به گزارش هفت صبح، این سکانس درباره زنی از اهالی تهران است که حدوداً ۳۰ سال، هر روز، ساکت و آرام با لباس، کفش، کیف و جوراب قرمزرنگ در میدان فردوسی و اغلب ضلعِ شمال شرقی آن میایستاد و انتظار میکشید.
او تا حدود سالهای ۶۲-۶۱ هر روز به این کار ادامه میداد و به گفته مردم، یکباره از صحنه محو شد. روایات دربارهٔ این زن زیاد است و کلاً بر این باورند که او در عشق شکست خورده بود و در انتظار معشوق گمگشته در آن مکان به انتظار میایستاده است عشقی که اورا فراموش کرده بود.
تازهترین تحولاتفرهنگیرا اینجا بخوانید.
