
هفت صبح| در برگی از تاریخ امروز به روال روزهای گذشته، سری به اتفاقات و رویدادهای اسفند سال 1337 میزنیم. ماجراهایی عجیب و کمتر شنیده شده از دل تاریخ که اگر امروز اتفاق میافتاد، به تیتر یک رسانهها تبدیل میشد و در صدر اخبار فضای مجازی قرار میگرفت. امروز به یک ماجرای عجیب درباره پسری میپردازیم که از روستای خود به تهران آمد و به خاطر جهالت و تعصب کورکورانهاش برای خود و خواهر بینوایش دردسر آفرید.
بریدن لبهای خواهر بینوا
يك دختر جوان ۱۸ساله در حالی که لبهایش بریده شده بود، به کلانتری ۲۲ مراجعه کرد. این دختر جوان که به راحتی نمیتوانست صحبت کند، از برادرش شکایت داشت و میگفت برادرش او را به این روز انداخته و لبهایش را بریده است.افسر نگهبان کلانتری که اگر میشنید یا میدید زبان زنی را بریدهاند اینقدر تعجب نمیکرد که از شنیدن ماجرا حیرت کرده بود. افسر نگهبان ابتدا دستور داد که این دختر را که اسمش اعظم بود، به بیمارستان شیر و خورشید سرخ ببرند تا بستری شود و با نشانیهایی که از علی برادر او داشت به دنبال برادر «لببر» فرستاد و او را به کلانتری آورد و جریان و علت بریدن لب خواهرش را از وی پرسید.

متمدن کردن خواهر
علی در جواب گفت: «من چند سال است که از ولایتمان به تهران آمدهام. در این مدت تنها زندگی میکردم تا اینکه شش ماه قبل به ده خودمان رفتم و خواهرم اعظم را به تهران آوردم تا هم با زندگی شهری آشنا شود و هم سر و صورتی به زندگی من بدهد .پس از اینکه اعظم را به تهران آوردم از همان روز اول او را به اکابر فرستادم و در يك كلاس تعلیم خیاطی اسمش را نوشتم و برایش لباسهای شیک خریدم تا به این وسیله او را متمدن کنم!
الحق والانصاف باید بگویم که او هم استعداد فراوانی از خود نشان داد و در طول این مدت خواندن و نوشتن را به خوبی یاد گرفت و از خیاطی هم به اندازهای که رفع احتیاجات خود را بکند سررشته پیدا کرد اما این ترقی و تکامل به ضرر من تمام شد. چه این دختر که شش ماه پیش آنقدر مظلوم و سر به زیر و با حجب و حیا بود، آنچنان سرزباندار شده که حتی دیگر در هیچ مسئلهای نظر مرا قبول نمیکند.
چیتان پیتان خواهر
امروز عصر وقتی به خانه برگشتم دیدم دو نفر از شاگردان کلاس خیاطی در منزل ما هستند و اعظم نیز ماتيك به لبهای خود مالیده و به اصطلاح خودش را هفتقلم بزک کرده و میخواهد به گردش برود. وقتی به او گفتم كه يك دختر جوان نباید ماتيك به لبهايش بمالد، جواب داد: «آن دورهای که دخترها ماتیک نمیمالیدند و ماتيك در انحصار زنها بود، گذشته و این عمل عیبی ندارد.» من هم باشنیدن این اظهارنظر عصبانی شدم و با تیغ صورتتراشی، لبهایی که نباید به ماتيك آلوده شود را بریدم .
حکم زندان برای علی بیرحم
البته این توضیحات علی قانعکننده نبود؛ به خاطر همین هم پروندهای برایش درست شد. علی در نهایت به دادسرا اعزام شد تا در آنجا هم به بازپرس این مطالب را بگوید و آن وقت بازپرس اظهارنظر کند که دخترها باید ماتيك بمالند یا نمالند؟ و اگر هم باید نمالند، برادرها حق دارند که لبهایشان را ببرند؟ مسلما این حق داده نمیشود و اگر خواهر دلرحم هم به برادرش رضایت بدهد، جرم از نظر عمومی قابل تعقیب است و علی آقا باید به خاطر متمدن کردن خواهرش، یکی دو ماهی در زندان سر بکند !






