
هفت صبح| امروز بیستویکم بهمنماه است؛ نفسهای آخر چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر به شماره افتاده. اگر بخواهیم بیرودربایستی و بدون تعارفات مرسوم اداری صحبت کنیم، باید از همان جملهای وام بگیریم که امروز صبح در لابی محل برگزاری جشنواره، بین چند خبرنگار و منتقد دستبهدست میشد: «کمر جشنواره امسال شکست.» این «شکستن»، نه از بابت کمبود فیلم بود و نه حتی کیفیت آثار؛ جشنواره چهل و چهارم از لحظه تولد، درگیر یک نبرد فرامتنی بود. نبردی که سایهاش چنان سنگین بود که حتی نور پروژکتورهای سالن اصلی هم نتوانست آن را محو کند. بیایید قدمبهقدم، اتفاقات عجیب این 10روز را مرور کنیم. اتفاقاتی که شاید در تاریخ سینمای ایران، نمونهاش را کمتر دیده باشیم.
خداحافظی با شلختگی
بگذارید برای رعایت انصاف هم که شده، گزارش را با دیدن نیمه پُر لیوان شروع کنیم. یکی از عکاسان قدیمی که مویی در این راهروها سپید کرده، میگفت: «نظم جشنواره امسال به لحاظ اجرایی واقعا قابل قبول است.» و پربیراه هم نمیگفت. انگار بعد از چهار دهه، بالاخره مدیران اجرایی آموختند که جشنواره فقط فرش قرمز نیست و فرآیند ورود، خروج و پذیرایی هم شامل آن میشود. امسال برای یکبار هم که شده، با آن شلختگیهای اعصابخردکن، صفهای بینظم غذا و دعواهای دم در خداحافظی کردیم و تیم اجرایی نمره قبولی گرفت .
اما نباید فراموش کرد که منوچهر شاهسواری (دبیر جشنواره) امسال در موقعیتی قرار داشت که اگر بهترین شناگر هم باشی، وقتی با دستوپای بسته تو را وسط استخر بیندازند، روی آب ماندنت معجزه است. شاهسواری با تمام معذورات اقتصادی، فشارهای شبکههای اجتماعی و التهاب جامعه، سعی کرد کشتی جشنواره را به ساحل برساند و انصافا این تلاش در سکوت، دور از چشم نماند.
اما شاهسواری بدشانسی بزرگی آورد. بدشانسیای که مدیریت اجرایی خوب هم نتوانست آن را بپوشاند: «نرسیدن فیلمها». امسال جدول نمایش فیلمها شبیه برنامه هفتگی مدرسهای بود که مدام معلمهایش عوض میشوند. نمونه آخرش هم روزی بود که قرار بود برگ برنده رسول صدرعاملی رو شود. همه منتظر بودند ببینند آقای کارگردان کهنهکار چه کرده اما ناگهان اعلام شد فیلم پخش نمیشود. بهانه رسمی؟ «مشکل در اصلاح رنگ و نور». اما هر کسی که دو پیراهن در این سینما پاره کرده باشد، میداند که وقتی فیلمی همزمان در «سینمای مردمی» در حال اکران است و سانس فوقالعادهاش هم پر شده، یعنی مشکل فنی شوخی است.
شنیدهها در راهروهای کاخ جشنواره حکایت دیگری دارد. میگویند صدرعاملی شاید میخواسته نسخه شستهرفتهتری را به کاخ رسانه برساند تا کمتر زیر تیغ نقد برود یا شاید هم نگران واکنشهای تند منتقدان در این فضای ملتهب بوده و ترجیح داده نسخه «برش کارگردان» (Director’s Cut) متفاوتی ارائه دهد.
انفجار در نشست خبری
اما اگر فکر میکنید چالش جشنواره فقط نرسیدن فیلم بود، سخت در اشتباهید. بمب خبری جشنواره نه روی پرده که پشت میکروفونهای نشست خبری منفجر شد. محمدحسین مهدویان، کارگردان فیلم «نیمشب» که عادت دارد همیشه در مرکز توجه باشد، امسال بازی خطرناکی را شروع کرد. او در نشست خبری فیلمش، با ادبیاتی تهاجمی به غایبان جشنواره تاخت. مهدویان با اعتمادبهنفسی مثالزدنی گفت: «خیلی خوشحالم که از ستارگان سینما در فیلمم استفاده نکردم. خیلی از ستارهها تصور میکردند باید التماسشان کنم اما خوشحالم که نیستند.»
تا اینجای کار شاید یک کریخوانی کارگردانی تلقی میشد اما جمله بعدیاش آتش به خرمن زد: «خیلیها بزدلانه به جشنواره نمیآیند... من نگران نیستم که بعداً با من کار نکنند.» مهدویان صراحتا همکاران غایبش را «ترسو» خواند و در دفاع از مضمون فیلمش گفت: «اگر پای ایران وسط باشد، مشکلی با شعار دادن نداریم... اینجا تا میخواهیم نام ایران را بلندتر ببریم، میگویند چرا شعار میدهید؟»
پاتک سنگین مهران احمدی: «ما عزاداریم، نه ترسو»
اولین ترکش حرفهای مهدویان به مهران احمدی اصابت کرد و او هم ساکت نماند. نکته کنایهآمیز ماجرا اینجاست که خود احمدی امسال با فیلمی به نام «حاشیه» در جشنواره حضور دارد، اما این مانع از اعتراضش نشد. او ویدیویی در فضای مجازی منتشر کرد که به سرعت وایرال شد و با لحنی خطاب به مهدویان گفت: «تو حق نداری به ما...، برچسب ترسو بودن بزنی. ما عزاداریم. ما ترسو نیستیم و وارد «جشن» واره نمیشویم.»
شریفینیا و نقد مدیریت: «جشن» در کار نیست
محمدرضا شریفینیا، بازیگر و تهیهکننده کهنهکار که معمولا سعی میکند میانه را بگیرد، اینبار در نشست خبری فیلم «کافه سلطان» نتوانست سکوت کند. او هم از اظهارات مهدویان گلایه کرد و گفت: «اینکه کسی را که نیامده ترسو خطاب کنیم، فقط دوقطبی را تشدید میکند. باید به شیوههای گوناگون عزاداری آدمها احترام گذاشت.»
شریفینیا اما نوک پیکان انتقادش را به سمت مدیریت جشنواره هم چرخاند. او با زیرکی گفت: «عنوان «جشنواره» با واقعیت فرهنگی جامعه ما همخوانی ندارد. مفهوم جشن یعنی سرور و شادی که الان در فضای عمومی ما کمتر تحقق مییابد. انتظار میرفت مدیریت جشنواره با حضوری نمادین، پیام همدلی میفرستاد، نه اینکه بگذارند فضا اینقدر دوقطبی شود.» صحبتهای او نشان میداد که حتی چهرههای محافظهکار سینما هم از اتمسفر موجود ناراضیاند.
مارپیچ سکوت و هزینه ماندن
ماجرا اما فقط دعوای دو نفر نبود. فضایی شکل گرفته بود که «حضور» یا «عدم حضور» در جشنواره، تبدیل به یک کنش سیاسی پرهزینه شده بود. منوچهر هادی، کارگردان «خیابان جمهوری» که فیلمش در بخش مسابقه بود، از فشارهای عجیب و غریب گفت. او در نشست خبری خود گفت: «چرا باید یک فیلمساز بترسد؟ چرا بازیگرانم باید از حضور در نشست فتوکال وحشت داشته باشند؟ من برای مردم فیلم میسازم، چرا باید از مردم فرار کنم؟»
الناز ملک، بازیگر فیلم هادی هم ادامه داد: «میدانم از اینجا که بیرون بروم و به خانه برسم، فحش خواهم خورد. اما آمدم تا پشت فیلمم بایستم.» این وضعیت، مصداق بارز «مارپیچ سکوت» بود. منتقدانی که سالها از آزادی بیان دم میزدند، حالا در فضای مجازی چنان فشاری بر هنرمندان حاضر میآوردند که نفس کشیدن سخت شده بود.
پای پلیس به نشست خبری باز شد!
حاشیهها فقط سیاسی نبود؛ گاهی جنایی-قضایی هم میشد. در نشست خبری فیلم «زندهشور»، اتفاق عجیبی افتاد. خبرنگاری از کاظم دانشی درباره شایعه دخالتش در بازداشت علی شادمان پرسید! تصور کنید؛ در نشست بررسی فنی یک فیلم، صحبت از بازداشت و دادگاه باشد. دانشی که سعی میکرد خونسرد باشد، ماجرای اختلاف مالی با شادمان را تأیید کرد اما دخالت در بازداشت او در مهمانی شبانه را رد کرد و گفت: «آن ماجرا ربطی به من نداشت. یکی از بازداشتشدگان هم خانم پسیانی بود. اختلاف من و شادمان حقوقی است.» شاید بتوان گفت طرح چنین مباحثی در تریبون رسمی جشنواره، نشان میداد که چقدر سینما از ذات خودش دور شده و درگیر حواشی زرد و سیاه شده است.
دفاع حقوقی از «حق غمگین بودن»
و در نهایت، کار به بیانیه رسمی کشید. انجمن بازیگران سینما در واکنش به اتهامات مطرح شده سکوت را شکست و در بیانیهای، غیبت هنرمندان را نه از سر ترس که برای «ادای احترام به جامعه داغدار» دانست. در بخشی از این بیانیه آمده: «غیبت همکاران ما، نه برخاسته از عافیتطلبی، بلکه واکنشی طبیعی و انسانی به اندوه عمیقی است که فضای عمومی را دربرگرفته.»
مهندسی آرا یا باگ اینترنتی؟ معمای «استخر»
اما شاید جنجالیترین بخش مدیریتی جشنواره، ماجرای عجیب آرای مردمی بود. در فاصله ۲۴ساعت مانده به پایان، بمب خبری منفجر شد: فیلم «استخر» ساخته سروش صحت با بازی سحر دولتشاهی، از لیست آرای مردمی حذف شد! طبق مشاهدات میدانی و صفهای طولانی، «استخر» پرفروشترین فیلم جشنواره بود (حتی بدون سانس فوقالعاده). چطور ممکن است چنین فیلمی ناگهان حتی در بین ۱۳ فیلم برتر هم نباشد؟ شایعه «مهندسی ارگانی» قوت گرفت.
در کنار اینها، ماجرای فیلم «عروس چشمه» هم جالب و البته عبرتآموز بود. فیلم فریدون نجفی دقیقه ۹۰ آمد و دقیقه ۹۱ به بهانه «آماده نبودن» حذف شد! اما گزارشهای رسانهای افشا کردند که فیلم آماده بوده و حتی یک اکران مردمی هم داشته. دلیل واقعی آن هم احتمالا پست اینستاگرامی الناز شاکردوست (بازیگر اصلی) مبنی بر خداحافظی از سینما و انصراف از جشنواره بوده است.
صدای متفاوت: شجاعت در غیبت
در میان اینهمه هیاهو، یک صدای متفاوت هم شنیده شد. محمد عسگری، کارگردان فیلم «پل»، در نشست خبریاش ساز متفاوتی زد. او برخلاف مهدویان، به غایبان احترام گذاشت و گفت: «یک عدهای انتخاب کردند حضور نداشته باشند. از نظر من این انتخاب نشان از شجاعت است.»
پایان باز یک جشنواره بسته
حالا در ساعات پایانی، ستاد انتخاب فیلم برگزیده مردمی، لیست ۱۱ فیلم نهایی را (بدون رتبهبندی) اعلام کرده است: «اسکورت»، «اردوبهشت»، «پل»، «جانشین»، «حاشیه»، «زندهشور»، «کوچ»، «قایقسواری»، «غوطهور»، «سرزمین فرشتهها» و البته فیلم پرحاشیه «نیمشب.» لیستی که جای خالی «استخر» در آن فریاد میزند. جشنواره چهل و چهارم، جشنوارهای بود که در آن، مرزهای نقد و تخریب، آزادی و سانسور و جشن و عزا چنان درهم آمیخت که تشخیصشان غیرممکن شد.






