
حامد شایگان: هفت صبح| در هفتههای اخیر، با افزایش تنش بین ایران و آمریکا خروج نقدینگی از بازار سرمایه شدت گرفته که دیگر نمیتوان آن را یک اصلاح تکنیکال دانست. این خروج، حاصل ترکیبی از ترس ژئوپلیتیک، نااطمینانی اقتصادی و بیاعتمادی عمیقی است که در ذهن سرمایهگذار شکل گرفتهاست. در چنین فضایی، اولین واکنش سرمایهگذار جستوجوی پناهگاه است که احساس کند داراییاش از طوفانهای احتمالی در امان میماند.
پولهای ریسک گریز کجا رفتند؟
بخشی از آن به سمت بازار رمزارزها حرکت کرده؛ بازاری که هیچ نهاد رسمی آمار دقیقی از ورود سرمایه ایرانیها به آن ارائه نمیدهد، اما نشانهها واضحاند. رشد معاملات تتر در صرافیهای داخلی، افزایش ورود کاربران ایرانی به صرافیهای خارجی و گزارشهای غیررسمی تحلیلگران نشان میدهد که حدود ۸ تا ۱۲ هزار میلیارد تومان از سرمایهها در همین مدت وارد بازار کریپتو شده است. این رفتار با الگوی همیشگی سرمایهگذار ایرانی در روزهای پرتنش همخوانی دارد: فرار از ریسک داخلی، حتی اگر مقصد هم پرنوسان باشد.
در کنار رمزارزها، بازار طلا یکی از بزرگترین مقصدهای نقدینگی بوده است. تقاضا برای سکه امامی و ربعسکه در یک ماه گذشته ۲.۵ برابر شده و خرید طلای آبشده نیز حدود ۴۰ درصد رشد کرده است. این اعداد نشان میدهد که حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار میلیارد تومان پول به سمت طلا و سکه رفته؛ داراییهایی که در ذهن مردم همیشه امنترین پناهگاه در روزهای بحران بودهاند.
بازار دلار نیز بینصیب نمانده است. افزایش معاملات فردایی، رشد خرید اسکناس و گزارشهای صرافیها همگی حکایت از ورود ۱۰ تا ۱۵ هزار میلیارد تومان پول به بازار ارز دارد. دلار برای بسیاری از مردم نه فقط یک دارایی، بلکه یک سپر دفاعی در برابر آیندهای نامعلوم است.
اما شاید مهمترین بخش ماجرا، خروج سرمایه از کشور باشد؛ پدیدهای که هیچ آمار رسمی ندارد، اما نشانههایش در همهجا دیده میشود: افزایش خرید ملک در ترکیه، عمان و امارات، رشد ثبت شرکت و اقامتهای سرمایهگذاری، و بالا رفتن حوالههای غیررسمی. برآورد کارشناسان نشان میدهد که تنها در یک ماه گذشته بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیون دلار سرمایه از کشور خارج شده؛ یعنی چیزی حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار میلیارد تومان.
پرونده وقت اخیر، دلار همچنان محبوبترین پناهگاه بوده. برای سرمایهگذار ایرانی، دلار نه فقط یک ارز، بلکه یک سپر تورمی است؛ داراییای که در بحرانها سریعتر از هر بازار دیگری واکنش نشان میدهد و نقدشوندگی بالایی دارد. به همین دلیل، بخش قابلتوجهی از پولهایی که از بورس خارج شدهاند، مستقیم به بازار ارز رفتهاند؛ نه برای سودآوری، بلکه برای حفظ ارزش در برابر شوکهای احتمالی.
طلا و سکه دومین مقصد پولهای نقد و بورسی
پس از دلار، طلا و سکه دومین مقصد طبیعی سرمایههای ترسخوردهاند. در روزهایی که احتمال درگیری نظامی یا تشدید تنشها مطرح میشود، طلا همیشه برنده است. افزایش تقاضا برای سکه امامی، ربعسکه و طلای آبشده نشان میدهد که سرمایهگذار ایرانی ترجیح میدهد دارایی داشته باشد که هم نقدشونده باشد و هم در بحرانها رشد کند. این انتخاب، ریشه در تجربه تاریخی مردم دارد که بارها ثابت کرده طلا در سختترین شرایط نیز سود میدهد و دست سرمایهگذار را خالی نگه نمیدارد.
اما همه پولها به سمت ارز و طلا نمیروند. بخشی از سرمایهگذاران به داراییهای فیزیکی پناه میبرند؛ داراییهایی که قابل لمساند و در صورت بروز بحران، میتوان از آنها استفاده کرد یا بهسرعت فروخت. خودروهای کارکرده، حتی مسکن در هفتههای اخیر با افزایش تقاضا مواجه شدهاند. این رفتار بیشتر از جنس «امنیت روانی» است تا سرمایهگذاری، به نوعی تبدیل پول به کالایی که ارزشش با تورم بالا میرود و در صورت نیاز قابل نقد شدن است.
در کنار اینها، گروهی از سرمایهگذاران محافظهکار ترجیح دادهاند پول خود را در بانک پارک کنند. نه به امید سود بالا، بلکه برای آرامش ذهنی تا در صورت نیاز آن را خارج کنند. افزایش سپردههای کوتاهمدت در هفتههای اخیر نشان میدهد که بخشی از نقدینگی به سمت کمریسکترین گزینه ممکن رفته است که حداقل نوسان ندارد و در فضای پرتنش، خیال سرمایهگذار را راحتتر میکند.
نسل جوانتر اما مسیر دیگری را انتخاب کرده است. آنها که از نااطمینانی داخلی خسته شدهاند، به بازارهای جهانی پناه بردهاند. افزایش ورود پول به تتر، بیتکوین و آلتکوینهای بزرگ نشان میدهد که بخشی از سرمایههای خروجی بورس، به دنبال فرار از ریسکهای داخلی است حتی اگر بازار جهانی هم پرنوسان باشد. برای این گروه، رمزارزها نه فقط یک دارایی، بلکه راهی برای خروج از محدودیتهای اقتصادی داخلی است.
چرا این پولها از بورس خارج میشوند؟
پاسخ را باید در سه عامل جستوجو کرد. نخست، بیاعتمادی ساختاری است سرمایهگذار ایرانی بارها تجربه کرده که یک تصمیم ناگهانی میتواند سودش را نابود کند. دوم، سایه جنگ و نااطمینانی سیاسی که آینده را مبهم کرده و سرمایهگذار را به سمت داراییهای پناهگاهی سوق میدهد. و سوم، نبود محرک بنیادی در بازار سرمایه است؛ نه گزارشهای مالی، نه سیاستهای حمایتی و نه جریان نقدینگی، هیچکدام فعلاً سیگنال بازگشت پولهای داغ را نمیدهند.
بنابراین، باید گفت پولهایی که از بورس خارج میشوند، گم نمیشوند، فقط پناه گرفتهاند. این پولها به جایی میروند که سرمایهگذار احساس امنیت بیشتری کند؛ دلار، طلا، داراییهای فیزیکی، سپردههای بانکی و رمزارزها پناهگاه شدهاند. بازگشت این نقدینگی به بورس تنها زمانی ممکن است که ریسکهای ژئوپلیتیک کاهش یابد، سیاستگذاری قابل پیشبینی شود، اعتماد عمومی ترمیم گردد و بازار دوباره نشانههایی از رشد بنیادی نشان دهد. تا آن زمان، بورس بیشتر شبیه یک ایستگاه خروج است تا مقصد سرمایه.


