هفت صبح، مهدی خاکی‌فیروز| بازار پوشاک ایران در آستانه ماه‌های آتی وارد دوره‌ای پرتنش می‌شود. تنشی که از ریسندگی و بافندگی آغاز می‌شود، از رنگرزی و تکمیل عبور می‌کند و در نهایت خود را روی برچسب قیمت لباسدادن به چشم‌اندازی هستند که برای تولیدکننده و مصرف‌کننده ساده نیست.

 

‌نخ و پارچه، نقطه شروع گرانی


ساختار صنعت پوشاک ایران به شکلی است که وابستگی به واردات مواد اولیه نقش پررنگی دارد. بخش قابل‌توجهی از پنبه مصرفی از خارج تأمین می‌شود و الیاف اکریلیک و سایر مواد اولیه نیز مسیر وارداتی دارند یا قیمت خود را با دلار تنظیم می‌کنند. همین شرایط باعث شده با هر تغییر ارزی، هزینه تولید پارچه جهش پیدا کند.

 

فعالان صنعت از افزایش قیمت مواد اولیه می‌گویند. مسیری که هزینه‌ها را از محدوده‌های قبلی به سطوح بالاتر رسانده و حاشیه سود واحدهای تولیدی را فشرده کرده است. در چنین فضایی، بافندگی به نقطه‌ای حساس تبدیل شده است. پارچه سهم بالایی از قیمت نهایی پوشاک دارد و هر اختلال در این بخش، موج گرانی را به سرعت به سمت کارگاه‌های دوخت و سپس بازار خرده‌فروشی هدایت می‌کند. بازار آینده پوشاک را باید از وضعیت نخ و پارچه خواند.

 

ترخیص، ارز و هزینه‌ای که دیر می‌رسد


حتی زمانی که مواد اولیه وارد کشور شده، چالش پایان نمی‌یابد. فاصله میان ثبت سفارش، ترخیص کالا و تسویه ارزی، ریسک تازه‌ای برای تولیدکننده ایجاد کرده است. در بسیاری از موارد، کالا با یک برآورد قیمتی وارد مسیر می‌شود و هنگام ترخیص باید با نرخ‌های تازه ارز تسویه شود. این اختلاف زمانی، هزینه پیش‌بینی‌نشده‌ای ایجاد می‌کند که مستقیما روی قیمت نهایی اثر می‌گذارد. برای واحدهای کوچک و متوسط، این وضعیت به معنای فشار مضاعف بر نقدینگی است. تولیدکننده‌ای که با سرمایه محدود کار می‌کند، در برابر چنین شوک‌هایی ناچار می‌شود تیراژ را کاهش دهد یا قیمت فروش را بالا ببرد. هر دو مسیر، بازار را ملتهب‌تر می‌کند.

 

  قاچاق، قواعد را به هم می‌زند


یکی از عوامل تعیین‌کننده در ماه‌های آینده، حجم بالای قاچاق پوشاک و ورود غیررسمی پارچه است. سالانه میلیاردها دلار پوشاک قاچاق وارد بازار ایران می‌شود. پوشاکی که اغلب به صورت استوک و با قیمت پایین عرضه می‌شود. این کالاها مستقیما رقابت را برای تولیدکننده داخلی دشوار می‌کنند و زنجیره ارزش نساجی را از درون تحت فشار می‌گذارند. ورود پارچه از مسیرهای غیررسمی نیز ضربه دیگری به بافندگی داخلی می‌زند. وقتی پارچه بدون تحمل هزینه‌های جانبی تولید داخل وارد بازار می‌شود، سفارش کارخانه‌های بافندگی کاهش پیدا می‌کند. این کاهش سفارش به سرعت به ریسندگی، رنگرزی و تکمیل سرایت می‌کند و در نهایت کارگاه‌های دوخت با کمبود مواد اولیه یا فشار برای کاهش قیمت مواجه می‌شوند.

 

  تولید ناپایدار در شهرک‌های صنعتی


در کنار ارز و قاچاق، مسئله انرژی به عاملی تعیین‌کننده تبدیل شده است. ریسندگی، بافندگی و رنگرزی صنایع برق‌بر هستند و وقفه در تأمین انرژی هزینه‌های پنهان زیادی ایجاد می‌کند. تجربه زمستان‌های اخیر نشان داده قطع برق محدود به تابستان باقی نمانده و در ماه‌های سرد نیز تکرار شده است. توقف خطوط تولید، خواب سرمایه روی ماشین‌آلات، افزایش ضایعات و تأخیر در تحویل سفارش‌ها، پیامدهای مستقیم این وضعیت هستند. برای بازار پوشاک، این اختلال‌ها به معنای کاهش انعطاف تولید و افزایش قیمت تمام‌شده است. در ماه‌های پیش‌رو، اگر محدودیت انرژی ادامه یابد، فشار روی بافندگی و تکمیل شدت می‌گیرد و اثر آن در بازار لباس شب عید آشکارتر می‌شود.

 

سبدی که کوچک می‌شود


در سمت تقاضا، تصویر چندان آرام نیست. تورم بالا باعث شده قشر متوسط در خرید پوشاک با چالش جدی روبه‌رو شود. لباس از جمله کالاهایی است که خانوار در شرایط سخت اقتصادی می‌تواند خرید آن را به تعویق بیندازد یا به حداقل برساند. همین رفتار، فروش را کند کرده و واحدهای خرده‌فروشی را محتاط‌تر می کند. با این حال، بازار پوشاک ویژگی فصلی دارد. نزدیک شدن به پایان سال، تقاضای سنتی شب عید را فعال می‌کند. تضاد میان نیاز فصلی و محدودیت بودجه خانوار، الگوی خرید تازه‌ای می‌سازد. پیش‌بینی می‌شود در ماه‌های آینده، خریدها هدفمندتر شود. تعداد اقلام کمتر، تمرکز روی قیمت و انتخاب کالاهای اقتصادی‌تر. این تغییر رفتار، استراتژی تولیدکننده و فروشنده را نیز دگرگون می‌کند.

 

  بافندگی در مرکز میدان


توجه ویژه به بافندگی در تحلیل آینده بازار پوشاک ضروری است. این بخش هم به شدت از سیاست ارزی تأثیر می‌پذیرد، هم از واردات غیررسمی ضربه می‌خورد، هم از محدودیت انرژی آسیب می‌بیند. هر تزلزل در بافندگی، زنجیره‌ای از واکنش‌ها را فعال می‌کند که تا ویترین فروشگاه ادامه دارد. اگر پارچه داخلی با قیمت و کیفیت رقابتی تولید شود، کارگاه‌های دوخت نفس می‌کشند و بازار لباس ثبات نسبی پیدا می‌کند. اگر این بخش تضعیف شود، وابستگی به واردات و قاچاق بیشتر می‌شود و کنترل بازار دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل، آینده پوشاک ایران را باید از وضعیت کارخانجات بافندگی و رنگرزی رصد کرد.

 

بازاری میان فشار و ظرفیت


چشم‌انداز ماه‌های آینده بازار پوشاک، ترکیبی از فشار و ظرفیت است. از یک سو، هزینه مواد اولیه، نوسان ارز، قاچاق و محدودیت انرژی، ریسک‌ها را بالا نگه داشته‌اند. از سوی دیگر، بازار بزرگ داخلی، تجربه تولیدکنندگان و امکان تأمین بخش قابل توجهی از نیاز از داخل، ظرفیت‌هایی هستند که در صورت اصلاح سیاست‌ها فعال می‌شوند. پیشنهادهایی مانند هدایت ارز به ابتدای زنجیره تولید، تمرکز بر مواد اولیه به جای واردات پارچه، و سپردن نقش پررنگ‌تر به بخش خصوصی، مسیر بازار را منطقی‌تر می‌کند. در چنین شرایطی، صنعت پوشاک توان اداره خود با تکیه بر صادرات و گردش مالی داخلی را دارد و فشار برمصرف‌کننده نیز کاهش پیدا می‌کند.

 

  پوشاک تابع آینده بازار


بازار پوشاک ایران در ماه‌های پیش‌رو روی خط ناپایدار حرکت می‌کند. گرانی از نخ آغاز می‌شود، از پارچه عبور می‌کند و به لباس می‌رسد. قاچاق قواعد بازی را به هم می‌زند و محدودیت انرژی تولید را شکننده می‌کند. همزمان، مصرف‌کننده با بودجه محدود، انتخاب‌های محتاطانه‌تری انجام می‌دهد. با این حال، آینده به‌طور کامل بسته نیست.

 

اگر فشارهای مقرراتی کاهش یابد، سیاست‌های ارزی هماهنگ‌تر و زنجیره تولید از ابتدا تقویت شود‌، بازار پوشاک می‌تواند از این دوره پرتنش عبور کند. آنچه در ماه‌های آینده دیده می‌شود، نتیجه تصمیم‌هایی است که امروز در حوزه ارز، انرژی و مدیریت واردات گرفته می‌شود. تصمیم‌هایی که مستقیما روی قیمت پیراهن و مانتوی فردای بازار اثر می‌گذارند.