
هفت صبح| بخشش؛ همیشه کلمهای شیرین در میان پروندههای جنایی است. هر چند تقاضای قصاص حق اولیای دم است و هیچ کسی نمیتواند این حق را از آنها بگیرد؛ اما زمانی که اولیای دم از این حق گذشت میکنند و بار دیگر به یک محکوم مرگ زندگی میبخشند، گویی اتمسفر رهایی و نجات در میان هرکسی که با این پروندهها درگیر بود میپیچد و نور امید و شادی در قلب همه روشن میشود.
در این پایان هفته در میان همه اخبار تلخ این روزها با دو پرونده جنایی منجر به بخشش مواجه شدیم که در هر دوی آنها متهمان به قتل با جلب رضایت اولیای دم توانستند بار دیگر به زندگی برگردند.
قتل برادرزن
اولین پرونده مربوط به جنایتی است که اردیبهشت سال 1400 در یکی از روستاهای اطراف پیشوا اتفاق افتاد. روز حادثه همسایههای مردی به نام مرشد با شنیدن سر و صدای او وارد کوچه شدند اما زمانی که مقابل خانه او رسیدند مرشد از مهلکه فرار کرده بود و همسرش بالای سر مرد جوانی که غرق در خون روی زمین افتاده بود ضجه و زاری میزد. زن جوان از همسایهها کمک میخواست و التماس میکرد که یک نفر به داد برادرش که بهدست مرشد مجروح شده بود برسد.
همسایههای مرشد خیلی سریع اورژانس را خبر کردند و برادرزن مرشد به نام سبحان توسط امدادگران به بیمارستان منتقل شد اما شدت ضربهای که مرشد به پیکر او وارد کرده بود به حدی عمیق بود که با همان یک ضربه کاری، جانش را از دست داده و به کام مرگ فرو رفت.به این ترتیب یک پرونده جنایی مقابل ماموران گشوده شد و تحقیقات برای رازگشایی از جنایت آغاز شد. اولین کسی که تحت تحقیقات قرار گرفت همسر مرشد بود. او به ماموران گفت:«من و همسرم مرشد هر دو افغان هستیم ولی از چند سال قبل به ایران آمدیم و همین جا با هم ازدواج کرده بودیم. او از اقوام ما بود ولی از همان ابتدای ازدواجمان با همدیگر مشکل داشتیم. مرشد مرد خسیسی بود و همیشه من را به خاطر پرداخت خرجی خانه اذیت میکرد.گاهی مجبور میشدم برای امرار معاش خودم از خانوادهام پول بگیرم.به همین خاطر آنها هم دیگر متوجه اختلافات من و مرشد شده بودند.»
همسر مرشد ادامه داد:«روز حادثه بود که من و مرشد باز هم با همدیگر بحثمان شد و این بار من به حدی عصبانی شدم که گفتم الان به خانوادهام زنگ میزنم تا بیایند و تکلیف من را با تو مشخص کنند. وقتی با پدرم تماس گرفتم او هم سبحان را برای حل و فصل موضوع مقابل خانه ما فرستاد. حدود یک ساعت بعد از تلفن من بود که برادرم از راه رسید. وقتی زنگ در را زد مرشد بدو بدو پایین رفت و شروع به داد و بیداد کرد و به سبحان میگفت مشکل ما به تو ربطی ندارد و نباید دخالت کنی. درگیری آنها خیلی طولانی نشد. نمیدانم چه شد که ناگهان مرشد به برادرم یک ضربه چاقو زد و گریخت.»
با این اطلاعات که همسر مرشد در اختیار پلیس قرار داد متهم تحت تعقیب قرار گرفت و مشخص شد که به افغانستان گریخته است اما مدتی بعد وقتی وارد خاک ایران شد دستگیر شد و در اعتراف به قتل گفت:«روز حادثه سبحان با من گلاویز شد و من برای اینکه او را به عقب هل دهم با چاقو ضربهای به او زدم که فکرش را هم نمیکردم باعث مرگ سبحان شود اما پشیمانم و از مادر و پدر همسرم تقاضا دارم من را ببخشند.»
اولیای دم که مصرانه تقاضای قصاص داشتند با مشاهده ندامت متهم و پادرمیانی اقوام دور و نزدیک خود تصمیم گرفتند از خون فرزند خود بگذرند و بار دیگر به مرشد مهلت زندگی دادند.
به این ترتیب متهم در شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت و به لحاظ جنبه عمومی جرم از خود دفاع کرد.
قضات دادگاه پس از مشورت در مورد متهم تصمیمگیری خواهند کرد.
قتل مرد کارتنخواب با قیچی
چند سال پیش بود که جسد یک مرد کارتنخواب در پارکینگ مجتمع کاج پردیس تهران کشف شد. بررسیهای ابتدایی حکایت از آن داشت که این مرد با اصابت ضربهای با جسم تیز و برنده به قتل رسیده است.عامل جنایت پس از وارد کردن ضربه کاری از محل وقوع جنایت متواری شده بود. تحقیقات جنایی برای روشن شدن راز جنایت آغاز شد و مشخص شد که مقتول به نام محمود هر شب در زمین خالی کنار مجتمع میخوابیده و در طول روز در همان حوالی پرسه میزده است. در ادامه تحقیقات، ساکنان مجتمع تحت تحقیقات قرار گرفتند و مشخص شد اکثریت آنها محمود را میشناختند و از رفت و آمدهای بیدلیل او به مجتمع گلایه داشتند.
یکی از اهالی مجتمع به ماموران گفت: «بچههای خردسال از ظاهر ژندهپوش محمود میترسیدند و علاوه بر این تردد او به لحاظ امنیت ساختمان صحیح نبود اما او گوشش بدهکار نبود و وقت و بیوقت وارد پارکینگ میشد. روز قبل از حادثه یکی از همسایهها به نام احسان را در حال جر و بحث با محمود دیدم اما چون عجله داشتم از پارکینگ خارج شدم و نفهمیدم که بین آنها چه رخ داد.»
به این ترتیب احسان به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تحقیقات قرار گرفت و در نهایت به قتل اعتراف کرد.
متهم در تشریح جزئیات پرونده گفت: «من هم مثل بقیه ساکنین ساختمان از اینکه وقت و بیوقت سر و کله محمود در پارکینگ پیدا میشد گلایه داشتم. برای همین صبح روز حادثه وقتی دوباره او را در پارکینگ دیدم کفرم بالا آمد و از ماشینم پیاده شدم و سرش فریاد کشیدم. محمود ابتدا فقط با من درگیری لفظی پیدا کرد اما ناگهان از جیبش یک اسپری فلفل و یک قیچی بیرون کشید و با آنها به من حمله کرد.
وقتی اسپری را زد برای دفاع از خودم قیچی را از او گرفتم و با آن یک ضربه به محمود وارد کردم اما چون چشمم میسوخت درست متوجه نشدم که شدت ضربه با قیچی به محمود چقدر بود.»
اولیای دم پرونده در ابتدا تقاضای قصاص متهم را کردند اما در جلسات صلح و سازش به شرط دریافت وجهالمصالحه از قصاص گذشت کردند.
به این ترتیب متهم در شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران به لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شده و قضات در مورد میزان حبس او تصمیمگیری خواهند کرد.






