Fairy tales یا داستان‌های افسانه‌های اغلب جزء اولین گونه‌های داستان‌گویی هستند که ما با آن‌ها مواجه می‌شویم. این نوع روایت‌ها معمولاً داستان‌های ساده‌ای هستند که برای آموزش گزاره‌های مهم و حیاتی زندگی به کودکان به کار می‌روند و شامل درس‌هایی مانند اهمیتِ صداقت، کورکورانه دنبال نکردنِ غریبه‌ها و اهمیتِ مهربانی می‌شوند. اگرچه این داستان‌ها با انواع نوع روایت و ابعاد گوناگون روایت می‌شوند اما تقریباً به طور جهانی در دسته‌ی داستان‌های فانتزی قرار می‌گیرند، هرچند میزان عناصر فانتزی در آن‌ها می‌تواند از وجود پری‌ها و حیوانات سخنگو تا تاثیرات ظریف‌تری مانند صدایی در میان باد، متغیر باشد.

۱۰) سینمایی Stardust

 

پیش از مرگ، پادشاه سرزمین جادویی استورم‌هولد (Stormhold)، یاقوت خود را به آسمان پرتاب کرده و اعلام می‌کند هر کدام از پسرانش که زنده مانده و آن را بازپس گیرد، پادشاه بعدی خواهد بود. یاقوت به ستاره‌ای برخورد می‌کند که به زمین سقوط کرده و ستاره، تبدیل به زنی به اسم ایواین (Ivaine) می‌شود. چیزی نمی‌گذرد تا این دختر توسط شخصی به نام تریستان تورن (Tristan Thorne) پیدا شود. حالا تریستان برای دختری است که قصد ازدواج با او را دارد، به دنبال ستاره می‌گردد اما این دو به‌زودی خود را در تعقیب شاهزادگان استورم‌هولد و یک جادوگر باستانی می‌بینند، شاهزدگانی که در پی پادشاهی هستند و جادوگری که در پی قلب ایواین است تا با استفاده از آن جوانی‌اش را بازیابی کند.

 

فیلم استارداست از نظر لحن شبیه به فیلم عروس شاهزاده (The Princess Bride) به نظر می‌رسد و یک اثر فانتزی سرگرم‌کننده و بی‌تَکَلُف را ارائه می‌دهد که شما را به همراهی در این مسیر و هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌های ساده اما دوست‌داشتنی‌اش دعوت می‌کند. این رویکرد مخصوصاً در زمانی بیشتر به چشم می‌آید که آن را با کتاب (منبع اقتباس) مقایسه کنید که دارای جنبه‌های تاریکِ بسیاری است که در افسانه‌های کلاسیک یافت می‌شود. اگرچه نسخه‌ی سینمایی در مقایسه با کتاب سبک‌سرانه‌تر است اما همچنان لحظات تاریک خود را برای ایجاد تعادل دارد و به مضامینی چون عشق و آزادی می‌پردازد.

۹) انیمیشن Coraline

 

کورالاین جونز (با بازی Dakota Fanning) دختر جوانی است که به آپارتمان قصر صورتی نقل مکان کرده و از اینکه والدینش بیش از حد مشغله دارند و نمی‌توانند برای او وقت بگذارند، سرخورده شده است. یک شب، او دری را در دیوار پیدا می‌کند که به دنیای دیگری ختم می‌شود، دنیایی که مادر دیگر کورالاین برایش ساخته است و در آنجا همه چیز به جای چشم، دکمه‌های سیاه دارد. دنیای دیگر، خیال‌انگیزتر و سرگرم‌کننده‌تر از خانه‌ی اصلی بوده و تمام نیازهای کورالاین در آنجا برآورده می‌شود اما یک گربه سیاه سخنگو  که می‌تواند بین هر دو دنیا سفر کند، به او هشدار می‌دهد که همه چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست ولی کورالاین دچار وَهم این جهان می‌شود. انیمشین Coraline پر از رازهایی بوده که شاید در هنگام تماشای دوم یا سوم متوجه شوید.

انیمیشن کورالاین هم اقتباس دیگری از یک کتاب محسوب می‌شود که بخش‌های بسیار بیشتری از جنبه‌های تاریک منبع اصلی را حفظ کرده که با انیمیشن استاپ‌موشنِ (Stop Motion) استودیوی لایکا (Laika) به‌شکلی زیبا وهم‌آورِ، تاکید بیشتری بر آن‌ها شده است. پیام داستان درباره‌ی قدردانی از داشته‌ها و خطراتِ پذیرشِ کورکورانه‌ی چیزهایی محسوب می‌گردد که بیش از حد خوب به نظر می‌رسند چرا که در بیشتر مواقع، این‌ چیزهای خوب تله هستند. این اثر همچنین یک داستان بلوغ یافته‌ی موثر خواهد بود زیرا کورالاین مجبور می‌شود برای فرار از این مخمصه، با سرعت و ذکاوت فکر کند.

۸) فیلم A Monster Calls

 

نسبت به دو اثر قبلی که به ترتیب برای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ بودند، این اثر جدیدتر بوده و برای سال ۲۰۱۶ است. کانر اومالی (Conor O’Malley) پسری ۱۲ ساله بوده که دوران سختی را پشت سر می‌گذارد زیرا مادرش بیمار و در حال مرگ بر اثر سرطان است که این یعنی او مجبور خواهد بود با مادربزرگ سخت‌گیرش زندگی کند، چرا که پدرش در ایالات متحده، با خانواده جدیدش زندگی می‌کند. یک شب، کانر می‌بیند که یک درخت کهنِ سُرخدار (English Yew) به هیولایی تبدیل می‌شود و هیولا به کانر می‌گوید که دوباره به ملاقات او خواهد آمد و برایش ۳ داستان تعریف خواهد کرد. زمانی که داستان سوم گفته شد، کانر باید بر اساس یک کابوس تکرار شونده که مادرش در آن حضور دارد، داستان چهارم را برای هیولا روایت کند.

 

فیلم هیولایی فرا می‌خواند یا همان A Monster Calls، بر اساس کتابی به همین نام که نوشته‌ی پاتریک نس (Patrick Ness) بوده، ساخته شده است و از عناصر فانتزیِ مینیمالیستی برای تاکید بر داستانی درباره‌ی درک و پردازش غمِ فقدان بهره می‌برد. بازیِ لوئیز مک‌دوگال (Lewis MacDougall) به‌خوبی دردِ عمیق و خالصِ سوگواری برای عزیزی که به آرامی در حال مرگ هست را به تصویر می‌کشد و داستان بر این نکته پافشاری می‌کند که هیچ شخصیت شروری وجود ندارد چرا که هر کس غم و اندوه را به شکلی متفاوت ابراز و پردازش می‌کند. آن سه داستان نیز فوق‌العاده هستند. روایت‌های هیولا با پویانمایی‌های سبک‌ خاص خود جان می‌گیرند که حسی شبیه به یک کتاب داستانِ متحرک را منتقل می‌کنند و پیام‌های اخلاقی‌شان در خدمت برجسته کردنِ تمام پیچیدگی‌های اخلاقی و زندگی انسانی است.

۷) انیمیشن Tangled

 

حالا می‌توانیم با انیمیشن گیسوکمند یا همان Tangled کمی حس شادی بیشتر نسبت به سه سینمایی قبلی داشته باشیم. وقتی ملکه‌ی کورونا (Corona) برای نجات جانش دارویی ساخته شده از یک گل جادویی را می‌نوشد، قدرت شفابخشی آن به دخترش راپونزل (Rapunzel) که با موهای طلایی درخشان متولد شده، منتقل می‌شود. جادوگری به نام گاتل (Gothel) نوزاد را می‌دزد تا از جادوی او برای جوان ماندن خود استفاده کند. گاتل موهای راپونزل را بلند نگه می‌دارد چرا که اگر چیده شوند، قهوه‌ای شده و قدرت جادویی‌شان را از دست می‌دهند اما هجده سال بعد، راپونزل می‌خواهد خانه‌ی برجی و منزوی خود را ترک کند تا جشنواره‌ی سالانه‌ی فانوس‌ها را از نزدیک ببیند ولی وقتی گاتل مخالفت می‌کند، او از یک دزد به نام فلین رایدر (Flynn Rider) کمک می‌گیرد.

انیمیشن گیسوکمند به عنوان یکی از بهترین نمونه‌ها در این زمینه شناخته می‌شود که چگونه می‌توان یک افسانه‌ی کلاسیک را گرفت و بدون از دست دادن جوهره‌ی اصلی، به مقدار مناسب آن را بسط داد و مدرن کرد. نویسندگی اثر در ارائه‌ی توضیحات قانع‌کننده برای جزئیاتِ خاصِ افسانه‌ی اصلی (مانند موهای بلند) عالی عمل می‌کند، آن هم درست در حالی که داستان بر مضامین آزادی، اعتماد و روابط سوءاستفاده‌گرانه تمرکز دارد. این فیلم همچنین مملو از شخصیت‌های فوق‌العاده است، راپونزل و فلین زوجی تاثیرگذار هستند که در عین یادگیری از یکدیگر، نمادِ خوش‌بینیِ بی‌دریغ و بدبینیِ خودخواهانه محسوب می‌شوند؛ گاتل در نقش یک فریب‌کارِ سوءاستفاده‌گر سعی دارد راپونزل را برای خودش نگه دارد و به‌خوبی عمل می‌کند؛ حتی اسبی به نام ماکسیموس وجود دارد که وسواسی و تک‌بعدی بوده و می‌خواهد فلین را دستگیر کند.

۶) انیمیشن Shrek

 

وقتی لرد فارکواد (Lord Farquaad) تمامی موجودات افسانه‌ای را از سرزمین خود تبعید کرد، آن‌ها مجبور می‌شدند به باتلاقی نقل مکان کنند که محل زندگی غولی به نام شرک است، کسی که فقط می‌خواهد تنها بماند. شرک به کمک یک الاغ سخنگو، نزد فارکواد می‌رود و با او معامله‌ای می‌کند که در ازای بازپس‌گیری زمینش، شرک باید پرنسس فیونا (Fiona) را نجات دهد، کسی که فارکواد قصد دارد برای پادشاه شدن با او ازدواج کند. فیونا در ابتدا از این نجاتِ غیرمتعارف به سبک افسانه‌ها چندان راضی نیست اما با گذشت زمان، او و شرک بیش از آنچه تصور می‌کردند درباره یکدیگر می‌آموزند.

 

شرک یکی از مهم‌ترین انیمیشن‌های تمام دوران است که انیمیشن سه‌بعدی را به عنوان استاندارد جدید معرفی کرد و با طنزِ ساختارشکنانه‌اش، یک نسل جدید را پایه‌گذاری کرد اما آنچه که باعث می‌شود مردم همچنان به تماشای آن بازگردند، داستان آن است. قصه‌ی شرک بسیار صادقانه و ملموس برای شما خواهد بود چرا که Shrek با قضاوت‌های مردم به خاطر غول بودنش (علارغم قلب مهربانش) دست و پنجه نرم می‌کند، موضوعی که باعث شده او احساس کند تنهایی برایش مناسب خواهد بود. این تمرکز بر زیبایی درونی به جای زیبایی ظاهری، به یک چرخش داستانی فوق‌العاده در نقطه اوج فیلم ختم می‌شود که با کلیشه‌های معمولِ افسانه‌ها بازی می‌کند و هم‌زمان پیامی تاثیرگذار درباره‌ی خودپذیری ارائه می‌دهد.

۵) انیمیشن Shrek ۲

 

از شرک بهتر قطعاً قسمت دوم آن است. پس از بازگشت از ماه عسل، شرک و فیونا بلافاصله به سرزمین خیلی خیلی دور (Far Far Away) فراخوانده می‌شوند تا والدین فیونا، یعنی پادشاه هارولد (Harold) و ملکه لیلیان (Lillian)، دعای خیر خود را بدرقه‌ی راه این زوج کنند. هیچ‌کدام از آن‌ها آمادگیِ دیدن فیونا را در حالی که برای همیشه به یک غول تبدیل شده نداشتند، چه برسد به اینکه با یک غول ازدواج کرده باشد، موضوعی که منجر به درگیری میان هارولد و شرک و درماندگیِ فیونا می‌شود. بدتر از آن، یک پریِ است که مادرخوانده‌ی فیونا بوده و می‌خواهد او با پسرش، شاهزاده چارمینگ (Prince Charming) ازدواج کند و با باج‌گیری، هارولد را مجبور می‌کند تا گربه‌ی غول‌کشی به نام گربه‌ی چکمه‌پوش (Puss in Boots) را استخدام کند.

انیمیشن Shrek ۲ از آن دنباله‌های نادری است که موفق می‌شود با قسمت اول برابری کند، اگر نگوییم بر آن سایه می‌اندازد. این فیلم سطح کمدی را بالا می‌برد، شخصیت‌های ماندگار بیشتری را معرفی می‌کند، موسیقی متن فوق‌العاده‌ای دارد و مضامین پخته‌ی خود را با قرار دادن شرک و فیونا در برابر مانعی جدید، در رابطه‌شان حفظ می‌کند. این بار، درون‌مایه بر این تمرکز دارد که عشق مستلزم سازش و فداکاری خواهد بود همان‌طور که در تلاش شرک برای تغییر دادن خودش جهت خوشحالی فیونا و درکِ هارولد مبنی بر اینکه باید فارغ از هزینه‌هایش، پشتِ دخترش بایستد، دیده می‌شود.

۴) انیمیشن Puss in Boots: The Last Wish

 

صحبت گربه‌ی غول‌کش شد کسی که انیمیشن خودش هم فوق‌العاده است. پس از نبردی با یک غول، گربه‌ی چکمه‌پوش درمی‌یابد که ۸ تا از ۹ جان خود را از دست داده است و این یعنی مرگ بعدی او، آخرین مرگش خواهد بود. وقتی یک گرگ مرموز تا مرز کشتن او پیش می‌رود، Puss in Boots خود را تسلیم بازنشستگیِ زودهنگام کرده و برای زندگی به عنوان یک گربه‌ی خانگی می‌رود اما زمانی که از وجود نقشه‌ای باخبر می‌شود که به آخرین ستاره آرزو ختم خواهد شد، از این بازنشستگی خارج شده تا بتواند از این ستاره برای بازگرداندن جان‌های از دست رفته‌اش و بازگشت به جایگاه یک افسانه‌ی زنده استفاده کند.

 

انیمیشن گربه چکمه‌پوش: آخرین آرزو، دنباله‌ی یک اثر فرعی (spin-off) از فرنچایز شرک محسوب می‌گردد، که همین موضوع باعث می‌شود نویسندگی درخشان و کیفیت پویانمایی آن حتی بیشتر مورد تحسین قرار گیرد. طراحی هنری فیلم شبیه به نقاشی‌های آبرنگی است که جان گرفته‌اند و این سبک با تبدیل کردن فیلم به یک کتاب مصورِ متحرک، کاملاً با زیبایی‌شناسیِ قصه‌های پریان همخوانی دارد و با رنگ‌های جسورانه، احساساتِ هر صحنه را برجسته می‌کند. پیام اخلاقی داستان تماماً درباره‌ی پذیرشِ فناپذیری و یافتنِ چیزی است که بیشترین اهمیت را دارد؛ چرا که ما فقط یک بار فرصت زندگی داریم و هیچ‌کس نمی‌داند این فرصت چه زمانی به پایان می‌رسد.

۳) انیمیشن Guillermo Del Toro’s Pinocchio

 

پس از از دست دادن پسرش در جنگ جهانی اول، ژپتوی نجار به پوسته‌ای توخالی از خودِ سابقش تبدیل شد. یک شب، او درختی را که بر مزار پسرش کاشته شده بود قطع می‌کند تا عروسکی به شباهت او بسازد. اینجا است که پریِ بیشه از جادوی خود برای جان بخشیدن به عروسک استفاده کرده و نام او را پینوکیو (Pinocchio) می‌گذارد. پری به جیرجیرکی به نام سباستین که در آن درخت زندگی می‌کرد، وعده‌ی برآورده کردن یک آرزو را می‌دهد؛ به شرطی که به پینوکیو کمک کند تا تفاوت درست و غلط را بیاموزد. این کار بسیار دشوارتر از حد تصور از آب در می‌آید چرا که گروه‌های مختلفی سعی دارند از پینوکیو برای مقاصد خود سوءاستفاده کنند.

انیمیشن Guillermo Del Toro’s Pinocchio با اختلاف، سبک‌گرایانه‌ترین اقتباس از داستان کارلو کلودی (Carlo Collodi) بوده و بیشترین جنبه‌های افسانه‌ای را در خود جای می‌دهد. بهترین نمونه این است که هر زمان پینوکیو می‌میرد، به دنیای مردگان سفر کرده و با مرگ، خواهرِ پری بیشه، ملاقات می‌کند. تعاملات آن‌ها نقطه‌ی اوج فیلم محسوب شده و به ماهیتِ زندگی، مرگ، هستی و نفرینِ جاودانگی می‌پردازد.

۲) انیمه Spirited Away

 

چیهیرو (Chihiro) و والدینش هنگام نقل مکان به خانه‌ای جدید، به طور اتفاقی وارد دنیای ارواح شده و والدین او پس از خوردن غذای ارواح، به خوک تبدیل می‌شوند. با غروب خورشید، چیهیرو در این دنیا به دام می‌افتد اما جوانی به نام هاکو (Haku) با راهنمایی او به گرمابه‌ای که توسط جادوگری به نام یوبابا (Yubaba) اداره می‌شود، به او کمک می‌کند. او به قیمت از دست دادن نام واقعی‌اش، شغلی در آنجا پیدا می‌کند و سخت کار می‌کند تا جایگاه خود را حفظ کند، درست در حالی که همزمان تلاش می‌کند راهی برای بازپس‌گیری نامش و نجات والدینش بیابد.

 

انیمه‌ی شهر اشباح یا همان Spirited Away، شبیه به نسخه‌ی مدرنِ آلیس در سرزمین عجایب است زیرا مخاطب را به دنیایی منتقل می‌کند که با منطق خاص خودش عمل کرده و برایش اهمیتی ندارد که شما آن را درک می‌کنید یا خیر. این دنیا از طریق برخی از نفیس‌ترین و باجزئیات‌ترین انیمیشن‌های دوبعدی که تا به حال به فیلم تبدیل شده‌اند، جان می‌گیرد، آن‌قدر جزئیات ریز در هر صحنه وجود دارد که برای دیدن همه‌ی آن‌ها به چندین بار تماشا نیاز خواهید داشت. ترکیب این ویژگی‌ها با مضامین قدرتمندی چون حفاظت از محیط زیست و هویت پرداخته که با مجموعه‌ای از شخصیت‌های رنگارنگ، جای تعجب باقی نمی‌گذارد که چرا این فیلم یک شاهکار در انیمیشن قرن بیست و یکم محسوب می‌شود.

۱) فیلم Pan’s Labyrinth

 

اوفلیا (Ofelia) دختر جوانی است که در دوران اسپانیای تحت سلطه‌ی فرانکو زندگی می‌کند؛ او در حالی که مشغول مراقبت از مادر باردارش بود، ناپدری‌اش کاپیتان ویدال (Captain Videl) به شکار شورشیانِ ماکی می‌پردازد. یک شب، او تعدادی پری را در یک هزارتوی زیرزمینی دنبال می‌کند و با یک موجود عجیب (تلفیقی از انسان و بز) را ملاقات می‌کند. این موجود که فان (faun) نام دارد به اوفلیا می‌گوید که او تناسخِ پرنسسِ دنیای زیرین بوده و اگر می‌خواهد تاج و تختش را بازپس بگیرد، باید سه مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارد.

 

فیلم سنمایی هزارتوی پن یا همان Pan’s Labyrinth قله‌ی افسانه‌های مدرن بوده و با هر بار تماشای مجدد، بهتر و عمیق‌تر به نظر می‌رسد. این فیلم یک ماجراجوییِ تاریک و در عین حال خیال‌انگیز است که به مضامینی چون از دست رفتن معصومیت، استبداد و استفاده از فانتزی برای مقابله با جنبه‌های تاریکِ واقعیت می‌پردازد. این رویکرد باعث می‌شود فیلم برای تفسیر باز بماند؛ اینکه چقدر از این ماجراها واقعی است و چقدر صرفاً تخیل اوفلیاست. این ابهام منجر به نمادگرایی‌های بسیاری در هیولاهای مختلفی که اوفلیا با آن‌ها روبرو می‌شود و همچنین خودِ آزمون‌ها شده است.

این رتبه‌بندی به پایان رسید و ما با ۱۰ فیلم و انیمیشن برترِ افسانه‌ای مدرن که باید حتماً تماشا کرد آشنا شدیم و می‌توانیم چند ساعتی را سرگرم تماشای فیلم‌ها یا انیمشین‌های بشویم که می‌توانند ساعت‌های زیادی از هفته‌ی ما را پر کنند. نظر شما درباره‌ی این فیلم‌ها، انیمیشن‌ها و تک انیمه لیست چیست؟