این مادر، با زبان تند و تلخ خود تمام امید و آرزوی دخترک را بر باد میدهد. بدتر از آن، کارولاین بعد از چند دقیقه گفتگو با او میفهمد که خودش هم دست کمی از مادرش ندارد.
سروکلهی کایرا سجویک، که نقش مادر کارولاین را بازی میکند، تنها در این سکانس در فیلم پیدا میشود. اما چیزی که بیش از همه از «کارولینا کارولاین» یادتان میماند، اجرای اوست؛ چون کاراکترش، تأثیر مستقیمی دارد بر برداشت ما از کاراکترِ کارولاین و رابطهاش با الیور. کارولاین، که کارولینای جنوبی را به امید یافتن مادرش زیر پا گذاشته، در یافتن مقصود، هیچ تسلای خاطر یا آرامشی به دست نمیآورد. این مقدمهای میشود بر آیندهی تاریک و تراژیک رابطهی کارولاین و الیور که هرچه پیش میرویم، بیشتر در آستانهی فروپاشی قرار میگیرد.

با پیشروی فیلم به یکسوم پایانی، دیگر کم و بیش میدانید که داستان به کجا خواهد رفت. هر خوشی بالاخره پایانی دارد و پایان خوشیهای زندگی مجرمانهی کارولاین و الیور هم به نقطه عطف خود میرسد. کارولین میداند قید همهچیز را زدن و فرار کردن با عشقش، پول درشتی میخواهد. اینجاست که تصمیم میگیرد سراغ سرقت بانک بروند.
با تبدیل شدن جیببری به بانکزنی، اوضاع خطرناک میشود. هرچند اولین تلاشهای آنها موفقیتآمیز از آب درمیآید. کارولاین با کلاهگیس سیاهش و عینک آفتابیهای درشت پولها را میدزدد و الیور در ماشین نشسته تا به محض بیرون زدن از بانک فرار کنند. اما اوضاع همیشه هم گل و بلبل نمیماند؛ تا جایی که کارولاین خود را در وضعیتی مییابد که اسلحهای را به سمت دختربچهای وحشتزده نشانه میگیرد، پلیسها دنبالشان هستند و مردم هم چهرهاشان را میشناسند. تمام اینها به وضعیتی تراژیک میانجامد که احتمالاً خودتان از پیش حدس میزدید.

«کارولینا کارولاین» با زوج مجرم و عاشقپیشهی خود، یادآور «بدلندز» یا «بانی و کلاید» دیگری است که البته این بار در دههی نود میلادی اتفاق میافتد. با تقلید از جذابیتهای بصری فیلمهای امریکایی دهههفتادی، ژان فیلیپ برنیه، فیلمبردارِ «کارولینا کارولاین»، بافت دیگری به فیلم داده است. برنیه با استفاده از لنز واید، رنگهای گرم و آفتابی که توی چشم میزند، زوج اصلی داستان را در شورلت آبیاشان در پسزمینهی جنوب امریکا دنبال میکند و روزگاری از ماجراجوییهایی را یادتان میاندازد که میتوانستید در گمنامی کامل از شهری به شهری دیگر بروید و یک زندگی و هویت جدید برای خودتان بسازید. بدون آنکه کسی شما را بشناسد یا ردتان را از شبکههای اجتماعی و دوربینهای مداربسته بزند.
«کارولینا کارولاین» در این نوستالژی غرق شده است و برای همین، فراتر از رابطهی محوری کارولین و الیور، چیز تازهای برای ارائه ندارد. خلاف شاهکار ۱۹۷۳ ترنس مالیک، که چشمانداز فیلمسازی پس از خود را دگرگون کرد، فیلم جنایی-عاشقانهی ریمایر قرار است فراموش شود. او همان اتوریته و جسارتی را که پشت دوربین برای دو فیلم سابق خود نشان داده بود، نشان نمیدهد. هرچند با کارگردانی استاندارد و یک سکانس هیجانانگیز تعقیب و گریزی که در فیلم گنجانده، شاید میخواهد خود را به عنوان یک کارگردانی استودیویی بشناساند؛ که با توجه به کارنامه و علاقهاش به سینمای گرایندهاوس، انگیزهی عجیبی به نظر میرسد.
یکی از دلایل کمرنگ بودن امضای ریمایر پای فیلم، این است که او خلاف همیشه، این بار خودش فیلمنامه را ننوشته است و فیلمنامهی توماس دین هم روی کلیشهها مانور میدهد: دخترکی سادهدل از شهری کوچک که با افتادن در دام عشقی خطرناک، پا به مسیری متفاوت میگذارد و تاوانش را هم پس میدهد. البته در اغلب فیلمهایی از این دست، آدمی عادی خشم خود را به قانونگریزی تبدیل میکند، اما در شخصیتِ الیور یا کارولاین خشم نهفتهای وجود ندارد.
این چرخشی است که دین کوشیده به کلیشههایش بدهد؛ چرخشی که آن را در شخصیتِ کارولاین و تلاش او برای کشف هویت خود از طریق شناخت والدینش میبینیم. کارولاین از چیزی فرار نمیکند. او با اعتماد به احساساتش، دنبال عشق و خودشناسی میرود. ویوینگ هم موفق شده این دست و پنجه نرمکردنهای هویتی را به خوبی به تصویر بکشد. «کارولینا کارولاین» با اینکه جز حسی از آمریکانا و نوستالژی حرف زیادی برای گفتن ندارد، اما با اجرای تأثیرگذار ویوینگ و گالنر، داستانی از عشق و خودشناسی روایت میکند که زیادی آشناست، اما نمیتوان شیفتهاش نشد.
شناسنامه فیلم «کارولینا کارولاین» (Carolina Caroline)
کارگردان: آدام کارتر ریمایر
نویسنده: ویلیام توماس دین چهارم
بازیگران: سامارا ویوینگ، کایل گلنر، جان گریس، کایرا سجویک
محصول: ۲۰۲۵، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۷ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۹۳٪
خلاصه داستان: کارولاین دخترک سادهای است که پس از آشنایی با کلاهبرداری جذاب به نام الیور، عاشق میشود و با او از شهر و زندگی حوصلهسربر خود میگریزد؛ به امید اینکه مادرش را، که مدتها پیش رهایش کرده بود، پیدا کند. در این مسیر، الیور راه و چاه کلاهبرداری را به کارولاین یاد میدهد و آتش عشق آنها داغتر میشود. اما به مرور جیببریها و حقههای ساده، به دزدیهای بزرگتر و بزرگتر میانجامد و رابطهی دو جوان عاشقپیشه را در معرض نابودی قرار میدهد…








