هفت صبح| در روزهایی که افکار عمومی کشور درگیر برنامه‌های تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب است، یک حکم مهم در وزارت نفت در سکوت خبری صادر شد. علی‌اکبر پورابراهیم، مدیر پیشین شرکت بازرگانی نفت ایران (نیکو) که از مدیران دوره شهید رییسی در وزارت نفت بود، دوباره به این شرکت بازگشت.

محسن پاک‌نژاد، وزیر نفت، صبح چهارشنبه ۱۶ تیرماه، پورابراهیم را به همان جایگاهی برگرداند که پیش‌تر در ۲۲ مهر ۱۴۰۳ از آن عزل شده بود. این جابه‌جایی، پرسش‌های تازه‌ای درباره ثبات مدیریتی در یکی از حساس‌ترین بخش‌های اقتصادی کشور ایجاد کرده است.

ماجرا فقط به بازگشت پورابراهیم محدود نمی‌شود. از زمان حضور پاک‌نژاد در وزارت نفت، صندلی‌های کلیدی حوزه فروش نفت بارها جابه‌جا شده‌اند. شرکت بازرگانی نفت ایران، سه بار تغییر مدیریتی را تجربه کرده و مدیریت امور بین‌الملل شرکت ملی نفت نیز در کمتر از دو سال، چهار مدیر به خود دیده است.

این آمار برای مهم‌ترین مسیر عملیاتی فروش نفت ایران در شرایط تحریم نمی‌تواند عادی تلقی شود.از دیگر عزل و نصبهای مدیران دوره شهید رییسی در وزارت نفت توسط پاک نژاد می‌توان به عزل محمدجواد باوند اشاره کرد. وی در شهریور 1404 از دستیار ویژه وزیر در فروش نفت عزل گردید و مجددا در خردادماه 1405 به‌عنوان دستیار وزیر در امور فروش نفت، میعانات گازی و فرآورده‌ها و نظارت بر نیکو منصوب گردید.هوتن سالاری از ۱۰ شهریور ۱۴۰۳ تا ۱۶ شهریور ۱۴۰۴ مدیریت امور بین‌الملل شرکت ملی نفت را برعهده داشت. پس از او سعید صادقی آمد و تا ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ در این جایگاه ماند. سپس نیما ناظری از ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ تا ۸ فروردین ۱۴۰۵ مدیر این بخش شد و از ۸ فروردین ماه تاکنون، مهدی شریفی دارآباد این مسئولیت را برعهده دارد.

در میان این انتصابات، طولانی‌ترین دوره مربوط به هوتن سالاری بود که بیش از یک سال سرپرستی امور بین‌الملل را برعهده داشت، اما در نهایت به‌دلیل مخالفت دستگاه‌های نظارتی کنار گذاشته شد. همین تجربه نشان می‌دهد وزیر نفت توانایی شناسایی و انتخاب نیروهای متخصص را دارد، اما مسئله اینجاست که در بزنگاه تصمیم‌گیری، گویا مصلحت‌ اندیشی‌های مدیریتی و سیاسی بر معیار تخصص غلبه می‌کند.مدیریت امور بین‌الملل شرکت ملی نفت یکی از حساس‌ترین بخش‌های عملیاتی در ساختار فروش نفت است.

این حوزه باید با برنامه‌ریزی بلندمدت، مسیرهای فروش، اعتمادسازی با طرف‌های تجاری، دریافت پول و مدیریت ریسک تحریم را پیش ببرد. تغییرات پی‌درپی در چنین جایگاهی، نه‌تنها فرصت برنامه‌ریزی را از مدیران می‌گیرد، بلکه پیام بی‌ثباتی به شبکه فروش نفت مخابره می‌کند.نقطه انتقادی ماجرا، ابهام در منطق این انتصابات است.

اگر سعید صادقی در نیکو عملکرد قابل قبولی داشت، چرا برکنار شد؟ اگر عملکردش قابل دفاع نبود، چرا همان روز به مدیریت امور بین‌الملل شرکت ملی نفت رسید؟ و اگر در آن جایگاه نیز مسئله وجود داشت، چرا دوباره در سکوت خبری کنار گذاشته شد؟ آیا این معنایی جز سفارشی بودن این انتصابها و عزل کردنها دارد؟درباره محمدجواد باوند نیز همین پرسش مطرح است. اگر گزینه مناسبی بود، چرا 9 ماه پیش کنار گذاشته شد و اگر مناسب نبود، چرا دوباره به‌عنوان دستیار وزیر به وزارت نفت بازگشت؟ درباره پورابراهیم هم همین تناقض دیده می‌شود. اگر حضورش مفید بود، چرا عزل شد و اگر نبود، چرا دوباره به همان نقطه قبلی بازگشت؟این بی‌ثباتی صرفا یک بحث اداری نیست. در حوزه فروش نفت، هر مدیر با شبکه‌ای از تریدرها، واسطه‌ها و مسیرهای مالی کار می‌کند.

با هر تغییر مدیریتی، بخشی از این شبکه جابه‌جا می‌شود. گروهی جلو می‌آیند، گروهی کنار می‌روند و در نهایت، یکی از اصلی‌ترین مسیرهای تأمین بودجه کشور در معرض تغییرات مداوم قرار می‌گیرد. فروش نفت محل آزمون و خطا نیست. با چنین حجم تغییرات، نمی‌توان با منابع عمومی و معیشت مردم پرریسک رفتار کرد.

راه‌حل این وضعیت، پیش از هر چیز ثبات در تصمیم‌گیری است. وزارت نفت باید به مدیران کلیدی فرصت برنامه‌ریزی بلندمدت بدهد، میدان فعالیت را به چند تریدر محدود نکند و برای نگهداری پول نزد تراستی‌ها سقف و سازوکار شفاف تعریف کند. باید سقفی معین گردد که اگر تریدرها مبالغ بدهی‌شان را به کشور بازنگرداندند، کالایی در اختیار ایشان قرار نگیرد حتی با مجوزهای ویژه. بحران کنونی عدم بازگشت مبالغ چند میلیارد دلاری به بیت‌المال توسط تریدرها به آنجا باز می‌گردد که برخی از ایشان با وجود عدم پرداخت بدهی‌هایشان، چندین برابر کالا دریافت کرده بودند.فروش نفت نباید به تصمیم‌های مقطعی و حلقه‌های محدود گره بخورد. اینجا یکی از اتاق‌های حیاتی اقتصاد ایران است، نه محل رفت ‌و برگشت‌های مدیریتی.