هفت صبح| اگر این روزها به خیابان‌های شلوغ شهر بروید و لابه‌لای جمعیت چرخی بزنید، چیزی فراتر از رفت‌وآمدهای معمولی می‌بینید. پیاده‌روهای ما این روزها به صحنه‌ای برای تماشای یک اتفاق عجیب تبدیل شده‌اند؛ آدم‌هایی که شانه به شانه هم راه می‌روند، اما انگار در دو سیاره مختلف زندگی می‌کنند. از یک طرف پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی را می‌بینیم که با آرامش و نگاهی پر از خاطره قدم می‌زنند و در طرف دیگر، نوجوان‌هایی که با تیپ‌های خاص و چشم‌های دوخته شده به گوشی، با سرعتی متفاوت از کنار آن‌ها رد می‌شوند. این گزارش، روایتی ساده از همین تفاوت‌هاست.

 

وقتی لباس‌ها با ما حرف می‌زنند


در این میان اما شاید اولین چیزی که توی چشم می‌زند، ظاهر آدم‌ها باشد. بزرگترها  هنوز هم معتقدند لباس باید سنگین و رنگین باشد. برای آن‌ها کت‌وشلوار تمیز و  اتوکشیده یا چادر و مانتوهای ساده، نشانه شخصیت و احترام به جامعه است. اما برای نوجوان نسل جدید، لباس فقط یک پوشش نیست؛ بلکه راهی است برای اینکه بگوید: «من با بقیه فرق دارم».

 

در دنیای آن‌ها، «مد» دیگر آن چیزی نیست که در ویترین مغازه‌های لوکس می‌بینیم؛ مد آن‌ها از توی اینستاگرام و تلگرام و واتساپ و... می‌آید. آن‌ها ترسی ندارند که با بقیه متفاوت باشند، در حالی که بزرگترها همیشه سعی کرده‌اند طوری لباس بپوشند که «حرفی پشت سرشان نباشد». همین تفاوت ساده، اولین جرقه را در ذهن‌ها می‌زند که این دو نسل، چقدر نگاهشان به زندگی با هم متفاوت است. نوجوان امروز می‌خواهد دیده شود، حتی به قیمت قضاوت شدن؛ اما نسل قدیمی‌تر ترجیح می‌دهد در میان جمعیت و هم شکل آنها باشد تا آرامش‌ وی به هم نخورد.

 

زبان مشترکی که دیگر وجود ندارد


تا حالا شده بنشینید و به حرف زدن دو نوجوان گوش بدهید؟ گاهی انگار دارند به زبان دیگری حرف می‌زنند! استفاده از کلمات انگلیسی که با قواعد فارسی ترکیب شده یا اصطلاحات عجیبی که فقط خودشان رمزش را می‌دانند، باعث شده یک دیوار بلند بین آن‌ها و والدینشان کشیده شود.

 

بزرگترها وقتی می‌خواهند نصیحت کنند یا تجربه‌ای را انتقال دهند، از ضرب‌المثل‌ها و کلمات قلمبه و سلمبه استفاده می‌کنند، اما جوان امروز حوصله شنیدن این حرف‌های طولانی را ندارد. او می‌خواهد همه‌چیز کوتاه، سریع و گاهی با شوخی‌های تند و تیز همراه باشد. اینجاست که وقتی پدر می‌گوید «پسرم، قدر جوانی‌ات را بدان»، پسر با یک لبخند کنایه‌آمیز رد می‌شود چون اصلاً مدل فکری پدرش را درک نمی‌کند. این شکاف زبانی باعث شده که دیالوگ و گفت‌وگو در خانه‌ها جای خود را به سکوت یا بحث‌های کوتاه و بی‌نتیجه بدهد.

 

تفاوت از  زمین تا آسمان 


اگر از یک آدم ۵۰ ساله بپرسید خوشبختی یعنی چه، احتمالاً می‌گوید: «یک شغل دولتی ثابت، یک خانه نقلی و تن سالم». این یعنی برای نسل قدیم، «امنیت» همه‌چیز بود. آن‌ها حاضر بودند سال‌ها در یک اداره سخت کار کنند تا آخر ماه حقوق سر وقت بگیرند و بازنشسته شوند. اما برای جوان امروزی، این مدل زندگی بیشتر شبیه به یک «کابوس» است! آن‌ها دنبال کارهای پروژه‌ای، مشاغل استارتاپی و کسب‌وکارهای آنلاین هستند. آرزوی آن‌ها نه در استخدام فلان اداره، بلکه در داشتن یک صفحه پرطرفدار، سفر به دور دنیا یا رسیدن به رتبه‌های بالا در بازارهای مالی جدید است. نسل جدید نمی‌خواهد ۳۰ سال «صبر» کند تا در ۶۰ سالگی به ماشین و خانه برسد؛ او می‌خواهد همین حالا و در ۲۰ سالگی از زندگی لذت ببرد. برای او، «آزادی زمان» خیلی باارزش‌تر از «امنیت شغلی» است.

 

  از کتابخانه‌های خاک‌گرفته تا یوتیوب


روش یادگیری هم یکی دیگر از این گسل‌هاست. نسل قدیم معتقد است برای یاد گرفتن هر چیزی باید به دانشگاه رفت، مدرک گرفت و لابه‌لای کتاب‌های قطور گشت. اما برای نوجوان نسل جدید، تمام دنیا در یک کلمه خلاصه می‌شود: «جست‌وجو». او اگر بخواهد مکانیکی یاد بگیرد یا زبان جدیدی بیاموزد، به جای ثبت‌نام در کلاس‌های طولانی، به سراغ یوتیوب و ویدیوهای کوتاه آموزشی می‌رود. این نسل «مهارت‌محور» است. آن‌ها ترجیح می‌دهند چیزی را یاد بگیرند که همین فردا بتوانند از آن پول درآورند.

 

بزرگترها به «دانش عمومی» افتخار می‌کنند، اما جوان‌ها به «تخصص کاربردی». این تفاوت باعث شده که وقتی پدری از فرزندش می‌خواهد درس بخواند تا «آدم بزرگی» شود، فرزندش در همان لحظه با یک مهارت دیجیتال، درآمدی بیشتر از پدرش داشته باشد و همین موضوع، اقتداری سنتی را می‌ساخت. اما نسل جدید، اولویت را به «رضایت شخصی» و «سلامت روان» می‌دهد. آن‌ها ترجیح می‌دهند تنها بمانند تا اینکه در یک رابطه سمی یا بی‌سرانجام باشند. 

 

  مسئولیت‌های اجتماعی


در گذشته، مسئولیت اجتماعی در «محله» خلاصه می‌شد. کمک به همسایه، شرکت در مراسم‌های محلی و ریش‌سفیدی، نماد اخلاق بود. اما جوان امروزی، دغدغه‌هایش مرز نمی‌شناسد. او ممکن است به اندازه همسایه‌اش، نگران گرمایش زمین، انقراض فلان گونه جانوری در آفریقا یا حقوق انسان‌ها در آن سوی دنیا باشد. بزرگترها گاهی می‌گویند: «تو که نگران فلان اتفاق در آن سر دنیایی، چرا به فکر فلان فامیل نیستی؟» حقیقت این است که دایره ارتباطی نسل جدید به وسعت اینترنت بزرگ شده است. آن‌ها خود را «شهروند جهانی» می‌دانند و اخلاق برایشان در مفاهیمی مثل حفظ محیط زیست، گیاه‌خواری یا مبارزه با نژادپرستی تعریف می‌شود

 

 چه کسی راست می‌گوید؟


در دنیای قدیم، اعتبار از «تجربه» می‌آمد. هر چه مو سفیدتر بود، حرف خریدار بیشتری داشت. اما در دنیای امروز، اعتبار از «به‌روز بودن» می‌آید. وقتی یک نوجوان ۱۶ ساله می‌تواند با چند کلیک، اشتباه علمی حرف بزرگترش را در لحظه ثابت کند، آن ساختار قدیمی قدرت فرو می‌ریزد و دیگر معنا ندارد! این موضوع باعث شده بزرگترها احساس کنند دیگر جدی گرفته نمی‌شوند و جوان‌ها هم احساس کنند که بزرگترها در دنیایی زندگی می‌کنند که دیگر وجود خارجی ندارد. بحرانی که از آن به عنوان  «بحران مرجعیت» یاد می‌شود و ریشه اصلی بسیاری از بحث‌های بی‌پایان پشت سفره‌های خانوادگی است.

 

  گوشی‌هایی که دنیایشان شده است


بزرگترها گوشی را وسیله‌ای برای تماس می‌شناسند، اما برای نسل جدید، گوشی حکم «اکسیژن» را دارد. تمام روابط اجتماعی، خریدها و تفریحاتشان در همین صفحه کوچک خلاصه می‌شود. بزرگترها این رویه را «انزوا» می‌دانند، اما واقعیت این است که آن نوجوان در همان لحظه با ده نفر دیگر در آن سر دنیا در ارتباط است. در واقع مدل «حضور داشتن» آن‌ها عوض شده و این موضوع باعث شده بزرگترها احساس تنهایی کنند و فکر کنند بچه‌ها دیگر به آن‌ها اهمیت نمی‌دهند.

 

  از سفره‌های فامیلی تا دنیای گیم


برای نسل قدیم، تفریح یعنی جمعه‌ها در طبیعت و دور هم نشستن. برای نسل جدید، تفریح یعنی ساعت‌ها بازی آنلاین با کسانی که شاید هرگز ندیده است. بزرگترها این را «افسردگی» می‌بینند، اما برای جوان، این یک فعالیت کاملاً اجتماعی و هیجان‌انگیز است. این تضاد، باعث می‌شود اصرار والدین برای حضور در مهمانی‌ها، بیشتر باعث کلافگی جوان شود تا شادابی او.

 

تقابل «بایدها» و «می‌خواهم‌ها»


نسل قدیم با کلمه «باید» بزرگ شده و خواسته‌هایش را فدای «مصلحت» کرده است. اما نسل جدید با کلمه «چرا؟» و «دلم می‌خواهد» بزرگ شده است. این نسل «فردیت» خود را جدی می‌گیرد و به جای رعایت قوانین خشک، به دنبال «صداقت با خود» است. این روحیه پرسشگر از دید بزرگترها «لجبازی» به نظر می‌رسد، در حالی که فقط تفاوت در اولویت‌هاست.

 

  پول؛ پس‌انداز یا خرج برای تجربه؟


نگاه به مادیات هم در بین دو نسل اخیر فرسنگ‌ها با هم تفاوت دارد. نسل قدیم برای «روز مبادا» زندگی می‌کرد و پولش را به طلا و زمین تبدیل می‌کرد اما نسل جدید معتقد است روز مبادا همین امروز است و ترجیح می‌دهد پولش را خرج سفر، تکنولوژی یا یک تجربه خاص کند. آن‌ها زندگی در لحظه را به آینده‌ای نامعلوم ترجیح می‌دهند.

 

  از اخبار ساعت ۹ تا استوری‌های لحظه‌ای


بزرگترها به رسانه‌های رسمی و تلویزیون اعتماد دارند، اما جوان‌ها خبر را در لحظه از شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند. آن‌ها به جای تحلیلگرهای رسمی، به اینفلوئنسرهایی اعتماد می‌کنند که زبانشان را می‌فهمند. این تفاوت در منبع خبر باعث شده که هر دو نسل نگاه کاملاً متفاوتی به وقایع جامعه داشته باشند.

 

مفهوم «صبر» در دنیای پرسرعت


نسل قدیم با «انتظار» بزرگ شده و صبر را فضیلت می‌داند. اما نسل جدید در دنیای «سرعت» متولد شده؛ جایی که همه‌چیز با یک کلیک فراهم است. این سرعت باعث شده آستانه تحمل جوان‌ها پایین بیاید و بزرگترها آن‌ها را «عجول» ببینند.

 

از «تکلیف» تا «انتخاب»


خانواده و تقدس آن یکی دیگر از تفاوت‌های نسل‌ها است. در گذشته، ازدواج یک مسیر حتمی و مقدس بود. اما برای نسل جدید، خانواده یک «انتخاب» آگاهانه است. آن‌ها به دلیل چالش‌های اقتصادی و اهمیت به رشد فردی، سخت‌تر زیر بار تعهد می‌روند. این موضوع برای والدین که نگران تنهایی بچه‌ها هستند، به یک دغدغه بزرگ تبدیل شده است.

 

 اخلاق و مسئولیت‌های اجتماعی


مسئولیت اجتماعی در گذشته محدود به «محله و فامیل» بود، اما جوان امروزی دغدغه‌های جهانی دارد؛ از محیط زیست تا حقوق رنگین‌پوستان. بزرگترها این دغدغه‌ها را فانتزی می‌بینند، اما برای جوان، این نشان‌دهنده هویت او به عنوان یک «شهروند جهانی» است.