
هفت صبح| تئاتر از معدود هنرهایی است که با وجود همه دگرگونیهای زمانه، همچنان ماهیت خود را حفظ کرده است؛ هنری که نه به زرقوبرق وابسته است و نه به هیاهوی روز. صحنه تئاتر جایی است که انسان با تمام تناقضها، ترسها، شکستها و امیدهایش در برابر خود میایستد و روایت میشود. در روزگاری که بسیاری از صداها در ازدحام رسانهها گم میشوند، هنوز هنرمندانی هستند که ترجیح میدهند به جای حضور مداوم در کانون توجه، از طریق آثارشان دیده و شنیده شوند. یاسین رضوانی، نویسنده و کارگردان نمایش «بیهوده»، از همین جنس آدمهاست؛ هنرمندی که بیش از آنکه به معرفی خود علاقه داشته باشد، دغدغه بیان جهان پیرامونش را از مسیر هنر دنبال میکند.

او آرام و تاملگر سخن میگوید؛ از روزهای دشوار تمرین، از مسئلههایی که ذهنش را به خود مشغول کردهاند و در قالب نمایش روی صحنه جان گرفتهاند، از فشارهای اقتصادی که نفس تئاتر را تنگ کرده و در عین حال از روزنههای امیدی که هنوز برای ادامه مسیر باقی ماندهاند. گفتوگوی پیش رو روایت نگاه هنرمندی است که باور دارد آسیبهای تئاتر به کمبود امکانات و بودجه محدود نمیشود و ریشه بسیاری از مشکلات را باید در ضعف آموزش، کاهش آگاهی عمومی و کمرنگ شدن فرهنگ گفتوگو جستوجو کرد.

انسانها بیهوده زندگی میکنند و بیهوده دروغ میگویند
قصه یاسین رضوانی در این روزها، با کلمهای گره خورده است که بار معنایی سنگینی دارد: «بیهوده». نمایشی که پیشتر در سال ۱۴۰۲ نیز روی صحنه رفته بود و حالا با تغییراتی تازه، جان دوبارهای گرفته است. وقتی از او درباره تفاوتهای اجرای جدید با نسخه قبلی میپرسیم، به هسته مرکزی اثر اشاره میکند: «کلیات نمایش بیهوده، قصه انسانهایی است که بیهوده پنهانکاری میکنند، بیهوده زندگی میکنند و بیهوده دروغ میگویند. این خلاصهای است که میتوانم از جانمایه اثر بگویم.»

رضوانی درباره تغییرات اجرای جدید میگوید: « نمایش تغییراتی داشته است. به جز خودم که در اجرای قبلی حضور داشتم و لوح تقدیر بازیگری را هم برای آن دریافت کردم، بقیه بازیگران تغییر کردهاند. این کار کلا چهار بازیگر دارد که سرکار خانم دلارام ابوحمزه، آقای محمد شاکی و جناب آقای یحیوی در آن به ایفای نقش میپردازند.»
اما یکی از نقاط قوت این نمایش که تماشاگران زیادی را تحت تاثیر قرار داده، طراحی صحنه آن است.
طراحی صحنهای که حس بیهودگی و تعلیق را به خوبی به مخاطب منتقل میکند. رضوانی در این باره با قدردانی از همسرش میگوید: «طراحی صحنه در خدمت ارکان کارگردانی است. با توجه به متن، فضا و موقعیتی که در قصه اتفاق میافتد، طراحی صورت میگیرد. ایده اصلی این فضا شکل گرفت و زحمت اجرای آن را همسرم، خانم موسوی کشیدند. بازخوردهایی که گرفتیم نشان میدهد این طراحی توانسته احساس مورد نظر را به خوبی به تماشاگر القا کند.»
جهانشمول بودن درد!
یکی از بحثهای مهم در بررسی آثار نمایشی، میزان ارتباط آنها با شرایط روز جامعه است. آیا «بیهوده» صرفا نقدی بر شرایط اجتماعی و فرهنگی امروز ماست، یا با یک وضعیت جهانشمول مواجهیم؟ رضوانی با دقت به این سوال پاسخ میدهد: «هر دو نکته درست است. ما در بیهوده نیامدیم دست روی یک نسل خاص بگذاریم. ما با چهار شخصیت مواجهیم که با توجه به شرایطی که دارند زندگی میکنند و اتفاقاتی که رخ میدهد، در یک زندگی سیال قرار میگیرند. آنها در موقعیتی گرفتار میشوند که سراسر بیهودگی است.» هدف اصلی رضوانی به عنوان کارگردان، ایجاد یک درگیری ذهنی عمیق برای مخاطب است.

او میگوید: «مخاطب باید بعد از دیدن این اتفاق، کاملا به بیهودگی آن موقعیت فکر کند. یکی از نکات اصلی این اثر برای من، از همان روز اولی که دست به قلم بردم، این بود که وقتی نمایش تمام میشود، مخاطب همچنان در موقعیت بماند. نه اینکه فیزیکش در سالن بماند، بلکه روح و ذهنش در آن اتمسفر و درام گیر کند. خدا را شکر تا اینجا با توجه به بازخوردها، در این زمینه موفق بودهایم.» معادله ارتباط تماشاگر با اثر در دیدگاه او، یک فرمول خطی نیست و شبیه یک معادله پیچیده روانی است که در آن تاثیرگذاری به صورت تصاعدی بالا میرود.
اثر هنری با حضور مخاطب جان میگیرد
چرا بازگشت به صحنه؟ چه چیزی باعث میشود یک کارگردان تصمیم بگیرد اثری را دوباره زنده کند؟ رضوانی در پاسخ به این سوال، به فلسفه وجودی هنر اشاره میکند: «یک پروسه مشخص وجود دارد. هر اثر هنری بدون حضور مخاطب و بدون دیده شدن، فقط یک آرشیو است؛ گوشهای خاک میخورد و دیده نمیشود. هر تصمیم هنری که گرفته میشود، نیازمند مخاطب است.»
او با تاکید بر اهمیت «تماشاگری» ادامه میدهد: «بدون حضور مخاطب، خلق اثر فایدهای ندارد. فرقی نمیکند این اثر یک تابلوی نقاشی فاخر باشد، یک قطعه موسیقی، یک کنسرت، یا یک فیلم و سریال. نفس خلق اثر هنری برای مخاطب است. با حضور مخاطب است که اثر جان میگیرد. حتی خود بازیگر و عوامل هم وقتی نفس تماشاگر در سالن حس میشود، لذت میبرند و انرژیشان صدچندان میشود.» اما آیا در شرایط فعلی، مخاطب تخصصی تئاتر هنوز هم به سالنها میآید؟ رضوانی با نگاهی واقعبینانه میگوید: «خدا را شکر تا الان همه جور مخاطبی برای تماشای بیهوده آمدهاند. اما شرایط تبلیغات و آگاهسازی مخاطبان، چه خاص و چه عام، اصلا شرایط خوبی نیست. با وجود تمام این سختیها، منتقدین و بازیگران چهره لطف داشتند و آمدند کار را دیدند.»
مسیر پر سنگلاخ تولید
تولید تئاتر در ایران هیچگاه مسیر همواری نداشته است. رضوانی درباره چالشهای به صحنه بردن این اثر میگوید: «وقتی شما به سراغ بازیگران چهرهتر و پرکارتر میروید، قاعدتا با چالشهای بیشتری روبهرو میشوید. ما تقریبا یک سال و نیم در مرحله پیشتولید بودیم. در این مدت، اتفاقات و تنشهای مختلفی در سطح جامعه و منطقه رخ داد که خواهناخواه تاثیر روانی خود را میگذاشت و گاهی مجبور میشدیم کار را عقب بیندازیم.»
او به مشکل همیشگی کمبود سالن نیز اشاره میکند: «شما باید یک سالن خالی و زمان مناسب پیدا کنید. با توجه به تعداد پروژههایی که استارت میخورند و تعداد محدود سالنها، این کفه به شدت ناتراز است؛ اما به هر حال، با گذشت یک سال و نیم پیشتولید، سرانجام این اتفاق رقم خورد و با مدیریت آقای کوروش سلیمانی و همکاران محترم در تئاتر شهر، اکنون شاهد اجرای این اثر هستیم.»
تئاتر باشد، آگاهی هم هست
بخش دردناک گفتوگوی ما جایی است که به اقتصاد هنر و وضعیت تئاتر در شرایط امروز میرسیم. رضوانی که خود کارشناس نمایش استان تهران است و اشراف کاملی بر وضعیت سالنها دارد، با دلی پرخون صحبت میکند: «عقیده من این است که چراغ تئاتر تحت هیچ شرایطی نباید خاموش شود. شرایط سخت اقتصادی بر همه مردم تاثیر گذاشته، اما تئاتر با رسالتی که برای آگاهیرسانی دارد، باید روشن بماند؛ فرقی هم نمیکند تئاتر دولتی باشد یا پلاتوی خصوصی.» او از دیدن سالنهای خالی ابراز تاسف میکند: «من به واسطه شغلم آمار و اطلاعات سالنها را دارم و از اینکه میبینم گاهی سالنها خالی میمانند، بسیار ناراحتم. دوست دارم چراغ تئاتر روشن بماند چون اگر تئاتر باشد، آگاهی هم هست.»
وقتی از او میپرسیم آیا بزرگترین چالش تئاتر امروز اقتصاد است، رضوانی نگاه عمیقتری را مطرح میکند: «اقتصاد تئاتر یک مسئله زنجیرهوار است. اول باید یک ساختار، یک چارت و یک آموزش درست وجود داشته باشد تا تئاتر رونق بگیرد. اقتصاد تئاتر به حضور مخاطب وابسته است. اگر مخاطبی نباشد که اثر را ببیند، گردش مالی اتفاق نمیافتد. اما این زنجیره از کجا شروع میشود؟ از آموزش.»
این کارگردان با تاکید فراوان بر نقش آموزش میگوید: «شما باید بدانید که تئاتر باید در سبد فرهنگی خانوار قرار بگیرد. اگر این آموزش از همان ابتدا برای یک شهروند وجود نداشته باشد، قاعدتا در بزرگسالی هم مخاطب تئاتر نخواهد شد. آسیبشناسی اقتصاد تئاتر دقیقا به همین نقطه بازمیگردد. ما باید روی پله آموزش کار کنیم. متاسفانه آموزش درستی برای نسل جوان در این زمینه وجود ندارد و باید یک فکر اساسی برای آن کرد. نمیشود ژست روشنفکری گرفت و گفت کسی نیست که آموزش بدهد؛ باید این ساختار از پایه درست شود.»








