
هفت صبح| عباس عبدی، روزنامهنگار باسابقه و پژوهشگر اجتماعی از ۲۲ دیماه امسال مطلب جدیدی برای رسانهها ننوشته است. او نوشتن برای رسانهها را فعلا کنار گذاشته است. البته امیدواریم این وقفه، کوتاه مدت باشد و بهزودی شاهد نوشتن او طبق روال سابق باشیم. کنارهگیری عبدی از نوشتن برای رسانهها را نمیتوانیم صرفا یک تصمیم شخصی تلقی کنیم. چون این کنارهگیری، یک نشانه مشخص و جدی از وضعیت حرفهای رسانه در ایران است. عبدی سالها بدون گسست نوشته است. استمرار قلم او بخشی از نظم فکری مطبوعات بود. حذف این صدا، خلأیی ایجاد کرده که اکنون به خوبی دیده میشود، حتی اگر دربارهاش سخن گفته نشود.
عباس عبدی از معدود روزنامهنگارانی بود که نوشتن برایش به زندگی روزانه تبدیل شده بود. نوشتههای او با ریتم مشخص منتشر میشد. نه شتابزده بود و نه معطل مناسبتها. این پیوستگی، اعتماد میساخت. مخاطب میدانست با متنی روبهرو است که حاصل مشاهده، داده و تجربه است. از این منظر عباس عبدی یکی از تاثیرگذارترین چهرههای مطبوعاتی بود. استمرار کار، از او چهرهای ساخته که وقفه در آن، خود یک خبر محسوب میشود.
درعین حال مسیر فکری عبدی بر تحلیل متکی بود. تحلیل در معنای دقیق کلمه، نه اظهارنظر سریع. او از داده، نظرسنجی و تجربه میدانی استفاده میکرد. گزارههایش اغلب قابل پیگیری بود. اختلافنظر ایجاد میکرد، اما اغراق نمیساخت. همین ویژگی باعث شده که نوشتههایش در فضای سیاستزده کشور، خواندنی باقی بماند. یعنی متنی که میشد با آن موافق یا مخالف بود، اما نمیشد نادیدهاش گرفت.
عبدی از نسلی میآید که سیاست را زیسته است. بهطوری که شاهد حضور او در وقایع ابتدای انقلاب، تجربه قدرت، سپس نقد همان تجربه بودهایم. عبدی این مسیر را ساده طی نکرده است. او هزینه داده و عقبنشینی نکرده، اما تغییر موضع را انکار هم نکرده است. همین بازنگری، نوشتههایش را از قطعیتهای خام دور نگه داشته است. عباس عبدی در ساختار فکری جریان اصلاحطلب، نقش تحلیلگر بیرونی را ایفا کرده است.
او نه سخنگوی رسمی بوده و نه در موقعیت اجرایی پایدار قرار داشته است. این فاصله، امکان نقد را برایش حفظ کرده و نوشتههایش را از منطق دفاع نهادی دور نگه داشته است. عبدی معمولاً در نقطهای ایستاده که امکان مشاهده تعارض میان سیاست رسمی و واقعیت اجتماعی را فراهم میکند، موقعیتی که کمتر روزنامهنگاری توان حفظ آن را داشته است. در نگاه عباس عبدی، اصلاحات یک موضوع حاشیهای یا تاکتیکی نبود، بلکه مسئلهای بنیادین در فهم سیاست و جامعه محسوب میشد. او اصلاح را روندی تدریجی و پرریسک میدانست که بدون گفتوگو و پذیرش خطا پیش نمیرود. این رویکرد بهطور منظم در نوشتههایش بازتاب داشت و بهشکل عملی پیگیری میشد.
عبدی همزمان به نقد جریان اصلاحطلب، ساختار قدرت و رفتارهای اجتماعی میپرداخت و از تمرکز بر یک ضلع پرهیز داشت. این توازن برای بخشی از فضای سیاسی قابل تحمل نبود، اما حاصل آن متنی میشد که امکان تحلیل و ترسیم افقهای محتمل را فراهم میکرد. عبدی بارها بهدلیل نوشتههایش با واکنشهای تند روبهرو شد. احضار، بازداشت و فشار، بخشی از کارنامه حرفهای اوست. این تجربه، نوشتههایش را محتاط نکرد، اما حسابشدهتر کرد. او میدانست هر جمله چه تبعاتی دارد. همین آگاهی، متنها را دقیق میکرد. شاید توقف فعلی نوشتن در چنین زمینهای معنا پیدا میکند؛ چون هزینه نوشتن از امکان اثرگذاری پیشی میگیرد.
حالا به روزهایی رسیدهایم که فضای رسانهای امروز، امکان مانور کمتری دارد. خطوط قرمز شناورند. موضوعات قابل طرح محدود شدهاند. روزنامهنگار پیش از نوشتن، ناچار به محاسبه است. این محاسبه، بخشی از انرژی حرفهای را میگیرد. نتیجه چنین محاسبهگریهایی، احتیاط بیش از حد یا سکوت است. فاصله گرفتن عبدی از نوشتن را شاید بتوان در همین چارچوب دید؛ چون نوشتن آنچه لازم میداند در موردش بگوید و بنویسد، به سادگی قابل انتشار نیست. یکی از نقشهای مهم عبدی، هشدار زودهنگام بود. او پیش از تبدیل شدن مسائل به بحران، دربارهشان مینوشت. این هشدارها همیشه شنیده نشد، اما ثبت شد. نبود چنین صدایی، رسانه را از کارکرد پیشگیرانه دور میکند. رسانهای که صرفا واکنش نشان دهد، تحلیل را از دست میدهد. توقف این نوع نوشتن، زنگ خطری برای کیفیت گفتوگوی عمومی است.
مخاطبان عباس عبدی معمولاً بهدنبال هیجان نبودند. چون نوشتههای او برای تحریک احساسات نبود. گاه به او گفته میشد که میتواند برای نوشتههایش تیترهای تندتر و هیجانی انتخاب کرد، اما عبدی توضیح میداد که ترجیح میدهم متنها بهخاطر محتوایم خوانده شوند، نه به واسطه تیترهای هیجانی. بر همین اساس، رابطه او با مخاطب بر پایه اعتماد و تأمل شکل گرفته بود. خوانندگان عبدی انتظار داشتند با متنی روبهرو شوند که ذهن را درگیر کند و امکان اندیشیدن را فراهم آورد. پس برهمین منطق به دنبال صرفاً واکنش لحظهای نبودند.
حالا حذف این صدا، مخاطب را بهسمت منابع دیگر سوق میدهد؛ منابعی که الزاماً دقیق یا مسئولانه نیستند. این جابهجایی آرام رخ میدهد، اما اثرش ماندگار است. کاهش اعتماد به رسانه رسمی، یکی از پیامدهای چنین خلأهایی است.
توقف نوشتن یک روزنامهنگار را اگر چه شخصی هم درنظر بگیریم اما نمیتوانیم منکر ریشه جمعی آن باشیم. اینجا مسئله فقط عباس عبدی نیست. مسئله، شرایطی است که نوشتن را پرهزینه و کماثر کرده است. این وضعیت بهتدریج صداهای تحلیلی را کنار میزند و میدان را برای سطحینویسی باز میکند. اگر به گفتوگو برای حل مسائل کشور اعتقاد داشته باشیم، نبودن امثال عبدی منجر به فقر گفتوگوی عمومی میشود.
سکوت موقت عباس عبدی را میتوانیم یک بنبست نیز تعبیر کنیم. بنبستی که در آن، تجربه، دقت و مسئولیتپذیری، فضای کافی برای بروز ندارند. اکنون بازگشت او به نوشتن نیز شاید تنها به تصمیم فردی او وابسته نباشد و به فراهم شدن حداقلی از امکان شنیده شدن نقد و پذیرش تحلیل گره خورده است. در غیاب چنین فضایی، قلمهای باتجربه بهتدریج از میدان کنار میروند و رسانه بخشی از سرمایه خود را از دست میدهد.



