
هفت صبح| سخنان اخیر مسعود پزشکیان رئیسجمهور مبنی بر اینکه «در جمعآوری گازهای فلر حتی یک ساعت را هم از دست ندهید» بیش از آنکه یک دستور اجرایی باشد، اعترافی تلخ به سالها عقبماندگی در صنعت گاز است. روزانه ۱۷ میلیون دلار گاز در مشعلها میسوزد که نهتنها هدررفت منابع ملی است، بلکه نشان میدهد وزارت نفت در توسعه زیرساختهای گازی، مدیریت تولید و بهینهسازی مصرف، با ضعفهای جدی روبهرو بوده است.
واقعیت این است که صنعت گاز ایران سالهاست با مشکلاتی مواجه است که نهتنها حل نشده، بلکه هر سال عمیقتر شدهاند. مهمترین ضعف، نبود سرمایهگذاری کافی در توسعه میادین و زیرساختهای انتقال است. در حالی که مصرف گاز کشور بهطور مداوم رشد کرده، ظرفیت تولید تقریباً ثابت مانده و حتی در برخی فصول کاهش یافته است. این شکاف میان تولید و مصرف، امروز به نقطهای رسیده که هر زمستان کشور با بحران کمبود گاز روبهرو میشود.
در سالهای اخیر جمعآوری گازهای همراه نفت میتوانست بخشی از کمبود را جبران کند، اما به دلیل ضعف عملکرد وزیر نفت به تعویق افتاده است. پروژههایی که باید یک دهه پیش تکمیل میشدند، هنوز روی کاغذ ماندهاند. این در حالی است که کشورهای منطقه با سرعت در حال تبدیل گازهای فلر به خوراک پتروشیمی و سوخت نیروگاهها هستند. مشکل دیگر، فرسودگی شبکه انتقال و توزیع است. نشت گسترده، هدررفت انرژی و نبود سیستمهای هوشمند مدیریت مصرف، باعث شده بخش قابلتوجهی از گاز تولیدی هرگز به مقصد نرسد. این ضعفها در کنار نبود برنامهریزی بلندمدت در وزارت نفت، صنعت گاز را در موقعیتی شکننده قرار داده است.
چرا وزیر نفت دولت پزشکیان اقدامی نکرده است؟
با وجود هشدارهای کارشناسان و تجربه زمستانهای سخت، انتظار میرفت وزیر نفت دولت پزشکیان از همان روزهای نخست، برنامهای جدی برای صنعت گاز ارائه کند. اما آنچه در عمل دیده شد، تمرکز بیش از حد بر موضوعات حاشیهای و انتصابات بود که انرژی وزارتخانه را از مسائل اصلی منحرف کرد. بهجای ارائه نقشه راه برای توسعه میادین گازی، اصلاح شبکه انتقال، یا تسریع در جمعآوری گازهای فلر، بخش عمده توجه وزیر صرف تغییرات مدیریتی و چینش نیروهای نزدیک به خود شد.
این رویکرد باعث شد پروژههای حیاتی صنعت گاز بدون فرماندهی موثر باقی بمانند. از سوی دیگر، وزارت نفت در ماههای اخیر هیچ اقدام عملیاتی قابلتوجهی برای افزایش تولید یا کاهش هدررفت گاز ارائه نکرده است. نه قراردادهای جدید توسعهای امضا شده، نه پروژههای نیمهتمام تکمیل شدهاند. حتی در حوزه دیپلماسی انرژی نیز سکوت و انفعال دیده میشود؛ در حالی که کشورهای همسایه با سرعت در حال توسعه خطوط صادرات گاز و LNG هستند.
خروجی این ضعفها و بیعملیها، امروز بهوضوح دیده میشود. قطعی گاز که زمانی فقط صنایع بزرگ را تهدید میکرد، اکنون به آستانهای رسیده که مصرف خانگی را نیز در معرض خطر قرار داده است. صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و نیروگاهها هر زمستان با محدودیت شدید روبهرو میشوند و این محدودیتها مستقیماً به کاهش تولید، افزایش قیمتها و رکود اقتصادی منجر میشود.
اگر روند فعلی ادامه یابد، کشور در زمستانهای آینده با بحران واقعی انرژی روبهرو خواهد شد که نهتنها صنعت، بلکه زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. هشدار رئیسجمهور درباره از دست ندادن حتی یک ساعت نشان میدهد که دولت به عمق بحران پی برده، اما وزارت نفت هنوز نتوانسته از مرحله هشدار به مرحله اقدام برسد.
مدیریت ناترازی در رسانهها به جای سرمایهگذاری
در سالهای اخیر، دولتها بارها تلاش کردهاند بحران ناترازی گاز را با پویشهای فرهنگی و توصیههای سادهای مثل «دو درجه دمای خانه را کم کنید» مدیریت کنند. این رویکرد شاید در ظاهر جذاب باشد و در کوتاهمدت چند مترمکعب صرفهجویی ایجاد کند، اما واقعیت این است که چنین راهکارهایی پایدار، قابل اتکا و کافی نیستند. یک طرح آزمایشی نشان داد کاهش دمای منازل تنها حدود ۱.۹۳ مترمکعب صرفهجویی روزانه برای هر مشترک ایجاد کرده است که با کوچکترین تغییر در شرایط روحی، آبوهوا یا نیاز خانوار به سرعت از بین میرود. رفتار مصرفی مردم، برخلاف تصور برخی مدیران، با دستور و تبلیغ تغییر نمیکند و اگر هم تغییر کند، دوام ندارد.
در مقابل، ریشه اصلی مصرف بالای گاز در بخش خانگی، نه رفتار مردم، بلکه تجهیزات فرسوده و ناکارآمد است. امروز حدود ۱۵میلیون بخاری کمبازده در خانههای مردم وجود دارد که هرکدام روزانه بهطور متوسط ۱۲ مترمکعب گاز میسوزانند. جایگزینی این بخاریها با مدلهای استاندارد گرید A میتواند مصرف را تقریباً نصف کند، یعنی صرفهجوییای چند برابر بیشتر از تمام پویشهای فرهنگی سالهای اخیر. این تفاوت نشان میدهد که بحران ناترازی گاز، بیش از آنکه مسئله رفتار مردم باشد، نتیجه سالها بیتوجهی به نوسازی تجهیزات و زیرساختهاست، البته وزارت نفت قبلا وعده داده بود که با تسهیلاتی موتورخانههای فرسوده آپارتمانها را نوسازی میکند، اما این مسئله نیز در حد شعار باقی ماند.
هزینههای سنگین تعلل وزیر نفت بر دوش صنعت
اما در عمل، وزارت نفت به جای تمرکز بر این راهحلهای سریع و کمهزینه، همچنان درگیر پروژههای بلندمدت و پرریسک است که حتی اگر امروز آغاز شوند، سالها طول میکشد تا به نتیجه برسند. این تعلل، هزینههای سنگینی بر دوش صنعت گذاشته است. گزارشهای رسمی وزارت صمت نشان میدهد که محدودیتهای انرژی به یک رویه سالانه تبدیل شده و هر سال شدیدتر از سال قبل تولید ملی را هدف قرار میدهد. تنها در زمستان ۱۴۰۳، صنایع کشور با محدودیت متوسط ۵۵ درصدی در دریافت گاز مواجه بودند که ۱۳۰ هزار میلیارد تومان زیان به صنعت تحمیل کرد.
از نگاه صنعت، تولیدکننده ایرانی دیگر نمیتواند حتی یک فصل کاری را با اطمینان برنامهریزی کند. در پیک مصرف، صنایع استراتژیک مانند فولاد و سیمان با کاهش اجباری مصرف تا ۹۰ درصد مواجه میشوند، یعنی توقف کامل خطوط تولید. برآورد رسمی وزارت صمت نشان میدهد که مجموع خسارت ناشی از محدودیت گاز و برق در سال ۱۴۰۳ به ۳۰۳.۵ هزار میلیارد تومان رسیده که توان رقابتی تولید داخلی را نابود میکند و به تورم ناشی از کاهش عرضه دامن میزند.
در چنین شرایطی، ادامه تعلل در اجرای طرحهای بهینهسازی مصرف، چیزی کمتر از پذیرش آگاهانه تداوم زیان به تولید ملی نیست. کشور راهحل را در اختیار دارد: جایگزینی بخاریهای فرسوده، ارتقای تجهیزات گرمایشی، عایقبندی ساختمانها و اجرای کامل طرح کارور گاز. این اقدامات نهتنها سریع و کمهزینهاند، بلکه میتوانند بحران ناترازی را مهار کرده و از فروپاشی بخش مولد اقتصاد جلوگیری کنند. اگر وزارت نفت همچنان بر مسیر فعلی اصرار بورزد و به جای مدیریت تقاضا، تنها به رویای افزایش عرضه دل ببندد، بحران گاز نهتنها حل نخواهد شد، بلکه به تهدیدی دائمی برای صنعت، اقتصاد و زندگی مردم تبدیل میشود
دلایل خسارت سالانه ۱۶ میلیارد دلاری ناترازی گاز
با نگاهی دقیقتر به ابعاد ناترازی گاز، روشن میشود که خسارت سالانه ۱۶میلیارد دلاری تنها یک عدد معمولی نیست که به سادگی از آن عبور کنیم، بلکه نشانهای از یک زخم عمیق و مزمن در ساختار انرژی کشور است. بخش بزرگی از این خسارت، یعنی حدود ۱۱ میلیارد دلار، مستقیماً از نیروگاهها ناشی میشود. در نبود گاز کافی، نیروگاهها مجبورند به سمت سوختهای مایع مانند مازوت و گازوئیل بروند که هم گرانترند و هم آلایندگی سنگینی دارند.
این تغییر اجباری، هر سال میلیاردها دلار هزینه اضافی روی دست کشور میگذارد و در عین حال کیفیت هوا را در کلانشهرها به مرز بحران میرساند. صنایع استراتژیک نیز از این وضعیت بینصیب نماندهاند. قطع گاز در فصول سرد، خطوط تولید فولاد، پتروشیمی و سیمان را بارها متوقف کرده است. کاهش ۲۳درصدی تولید فولاد، افت ۱.۳میلیارد دلاری صادرات پتروشیمی و بیش از یک میلیارد دلار زیان صنعت سیمان تنها بخشی از پیامدهای این بیبرنامگی است. این صنایع ستون فقرات اقتصاد کشورند و هر بار که گاز قطع میشود، نهتنها تولید، بلکه اشتغال و صادرات نیز آسیب میبیند.
از سوی دیگر، ناتوانی ایران در عمل به تعهدات صادراتی خود، ضربهای جدی به اعتبار کشور وارد کرده است. در سال ۱۴۰۰، ایران تنها توانست ۴۲ درصد از گاز تعهدشده به ترکیه و عراق را تأمین کند. این ناتوانی در تامین گاز، بازارهای صادراتی را در معرض خطر قرار داده و رقبای منطقهای را جسورتر کرده، از طرف دیگر از دست دادن این بازارها، یعنی از دست دادن میلیاردها دلار درآمد پایدار.



