جمله معروف “همه انسان‌ها باید بمیرند” که ترجیع‌بند دنیای بازی تاج و تخت بود، حالا در رقص اژدهایان با بی‌رحمی بیشتری معنا پیدا کرده است. در این جنگ داخلی، هیچ‌کس در امان نیست؛ نه بی‌گناهان، نه گناهکاران و نه کسانی که فرسنگ‌ها از میدان نبرد فاصله دارند. فصل سوم تا همین‌جا هم با حذف شخصیت‌هایی مثل جکریس ولاریون، جیسون و تایلند لنیستر، شاراکو لوهار، جاسپر وایلد و اتو های‌تاور بی‌رحمی خود را ثابت کرده، اما تلخ‌ترین بخش ماجرا هنوز در راه است.

 

سازندگان خاندان اژدها نشان داده‌اند که علاقه زیادی به بازی با سرنوشت شخصیت‌ها و کاشتن نشانه‌های پنهان پیش از مرگ آن‌ها دارند. بهترین ابزار برای این کار، شخصیت هلینا تارگرین است. سریال از او یک “رؤیابین” ساخته؛ دختری با الهامات مرموز و پیشگویی‌های عجیب که آینده را در مشت خود دارد. او در فصل دوم به ایموند تارگرین گفت که در “چشم خدایان” بلعیده خواهد شد (اتفاقی که دقیقاً در کتاب رخ می‌دهد و ایموند پس از نبردی سهمگین به درون دریاچه سقوط می‌کند). اما حالا در فصل سوم، نشانه‌ها مستقیماً به پایان کار خود هلینا اشاره دارند.

 

سرنوشت هلینا تارگرین در کتاب آتش و خون و زمینه‌سازی سریال

در صفحات کتاب آتش و خون، مرگ هلینا نقطه پایانی بر یک زنجیره طولانی از مصیبت‌های روانی و فجایع وحشتناک است. همه‌چیز با ماجرای خون و پنیر و قتل بی‌رحمانه پسر بزرگش، جهاریس، شروع شد. هلینا که مجبور شده بود بین دو پسرش یکی را برای قربانی شدن انتخاب کند، برای نجات جان جهاریس، پسر کوچکترش میلور را انتخاب کرد، اما قاتلان درست برعکس عمل کردند و جهاریس را جلو چشمانش سر بریدند. عذاب وجدان و غمی که پس از آن شب بر وجود هلینا سایه انداخت، او را به مرز جنون و افسردگی مطلق کشاند، تا جایی که دیگر پا از اتاقش بیرون نمی‌گذاشت.

 

پس از سقوط قدمگاه پادشاه (کینگز لندینگ)، هلینا به اسارت رینیرا درمی‌آید. از طرفی، فرزندان باقیمانده‌اش یعنی میلور و جهرا مخفیانه از شهر فراری داده می‌شوند تا نجات پیدا کنند، اما میلور نگون‌بخت به دست اوباش خشمگینِ طرفدار جبهه سیاه می‌افتد و تکه‌تکه می‌شود. مدتی بعد، خبر مرگ برادرش ایموند در نبرد چشم خدایان هم به او می‌رسد. این حجم از فاجعه پیاپی، روح شکننده ملکه جوان را کاملاً در هم می‌شکند. در نهایت، هلینا خود را از پنجره برج قلعه میگور به پایین پرت می‌کند و بدنش روی نیزه‌های تیز حفاظ قلعه پاره‌پاره می‌شود.

 

در قسمت سوم فصل سوم، وقتی رینیرا وارد اقامتگاه آلیسنت و هلینا می‌شود، دوربین روی هلینا تمرکز می‌کند که درست کنار پنجره ایستاده و با نگاهی مات به بیرون خیره شده است. پنجره‌ها در طول سریال همیشه المانی تکرارشونده در سکانس‌های هلینا بوده‌اند، اما این بار ماجرا جدی‌تر است؛ به‌خصوص وقتی این قاب تصویر با این دیالوگ او ترکیب می‌شود: “من نمی‌خواهم در این اتاق بمانم.”

 

کلمات هلینا هیچ‌وقت صرفاً یک جمله ساده نیستند. اصرار او برای خروج از آن اتاق، در کنار قاب‌بندی پنجره، کدی آشکار برای خودکشی قریب‌الوقوع اوست. این نخستین بار نیست که سریال به این موضوع وزن می‌دهد؛ در فصل دوم و جریان شورش‌های کینگز لندینگ نیز هجوم جمعیت هلینا را دقیقاً به سمت نیزه‌های تیز روی دیوارهای شهر چسباند که استعاره‌ای مستقیم از نحوه مرگ او در آینده بود.

 

 

آیا داستان کتاب تغییر خواهد کرد؟

پس از پایان فصل دوم در سال ۲۰۲۴، جرج آر. آر. مارتین در وبلاگ شخصی خود یادداشتی انتقادی نوشت و از حذف شخصیت میلور در ماجرای خون و پنیر ابراز نارضایتی کرد. او درباره تغییراتی که رایان کندال (شورانر سریال) برای فصل سوم در نظر گرفته بود، مستقیماً این‌طور نقل‌قول کرد:

«در طرح اولیه رایان برای فصل سوم، هلینا هنوز هم دست به خودکشی می‌زند… اما بدون هیچ دلیل خاصی. هیچ فاجعه جدید یا محرکی وجود ندارد که این ملکه جوان و شکننده را به نقطه‌ی فروپاشی برساند.»

 

این نوشته تأیید می‌کند که هلینا در فصل سوم خواهد مرد، اما تریلرهای اخیر نشان می‌دهند شاید برنامه‌ی نویسندگان بعد از گلایه‌های مارتین تغییر کرده باشد. در یکی از صحنه‌های تریلر، هلینا در وضعیت وضع حمل نشان داده می‌شود؛ این یعنی احتمالاً شاهزاده میلور بالاخره، هرچند خیلی دیر، متولد خواهد شد.

اگر هلینا در این فصل میلور را به دنیا بیاورد، معادلات تغییر می‌کند. از آنجا که میلور در این مقطع یک نوزاد خواهد بود، سرنوشت تلخ او در کتاب نمی‌تواند عیناً تکرار شود. شاید او در حین زایمان بمیرد یا شاید هلینا در حین تولد او از دنیا برود (اتفاقی که در این سریال مسبوق به سابقه است). اگر میلور به دنیا بیاید و سپس کشته شود، باز هم محرک کافی برای خودکشی هلینا فراهم می‌شود، هرچند که جمع کردن تمام این خطوط داستانی در چند قسمت باقیمانده ممکن است کمی شتاب‌زده به نظر برسد.