هفت صبح| ‌‌تفاهمنامه ایران و آمریکا امضا شد و بسیاری چنین مطرح کردند که این تفاهمنامه بی‌تردید می‌تواند گام مهمی در پایان دائمی جنگ میان ایران و آمریکا باشد و بعد از این آمریکا ملزم می‌شود که حقوق ملت ایران را به رسمیت بشناسد. این نگاه در حالی مطرح می‌شود که برخی نیز از یک سو نسبت به برخی بندهای تفاهمنامه نقدهایی دارند و از سوی دیگر نسبت به متعهد بودن آمریکا نسبت به آنچه امضا شده، چندان خوش‌بین نیستند. به نظر می‌رسد در چنین فضایی در عین حال که نباید علیه تیم مذاکره حمله کرد یا احیانا شعارها و مواضعی رادیکال علیه آنها مطرح کرد اما در عین حال می‌شود با نگاهی علمی، فنی و راهبردی به نقد جزئیات تفاهمنامه و عملکرد آمریکا در همین ایام پس از امضای تفاهمنامه پرداخت.

 

بسیاری از بندهای تفاهمنامه اجرایی نشد


حسین صمصامی، نماینده مجلس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به این پرسش که چه نمایی از تفاهمنامه ایران و آمریکا وجود دارد، به «هفت‌صبح» گفت: «من در ابتدا اشاراتی کوتاه به بندهای این توافق می‌کنم و نکاتی مجمل درباره همه بندها مطرح می‌کنم تا بتوانیم در ادامه تحلیلی دقیق از آن ارائه دهیم. در بند یک این تفاهمنامه آمده است که جنگ در تمام جبهه‌ها از جمله لبنان باید پایان یابد. و دو طرف متعهد می‌شند که اقدام خصمانه‌ای علیه یکدیگر انجام ندهند یا از زور استفاده نکنند. آمریکا در همین روزهای بعد از امضای تفاهمنامه بند اول را نقض کرد و به ایران حمله کرد. از سوی دیگر مگر جنگ در لبنان پایان یافت و اسرائیل همچنان به شکلی جنایتکارانه به جنوب لبنان حمله می‌کند.

 

در بند تفاهمنامه آمده است که هر دو طرف به حاکمیت ارضی هم احترام بگذارند و از دخالت در امور داخلی یکدیگر بپرهیزند. این بند هم رعایت نشده است و رئیس‌جمهور آمریکا روزی نیست که ایران را تهدید نکند و خط و نشان نکِشد. بند سوم که مربوط به تمدید تفاهمنامه بعد از مدت 60 روزه است اما در بند چهارم و پنجم به مسئله تنگه هرمز اشاره می‌شود که آمریکا باید محاصره دریایی را رفع کند و ایران نیز تنگه را برای عبور کشتی‌ها باز بگذارد و حجم عبور کشتی‌ها به پیش از ایام جنگ برگردد. پاکسازی مین‌ها نیز برعهده ایران قرار داده شده است. این بند نیز محقق نشد و وقتی کشتی‌ای که قواعد ایران را رعایت نکرد مورد حمله قرار گرفت، آمریکا بار دیگر به ایران حمله کرد. بند ششم بسیار عجیب است. در این بند آمده است که آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش در ایران سرمایه‌گذاری کنند و تأمین مالی 300 میلیارد دلاری را تضمین کنند.

 

از پیش مشخص است که این بند خیالی است و هیچ وقت آمریکا برای توسعه ایران دل نمی‌سوزاند. در بند هفتم هم اشاره می‌شود که تحریم‌ها برداشته شود. جالب است که همین روزهای اخیر کنگره با این بند مخالفت کرد و تازه همین غربی‌ها تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل را علیه ایران برگردانده‌اند. بند هشتم هم می‌گوید که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد و تکلیف اورانیوم غنی‌شده ایران باید مشخص شود اما این بند هم منوط به آن است که بندهای پیشین اجرا شود که مشخص است تا کنون اجرا نشده است. در بند 9 هم آمده است تحریم‌ها رفع می‌شود و حضور منطقه‌ای آمریکا افزایش نمی‌یابد اما همین حالا می‌بینیم که آمریکا حضورش در منطقه را بیشتر کرده است.

 

در بند دهم هم آمده است که آمریکا متعهد می‌شود بلافاصله پس از امضای تفاهمنامه تا زمان رفع تحریم‌ها، وزارت خزانه‌داری آمریکا معافیت‌هایی برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آنها و تمامی خدمات مرتبط از جمله خدمات بانکی، بیمه، حمل‌ونقل و موارد مشابه صادر کند. من سؤال می‌کنم اکنون که تفاهمنامه امضا شده آیا هیچ یک از مسئولان نمود عینی انجام این بند را دیده‌اند؟ مشخص است که پاسخ منفی است. در بند یازدهم هم مسئله آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران مطرح می‌شود که دیدیم آمریکا می‌خواهد چگونه دارایی ایران را آزاد کند و می‌گوید بیایید از ما گندم و جود بخرید! در بندهای دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم هم ضمانت‌ اجرای این تفاهمنامه را مشخص کرده است. این نمایی کلی از تفاهمنامه اخیر ایران و آمریکاست».


هدف اصلی آمریکا از امضای تفاهمنامه جنگ است


این نماینده مجلس درباره آنچه آمریکا در پی طرح و امضای تفاهمنامه دنبال می‌کند، مطرح کرد: «نکته‌ای که وجود دارد این است که یادداشت تفاهمی که امضا شده، از دید آمریکا با هدف پایان دادن به جنگ و برقراری صلح تنظیم نشده است؛ بلکه هدف اصلی آمریکا از این یادداشت تفاهم، فراهم ‌کردن مقدمات جنگی دوباره است. این یادداشت تفاهم ابزاری در اختیار آمریکاست تا بتواند با قدرت بیشتری علیه ایران اقدام کند. اساسا مذاکره و تفاهمنامه ، یکی از ابزارهای جنگی آمریکاست. آمریکا یک‌بار با موشک به ایران حمله می‌کند و بار دیگر با یادداشت تفاهم. هر دو، از نظر من، ابزارهایی برای پیشبرد سیاست‌های جنگی آمریکا هستند. تجربه نیز نشان داده است که آمریکا، در قبال ایران، به هیچ تفاهم و تعهدی پایبند نیست.

 

نمونه روشن آن برجام است. در برجام، ما اورانیوم غنی‌شده و آب سنگین را از بین بردیم و حتی از کشور خارج کردیم‌ اما در نهایت ترامپ آن توافق را پاره کرد. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، اشراف اطلاعاتی گسترده‌ای است که دشمن نسبت به ما پیدا کرده است. این مسئله یک زنگ خطر جدی محسوب می‌شود و نشان می‌دهد با دشمنی روبه‌رو هستیم که به هیچ تعهدی پایبند نیست. دشمنی که رهبر، فرماندهان نظامی و مردم ما را هدف قرار می‌دهد، کشوری نیست که با امضای یک تفاهمنامه‌، جنگ را پایان‌یافته بداند. هدف آمریکا این است که منابع کشور را در اختیار بگیرد و رژیمی را برسر کار بیاورد که منافع آمریکا را تأمین کند؛ همان‌گونه که در کشورهایی مانند عراق، افغانستان، شیلی، لیبی و نمونه‌های دیگر شاهد بوده‌ایم. در این زمینه نیز تفاوتی ندارد که رئیس‌جمهور آمریکا دموکرات باشد یا جمهوری‌خواه».

 

قصد تضعیف تیم مذاکره‌کننده را نداریم اما...


او در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه چرا فضای نقد تفاهمنامه در داخل با مقاومت برخی گروه‌ها مواجه می‌شود، توضیح داد: «وقتی در همین ایام به جز رفع محاصره دریایی، بندهای دیگر تفاهمنامه اجرایی نشده، طبیعی است که باید این تفاهمنامه را نقد کرد. ما نمی‌توانیم مانند کبک سرمان را زیر برف کنیم و واقعیت‌ها را نادیده بگیریم. نمی‌توانیم سکوت کنیم و بگوییم اگر سخنی گفته شود، تیم مذاکره‌کننده تضعیف خواهد شد. اگر تعهدی پذیرفته شده است، طرف‌های توافق باید به آن پایبند باشند. رهبر انقلاب خطوط قرمز و ملاحظاتی را برای مذاکرات تعیین کرده‌اند و این خطوط باید رعایت شود.

 

از جمله اینکه کنترل ایران بر تنگه هرمز باید حفظ شود و جنگ نیز باید پایان یابد. اکنون سؤال این است که چه کسی قرار است این مطالبات را پیگیری کند تا به مرحله اجرا برسند؟ بحث امروز ما این است که آیا مطالباتی که رهبر انقلاب درباره تنگه هرمز، پایان جنگ، دریافت غرامت، بازگشت اموال بلوکه‌شده کنترل ایران بر تنگه هرمز و خروج آمریکا از منطقه به طور کامل پیگیری و تاکنون محقق شده است؟ آیا صرفا به این دلیل که عده‌ای معتقدند هرگونه نقد موجب تضعیف تیم مذاکره‌کننده می‌شود، باید از بیان واقعیت‌ها خودداری کنیم؟ ما به دنبال تضعیف مذاکره‌کنندگان نیستیم، اما نباید مانند کبک سرمان را زیر برف کنیم و واقعیت‌ها را نبینیم».


آمریکا دنبال حمله است؛ ولو هر امتیازی بدهیم


این استاد دانشگاه ادامه داد: «به فرض محال -تأکید می‌کنم که به فرض محال- ما به آمریکا بگوییم همه اورانیوم غنی‌شده را در اختیار شما قرار می‌دهیم، هیچ غرامتی هم مطالبه نمی‌کنیم و تنگه هرمز را نیز آزاد می‌کنیم و در مقابل، شما فقط دو تضمین به ما بدهید؛ نخست اینکه ایران را در محاصره دریایی قرار ندهید و دوم اینکه علیه ایران جنگی به راه نیندازید. همچنین اگر کشوری به ایران حمله کرد، سازمان ملل آن کشور را محکوم کند و آمریکا و کشورهای حافظ صلح علیه کشور مهاجم اقدام کنند و در امور داخلی ایران دخالت نشود. آیا آمریکا چنین تضمین‌هایی خواهد داد؟ تجربه نشان داده است که پاسخ منفی است و آمریکا حتی در چنین شرایطی نیز ممکن است دوباره به ایران حمله کند. در همین مجال متن تفاهمنامه را به طور اجمالی بررسی کردیم؛ حتی اگر همه مواردی که مطرح شد، اجرایی و عملیاتی شوند، آمریکا باز هم دنبال حمله به ایران است. اینکه تصور کنیم آمریکا با چنین تفاهمنامه‌ای قصد پایان دادن به جنگ را دارد، یک اشتباه راهبردی بزرگ است».

 

آمریکا دنبال تسلیم کامل ماست


صمصامی در پایان با اشاره به یک آیه قرآن کریم گفت: «ما معتقدیم قرآن کلام خداوند است و هر آنچه در قرآن آمده، حقیقت محض است. همچنین باور داریم که همه پیش‌بینی‌های قرآن تحقق یافته و در آینده نیز تحقق خواهد یافت. خداوند در آیه ۱۲۰سوره بقره می‌فرماید: "هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه از آیین آنان پیروی کنی. بگو: هدایت خدا، تنها هدایت حقیقی است؛ و اگر پس از دانشی که به تو رسیده، از خواسته‌های آنان پیروی کنی، در برابر خدا هیچ سرپرست و یاوری نخواهی داشت".

 

مصداق دقیق این آیه در وضعیت کنونی مشاهده می‌شود. آمریکا به دنبال آن است که ایران به‌طور کامل از سیاست‌هایش تبعیت کند و در برابرش تسلیم شود تا بتواند از این طریق بر منابع نفتی ایران مسلط شود. اسرائیل نیز به دنبال نابودی ایران است. آمریکا مذاکره می‌کند تا نفوذ و سلطه خود را بر ایران افزایش دهد. ما نیز باید از مذاکرات برای خرید زمان استفاده می‌کنیم و باید از این فرصت نهایت بهره را ببریم و توانمندی‌های خود را در حوزه‌های آفندی و پدافندی بیش از پیش تقویت کنیم».