
هفت صبح| نشسته بودم گوشه یک کافه در نیاوران، روی دیوار، چند تابلوی نقاشی آویزان بود، زیرشان برچسبهای کوچک، قیمت و نام هنرمند. کنار دستم یک کاپوچینو، روبهرویم یک نقاشی انتزاعی با رنگهای گرم. گارسون آمد، سفارش گرفت، رفت. هیچکس به تابلوها نگاه نکرد. این صحنه دیگر استثنا نیست، قاعده شده. کافهگالریها این سالها مثل قارچ در تهران و شهرهای بزرگ روییدهاند. فضایی که نیمیاش کافه است، نیمیاش گالری. مشتری میآید برای قهوه، تابلوها هم اتفاقی همانجا هستند. گاهی برعکس میشود، هنرمندی نمایشگاه میگذارد و کنارش یک منوی کوچک هم هست، برای اینکه بازدیدکننده خسته نشود.
نگارخانه رسمی؛ سنگین، جدی، خالی
نگارخانههای سنتی تهران، آنهایی که سالهاست هستند، یک هویت دارند؛ دیوار سفید، نور دقیق و سکوت احترامآمیز، کسی که وارد میشود، میداند چرا آمده، برای دیدن فقط دیدن. این جدیت، ارزشمند است. اثر هنری در چنین فضایی فرصت دارد که دیده شود، نه فقط نگاهی گذرا بخورد بین دو جرعه قهوه اما همین جدیت، گاهی مخاطب را پس میزند. کسی که از کنار نگارخانه رد میشود، اغلب جرات ندارد وارد شود حس میکند باید چیزی بداند، باید لباس مناسب بپوشد، باید با اصطلاحات هنری آشنا باشد.نگارخانههای رسمی این روزها خلوتاند، بازدیدکننده کم دارند، هزینه اجاره بالا، فروش پایین و نسلی که اصلاً عادت ندارد برای دیدن یک نقاشی از خانه بیرون بزند.
کافهگالری؛ دری که باز است
کافهگالری این مانع را برمیدارد. آدم برای قهوه میرود، نه برای هنر. اما وقتی نشست، تابلو روبهرویش است. شاید نگاهش کند شاید بپرسد قیمتش چقدر است شاید چیزی بخرد. این مسیر، هنر را از قاب رسمیاش بیرون میکشد و وارد زندگی روزمره میکند. برای هنرمند جوانی که نمیتواند هزینه اجاره یک نگارخانه را بدهد، کافهگالری یک فرصت است، دیده شدن بدون سرمایه سنگین. اما یک قیمت هم دارد، اثر در میان فنجانها و صدای اسپرسوساز، جدی گرفته نمیشود. تماشاگر حواسش جای دیگری است، نقاشی تبدیل میشود به دکور، زیبا اما بیاهمیت.
کدام مسیر آینده را میسازد؟
شاید سوال درستی نیست که کدامیک برنده میشود. این دو فضا دارند برای دو نیاز متفاوت کار میکنند. نگارخانه برای کسی که میخواهد جدی ببیند. کافهگالری برای کسی که میخواهد تصادفی کشف کند. مشکل واقعی جای دیگری است. وقتی اکثریت مخاطب فقط کافهگالری را تجربه میکند و هرگز پایش به یک نگارخانه رسمی نمیرسد، ذائقهای شکل میگیرد که هنر را با دکوراسیون اشتباه میگیرد.آن کاپوچینوی من سرد شد. تابلو همانجا ماند روی دیوار، کسی نخریدش کسی هم درست نگاهش نکرد.







