
هفت صبح| تیرماه سال ۱۴۰۳ گزارش یک قتل مسلحانه در یکی از بوستانهای محله جنتآباد روی میز بازپرس جنایی قرار گرفت. بررسیهای ابتدایی نشان میداد مقتول به نام منصور حدودا ۵۵ ساله در جریان درگیری با فردی ناشناس به ضرب گلوله کشته شده است. به این ترتیب تحقیقات جنایی برای رازگشایی از ماجرا آغاز شد.
دستگیری متهمان
در اولین قدم از بررسیها، خانواده منصور تحت تحقیقات قرار گرفتند و مشخص شد که همسر منصور اخیرا با مرد غریبهای به نام فریدون رابطه پنهانی داشته است.این موضوع علاوه بر ضد و نقیضگوییهای زن منصور به نام منیژه؛ ظن ماموران را برانگیخت و او تحت بازجویی فنی قرار گرفت تا اینکه نهایتا به دسیسهچینی برای قتل همسرش با همدستی فریدون اعتراف کرد.
او در نخستین اعتراف خود گفت: «مدتی قبل در فضای مجازی با فریدون آشنا شدم.او میدانست که با منصور مشکل دارم و شوهرم حاضر نیست طلاقم دهد. وقتی به او پیشنهاد دادم که در ازای دریافت 200میلیون شوهرم را بکشد، او قبول کرد.» با این اطلاعات، فریدون در شهرستان محل سکونت خود دستگیر و از خانه او یک قبضه سلاح گرم نیز کشف شد.
فریدون در اعتراف به قتل گفت: «مدتی قبل در کارم به مشکلی برخوردم و بدهکاری سنگین بالا آوردم. خیلی مستاصل شده بودم تا اینکه با منیژه آشنا شدم. وقتی او پیشنهاد داد که در ازای دریافت پول، شوهرش را بکشم از روی ناچاری قبول کردم.» با اعتراف صریح متهمان، پرونده برای رسیدگی راهی دادگاه کیفری یک استان تهران شد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی اولیای دم یعنی پدر و مادر منصور و دو دخترش؛ تقاضای قصاص متهم را کردند. سپس فریدون به اتهام مباشرت در قتل عمدی پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود سناریوی جدیدی مطرح کرد. او ضمن انکار اعترافات قبلی خود گفت: «من اتهامم را قبول ندارم؛ قبلا منیژه فریبم داد که این اتهام را قبول کردم. او گفت اولیای دم یعنی فرزندانم را راضی به گذشت میکنم و پدر و مادر منصور هم خاله و شوهرخالهام هستند که آنها را هم راضی میکنم.»
متهم ادامه داد: «من فقط اسلحه را تهیه کردم اما قاتل اصلی منیژه است که به شوهرش شلیک کرد.»
سپس منیژه در حالی به اتهام معاونت در قتل شوهرش محاکمه شد که فرزندانش از گناه او گذشت کردند. منیژه در دفاع از خود گفت: «من پرستار سالمند هستم و برای همین مدرک کمکهای اولیه دارم. مدتی در بخش تزریقات یک درمانگاه کار میکردم و فریدون هر هفته برای تزریق آمپول ویتامین آنجا میآمد.یک روز گفت میخواهد موضوع مهمی را به من بگوید و از من خواست داخل ماشینش بروم. او در ماشین به من پیشنهاد بیشرمانه داد و من در را باز و فرار کردم اما گوشی من حین فرار از دستم افتاد و زیر صندلی ماشین رفت.
وقتی به خانه رسیدم متوجه گم شدن گوشیام شدم و با شماره خودم تماس گرفتم که فریدون گفت گوشی در ماشین او جا مانده و روز بعد به محل کارم آورد. از آن شب آزارهای فریدون شروع شد. او فیلمهای خصوصی من را از گوشیام برداشته و با آن از من باجخواهی میکرد. با تهدید انتشار فیلمها، چند بار در ماشینش به اجبار با من رابطه جنسی برقرار کرد.»
متهم ادامه داد: «شب حادثه فریدون به من زنگ زد و گفت مقابل خانهات هستم، بیا پایین. من که میترسیدم آبروریزی راه بیندازد، سریع پایین رفتم و سوار ماشینش شدم. او من را مقابل پارک نزدیک خانهمان برد و باز هم به من تجاوز کرد. شوهرم که به خروج من از خانه مظنون شده بود، در محل پرسه میزد و دنبالم میگشت که یکدفعه جلوی ماشین فریدون رسید و با هم درگیر شدند و همین منجر به قتل مسلحانه منصور شد.»
در اینجا نماینده دادستان با اعتراض به ادعای هر دو متهم گفت هر دوی آنها دروغ میگویند و مدارکی وجود دارد که نشان میدهد آنها با نقشه قبلی و همدستی همدیگر مرتکب جنایت شدند. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رأی وارد شور شدند.






