
علی دارابی، قائممقام وزیر و معاون میراث فرهنگی کشور، نشسته مقابل دوربین و به خیال خود خواسته تبیین بکند وضع مدیریت میراث فرهنگی ایران را برای مخاطبانی که «مستحضر» نیستند به احوالات میراث!
فیلم گفت و گو با دکتر علی دارابی
یک. به عنوان «مشت نمونه خروارِ» مصاحبهها و محتواهایی که امثال آقای دارابی در این باب «تولید» کرده و به عنوان برگی از افتخارات مدیریتی خود به خورد ما شهروندان کماطلاع میدهند، فرمودهاند رئیس جلسه گفت «من در تاریخ یونسکو اعلام میکنم ما اثری به قدمت این اثر ایران [یعنی «محوطههای پیشازتاریخی درّه خرمآباد» با ۶۳ هزار سال قدمت] تاکنون ثبت نکردهایم» (گفتگو با «خیابان جمهوری»، دقیقه ۱۲). در صفحۀ اینستاگرام همان رسانه هم تیتر زدهاند که «قدیمیترین اثر در یونسکو برای ایران است». به فرض صحت، اینکه «قدیمیترین اثرِ» فهرست یونسکو در ایران باشد حاوی چه مزیتی در امر «مدیریت» میراث فرهنگی است؟ یا چه بهرهای نصیب شهروند ایرانی میشود؟ یا چه گرهای از مشکلات محققان و باستانشناسان و میراثیان ایران میگشاید؟
حالا بگذریم که مراجعه به تارنمای یونسکو نشان میدهد که آثارِ به مراتب قدیمیتری در سالهای گذشته در یونسکو ثبت شده است؛ مثلاً «میراث باستانشناختی درّه لنگنگ» (Archaeological Heritage of the Lenggong Valley)، در ایالت پراک مالزی، که سال ۲۰۱۲م/ ۱۳۹۱خ ثبت شد و نزدیک به ۲ میلیون سال قدمت دارد.
دو. استاد شهریار عدل، از پایهگذاران ثبت آثار ایران در فهرست میراث جهانی، با گلایه از روندی که از نیمۀ دوم دهۀ ۱۳۸۰ پیرامون مسایل ثبت جهانی آغاز شد، میگفت که مسئولان بهتدریج هدفِ ثبت جهانی که «حفاظت» بود را فراموش کردند و آن را به آمارسازی و تبلیغات برای حفظ موقعیت شغلی خود تنزّل دادهاند. در سالهای اخیر، همت مقامات از آن هم فراتر رفته و آشکارا از «ثبت جهانی» به عنوان پوششی برای نابسامانی و ناکارآمدیهای مدیریتی خود بهره میگیرند.
سه. چند نمونۀ دیگر ذکر کنیم. دارابی از ظهور «پدیدۀ وندالیسم» که به زعم او ازجمله در «چهارشنبهسوری» تبلور مییابد و نمود جهل ماست گلایه میکند و میگوید «ما که جوان بودیم با چهارشنبهسوری صفا میکردیم» (دقیقه ۳۸). او از رئیس یونسکو نقل میکند که گفته است «چرا قنات قصبه گناباد را دیر آوردید ثبت کنید؟ چرا تختجمشید را دیر آوردید ثبت کنید؟» (دقیقه ۳۹). میگوید سفیر ایتالیا در یونسکو به من گفت اگر آن ۲۱ سال هم ثبت کرده بودید الان فاصله شما با ما خیلی زیاد بود (دقیقه ۲۱).
اینجا هم لغزشها روشن است؛ تختجمشید از نخستین آثار ایران و جهان در فهرست میراث جهانی بوده و دیر ثبت نشده؛ وقفهای که با وقوع انقلابِ ۵۷ در ثبت جهانیِ آثار ایران رخ داد ۲۴ سال است نه ۲۱ سال؛ آنچه در چهارشنبهسوری رخ میدهد تبیین جامعهشناختی دارد و نمیتوان آن را به جهل فروکاست. اما مهمتر از همه اینکه، امثال دارابی، که وابستگی آشکاری به جناح اصولگرای انقلاب هم دارند، هیچگاه میلی به مسئولیتپذیری در قبال لطماتی که گفتمانشان به میراث فرهنگی وارد کرده نشان ندادهاند.
در این سالها نظامِ برآمده از انقلابِ ۵۷ فرصت داشت رفتهرفته و تا حد امکان به جبران لطماتی که به میراث فرهنگی وارد شد همت بگمارد؛ نه تنها چنین نشد بلکه چهرههای گوناگونی که مُهر انقلاب بر پیشانی داشتند، از حسین مرعشی تا محمد عطریانفر و از اسفندیار رحیممشایی و دولت بهاریها تا عزتالله ضرغامی و بسیارانی دیگر، بیآنکه اطلاعی از مسائل این حوزه داشته باشند، با تکیه به نفوذ سیاسی، سالها مدیریتهای این حوزه را چنان قبضه کردند که به وضع امروز مبتلا شدهایم.
امروز و هنوز هم علی دارابی و امثال او، اگرچه مقابل دوربین شعار میدهند که «دنیای امروز دنیای دانایی و دنیای دانشمحور است» (دقیقه ۳۸)، و با آنکه خود دانشی درباره بدیهیات این حوزه هم ندارند، اما دست از سر «میراث» برنمیدارند.
چهار. علی دارابی میتواند یکسویه مقابل دوربین بنشیند و دیوار باستانی گرگان را به «جنگ دوازده روزه» پیوند بزند (د ۴۱)، میتواند تصویب سند ملّی میراث فرهنگی در شورای عالی انقلاب فرهنگی را «اتفاق بزرگ» این حوزه معرفی کند (د ۰۳ :۱)، یا «ثبت قدیمیترین اثر در فهرست یونسکو» را معیاری برای توسعهیافتگی این حوزه جلوه بدهد، ولی ما شهروندانِ کماطلاع میدانیم که نهایتاً تاریخ قضاوت خواهد کرد و «پدیدارها را با نتایجشان بررسی میکنند». میدانیم که سرانجام نورِ آینده بر حجاب معاصرت خواهد تابید...


