
هفت صبح| تا آخر این ماه و پایان سال در بریدهای از جراید، عکسهای دیده نشده و داستانهای عجیب و غریب از اسفند سالهای 1352 و 49 و 37 را به نقل از مجله اطلاعات هفتگی در قالب عکس نوشت و برگی از تاریخ منتشر میکنم.
واقعهای عجیب و بینظیر
امروز درباره این این عکس نامتعارف از خانم «اینگرید» زن خیانتکار در دویسبورگ آلمان مینویسم. او دست دوقلوهایی که از دو پدر به دنیا آورده را در دست گرفته و فاتحانه(!) مقابل دوربین ایستاده. سمت راست او همسرش «راینر» و سمش چپش «هربرت» (معشوقه یک شبهاش) دیده میشوند. واقعهای عجیب و افتضاح و بینظیر در تاریخ جهان؛ اینگرید، 32ساله و خانهدار بود. او 21 نوامبر 1968 (1346 شمسی) در یک زایمان دو پسر به دنیا آورد. ابتدا شوهر او راینر از اینکه همسرش یکباره دو بچه برای او به دنیا آورده خوشحال بود. راینر خرسند (بختبرگشته) برای بچهها شناسنامه گرفت و یکی را «مارکو» و دیگری را «کاتژا» نام گذاشت.
سکوت مرموز اینگرید
ظاهرا مارکو شباهتی به پدرش «راینر» نداشت اما «کاتژا» بسیار شبیه پدرش بود. در اوایل راینر به این عدم شباهتها توجهی نداشت ولی کمکم که مارکو بزرگ میشد، او به این عدم تشابه بیشتر توجه میکرد و کنجکاو میشد و گهگاه با گوشه و کنایه از همسرش اینگرید سوال میکرد که «چرا کاتژا اینقدر شبیه من است اما مارکو ابدا به من شباهتی ندارد؟» اما اینگرید همیشه در برابر این سوال سکوت میکرد...
سکوتی که برای راینر بسیار تعجبآور بود و او را نسبت به خود ظنین میکرد و کمکم همین سکوت مرموز اینگرید باعث شد راینر آنقدر به او مشکوک شود که مارکو و کاتژا را به آزماشگاه ببرد تا گروه خونی آنها را تعیین و با گروه خون خود تطبیق دهد. هنگامی که آزمایشگاه نظر داد گروه خونی کاتژا «O» است و با گروه خونی پدرش راینر یکی است اما گروه خونی مارکو از گروه «B» است، برای راینر دیگر تردیدی نماند که مارکو بچه او نیست ولی درمانده بود که چگونه ممکن است یکی از بچهها متعلق به او نباشد درحالی که دوقلو هستند و یکیشان از اوست!
سمت چپ راینر فرزندش کاتژا را در آغوش گرفته و سمت راست هربرت پسر خود مارکو را بغل کرده
اعتراف تلخ اینگرید
به هرحال راینر به دادگاه شکایت کرد و دادگاه نیز مارکو و کاتژا را به آزمایشگاه معتبرتری فرستاد تا گروه خونی آنها را تعیین کنند. این آزمایشگاه هم نتایج آزمایش قبلی را تایید کرد و همین باعث اعتراف تلخ اینگرید شد. او به صراحت گفت در یکی از جشنهای کارناوال سال 1967 وقتی شوهرم راینر با من همبستر شد و سپس خانه را ترک کرد، از تنهایی حوصلهام سر رفت و چون در خیابان مردم میرقصیدند و شادمانی میکردند، من هم به خیابان آمدم. در طول جشن با جوانی به نام «هربرت» آشنا شدم. من و هربرت به یکی از کافهها رفتیم و پس از نوشیدن چندین لیوان آبجو، او از من دعوت کرد که به آپارتمانش بروم. من پذیرفتم و آن شب را تا صبح با هربرت گذراندم. از این رو ممکن است «مارکو» فرزند «هربرت» باشد....
طلاق زن خیانتکار
با اعتراف صریح اینگرید، دادگاه هربرت را احضار کرد و از او تحقیقاتی به عمل آمد. هربرت نیز اعتراف کرد که با اینگرید رابطه داشته. پزشکانی که به دادگاه آمده بودند تا در اینباره اظهار عقیده کنند، نظر دادند که این غیر ممکن نیست و نظیر این پدیده قبلا دیده شده اما این نخستین بار است که علنی میشود.
دانش پزشکی معلوم داشته که در پارهای از مواقع، رحم زنان به فاصله چند ساعت از هم دو نطفه ایجاد میکند و... به هرحال دادگاه به نفع «راینر» رای داد و او همسرش اینگرید را طلاق داد. اکنون اینگرید در نقطهای اطراف «دنیس لاکی» با این دوقلوها زندگی میکند. مخارج «کاتژا» را پدرش «راینر» و مخارج «ماركو» را پدرش «هربرت» به اینگرید میپردازند و این دو مرد اغلب روزها برای دیدار فرزندانشان به خانه اینگرید میروند... همین دیگر؛ تا داستان بعد خدا نگهدار...







